از برگزاری"یورو ویژن" تا "رژه همجنس بازان"

آذربایجان برای جشنواره ابتذال خانه‌های مردم را ویران می‌کند

برگزاری این مسابقات در حالی است که دولت آذربایجان برای ساخت مکان برگزاری این مسابقه بسیاری از مردم باکو را به زور از خانه و کاشانه شان بیرون رانده و خانه های آنان را ویران کرده است. همچنین قرار است در کنار مسابقه یوروویژن، همجنس بازان نیز رژه ای را در خیابانهای باکو داشته باشند...

ادامه نوشته

ما درس سحر بر در میخانه نهادیم!


ادامه نوشته

تلافی غرب؛ ابراز نگرانی از حقوق همجنسگرایان در ایران!

به گزارش رادیودیروز، در حالیکه تنها دو سند از 100 سند ایران علیه امریکا و غرب افشا شده است و هنوز 98 سند دیگر از جنایات و دروغگوییهای غربیها باقی مانده است اقدامات شتابزده و سراسیمه ی رسانه های خارجی که عمدتا وابسته به ایالات متحده امریکا هستند نشان از اوج هراس و وحشت آنها دارد.

در همین راستا رادیو فردا هم در گزارشی به این مسئله پرداخت و با هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران به گفتگو نشست.جالب است که در گزارش رادیوفردا چنین عنوان شده " شورای حقوق بشر سازمان ملل با اشاره به مواردی نظیر آمار بالای اعدام، شکنجه و آزار زندانیان، نقض حقوق اقلیت‌های دینی و قومیتی، زنان و همچنین همجنسگرایان، نسبت به کارنامه حقوق بشر جمهوری اسلامی ابراز نگرانی کرده است."

البته قائمی برای داغ تر کردن موضوع گفته است "ایران در سطح بین الملل به لحاظ حقوق بشر در بدترین وضعیت قرار دارد و حتی از کشورهای کره ی شمالی و برمه هم بدتر است!"

حمایت از شکارچی خونین ؟؟!

به گزارش عماریون وبلاگ آچارکشی سیاست در آخرین مطلب خود آورده است:
بسم الله ...

این روزها به جرات می توان پرویز شیخ طادی را پیشقدم در مقابله با صهیونیست و اهداف شوم اسراییل و آمریکا نامید. کسی که پا را از مشتی گره کرده و فریاد مرگ بر اسراییل در روز 22 بهمن یا روز قدس، فراتر گذاشته. با تمام مزاحمت ها و اذیت و آزارها در جشنواره های مختلف هدفش را گم نکرد و عزمش جزم بود برای ساخت اولین فیلم ضدصهیونیستی.

«شکارچی شنبه»با بکار گیری دو نسل متفاوت سعی دارد تربیت یک نسل جدید از صهیونیست ها(پسربچ

ه) توسط یک نسل قدیم (پیرمرد) را به تصویر بکشد. پسر بچه ای که با روحی پاک و بی آلایش به پیرمرد سپرده می شود و پس از گذشت مدت زمان معدودی سعی دارد اهداف غیرانسانی و نابودگرایانه شان را در رگ های پسربچه تزریق کند.


پسربچه چنان از آموزه های پدربزرگش تاثیر می گیرد که در نهایت با قلبی مالامال از کینه و نفرت حتی بر روی پدربزرگ خود نیز اسلحه می کشد و او را از سر راه بر میدارد و این چنین رقم می خورد داستان نوجوانی که تربیت شده برای کشتار دسته جمعی مسلمانان، برای رهایی از عقده های سرخورده تزریق شده در رگ ها و فطرت پاکش.

اما شیخ طادی کارگردان این فیلم نگاهی متفاوت دارد و با کنایه گله دارد از عدم حمایت: «دوست دارم «شكارچي شنبه دو» را بسازم اما كسي حمايت نمي كند»

این سخن شیخ طادی زمانی مهم جلوه می کند که بارها و بارها شاهد تلاش های شبانه روزی سینمای هالیوود برای مبارزه با اسلام و تمام آموزه های دینی مسلمانان بوده ایم. شاید اگر یک دهم هزینه دولت های اروپایی برای سست کردن اعتقادات جوانان ایرانی را برای معرفی بیش از پیش «شکارچی شنبه» هزینه کنیم به بیراهه نرفته ایم.

چرا باید در گوشه ای بنشینیم و منتظر محصولات جدید و تاثیر گذار ضد اسلامی هالیوود باشیم و امروز که از محصولی با این کیفیت که برای مقابله با اهداف شیطانی صهیونیست ها تولید می شود هیچ حمایتی نکنیم.

امروز حمایت از «شکارچی شنبه» حمایت از یک کارگردان و بازارگرمی برای ساخته او نیست، امروز حمایت از «شکارچی شنبه» حمایت از پیرمردی نیست که تا ابد از دیدار فرزندش در آمریکا محروم می شود و امروز حمایت از «شکارچی شنبه» حمایت از دانشجویی نیست که بورسیه تحصیلی اش بواسطه بازی در این فیلم باطل می شود؛ بلکه حمایت از «شکارچی شنبه» حمایت از ملت مظلوم فلسطین و مقابله با عده ای است که هیچگاه به رسمیت شناخته نشده اند. امروز حمایت از «شکارچی شنبه» حمایت از مظلوم است. 

