دختر شهید آوینی: اگر پدرم زنده بود، به او اجازه فعالیت فرهنگی نمی‌دادند

«سیدمرتضی آوینی» پیش از آن‌كه نامش با شهادتش برای مردم كشور شناخته شود، صدای صمیمی و حزن‌آلودش بر روی تصاویر تاریخی برنامه تلویزیونی «روایت فتح» برای پیر و جوان و زن و مرد این مملكت شناخته بود. اما شهادت این روزنامه‌نگار و مستندساز كه سال 1372 هنگام فیلمبرداری از یكی از مناطق عملیاتی (فكه) رخ داد و عنایت ویژه مقام معظم رهبری كه او را "سید شهیدان اهل قلم" نام نهادند، موجب شد كه از آن پس در فضای عمومی جامعه، «سیدمرتضی آوینی» معیاری شود برای هنر متعهد در جامعه ارزش‌گرا.

ایسنا به‌بهانه فرا رسیدن سالگشت شهادت او گفت‌وگویی با دخترش انجام داد كه در این مصاحبه از برخی كم‌توجهی‌ها نسبت به شناخت و جاری ساختن سیره سید شهیدان اهل قلم در جامعه گله‌هایی مطرح كرده است و از این رو با توجه به مضمون مطرح شده، متن سخنان كوثر آوینی را كه معتقد است با خوانش كتاب‌های پدرش كه كمتر از فیلم‌هایش مورد توجه قرار گرفته‌اند، این نقصان قابل برطرف شدن است، بدون كم و كاست منتشر می‌كند.

- با گذشت 19 سال از شهادت پدرتان همچنان یاد او زنده است؛ به همان نسبت آیا راهش هم تداوم پیدا كرده است؟

راستش من چندان معنای تداوم راه پدرم را درك نمی‌كنم. پدر من از ابتدای دوران جوانی‌اش، مسیری شخصی را در تفكر آغاز كرد كه امروز با مرور آثار نوشتاری و تصویری‌ای كه از او به جا مانده، می‌شود این سیر را دنبال كرد. اما همان طور كه در مورد همه‌ی متفكران چنین است، این سیر، سلوكی شخصی بوده و امكان ادامه پیدا كردن جمعی آن وجود ندارد. ولی نكته‌ای كه از آثار او و نحوه سلوكش می‌توان درك كرد، این است كه ایشان در مسیر تفكر اجازه‌ی ورود هیچ نكته‌ی حاشیه‌ای را نمی‌داد و فقط نفس جست‌وجوی حقیقت برایش اصالت داشت.

ـ‌ جریان فرهنگی امروز چقدر متناسب با تفكر شهید آوینی به عنوان سید شهیدان اهل قلم است؟

جریان فرهنگی امروز كشور به‌شدت تحت سیطره سیاست است و این چیزی است كه به هیچ وجه از نظر ایشان پذیرفتنی نبود. پدرم گاهی اظهارنظرهای سیاسی هم كرده و موضع سیاسی هم داشته، ولی در نهایت یك آدم فرهنگی بوده كه در موقع پرداختن به كار فرهنگی اجازه دخالت اغراض سیاسی را نمی‌داد. اما امروز عرصه فرهنگ كشور بیش از هر دوره دیگری سیاسی است. این آلودگی قطعاً تضاد كامل با دغدغه‌های پدرم دارد.

ـ‌ سیره شهید آوینی امروز چگونه می‌تواند ادامه پیدا كند؟

همان‌طور كه گفتم تصور نمی‌كنم كسی بتواند یك بار دیگر درست مثل پدرم زندگی كند و همان تجربیات را تكرار كند، ولی می‌شود از او روح جست‌و‌جوگری و صداقت در دنبال كردن حقیقت را آموخت. می‌شود اصیل بودن را آموخت و زندگی كردن غیرسفارشی را. او همیشه تلاش كرده با خودش صادق باشد و همان جور زندگی كند كه باور دارد، نه آن‌جور كه فكر می‌كند مصلحت است.

