«سیدمرتضی آوینی» پیش از آنكه نامش با شهادتش برای مردم كشور شناخته شود، صدای صمیمی و حزنآلودش بر روی تصاویر تاریخی برنامه تلویزیونی «روایت فتح» برای پیر و جوان و زن و مرد این مملكت شناخته بود. اما شهادت این روزنامهنگار و مستندساز كه سال 1372 هنگام فیلمبرداری از یكی از مناطق عملیاتی (فكه) رخ داد و عنایت ویژه مقام معظم رهبری كه او را "سید شهیدان اهل قلم" نام نهادند، موجب شد كه از آن پس در فضای عمومی جامعه، «سیدمرتضی آوینی» معیاری شود برای هنر متعهد در جامعه ارزشگرا.
دینانی به روایت دینانی
لیدر جبهه پایداری نیستم
ساز و کار ورود به بهارستان باید روزآمد شود
مرتضی نبوی: آقای هاشمی طرفدار پروپاقرص دولت موسوی بود

به همین منظور ویژه نامه فرهنگ عمومی در گفتگویی با ایشان که در کارنامه خود تصدی وزارت پست و تلگراف و تلفن و نمایندگی ادوار مجلس و سه دوره عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام را دارد و اخیراً با حکم رهبر معظم انقلاب به عضویت هیئت عالی حل اختلاف در آمده اند به گفتگو نشسته که پایگاه 598 متن این گفتگو را منتشر می نماید.
* با توجه با نامگذاری امسال به نام «جهاد اقتصادی» از سوی رهبر معظم انقلاب، خواستیم تا با شما درباره اقتصاد دوره پس از انقلاب تا سال 68 یا پایان جنگ مصاحبه ای داشته باشیم. اگر اجازه بدیم اینگونه شروع کنیم. از نظر شما منظور اقتصاد کلان یا اقتصاد حکومت داری چیست؟
اقتصاد کلان، در مقابل اقتصاد خرد تعریف میشود؛ به اصطلاح، آن واژه مورد نظر شما نیست. برای اقتصاد کلان شاخص هایی تعیین میکنند، مثل نرخ رشد اقتصادی، نرخ تورم و اقتصاد خرد رفتار بازیگران اقتصادی را در سطح خرد بررسی میکند که مورد نظر شما اقتصاد کلان نیست. من اینطور متوجه شدم که منظور شما اقتصاد سیاسی است که حالا این واژه، شناخته شده است و البته ممکن است برخی اقتصاد دان ها باشند که بگویند ما اقتصاد سیاسی نداریم اما این واژه معروفی است که بحث تاثیر سیاست بر اقتصاد منظور است. در حقیقت، نگرشهای حکومت را بر اقتصاد بررسی میکند؛ به همین دلیل است که شما در مقاطع مختلف اقتصاد، در جمهوری اسلامی رویکردهای مختلفی را از طرف دولت ها نسبت به اقتصاد مشاهده میکنید.
حال در آن دورانی که مورد نظر شماست، یعنی از اوایل انقلاب (از دهه 60) که دولتی مستقر میشود و اوضاع به نوعی سامان میگیرد، این مباحث مطرح می شود و ما در دهه 60 اقتصاد دولتی را داریم که به طور مشخص در این دوران، از سال 60 تا 64 و هم 64 تا 68 موسوی نخست وزیر است و در دولت اول ایشان با توجه به اینکه این دولت منتخب خود ایشان نبود، یعنی دولتی بود که از شهید باهنر به ارث رسیده بود (زمانی که آقای رجایی رئیس جمهور شد،آقای باهنر را نخست وزیر معرفی کرد، باهنر هم کابینه ای تشکیل داد که در آن کابینه، موسوی وزیر خارجه بود. با شهادت آقای باهنر و شهید رجایی، مهندس موسوی، بعد از آنکه رهبر معظم انقلاب رئیس جمهور شدند موسوی نخست وزیر شد و آن کابینه را حفظ کرد و ولایتی را وزیر خارجه معرفی کرد) پس ما دولت اول آقای موسوی را نداریم بلکه گرایش های مختلف اقتصادی بروز پیدا میکند.
یک عده از وزرای ایشان، مانند بنده و دوستان دیگر، مخالف اقتصاد دولتی بودیم. میگفتیم همانطور که مردم در مسائل سیاسی و انقلاب جنگ نقش دارند، در اقتصاد هم باید مشارکت داشته باشند. این دوستان با گرایش عدالتی که مورد نظر آنها بود، می گفتند که اقتصاد باید در دست دولت باشد؛ به این منظور که دوباره سرمایه داری شکل نگیرد و سرمایه داران بزرگی درست نشوند که منجر به بی عدالتی شود.