همانطور که امیر مومنان علي (ع) نيز مي فرمايد: « اَحسَنِ العَدلِ نصرة المظلوم؛ بهترين عدالت ياري مظلوم است.»

حمایت از «شکارچی شنبه» امروز وظیفه تمام کسانی است که در روز قدس با مشت های گره کرده فریاد «مرگ بر اسراییل» سر می دهند. 

«حقوق بشر» محصولی تازه از هالیوود

به گزارش عماریون وبلاگ آفاق ظهور در آخرین مطلب خود آورده است:

روزهای فتنه 88 روزهای خوبی بود. یادم می آید آن روزها برخورد پلیس ایران با اغتشاشگران چنان پیراهن عثمانی شده بود و بر سر نیزه خودنمایی می کرد که گویا رسانه های بیگانه هیچ کاری به جز انعکاس اخبار ایران نداشتند.

همه چیز شد بود ایران ،همه شده بودن دلسوز ،شاید اگر آن روز اتفاقات امروز وال استریت را پیش بینی می کردند کمی سیاستمدارانه تر با اغتشاشات ایران برخورد می کردند. 

اما روزها از پی هم گذشت و با پوکیدن جنبش مرده سبز آرام آرام موج بیداری اسلامی در کشورهای آفریقایی و اسلامی به راه افتاد. 

پیش بینی مقام معظم رهبری را در نگاه اول خیلی از دشمنان نظام به سخره گرفتند اما خنده بر روی لبان شان طولی نکشید که موج بیداری برساحل دنیا نشست .

وال استریت هم که یکی از همان چشمه ی چوشان بیداری ها بود . شاید بشود گفت :وال استریت اولین پرده از سریال پیش بینی رهبر انقلاب اسلامی ایران بود. 

آمریکا که خود را مدعی انتشار دموکراسی در جهان می داند امروز به مانند یابو در گِل نشسته است و نه تنها دست و پا زدن برای خروج از بحران دردی را دوا نکرده است بلکه هر روز بیشتر و بیشتر در لجنزار کاخ سفید فرو می رود.

نکته جالب توجه در سرکوب معترضین در وال استریت برخورد نامناسب پلیس با معترضین است. همان کسانی که نظام ایران را به مقابله نادرست با معترضان متهم می کردند؛ امروز انگشت اتهام وحشی گری  در دنیا به سوی خودشان است. کسانی که بر تریبون سازمان ملل فریاد حمایت از حقوق بشر سر می دهند، امروز آشکارا نقض حقوق بشر می کنند.


حرف در این باره زیاد رانده شده و تماما ًیاسین در گوش آن حیوان زحمتکش خواندن است. البته امیدوارم جناب «خر» بر روی پل صراط راه را بر سر ما نبندد و بدلیل بکار بردن این تشبیه ما را عفو نماید!

آخرین امید...؟!!!

هارس

به گزارش عماریون وبلاگ هارس در آخرین مطلب خود آورده است:
جنبش های بیداری پس از پیش بینی امام خامنه ای مدتی است که در منطقه و در بعضی از کشورهای اروپایی حاکمانشان را به این فکر فرو بردند که بهترین راه مقابله با این جنبش ها چیست.
از سوی دیگر آمریکا و هم مسلکانشان سعی داشتند با راه اندازی جنبش های ضد اسلامی در سوریه نظام این کشور را با چالش روبرو کنند و با نفوذ در این کشور یک قدم دیگر در راه افکار پلید خویش بردارند.
رسانه های غربی که ابزار و عروسک خیمه شب بازی غربیان نیز محسوب می شوند سعی داشتند با حمایت از اغتشاشات در سوریه نظام این کشور را متزلزل نشان دهند و از سوی دیگر با اعلام سرکوب معترضان در مصر و تونس و لیبی و یمن و ... تلاش می کردند تا جیره خوارانشان همچنان بر سر کار بمانند و راه چپاول و غارت در این کشورها برویشان باز باشد.
تلاش رسانه های غربی در حمایت از اغتشاشگران سوریه و سرکوب معترضان در جنبش های بیداری اسلامی به وضوح، چهره پلید و منافقانه استکبار را نشان می دهد و مشت بسته آنها را برای جهانیان باز می کند.
نکته جالب توجه در رویکرد رسانه های غربی، شکست همه جانه آنها هم در سوریه و هم در کشورهای مصر و تونس و لیبی و ... است. پس از راهپیمایی تاریخی مردم سوریه در حمایت از نظام حاکم، عملا تمام نقشه های استکبار و رسانه های غربی نقش بر آب شد و شکست سنگین سیاست های غرب در مصر و تونس و لیبی نیز ضربه مهلک دیگری بود بر بدنه استکبار. از اینرو می توان سوریه را آخرین امید بر باد رفته رسانه های غرب نامید.
 جتنبش وال استریت را می توان آخرین سکانس از شکست های سریالی استکبار و سیاست های غرب در چند ماهه اخیر نامید. آنها که برای تمام دنیا راهکار ارئه می کردند و ادعای دموکراسی شان گوش فلک را کر کرده بود، امروز به چالشی بزرگ به نام «وال استریت» برخورد کرده اند. 
آمریکا و اسراییل باید بدانند وعده خدا حق است و ظلم رفتنی است و هیچ قدرتی بالاتر از قدرت لایزال الهی وجود ندارد.