ـ‌ ثبت رویدادی در تقویم تذكری برای یاد كردن از آن رویداد است و مراسم‌های سالگرد هم به مناسبت یادآوری برگزار می‌شود این جریان یادآوری و زنده نگاه داشتن یاد در طول سال چقدر ادامه دارد و می‌تواند ادامه داشته باشد؟

در حال حاضر كه این جریان در طول سال ادامه ندارد. متاسفانه همه چیز به همین مراسم‌های سالگرد محدود شده كه در اغلب آنها حرف‌های كلیشه‌ای و تكراری زده می‌شود و معمولاً هم اظهارنظرهایی انجام می‌شود كه ربطی به شخصیت پدرم و افكارش ندارد. بیشتر سخنران‌هایی كه در این نوع مراسم‌ها حاضر می‌شوند درباره آن شهید آوینی كه خودشان در ذهن‌شان ساخته‌اند حرف می‌زنند. متاسفانه خیلی‌های‌شان حتی یك سطر از نوشته‌های ایشان را نخوانده‌اند.

ـ‌ در تقویم‌های امسال شاهد جابه‌جایی یك روزه در تاریخ شهادت پدرتان هستیم كه با واكنش خانواده‌تان هم همراه بوده است. علت آن چه بوده است؟

دلیلش را باید از كسانی پرسید كه این تغییر را انجام داده‌اند. ما فقط حیرت كردیم. فكر می‌كنم مسئولین مربوطه تصور می‌كنند مناسبت‌های تقویمی مثل قطعات پازل است كه می‌شود آنها را یك جوری چید كه متناسب و جالب به نظر برسند!

ـ با شناختی كه از پدرتان داشتید اگر امروز ایشان در قید حیات بودند فكر می‌كنید در كدام عرصه بیشتر فعال بود و سینما در فعالیت‌های ایشان چه جایگاهی داشت؟

آنها كه دنبال پاسخ این سئوال می‌گردند بد نیست فعالیت یك سال آخر ایشان را دقیق‌تر بررسی كنند و واكنش‌های روزنامه‌ها و نهادهای مختلف به نوشته‌ها و گفته‌های او را بازنگری كنند. این روزها كمتر كسی یادش مانده كه پدرم در یك سال آخر حیاتش بسیار تحت فشار بود و از نظر همان‌ها كه امروز برایش مراسم برگزار می‌كنند یك چهره فرهنگی نامطلوب به حساب می‌آمد. تصور می‌كنم اگر امروز در قید حیات بود نه خودش علاقه داشت و نه به ایشان اجازه داده می‌شد كه به فعالیت فرهنگی بپردازد. پدرم در اواخر سال 1371 ابراز علاقه برای بازگشت به عرصه معماری هم داشت. ایشان مهندس معمار بود. اما از این حدس و گمان‌ها كه بگذریم تاریخ تولد و درگذشت انسان‌ها خود گویای حقیقتی است و درنتیجه تصور زنده بودن ایشان و پیش‌بینی این‌كه در سال 1391 به چه كاری اشتغال داشت، واقعاً برایم غیرممكن است.

ـ پدر شما سابقه فعالیت مطبوعاتی پررنگی داشت، با حضورتان در این عرصه چقدر تلاش دارید جا پای پدرتان بگذارید؟

دنبال این نیستم كه جا پای او بگذارم، چون نه توانایی و سوادش را دارم و نه به آن همه حوزه‌های متنوع تسلط دارم كه او داشت. من فقط تلاش كرده‌ام آن‌قدر كه بلد هستم و از پس كار برمی‌آیم در حوزه سینما فعالیت كنم و بنویسم. پدرم علاقه و اصرار زیادی به آموزش درست سینما، یاد گرفتن مبانی، و تالیف و ترجمه متونی برای آشنایی با اساتید سینمای جهان داشت. بخش عمده وقت من در سال‌های اخیر صرف همین كار شده است. چون فكر می‌كنم ما همچنان در حال شناختن سینما هستیم و باید بیش از اینها بیاموزیم.

ـ اگر مورد ناگفته‌ای و خاطره‌ای از پدرتان دارید كه طی این سال‌ها كمتر به آن پرداخته شده است و شنیدن آن می‌تواند مؤثر باشد، بیان كنید؟

در این سال‌ها بارها تجربه كرده‌ام كه اكثر مخاطبان تصوری از پدرم دارند كه مبتنی بر آثار منتشرشده از ایشان نیست؛ تصوری است كه با دیدن برخی برنامه‌های تلویزیون یا حضور در چند نشست یا سمینار حاصل شده و آن را با تصوری كه از مفهوم شهدا ـ به معنای عام كلمه ـ در ذهن دارند، تركیب كرده‌اند. درنتیجه وقتی یكی از اعضای خانواده یا دوستان نزدیك‌ نكته‌ای را در مورد ایشان گفته‌اند كه با تصور آنها در تضاد بوده است، گوینده را به جعل در تاریخ یا سیاسی‌كاری متهم كرده‌اند. و چون متاسفانه تفكر سیاسی، تفكر غالب امروز است، تقریبا غیرممكن است كه من چیزی بگویم و برداشت نادرست از آن نشود. درنتیجه، ترجیح می‌دهم در این مورد سكوت كنم و این قبیل ناگفته‌ها را برای خودم نگه دارم.