این اختلاف نظر، اوج خود را در دولت ایشان نشان داد، یعنی اصولا اختلافاتی که در کشور مطرح بود که بعد از دل آن، جریان چپ و راست درست شد که دوستان موسوی اسمشان را گذاشتند چپ و دوستان مخالف ایشان هم شدند راست. من این اسم گذاری را قبول ندارم، یعنی تقسیم بندی چپ و راست دقیق نبود اما میخواهم بگویم بر اساس گرایش های اقتصادی،به ویژه بخشی از جریان مجاهدین انقلاب مانند آقای نبوی و سلامتی که نشریه «عصر ما» را داشتند، اینها نام خود را چپ گذاشتند و دوستان ما را هم راست نامیدند که این تقسیم بندی از دولت اول موسوی سال 60 شروع شد و خاستگاه اقتصادی داشت. در دولت دوم، تقریبا ایشان دوستان ما را حذف کردند، به جز آقای ولایتی و آقای رفیق دوست که وزیر سپاه بود، چون حضرت امام(ره) روی این دو وزارت خانه نظر داشتند و بقیه دوستان حذف شدند.
در این سالها بیشتر گرایش به این است که مثلا برای اینکه بخواهیم عدالت را رعایت کنیم،باید دولت در اقتصاد دخالت کند.
* کاملا صحیح فرمودید، گرایشی که فرمودید چپ، امروز مشخص است که دولت دیگر نمیتواند دخالت کند و اتفاقا اقتصاد دولتی رانت بیشتری هم وجود دارد، این معنای نفی نظارت را نمیدهد اما دخالت بالطبع منفی است؛ با این تفاسیر لطف کنید به گرایشاتی که در آن زمان بیشتر نزدیک به شما بودند توضیحاتی بفرمایید.
آن زمان میگفتند که راستی ها می خواهند بیایند اقتصاد سرمایه داری را باب کنند و خودشان میگفتند که ما چپ ها، طرفدار اقتصاد سوسیالیستی هستیم و برای خودشان عیب نمی دانستند که این را بیان کنند؛ در نشریه عصر ما هم موجود است، اما ما میگفتیم نه،مساله نگاه اقتصادی ما از اسلام گرفته شده است و اتفاقا جالب است که درچهار، پنج سخنرانی بین سالهای 60تا68 حضرت امام(ره) به دولت مهندس موسوی تذکر میدهد و میفرماید: «مردم را در طول سال در اقتصاد مشارکت بدهید در امور مختلف» و نمیدانم چقدر عمل شد، یعنی اینها را ایشان با گلایه بیان میکردند؛ برای نمونه، یکی از نکات قابل توضیح این است که چپ ها بر اساس قانون اساسی می گفتند که تجارت خارجی چون صدر اصل 44 آمده، پس فقط دولت باید واردات و صادرات را در اختیار داشته باشد و همان زمان امام(ره) مخالفت کردند و تجارت خارجی از دولت خارج شد؛ یا همان زمان میخواستند جلوی مدارس غیر دولتی را بگیرند که با مخالفت حضرت امام(ره) مواجه شدند .
ایشان در مورد دانشگاه، صنعت و غیره هم تذکراتی دادند، این نگرش را ما هم داشتیم بحث مشارکت مردم فقط مربوط به جنگ و انقلاب نیست بلکه باید در اقتصاد هم باشند و اسلام هم چارچوب خود را دارد؛ و اجازه می دهد همچون اقتصاد سرمایه داری فضای اقتصادی باز باز باشد و نه محدودیت های سوسیالیستی را دارد. دعواهای آن روز منجر شد به اینکه این سوال مطرح شود که آیا دولت حق دارد در مسایل مردمی دخالت کند،که نامه ای توسط آقای سرحدی زاده به امام(ره) نوشته شد که ایشان بحث ولایت مطلقه فقیه را مطرح کردند بله اگر مصلحت باشد، دولت حق دارد دخالت کند اما این معنی اش این نبود که امام(ره) طرفدار دخالت صددرصدی دولت در اقتصاد باشد.
سوالی در ذهن ما بود که آیا دخالت اصلا مجاز است؛ که حضرت امام(ره) این پاسخ را دادند اما سرجایش ایشان قائل به مشارکت مردمی بودند. ما آن موقع ضررهای این کار را می گفتیم، که آثار اقدامات آن زمان در دوره های بعد تاثیر گذاشت که احتمالا این از سوالات شما هم باشد.