یدالله فوق ایدیهم

جلوی کیهان را بگیرید ، ما را تحقیر می کند !

عضو متواری حلقه کیان که به واسطه قلم زدن باب میل سازمان سیا روزگار می گذراند، می گوید کیهان، اعضای جریان های ضدانقلاب را با برچسب زدن تحقیر و کوچک می کند.

مجید محمدی با استناد به مطالب ستون اخبار ویژه کیهان مدعی شد: متون کیفرخواست بازداشت شدگان یا از روی بخش اخبار ویژه کیهان نسخه برداری می شوند یا نویسندگان کیهان آنها را می نویسند(؟!)

وی همچنین در سایت رادیو فردا نوشته است: خط دیگر تبلیغاتی، معرفی اپوزیسیون به عنوان نفوذی و خبرچین های نظام و ماموران وزارت اطلاعات است. بسیاری از مخالفان مدحی 2 نام گرفته اند. چهره های شناخته شده در رسانه های فارسی زبان (تلویزیون فارسی بی بی سی و صدای آمریکا) و فعالان احزاب سیاسی اصلاح طلب که در طی دو سال گذشته به خارج مهاجرت کرده اند بیش از همه مورد این گونه اتهامات قرار گرفته اند (برنامه صدای آمریکا را کیهان می نویسد، کیهان 20 مهر 1390). به عنوان نمونه احمد باطبی متهم می شود «به لو دادن برخی از اعضای اپوزیسیون در تماس با ایران» (کیهان، 27مهر 1390) یا مجتبی واحدی و اردشیر امیرارجمند به عنوان نفوذی جمهوری اسلامی مطرح می شوند. (باور کنید من نفوذی نیستم، کیهان 13تیر 1390)

عضو سابق حلقه کیان البته ترجیح داده به دلایل کاملا روشن توضیح ندهد که تمام اخبار مورد استناد وی در کیهان، عینا از قول رسانه ها و محافل و فعالان ضدانقلاب نقل شده و این اعضای اپوزیسیون هستند که از برخی افراد مشخص به عنوان مدحی شماره 2 و 3 و نفوذی و کلاهبردار و شارلاتان و بندباز و عیاش و... نام می برند و کیهان اغلب مجبور است برای حفظ اخلاق و عفت عمومی، بسیاری از این نوشته ها را پاستوریزه یا سانسور کند!

اما درباره لفظ «مزدور» باید یادآور شد که همین فرد چند ماه پیش با انتشار مقاله ای مبتذل، سعی کرد از جاسوسی و قلم زنی به نفع آمریکا و برخی دولت های غربی قبح زدایی کند. او تصریح کرده بود فروش اطلاعات و گرفتن پول از دولت های خارجی امری شرافتمندانه است که جریان های محبوب اپوزیسیون باید به آن تن دهند. بنابراین اگر هم در میان مخالفان کسی باید غیرتی شود و از تعابیر مزدور و خائن بر سر غیرت آید، قطعا آن فرد، مستخدم دون پایه و خودفروخته سازمان سیا نیست. (به قول معروف شما مشغول کار خودت باش و «آ»بت را بخور).

اخبار موثق از داخل رادیو فردا حاکی از آن است که مدیریت آمریکایی این رادیو-سایت چندین بار به صرافت افتاده تا عذر نامبرده را به اعتبار هزینه هایی که برای فتنه سبز به ارمغان آورده و باعث رو شدن دست فتنه گران در حوزه ضدیت با اسلام و انقلاب شده، بخواهد. محمدی در اوج فتنه 88 نوشته بود که اصل مشکل جنبش سبز با اسلام است و نه جمهوری اسلامی یا قانون اساسی و ولایت فقیه.

برخی اصلاح طلبان (منافقین نقابدار) به همین دلیل به محمدی مشکوکند و معتقدند او با تحرکات و مواضع خود، علنا همان کاری را می کند که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی درصدد اثبات آن است و آن، دشمنی فتنه گران با اصل دین اسلام است. با این حال کیهان که بارها از روشنگری!های نامبرده در ستون اخبار ویژه استفاده کرده، تاکید می کند که وی صرفا از سر ابوجهل بازی، به این افتضاحات دامن می زند و مزدور دوجانبه و از این حرف ها نیست

پاسداران

نبرد عقاب و اژدها در پاسفیک

سید محمدامین حسینی/ به بهانه‌ی احداث پایگاه نظامی جدید آمریکا در استرالیا؛
نبرد عقاب و اژدها در پاسفیک

برهان؛ عموماً تصور می‌شود که سیاست سد نفوذ صرفاً برای یک بار در سیاست خارجی آمریکا مورد استفاده قرار گرفته شده است و آن هم زمانی بود که «جرج کنان» سفیر آمریکا در شوروی در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، پیشنهاد محاصره‌ی شوروی از راه شکل دادن به زنجیره‌ای از اتحادهای نظامی- امنیتی با کشورهای مجاور دور و نزدیک شوروی را داد. این پیشنهاد، عملی شد و ایالات متحده از راه اتحادهایی نظیر «ناتو، سنتو و سیتو» توانست اطراف شوروی را با مجموعه‌ای از اتحادها بپوشاند. نکته‌ای که در این میان دارای اهمیت است، این است که با فروپاشی شوروی الزاماً عمر سیاست سد نفوذ به پایان نرسید. پس از فروپاشی شوروی و در دهه‌ی90 میلادی، ایالات متحده از سیاست سد نفوذ برای مهار و کنترل آن دسته از بازیگرانی استفاده کرد که آن‌ها را رقیب بالقوه و مخالف خود می‌دانست.