ـ نگران نیستید كه برای همیشه ناگفته باقی بماند؟

ناگفته باقی‌ماندنش بهتر از رواج سوءتفاهم‌هایی است كه مقابله با آنها قدرت و توانی می‌خواهد كه ندارم. این موقعیت را تجربه كرده‌ام كه كسانی بدون كوچك‌ترین آشنایی با تفكر پدرم به چنان اطمینانی درباره شخصیت او رسیده‌اند كه در برابر هر تفسیر متفاوت برآشفته می‌شوند و خانواده و دوستان پدرم را به انحراف از آرمان‌های او متهم می‌كنند. در چنین معركه‌ای بگذارید بعضی چیزها ناگفته بماند. پدرم به این قیل و قال‌‌ها اعتنا نمی‌كرد، من هم سعی می‌كنم پیروی كنم. تاریخ قضاوت خواهد كرد

اتفاقی که شرحی برایش نیست

ادامه نوشته

آلونک "ننه علی"

ادامه نوشته

چریک خستگی ناپذیری که آرام گرفت

هر چه تنور جنگ گرمتر شد، پختگی و قدرت طراحی عملیاتی احمد در عین جوانی برای برنامه‌ریزی راهبردی جنگ، بیش از پیش افزون می‌شد، به گونه‌ای که شایستگی و صلاحیت کاری او از نخستین شبیه‌خون‌های آغاز جنگ به اثبات رسید و کارنامه سراسر موفق او را در راستای مردان بزرگ جنگ قرار داد.

ادامه نوشته

نقاشی‌هایی که به دست بابا نرسید + تصویر

علی و زینب و لیلا دلتنگ از فراق بابا، برایش نامه‌هایی نوشتند اما این نامه‌ها وقتی به جبهه رسید که بابا به شهادت رسیده بود
 
ادامه نوشته

مطلبی بسیار مهم درباره ...

بعضی تاریخ ها را فراموش نکنیم؛
مطلبی بسیار مهم درباره ...
به ادامه خبر بروید....
ادامه نوشته

مبارزی که آموخت هیچگاه نباید سلاح خود را زمین گذاشت

به یاد حاج بخشی؛
مبارزی که آموخت هیچگاه نباید سلاح خود را زمین گذاشت

"در آن سوي فاو، در مقر فرماندهي بعثي‌ها، به حاج بخشي بر خورديم؛ چهره‌ي آشناي حزب الله تهران. هر كس سرزندگي و بذله‌گويي و آن چهره‌ي شاداب او را مي‌ديد باور نمي‌كرد كه دو ساعت پيش فرزندش شهيد شده باشد. اما حقيقت همين بود. هنگامي كه ما به حاج بخشي بر خورديم دو ساعتي بيش از شهادت فرزندش نمي‌گذشت. او حاضر نشده بود كه به همراه پيكر فرزند شهيدش جبهه‌ي نبرد را، ولو براي چند روز، ترك گويد. ما آخرين بار كه او را ديده بوديم در تهران بود، هنگامي كه كاروان نخستين «راهيان كربلا» عازم جبهه‌ي نبرد بودند. هر جا كه حزب الله تهران هست او نيز همان جاست و علمداري مي‌كند".شهيد سيد مرتضي آويني؛روايت فتح

ادامه نوشته

عکس /بوسه سردار قاسمی بر پوتین یک بسیجی


ادامه نوشته

انقلاب حرکتى است به منظور اثبات حق

 

 « اين وصيت نامه هايي كه اين عزيزان مي نويسند

 (را) مطالعه كنيد. پنجاه سال عبادت كرديد و خدا

قبول كند؛ يك روز هم يكي از اين وصيت نامه ها را

بگيريد و مطالعه كنيد و تفكر كنيد»
                                         امام خميني (ره)

ادامه نوشته

شهادت هنر مردان خداست . . .