یکی از مسایلی که دولت اصرار داشت، مسئله ثابت نگه داشتن نرخ ارز بود که میگفت نرخ ارز باید ثابت باشد، بعد از آنجایی که واقعیت ها یک چیز دیگری بود، به خاطر کسری بودجه های زیادی که موسوی داشت-که البته به خاطر جنگ غیر طبیعی نبود-البته میشد از راههای دیگر، این کسری را جبران کرد اما ایشان اصرار داشتند که نرخ ارز باید هفت تومان ثابت بماند و کسری بودجه تا 51 درصد افزایش پیدا کرد، این منجر شد به اینکه نقدینگی افزایش پیدا کند و تورم بالا برود، هرچند کالاها به صورت کوپنی به دست مردم میرسید اما تورم بالا رفت و تقریبا اقتصاد راکت شد و یکی از شاخص های مهم اقتصاد کلان که رشد ناخالص داخلی بود سقوط کرد یعنی نرخ رشد ما نزخ معکوس پیدا کرد، جمعیت هم در حال افزایش بود و یک فاجعه عظیم داشت اتفاق می فتاد.
* در آن دوران،از طرفی دولت بر دخالت تام اصرار دارد و مردم درگیر جنگ هستند؛ از این رو فضایی باز می شود برای برخی ویژه خواری ها که عده ای خاص از این فضا استفاده و خود را به منابع قدرت و ثروت نزدیک کنند و پولهای کلان و نامشروعی به دست آورند،این را قبول دارید؟
بله،یک سری ویژه خواری ها به وجود آمد. اصلا یک سری آدم های نو کیسه و سرمایه داری جدید به وجود آمد که دولت نمی خواست! چون دولت میگفت میخواهم جلوی سرمایه داری را بگیرم،از همین فرصت،یک سری آدم هایی پیدا شدند که با استفاده از رانت رشد کردند. من چند تا مثال می زنم تا روشن شود, برای نمونه مثلا نرخ ارز ثابت بود، در بازار وقتی شما محدودیت ارز دارید و نتوانید ارز به اندازه تقاضا عرضه کنید، یک نرخ دیگری پیدا میکنید. نرخ هفت تومان بود اما در بازار،نرخ 60تومان هم داشتیم، نرخ 100 تا 120 تومان هم داشتیم، بعد از مدتی، دولت خودش آمد اینها را به رسمیت شناخت، یعنی چند نرخی بودن ارز؛ می گفت من به تعدادی از کالاهای اساسی نرخ هفت تومانی، به یک سری نرخ 60 تومانی و به یک عده 100 تومانی اختصاص می دهم، اینجا چه اتفاقی می افتاد؟ کسی که نرخ هفت تومانی می گرفت، نمی رفت کالاهای صنعتی و اساسی وارد کند، می آمد ارز هفت تومانی را در بازار می فروخت 60 یا 100 تومان و یک شبه سرمایه دار می شد، همان چیزی که دولت می گفت ما نمی خواهیم اتفاق بیقتد؛ ار این رو، در خود آن دولت سرمایه داری پیدید آمد.
شما وقتی که به اسناد بانک مرکزی مراجعه کنید، می بینید از این کسانی که سهمیه ارزی هفت تومانی گرفتند، اکثرا نتوانستند با بانک تسویه حساب کنند، یعنی اینجا منبع ارزی ما مورد سوء استفاده عده ای قرار گرفت که شانس این را داشتند که بیایند در دستگاه دولتی سهمیه ارزی بگیرند و این سهمیه عده ای را میلیونر کرد. کسی که یک میلیون دلار می گرفت، این را ضرب کنید در ما به التفاوت درصد تومان آن روز، یک دفعه با یک میلیون دلار، 100 میلیون تومان گیرش آمد.
یا می آمدند می گفتند که آقا این مسئله چند نرخی که رواج داشت پیکان نرخ رسمی اش 100 هزار تومان است، نباید هم تغییر کند، چون به اندازه نیاز نمی توانستند ماشین صد تومان تولید کنند، افراد می رفتند توی نوبت چند ماه و سالانه، وقتی نوبتش می شد در کارخانه، یک میلیون تومان ماشین را می فروختند، این هم یکی از راه های سرمایه دارشدن بود، یعنی این سیاست دولت یک عده را سرمایه دار می کرد و این شده بود شغل.