با علم به تفاوت‌های سیاست سد نفوذ در دوران جنگ سرد و دوران پس از جنگ سرد، می‌توان این استنابط را کرد که اگر سیاست سد نفوذ به معنای محاصره‌ی سیاسی، نظامی و اقتصادی یک کشور به منظور مهار توانمندی‌های مادی و غیر مادی آن کشور است، در این صورت باید گفت که این سیاست پس از فروپاشی شوروی هرگز از دستگاه سیاست خارجی آمریکا به عنوان یک راهبرد و روش حذف رقبا و مخالفان کنار گذاشته نشده است. محاصره‌ی روسیه از راه گسترش روابط‌ دوجانبه، در ابعاد مختلف با کشورهای آسیای مرکزی، قفقاز و اروپای شرقی، محاصره‌ی عراق زمان «صدام حسین»، محاصره‌ی لیبی در زمان قذافی، محاصره‌ی جمهوری اسلامی ایران و چین، به خوبی تداوم این سیاست را در سیاست خارجی آمریکا نشان می‌دهد. هدف اصلی این نوشتار بررسی سیاست سد نفوذ آمریکا در رابطه با کشور «چین» است.
 
«اوباما» که هفته‌ی پیش به منطقه‌ی آسیا – اقیانوسیه سفر کرده بود، پایگاه نظامی جدیدی در استرالیا افتتاح نمود. این سفر که با شصتمین سالگرد اتحاد نظامی آمریکا و استرالیا مصادف بود به دنبال سفر ماه گذشته‌ی وزیر دفاع این کشور صورت گرفت. باراک اوباما در پارلمان استرالیا با تأکید به نقش آمریکا در آسیا و اقیانوس آرام گفت:  
 
 «به رغم کاهش بودجه، آمریکا به حضور نظامی خود در آسیا ادامه داده و آن را گسترش خواهد داد. ما به عنوان یک قدرت در اقیانوس آرام می‌مانیم تا به شکل‌گیری آینده در منطقه کمک کنیم. ایالات متحده قوای خود را از عراق و افغانستان بیرون خواهد کشید تا به صورت گسترده‌تری در آسیا و به ویژه آسیای جنوب شرقی حضور داشته باشد و در نیتجه‌ی این سیاست، کاهش هزینه‌های جنگی صرف حوزه‌ی پاسفیک در آسیا خواهد شد. با تقویت قدرت آمریکا در منطقه، سعی داریم تا عصبیت و نگرانی کشورهای متحد مانند ژاپن و کره‌ جنوبی را از افزایش قدرت چین، به اطمینان مبدل کنیم.»
 
 «به رغم کاهش بودجه، آمریکا به حضور نظامی خود در آسیا ادامه داده و آن را گسترش خواهد داد. ما به عنوان یک قدرت در اقیانوس آرام می‌مانیم تا به شکل‌گیری آینده در منطقه کمک کنیم.


 

وی هم‌چنین در مصاحبه با خبرگزاری‌های محلی از جهت‌گیری جدید استراتژی امنیت ملی آمریکا نسبت به آسیا و پاسفیک پرده برداشت و آن را تصمیم استراتژیک امنیت ملی خود دانست.  تنها قدرتی که در این منطقه در آینده هژمونی آمریکا را به چالش خواهد کشید، چین است. اولین گام در گسترش دسترسی نظامی ایالات متحده در آسیای جنوب شرقی را می‌توان در اعزام تفنگ‌داران ایالات متحده و نیز کشتی‌های نیروی دریایی این کشور و هم‌چنین استقرار هواپیماهای نظامی در شمال استرالیا در سال 2012م. را دید. به کارگیری یک گروه ضربت متشکل از 2500 نظامی ایالات متحده تا سال 2016م. در استرالیا، در مقایسه با 28500 سرباز کره جنوبی و 40178 سرباز در ژاپن، بسیار کوچک است.[1‍] اما حضور نظامی در فاصله‌ی کوتاه 500 مایلی (820 کیلومتر) از اندونزی، این امکان را به ایالات متحده می‌دهد که به سرعت به آسیای جنوب شرقی و اقیانوس هند برسد.


آمریکا به دنبال تثبیت حضور خود در این منطقه و مهار نفوذ چین است. هم اکنون گسترش تعامل‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی ایالات متحده با کشورهای همجوار چین و هم‌چنین تلاش برای استقرار پایگاه‌های نظامی جدید در کشوری مانند استرالیا را می‌توان از جمله شاخصه‌های سیاست سد نفوذ آمریکا برضد چین دانست. بر این مبنا، در ابتدا به چارچوبی مفهومی به عنوان راهکار پرداخته می‌شود که چرا اساساً ایالات متحده، سیاست سد نفوذ را در ارتباط با برخی از دولت‌ها دنبال می‌کند. در بخش دوم به طور خلاصه‌ به زمینه‌های حضور نظامی آمریکا در منطقه‌ی آسیا- پاسفیک اشاره می‌شود و سپس بر مبنای این دو بحث، به سیاست سد نفوذ آمریکا در رابطه با چین پرداخته می‌شود. 