ادامه نوشته

سندهای زنده از کربلا...

ادامه نوشته

غزلی برای شهدای گمنام


ادامه نوشته

ماجرای توسل یک طلبه شهید به امام زمان (عج)


ادامه نوشته

چه کسی پیکر حاج همت را درون قبر گذاشت + عکس


وقتی که همت شهید شد به همراه جنازه او از تهران به اصفهان رفتم و خودم پیکر مطهرش را در داخل قبر گذاشتم.

ادامه نوشته

"حاج قاسم مالك اشتر انقلاب"

سرلشگر سلیمانی؛ نامی که لرزه بر دشمنان انداخته است؛
"حاج قاسم مالك اشتر انقلاب"
امروز سخن از مردي است بزرگ كه اگر بخواهيم صفات و خصلت ها و فضايل او را برشماريم بي اغراق گفتار و نوشتار در بيان ، عاجز و ناتوان است ولي "آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر ذره اي بايد چشيد" آري تهديدات اخير صهيونيست ها در فلسطين اشغالي و ايالات متحده بهانه اي شد تا از حاج قاسم سليماني بنويسم ...

ادامه نوشته

معجزه حضور در مجلس عزای حسین(ع)+عکس

 
 
به گزارش عماریون به نقل از فارس ، شهید «شاهرخ ضرغام» در روزهای نخست جنگ لقب «حر انقلاب» را گرفته است، چرا که زندگی وی سرشار از داستان‌های آموزنده‌ است. او مدتی را در جهالت سپری کرد اما خدا خواست که برگردد.

مرور داستان زندگی او ماجرای حر در کربلا را تداعی می‌کند. تاریخ نهضت اسلامی ما بسیاری از این آزادمردان را به خود دیده است. شاهرخ ضرغام همچون «طیب» یکی از دلیر مردانی است که با پیروی از راه نورانی راه امام راحل شد و الگوی عملی بسیاری از آزادمردان روزگار ما شد.

* شاهرخ هیچ‌گاه زیربار حرف زور و ناحق نمی‌رفت

شهید «شاهرخ ضرغام» که در دی‌ماه 1328 در تهران متولد شد از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد. شاهرخ هیچ‌گاه زیربار حرف زور و ناحق نمی‌رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. 12 سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید و از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد. در جوانی به سراغ کشتی رفت و چه خوب پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد.

نایب قهرمان بزرگسالان، قهرمان جوانان، دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی، همراهی تیم ملی المپیک ایران همه اینها نشان از قدرت بدنی و شجاعت داشت، ضمن اینکه نبود راهنما نیز عاملی شد تا کسی جلودارش نباشد.

* روی سینه‌اش خالکوبی کرد: «فدایت شوم خمینی»

زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت تا اینکه دعای خیر مادرش باعث شد تا او همزمان با آغاز انقلاب اسلامی توبه کند و شب و روز فقط نام امام خمینی(ره) را بر زبان جاری سازد و برای همه این جوانمردی «فدایت شوم خمینی» را بر روی سینه‌اش خالکوبی کرد.

در همان روزهای اول جنگ از همه جلوتر پا به عرصه گذاشت. آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان برای سرش جایزه تعیین کردند، آنقدر شجاعانه رفت تا کسی به گرد پایش نرسد. شاهرخ پروازی داشت تا بی‌نهایت در 17 آذر 59 و دشت‌های شمال آبادان این پرواز را ثبت کرد. پروازی با جسم و جان. کسی دیگر او را ندید حتی پیکرش پیدا نشد.

در کتاب «شاهرخ، حر انقلاب اسلامی» با اشاره به حضور این شهید در مسابقات کشتی آمده است: بیشتر مسابقه‌ها را با ضربه فنی به پیروزی می‌رسید. قدرت بدنی، قد بلند و دستان کشیده و استفاده صحیح از فنون باعث شد که به مقام قهرمانی دست پیدا کند. در همان سال اول به اردوی تیم ملی دعوت شد و توانست بهترین مقام نایب قهرمانی کشتی فرنگی کشور را کسب کند.

*هیئت «جوادالائمه(ع)» شاهرخ تنها دسته‌ای بود که عاشورای 57 به خیابان آمد

او عاشق امام حسین(ع) بود. شاهرخ از دوران کودکی علاقه شدیدی به مولا داشت. این محبت قلبی را از مادرش به یادگار گرفته بود. در عاشورای سال 57 ساواک به بسیاری از هیئت‌ها اجازه حرکت در خیابان را نمی‌داد اما با صحبت‌های شاهرخ دسته هیئت «جوادالائمه(ع)» مجوز گرفت.

صبح عاشورا دسته حرکت کرد و ظهر هم به حسینیه برگشت. شاهرخ میاندار دسته بود محکم و با دو دست سینه می‌زد. آن روز بود که با صحبت‌های حاج‌آقا تهرانی جرقه‌های نهضت انقلاب اسلامی در ذهن او متجلی شد و تا آنجا پیش رفت که شاهرخ همچون حری برای نهضت انقلاب اسلامی جان‌نثاری کرد.

*شاهرخ ضرغام با حضور در بارگاه امام رضا(ع) راه صحیح را انتخاب و توبه کرد

شاهرخ پس از آن «عاشورای حسینی» به خانه برگشت و به مادرش با جدیت گفت: «آماده شو به مشهد بریم». در بدو ورود به مشهد، شاهرخ زودتر از همه به پابوس امام رضا(ع) رفت و حال خوشی پیدا کرده بود و مرتب می‌گفت «خدا من بد کردم؛ من غلط کردم اما می‌خواهم توبه کنم. خدایا مرا ببخش، یا امام رضا (ع) به دادم برس من عمرم را تباه کردم».

بعد از زیارت 2 روزه مشهد شاهرخ به همراه مادرش به تهران برگشت و همه خلافکاری‌های خود را رها کرد. او واقعاً توبه کرد، توبه‌ای همچون حر در صحنه و کارزار کربلا؛ در همان روزهای انقلاب با ارادت خاصی که به امام خمینی (ره) داشت روی سینه‌اش با خالکوبی نوشت
«خمینی فدایت شوم».

شاهرخ با پیوستن به گروه «فدائیان اسلام» و نیروهای کمیته انقلاب اسلامی، شروع جنگ را در آبادان و بهمنشیر تجربه کرد. رشادت‌های شاهرخ و دوستانش تا جایی پیش رفت که عنوان گروه «آدم‌خوارها» را برای خود برگزیدند.

وی که از همرزمان «سیدمجتبی هاشمی» بود این نام را با مشورت دوستانش به گروه داد:گروه آدم‌خوارها! که بعدها به نام گروه «پیشرو» تغییر نام یافت با رشادت‌های فراوان خود چنان ترسی در دل نیروهای بعثی انداخت آنچنانکه برای سر شاهرخ به عنوان فرمانده این گروه، 11 هزار دینار جایزه تعیین کردند.

شاهرخ ضرغام روزهای آخر حضورش در میان هم‌رزمانش را به گونه‌ای نظاره‌گر بود که می‌دانست لحظات رسیدن به معبود است. او با رشادت‌هایی که در آبادان انجام داد مانع از تهاجم عراقی‌ها شد. شاهرخ با تیر مستقیم عراقی‌ها به شهادت رسیده بود. در حالی که سربازان عراقی در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می‌کردند و بدن بی‌سر و پر از تیر و ترکش و غرق در خون او را در تلویزیون خود نشان دادند.

آری عراقی‌ها پیکر او را با خود برده بودند و امروز اثری از او نیست. چرا که شاهرخ از خدا خواسته بود او را پاک کند، همه گذشته‌اش را و می‌خواست چیزی از او نماند؛ نه اسم، نه شهرت و قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر اما یاد او زنده است و مزار او به وسعت همه خاک‌های سرزمین ایران است. او مرد میدان عمل و سرباز اسلام و مرید امام (ره) و مطیع بی‌چون و چرای ولایت بود، براستی که وی تا ابد در ذهن‌ها زنده است.
http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/09/10/13900910152746_PhotoA.jpg

شهید شاهرخ ضرغام ملقب به حر انقلاب اسلامی
شهید شاهرخ ضرغام ملقب به حر انقلاب اسلامی


شهید شاهرخ ضرغام ملقب به حر انقلاب اسلامی

شهید شاهرخ ضرغام ملقب به حر انقلاب اسلامی

ماجرای 3شهید وسه تاستاره

نکته ای در مورد مرحوم آیت الله سید محسن ابوالمعالی؛
ماجرای 3شهید وسه تاستاره
"عماریون"- مرحوم آیت الله حاج سید محسن ابوالمعالی الحسینی (پدر 3 شهید دفاع مقدس؛ شهید سید احمد 2- شهید سید محمدسعید 3- شهید سیدمجید) قبل از انقلاب درصف مبارزان برعلیه رژیم شاهنشاهی وجزء یاران شهیدنواب صفوی بود وبعد از انقلاب شکوهمند اسلامی ،مانند 3فرزند شهیدش درجبهه های حق علیه باطل پابه پای رزمندگان اسلام مشغول تبلیغ دین مبین وبالا بردن روحیه رزمندگان بود .