ایالات متحده و مهار قدرت‌های منطقه‌ای در حال ظهور

سیاست آمریکا در مهار قدرت‌های منطقه‌ای، تحت تأثیر آن دسته از نگرش‌های نظری است که قائل به این است که باید در هر شرایطی رقیب را حفظ کرد و نه این که رقابت کردن با آن، مانند رقابت‌های آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد، به رسمیت شناخته شود. این نگرش نظری که به نئورئالیسم تهاجمی معروف است، وجود حفظ توازن قوا میان دولت‌ها را تهدیدی برای امنیت می‌داند و معتقد است که باید همواره تلاش کرد تا موازنه‌ی موجود را به نفع خود به هم ریخت. زیرا یک دولت تنها زمانی امنیت دارد که به لحاظ برخورداری از مؤلفه‌های قدرت از همه برتر باشد و نه این که هم ردیف آن‌ها توازن قوا، داشته باشد. این نگرش نظری معتقد است که اولین خواست هر دولتی این است که در ابتدا به یک هژمون منطقه‌ای در محیط‌های پیرامون خود تبدیل شود و پس از رسیدن به این جایگاه است که سعی دارد به جایگاه هژمونی جهانی نایل شود. به عنوان مثال، ایالات متحده در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم با بیرون کردن قدرت‌های اروپایی از آمریکای لاتین به یک هژمون منطقه‌ای تبدیل شد.
 
پس از آمریکا، شوروی اولین دولتی بود که توانست به جایگاه هژمونی منطقه‌ای برسد که از اروپای شرقی تا مرز چین را در بر می‌گرفت. با فروپاشی شوروی، آمریکا تنها دولتی بود که از جایگاه هژمونی منطقه‌ای در قاره‌ی آمریکا برخوردار بود و تلاش می‌کرد که به جایگاه هژمونی جهانی نیز دست پیدا کند. در این میان ظهور هر هژمون منطقه‌ای دیگری مانند شوروی برای آمریکا تهدید به شمار می‌آمد و امنیت این کشور را به مخاطره می‌انداخت. این نگرش نظری هم اکنون چین را یک هژمون منطقه‌ای بالقوه در منطقه‌ی شرق آسیا می‌داند. حامیان این نگرش نظری بر این باورند که اگر آمریکا دولت‌های اروپایی را از قاره‌ی آمریکا بیرون کرد در صورتی که چین به جایگاه قدرت منطقه‌ای برسد، ابتدا آمریکا را از شرق آسیا و سپس از کل آسیا بیرون خواهد کرد. از این رو،  توصیه می‌کنند که برای جلوگیری از ظهور چین باید اقدام‌های بازدارنده‌ی اساسی انجام داد و تلاش نمود که این رقیب در حال ظهور را از راه مهار و کنترل، حذف کرد.
 
حضور نظامی آمریکا در منطقه‌ی آسیا – پاسفیک

زمینه‌ی بسیاری از پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در مناطق مختلف دنیا به دوران پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه دوران جنگ سرد باز می‌گردد. ایالات متحده که در حمایت از متفقین وارد جنگ جهانی دوم شده بود، در هر کجا که برضد متحدین عملیات نظامی انجام می‌داد پس از پایان جنگ نیز نیروهای خود را در همان جا باقی می‌گذاشت. این بدان خاطر بود که پس از سقوط نظام‌های سیاسی در کشورهایی مانند: «آلمان، ایتالیا و ژاپن»، نظام‌های سیاسی جدیدی در این کشورها شکل گرفتند که از یک طرف به حمایت‌های ایالات متحده نیاز داشتند و از طرفی ایالات متحده اعطای کمک‌های اقتصادی به این نظام‌های سیاسی جدید التأسیس را منوط به بستن پیمان اتحاد سیاسی و نظامی با آمریکا می‌کرد.
 
ایالات متحده که در حمایت از متفقین وارد جنگ جهانی دوم شده بود، در هر کجا که برضد متحدین عملیات نظامی انجام می‌داد پس از پایان جنگ نیز نیروهای خود را در همان جا باقی می‌گذاشت.


 

آغاز جنگ سرد و رقابت‌های ناشی از آن تمایل ایالات متحده را برای برقراری و تداوم اتحادهای سیاسی و نظامی با کشورهای دیگر و از جمله کشورهای شرق آسیا بیش‌تر نمود، زیرا ایالات متحده در یک رقابت مستقیم با شوروی قرار گرفته بود و هر یک از این دو کشور تلاش می‌کردند که با یارگیری از میان دیگر دولت‌ها بر وزن خود و بلوکشان بیفزایند.