مرحوم آیت الله سید محسن ابوالمعالی یک روحانی ساده زیست ومحبوب و مردمی بود وهمواره سعی می کرد درخدمت مردم باشد ومثل اکثر مردم زندگی کند.

حجت الاسلام سید محمود ابوالمعالی فرزند آن عالم ربانی که خود نیز از جانبازان دفاع مقدس است خاطره ای شنیدنی از پدربزرگوارش مرحوم حاج سید محسن ابوالمعالی را بازگو کرد :
پدرم می فرمود : شبی درعالم خواب به خدمت مادرم حضرت زهرا سلام الله علیها رسیدم وحضرت به من فرمودند محسن برایم روضه فرزندم حسین(ع) را بخوان ومن روضه اباعبدالله الحسین (علیه السلام ) خواندم ومادرم فاطمه سلام الله علیها سه تا ستاره درکف دستم قرارداد .بلافاصله از خواب بیدارشدم واین دوبیتی را سرودم :
ندارم به دل حسرت پادشاهی
که شد برگه نوکری ام گواهی
به شاهی گدایم که هرگز نخواهم
به زهرا قسم جز حسینش پناهی

شهيد كاك جلال بارنامه؛ پاسداری که کشاورز بود...

به گزارش عماریون به نقل از بولتن، هر چند که گروهکهای مسلح که در گوشه و کنار جهان ریشه دوانیده اند، مشی و سیره متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند ولی تمام این گروهک ها در نقطه ای با یکدیگر تلاقی دارند و آن ترور است. اقدام به ترور یکی از سریعترین روشهای گروهکها برای از میان برداشتن مخالفینشان بود. گروهک تروریستی کومله نیز یکی از این گروهکهاست که در غرب و شمال غرب ایران سالها دست به اقدامات تروریستی زده است. در قسمت پیش ماجرای ترور شهید ملامحمد ذبیحی توسط گروهک تروریستی کومله منتشر شد که با استقبال خوانندگان گرامی مواجه شد.در این قسمت به شرح ترور شهید کاک جلال بارنامه می پردازیم.


مريوان ،یکی از شهر مرزي كوچك با تمام زيبايي هاي طبيعي است که سالهای سال طعم ظلم و ستم گروهکهای تروریستی را چه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي که هراس رژيم ستم شاهي از دلاورمردان كرد و همچنين حضور خان هاي طماع خون مردم كرد را در شيشه كرده بود و چه بعد از پيروزي انقلاب مردمي سال ۱۳۵۷ که اجير شدگان اجنبي بارديگر به جان مردم اين ديار افتادند و به خيال خام خود خواستند تا كردستان را از مام وطن جدا كنند و اين معركه يي شد تا ديگر بار مردمان خوب اين سرزمين طعم تلخ ظلم را بچشند .

در اين ميان با حضور دلاورمردانی همچون محمد بروجردي ، مصطفي چمران ، احمد متوسليان و بسياري ديگر كه براي آزادي كردستان در اين سرزمين مبارزه می کردند،جوانان كرد نيز با تشكيل سازمان پيشمرگان كرد مسلمان در برابر ضد انقلاب ايستادند و مردانه جنگيدند .

شهيد كاك جلال بارنامه يكي از اين سربازان گمنام است . كاك جلال اهل روستاي باغان مريوان بود که در سال ۱۳۲۹به دنیا آمد.پدر بزرگش ماموستا (روحاني ) محمد، از همان كودكي ، به كاك جلال قرآن آموخت و چون هميشه در برابر تعدي خان ها مي ايستاد، نوه اش نیز علاوه بر قرآن، درس آزادگي را هم از پدربزرگ آموخت  .