 

یکی از مناطقی که آمریکا سیاست برقراری اتحادهای سیاسی و نظامی در آن را دنبال می‌کند، منطقه‌ی آسیا- پاسفیک است. پس از جنگ جهانی دوم و سقوط حکومت ژاپن، ایالات متحده نظام سیاسی جدیدی در این کشور به وجود آورد و با برقراری اتحاد سیاسی و نظامی با آن، ژاپن را جزو متحدین خود قرار داد. ایالات متحده در ژاپن پایگاه‌های نظامی ایجاد کرد و آن را نشانه‌ای از همکاری نظامی میان آمریکا و ژاپن دانست. از طرفی، ایالات متحده به وسیله‌ی این حضور نظامی به دنبال آن بود تا بتواند ژاپن را در کنترل خود نگه دارد و بار دیگر به این کشور اجازه ندهد که از راه تقویت توان نظامی خود، به یک چالش اساسی تبدیل شود. ایالات متحده، همین سیاست را در رابطه با آلمان نیز دنبال کرد.


امروزه بسیاری اعتقاد دارند که دلیل عدم هسته‌ای شدن نظامی آلمان و ژاپن، به خاطر سیاست‌های ایالات متحده در راستای کنترل و مهار آن‌ها است تا بار دیگر چالشی مانند جنگ جهانی دوم، برای آمریکا و دیگر متحدانش ایجاد نکنند. به دنبال یارگیری‌های ناشی از جنگ سرد، آمریکا با کشورهایی چون کره جنوبی، ویتنام جنوبی، تایوان و ... اتحادهای سیاسی و نظامی برقرار کرد. در سرتاسر دوران جنگ سرد، هدف اصلی از این اتحادها، جلوگیری از سلطه و نفوذ شوروی در این کشورها از یک سو و کنترل و مهار آن‌ها از سوی دیگر بود.

با فروپاشی شوروی این گونه به نظر می‌رسد که دیگر نیازی به اتحادهای سیاسی و نظامی آمریکا نباشد، اما این گونه نشد، زیرا آمریکا هدف دیگری برای اتحادهای نظامی و سیاسی تعریف کرد و آن، مهار و کنترل قدرت‌های منطقه‌ای در حال ظهور بود. عمده‌ترین بازیگری که در دهه‌ی 90 میلادی، در شرق آسیا در حال تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای برتر بود، کشور چین بود. از این رو، ضرورت می‌یافت که آمریکا با باز تعریف اهداف اتحادهای سیاسی- نظامی، آن‌ها را در جهت مهار چین سازماندهی کند. بدین خاطر، ایالات متحده نه تنها به عمر پایگاه‌های نظامی خود و اتحادهایی که با کشورهای شرق آسیا داشت پایان نداد، بلکه تلاش کرد که این پیمان‌ها را به لحاظ کمّی و کیفی نیز گسترش دهد. 
 
آمریکا و سیاست سد نفوذ چین

نظریه‌پردازان سیاست و امنیت بین‌الملل بر این باورند که چین یک قدرت در حال رشد است و تا سال 2045میلادی از چنان انباشت قدرتی در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی برخوردار خواهد شد که به عمده‌ترین چالش سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل می‌شود. در واقع با فروپاشی شوروی، عمده‌ترین رقیب در حال ظهور برای جایگاه آمریکا در نظام بین‌الملل، دولت چین بود. ایالات متحده نیک می‌دانست که دیگر دولت روسیه که جانشین شوروی شده است، یک رقیب جدی و همه جانبه برای ایالات متحده نیست.
 
هم‌چنین آمریکا کشورهای اروپایی را به دلیل وابستگی‌ها و پیوستگی‌هایی که با این کشور داشتند، دیگر تهدید نمی‌دانست. اما دولت چین به لحاظ دارا بودن مؤلفه‌های قدرت مانند جمعیت، وسعت، داشتن منابع، توسعه‌ی اقتصادی مداوم، روحیه‌ی ملی و ... این ظرفیت را داشت و دارد که تبدیل به برترین قدرت در شرق آسیا و در ابعاد مختلف شود. بدین خاطر بود که در استراتژی‌های متعدد امنیت ملی آمریکا، مهار کردن چین همواره مطرح بوده است و در این استراتژی‌ها از رشد بالنده‌ی اقتصاد چین به عنوان یک تهدید برای آمریکا یاد شده است. ایالات متحده برای مهار چین دو اقدام هم زمان را انجام داده است که در ادامه به شرح آن‌ها پرداخته می‌شود:

1. چین هراسی در راستای توجیه حضور نظامی آمریکا در منطقه
 
  ایالات متحده ظهور چین در مقام یک قدرت بزرگ را نه تنها برای خود، یک چالش و تهدید معرفی می‌کند، بلکه مدام خطر دست‌یابی چین به این جایگاه را به دولت‌های واقع در منطقه‌ی آسیا- پاسفیک گوش زد می‌نماید. در این باره آمریکایی‌ها همواره مثال ژاپن در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را می‌زنند که وقتی در مقام یک قدرت بزرگ قرار گرفت، نسبت به همسایه‌های خود، سیاست توسعه طلبی را در پیش گرفت و حتی دولت چین را نیز مورد تهاجم قرار داد.
 
بدین خاطر مقام‌های ایالات متحده همواره این الهام و تلقین را به دولت‌های همسایه‌ی چین داده‌اند که ظهور چین یک تهدید جدی برای منافع آن‌ها و حتی تمامیت ارضی‌شان می‌باشد. سیاست چین هراسی ایالات متحده، تا حدود زیادی موفق بوده است؛ زیرا دولت‌های این منطقه به دلیل ترس و نگرانی که نسبت به چین دارند، همواره از گسترش پیمان‌ها و همکاری‌های سیاسی و نظامی با ایالات متحده استقبال کرده‌اند و در موارد بسیار زیادی خود خواهان تمدید این پیمان‌ها بوده‌اند. هدفی هم که آمریکا از سیاست چین هراسی دنبال می‌کند، فراهم کردن این زمینه است که دولت‌های مجاور چین از حضور نظامی آمریکا و تداوم آن استقبال بکنند.
 
نظریه‌پردازان سیاست و امنیت بین‌الملل بر این باورند که چین یک قدرت در حال رشد است و تا سال 2045میلادی از چنان انباشت قدرتی در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی برخوردار خواهد شد که به عمده‌ترین چالش سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل می‌شود.
  
در این میان لازم به ذکر است که هسته‌ای شدن کره شمالی نیز بر نگرانی دولت‌های واقع در منطقه‌ی آسیا- پاسفیک افزوده است، به طوری که آن‌ها خواهان تمدید پیمان‌های نظامی و امنیتی خود با آمریکا شده‌اند. از این رو باید گفت که آمریکا از راه سیاست چین هراسی خود، توانست پایگاه‌های نظامی جدیدی را در اطراف چین و در کشورهای مجاور دور و نزدیک آن ایجاد کند و بدین طریق به لحاظ نظامی دولت چین را در محاصره قرار دهد. ایالات متحده که با داشتن پایگاه‌های نظامی در ژاپن، کره جنوبی و گوام آسیای شمال شرقی را در کنترل نظامی خود دارد، هم اکنون به دنبال آن است که با ایجاد یک پایگاه نظامی جدید در استرالیا بتواند دیگر مناطق شرق آسیا را نیز تحت پوشش نظامی خود قرار دهد.
 
البته آمریکا در ساحل شمالی استرالیا دارای پایگاه نظامی «داروین» می‌باشد ولی به دنبال آن است که پایگاه جدید را در ساحل غربی استرالیا ایجاد کند. ایجاد این پایگاه دریایی جدید، قدرت عملیات دریایی آمریکا را فوق العاده افزایش می‌دهد و این امکان را به ناوها و نیروی دریایی آمریکا می‌دهد که به طور دایم و مداوم از تسهیلات و بنادر دریای استرالیا استفاده کنند و یا با استرالیا و هر کشور دیگر واقع در این منطقه تمرین نظامی مشترک انجام دهند. این پایگاه جدید باعث گسترش نفوذ آمریکا در غرب، جنوب و سرتاسر منطقه‌ی آسیا – پاسفیک می‌شود. این خواست آمریکا که سالیانه صدها میلیارد دلار هزینه می‌برد، گامی اساسی برای تمرکز دوباره بر شرق آسیا است. در این میان آن چه که می‌تواند نفوذ و تمرکز آمریکا را به چالش بکشد، قدرت چین است.

2. ایجاد محدودیت و تنش برای چین
 
در کنار محاصره‌ی نظامی چین، آمریکا تلاش کرده است که یک سری محدودیت‌ها و تنش‌های هزینه‌بر نیز برای چین ایجاد کند. از جمله‌ی این محدودیت‌ها و تنش‌های هزینه‌بر می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
 
الف) بهانه تراشی در رابطه با وضعیت حقوق بشر در چین: دولت چین به دلیل کمونیستی بودن و فرهنگ شرقی، خواه ناخواه دارای ماهیتی اقتدارگرایانه می‌باشد که ایالات متحده تلاش دارد تا مسأله‌ی حقوق بشر را به عنوان ابزاری برای ضربه زدن به نظام سیاسی چین و بدنام کردن آن استفاده کند.

ب) حمایت از مناطق جدایی طلب از چین: در این باره می‌توان به حمایت‌های آمریکا از استقلال تایوان و تبت اشاره کرد. از این راه، آمریکا به دنبال در تنگنا قرار دادن چین و به نوعی کوچک کردن این کشور به لحاظ مؤلفه‌های قدرت است.

ج) حمایت از ادعاهای سرزمینی همسایگان چین: ایالات متحده از دولت‌هایی که نسبت به سرزمین‌های دریایی و زمینی چین ادعا دارند، حمایت می‌کند. به عنوان مثال در دریای چین جنوبی، آمریکا از ادعاهای فلپین و ویتنام نسبت به برخی از جزایر واقع در این دریا حمایت می‌کند که هم اکنون این جزایر تحت حاکمیت دولت چین هستند. طبیعی است که این حمایت‌ها ممکن است زمینه‌ی برخورد بین آمریکا و چین از یک سو و چین و همسایگانش از سوی دیگر را فراهم کند. مالزی، برونئی و تایوان نیز هر کدام نسبت به بخشی از دریای چین جنوبی که برای دولت چین اهمیت فوق العاده‌ای به لحاظ ژئواستراتژیکی و ژئواکونومیکی دارد، دارای ادعا می‌باشند. این اختلاف‌ها باعث گردیده که آمریکا با تأکید بر ضرورت آزادسازی دریاها وارد این اختلاف‌ها شود و از ادعاهای طرف‌های مقابل چین، حمایت کند.