در همان كودكي بخاطر فشار شديد خان باغان ، خانواده ماموستا محمد بارنامه مجبور شد تا به روستاي بلكر مريوان مهاجرت كنند. كاك جلال نوجواني خود را در بلكر گذراند و در كنار پدر به كشاورزي مشغول شد.سال ۱۳۴۴ كاك جلال ازدواج كرد و ثمره آن تولد ۴ دختر و ۹ پسر است .

 

وی در سال ۱۳۵۷ با آغاز تظاهرات مردم عليه رژيم ستم شاهي به جمع مبارزان پيوست و در تمامي تظاهرات هاي مريوان حضور داشت . شهید کاک جلال در آن زمان عهده دار توزيع اعلاميه و نوارهاي سخنراني حضرت امام (ره ) در روستاهاي مريوان بود .

کاک جلال تصور می کرد که با پیروزی انقلاب اسلامی دیگر خبری از ظلم و تعدی وجود نخواهد داشت ولیکن این تفکر مدت زیادی دوام نیاورد. شرارت ضد انقلاب كوموله و دموكرات در منطقه كردستان و تلاش براي جداسازي اين استان از كشور باعث شد تا بارديگر كاك جلال و يارانش پا در ميدان مبارزه بگذارند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي جلال به عنوان «جوانمرد» وارد ژاندارمري وقت شد و در كنار دكتر چمران به مقابله با ضد انقلاب پرداخت  .

سال ۱۳۵۸ اوج اقتدار و حاكميت ضد انقلاب و عوامل بيگانه در مناطق مختلف كردستان بود. به جهت مقابله کاک جلال با ضد انقلاب، گروهکهای تروریستی بارها و بارها اقدام به ترور وی کرد. در یکی از این عملیاتها گروهک کومله با حمله به منزل يا محل كار کاک جلال سعي در از ميان برداشتن وی داشتند. در اين دوران كاك جلال به همراه دو برادر شهيدش جمال و عبدالله بارنامه و چهل نفر از بستگانش بخاطر شرارت هاي شبانه روزي ضد انقلاب مجبور شدند تا راهي كرمانشاه شده و به سازمان پيشمرگان كرد مسلمان ملحق شوند

مدتي بعد با توجه به رشادت ها و مبارزات شبانه روزي اش فرماندهي اين سازمان را برعهده گرفت و با عضویت در سپاه در كنار حاج احمد متوسليان و يارانش در پاكسازي شهرهاي كامياران ، سنندج ، سروآباد و سرانجام مريوان از لوث وجود ضد انقلاب بارها تا پاي شهادت پيش رفت. با آزادسازي مريوان در كنار حاج احمد متوسليان نقش بسزايي در پاكسازي شهر و جلوگيري از اشغال اين شهر مرزي توسط رژيم عراق و همچنين باز پس گيري نقاط اشغال شده توسط رژيم بعث عراق از جمله : قوچ سلطان ، ارتفاعات مشرف بر شهر مريوان و طرح عمليات هاي چريكي نقش اساسي داشت و در اين مدت سه بارمجروح شد.

با آزادسازي مريوان و بازگشت آرامش به مريوان و سروآباد عهده دار سازماندهي و آموزش نيروهاي مردمي و ايجاد پايگاه هاي مقاومت بسيج در روستاهاي مختلف شد و همین امر نیز باعث افزایش محبوبیت کاک جلال در بین مردم کرد شد.

كاك جلال همواره از فرزندان خود می خواست تا براي حفظ و حراست از نظام مقدس جمهوري اسلامي در سنگر سپاه پاسداران حضور داشته باشند و راه پدر را ادامه دهند. كاك جلال در سال هاي پس از دفاع مقدس، روايت گر سال هاي دفاع بود و چه بسيار كاروان هاي راهيان نور دانشجويي كه حكايت مظلوميت كردستان و مريوان را از كاك جلال شنيده بودند .

ضد انقلاب که از افشاگری های کاک جلال به ستوه آمده بود، بار دیگر دست به ترور وی زد.کاک جلال که پس از جنگ مشغول کشاورزی بود به راحتی می توانست ترور شود. باتوجه به شواهد موجود در محل سه تن از عناصر ضد انقلاب در عصر شانزدهمين روز خردادماه سال ۱۳۸۳ در مسير بازگشت شهيد كاك جلال از مزرعه به منزل در ساعت ۱۸ و ۴۰ دقيقه غروب وي را از راه دور به گلوله مي بندند و حتي جرات نمي كنند كه بر سر پيكرش بروند.