د) ایجاد محدودیت‌های اقتصادی برای چین: با توجه به اقتصاد در حال رشد چین، ایالات متحده یکی از راه‌های مهار چین را ایجاد اختلال در برنامه‌های توسعه‌ی اقتصادی این کشور می‌داند. بدین خاطر است که آمریکا، مخالف عضویت چین در سازمان‌های منطقه‌ای مانند: «آ.سه.آن» و در سازمان‌های جهانی مانند: «سازمان تجارت جهانی» است. 
 
آن گونه که به نظر می‌رسد، اقدام‌های ایالات متحده سبب شده است که دولت چین احساس تهدید کند، بدین خاطر چین در سال‌های اخیر اقدام به بازسازی و توسعه‌ی نیروی نظامی خود در عرصه‌های مخلف به ویژه در عرصه‌ی دریایی کرده است تا بتواند امنیت در مناطق پیرامونی خود را برقرار و حاکمیتش را اعمال کند.
 
در این راستا، چین برای اولین بار، ناوهای هواپیمابر خود را به دریای چین جنوبی فرستاد تا از این راه برتری نظامی آمریکا در این مناطق را به چالش بکشد. در طرف مقابل ایالات متحده نیز از راه گسترش پیوندهای سیاسی و نظامی با همسایگان چین، مصمم به کنترل و مهار چین است. خواست ایالات متحده برای محاصره‌ی چین و خواست این کشور برای جلوگیری از محاصره شدن، دو خواست متضادی است که زمینه‌های برخورد را بین چین و آمریکا فراهم می‌آورد. بدین خاطر می‌توان انتظار آینده‌ی پر تنش‌تری در روابط چین و آمریکا را داشت.(*)
 
منابع: 
http://online.wsj.com/article/SB10001424052970203537304577028490161890480.html?mod
 
 * محمد امین آبادی؛ کارشناس مسایل بین الملل/ انتهای متن/

مداح باید سیاسی باشد/ نسبت سیاست و دیانت مانند نخود و لوبیا نیست

حاج محمود کریمی در برنامه نیمروز
مداح باید سیاسی باشد/ نسبت سیاست و دیانت مانند نخود و لوبیا نیست
"عماریون" - حاج محمود کریمی ظهر امروز با حضور در برنامه نیمروز شبکه سوم سیما مطالب مهمی را پیرامون سیاسی بودن ذاکرین اهلب بیت (ع) و همچنین ماه محرم بیان کرد .
به گزارش سرویس اجتماعی صراط ، کریمی در پاسخ به مجری برنامه نیمروز پیرامون اینکه آیا مداحان می توانند وارد سیاست شوند یا فقط باید مدیحه سرایی کنند؟ گفت: اگر نشوند که مداح نیستند . وقتی می گوییم سیاست ما عین دیانت ماست یعنی این دو با یکدیگر مشترک هستند . اینگونه نیست که یکی نخود بوده و دیگری لوبیا تا بتوان آنها را از یکدیگر جدا کرد .
وی افزود: اگر امام حسین سلام الله سیاسی نیستند پس چرا در کربلا بمب گذاری می کنند؟ اگر امام حسین (ع) سیاسی نیستند پس چرا کار سیاسی کردند؟ کار ایشان ابتدا مبارزه با ظلم بود و سپس جهاد .
امام حسین (ع) شهید شدند که فقط ما بگوییم حسین حسین حسین ؟ این چه کاریست؟ خداوند متعال میلیاردها میلیارد فرشته را مامور کرده تا روز قیامت بگویند حسین . . .
امام حسین (ع) شهید شدند که در کوچه و خیابان هرکسی هر طور دلش می خواهد راه برود؟ بعد هم به همان فرد که اعتراض می کنی می گوید: به امام حسین قسم!
چطور در عالم سیاست بازیگر ، فوتبالیست ، واعظ ، مجری و . . . با سیاست کار داشته باشند اما مداح سیاسی نباشد؟
این هم از مظلومیت های ذاکرین اهل بیت (ع) است .
کریمی در بخشی از این برنامه پیرامون نظم خاصی که در برنامه های امامزاده علی اکبر چیذر برقرار است گفت : من در مجلس اباعبدالله (ع) با کسی شوخی ندارم .  نباید از سینه زنی و عزاداری مردم با موبایل فیلمبرداری شود چرا که برخی راضی نیستند تصویر آنها در حالی که مشغول سینه زنی هستند منتشر شود . از همین رو اگر شخصی در هیئت از موبایل برای فیلمبرداری استفاده کند تلفن همراه او را ضبط کرده و در آخر دهه محرم تحویلش می دهیم .
این ذاکر اهل بیت در لحظات پایانی برنامه نیمروز خطاب به مخاطبان گفت : محرم نزدیک است . از محرم درس بگیریم .
کریمی با توصیه به مادحین اهل بیت (ع) که در دسته های عزاداری به ذکر مصیبت می پردازند اظهار داشت: امام زمان (عج) با گریه های شیخ مفید ها نیامدند با ساز و تمبور قطعا نخواهند آمد . مراقب محرم خود باشید . کاری کنید که امام حسن (ع) قبول کنند .
گفتنی است در بخشی از این برنامه حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی با برقراری ارتباط زنده تلفنی مطالبی را در وصف ستایشگران اهل بیت (ع) و اهمیت وظیفه ذاکرین امام حسین (ع) بیان کرد .