وی همواره از دلاوری ها و مظلومیتهای دوران دفاع مقدس می گفت و در برابر این پرسش که چه آرزویی در دل داری می گفت:«دو چيز از خدا مي خواهم ، اول كه قبل از مرگ حاج احمد متوسليان را ببينم ، دومي هم اينكه خدا مرگم را شهادت كند

هر چند که شهید کاک جلال بارنامه حاج احمد متوسلیان را ندید ولیکن به آرزوی دیرینه خود(شهادت) رسید تا سندی دیگری بر مظلومیت مردم کرد خطه کردستان و جنایات گروهک تروریستی کومله باشد

راز انگشت و انگشتری که سالم مانده بود

"عماریون"- در منطقه عملیاتی «والفجر4» پیکر شهیدی را پیدا کردیم که تمام بدنش اسکلت شده بود اما یکی از انگشتانش که در آن انگشتر بود، کاملاً سالم مانده بود، وقتی خاک‌های روى عقیق انگشتر او را پاک کردیم، دیدیم روى آن نوشته شده بود «حسین جانم»

یکی از اعضای گروه تفحص شهدا روایت کرده است: چند روزى مى‌شد اطراف منطقه کانى‌مانگا در غرب کشور کار مى‌کردیم و مشغول تفحص پیکر شهداى عملیات «والفجر 4» بودیم.

اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پیکر شهیدى داخل یکى از سنگرها شدیم، سریع رفتیم جلو، همان طور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تیر یا ترکش به او اصابت کرده و شهید شده بود.

خواستیم بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، بعد از لحظاتی در کمال حیرت دیدیم انگشت وسط دست راست این شهید کاملا سالم مانده است؛ یعنی در حالی که همه بدن او اسکلت شده بود این انگشت سالم و گوشتی مانده بود.

کمی که دقت کردیم دیدیم داخل این انگشت شهید انگشتری است؛ همه بچه‌ها دور پیکر شهید جمع شدند. خاک‌هاى روى عقیق انگشتر را که پاک کردیم، صدای ناله و فغان بچه‌ها بلند شد؛ روى عقیق آن انگشتر حک شده بود «حسین جانم».

متن وصيت نامه شهيد باکري

بسم الله الرّحمن الرّحيم
يا الله، يا محمّد ،‌يا علي يا فاطمه زهرا يا حسن يا حسين
يا علي يا محمّد يا جعفر يا موسي يا علي يا محمّد يا علي
يا حسن يا مهدي (عج) و تو اي ولي مان يا روح الله!
و شما اي پيروان صادق شهيدان 

خدايا! چگونه وصيت نامه بنويسم در حالي که سراپا گناه و معصيت، و سراپا تقصير و نافرمانيم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولي ترسم از اين است که نيامرزيده از دنيا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذيرفتة درگاهت نشوم.

يا رب! العفو .

خدايا! نميرم در حالي که از ما راضي نباشي.
اي واي که سيه روي خواهم بود.
خدايا! چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي!
هيهات که نفهميدم!
يا اباعبدالله شفاعت.
آه چقدر لذّت بخش است انسان آماده باشد براي ديدار ربّش! ولي چه کنم که تهيدستم. خدايا! تو قبولم کن!

سلام بر روح خدا، نجات دهندة ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم ،‌عصر کفر و الحاد، عصر مظلوميت اسلام و پيروان واقعي اش. 

عزيزانم

اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشيم که نعمت اسلام و امام را به ما عنايت فرموده باز کم است. آگاه باشيم که سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه هاي دروني و دنيا فريبي را شناخته و بر حذر باشيم که صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست. 

اي عاشقان اباعبدالله!

بايستي شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بايستي از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند؛

بايستي محتواي فرامين امام را درک و عمل نماييم تا بلکه قدري از تکليف خود را شکرگزاري به جا آورده باشيم.

وصيت به مادرم و خواهران و برادران و اهل فاميل؛ بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل کنيد. پشتيبان و از ته قلب، مقلّد امام باشيد، اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله و شهدا بدهيد که راه سعادت و توشة آخرت است. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت دهيد که سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح، وارث حضرت ابوالفضل (ع) براي اسلام به بار آيند. از همه کساني که از من رنجيده اند و حقي بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و اميدوارم خداوند مرا با گناهان بسيار، بيامرزد. 

خدايا
مرا پاکيزه بپذير
مهدي باکري