یکی دیگر از مفاسدی که آثارش هنوز هم باقی است، عقب افتادگی صنعت ماست. آن زمان می رفتند ارز دولتی می گرفتند با عنوان اینکه کالای صنعتی بیاورند، یک کالای بنجل می گرفتند، بعد سند سازی کرده و ما به التفاوت ارز را یا سرمایه گذاری یا خارج می کردند. حالا امروز تولید کنندگان ما کالاهایی که تولید می کنند، روی دستشان می ماند، برای اینکه قابل رقابت با بیرون نیستند، یعنی کالای چینی می آید یا یک دهم قیمت و داخلی نمی تواند رقابت کند به خاطر سیاست های غلط، منابع ارزی کشور به غارت می رفت و تبدیل می شد به ماشین های بنجل، عده ی زیادی هم رفتند مثلا یک سوله زدند، بعد رها می کردند.
بسیاری از حواله های ارزی بانک مرکزی هیچگاه تسویه نشد. چند نرخی باعث سوء استفاده و فساد می شود، این کم کم با اینجا رسید که اخلاق کارگزاران ما هم خراب شود، به این صورت که نماینده مجلس، کارمند دولت و غیره تلاش می کرد یک ماموریت خارجی پیدا کند. روزی صد دلار به این هزینه می دادند، ده روز می رفت می شد هزار دلار، اینکه خرج نمی کرد و این پول را می آرود داخل، صد هزار تومان می فروخت یک میلیون تومان! نماینده درگیر شد، قوه قضائیه درگیر شد، کارمندان دولت درگیر شدند، همه تلاش می کردند که یک ماموریت خارجی بروند که این دلار هفت تومانی را تبدیل به دلار صد تومانی کنند!
* این رانت از کجا پدید می آمد؟
از نفت، این رانت نفت پایه گذار فساد اداری ما شد، آن موقع من وزیر پست، تلگراف و تلفن و منتخب آقای باهنر بودم، مات آمدیم حساب کردیم، دیدیم آن موقع تلفن هفت هزار تومان بود و دولت باید بودجه می گذاشت از منابع خزانه و درآمد نفت که ما برویم سرمایه گذاری کنیم تا تلفن به مردم بدهیم، دولت هم درگیر بو، تلفن هم که نان شب نیست، گفتم اگر این هفت هزار تومان را 14 هزار تومان کنیم، دیگر لازم نیست از منابع دولت پول بگیریم، یعنی با پول خود مردم هم می شود تلفن را توسعه داد. ما در دولت این را مطرح کردیم مخالفت کردند، چه کسی مخالفت کرد؟ آقای مهندس قرضی که آن زمان وزیر نفت بود، به شدن مخالفت کرد و گفت آقا شما می خواهید پول بدکار کردنتان را از مردم بگیرید، نه نباید اینگونه باشد و غیره، بعد البته خود ایشان آمد وزیر پست و تلگراف شد و اتفاقا قیمت ها را بالا برد.
ما در مجلس این پیشنهاد را دادیم. نمایندگان استقبال کردند یکی از علل استقبالشان هم این بود که خیلی از نمایندگان در حوزه نمایندگی خود، تلفن هم نداشتند. در حقیقت ما یکی از نمونه های مشارکت مردم را در مخابرات تجربه کردیم، یعنی مردم با کمک ائمه جمعه می آمدند برای ما ساختمان مخابرات می ساهتند. برایشان دستگاه می گذاشتیم. پس از این، نمایندگان موافقت کردند و نرخ تلفن شد 14 هزار تومان و ما هم دیگر از دولت کمک نگرفتیم و مخابرات هم توسعه پیدا کرد.
* سوالی که از شما قصد دارم بپرسم، شاید کمی سیاسی باشد؛ آیا اختلاف رهبر معظم انقلاب که آن زمان رئیس جمهور بودند با نخست وزیر در مسائل اقتصادی بود؟ آیا هاشمی هم با موسوی مشکل داشت؟
در مورد آقای هاشمی باید بگویم که ایشان یکی از طرفداران پروپاقرص دولت بودند؛ به طوری که در نمازجمعه می آمدند و از سیاست های اقتصادی دولت حمایت می کردند. رهبر معظم انقلاب هم چندی قبل، نظزشان را در مورد سیاست های اقتصادی آن زمان فرمودند که: من همان موقع هم در رابطه با سیاست های اصل 44 قانون اساسی تذکر می دادم. در حقیقت، سیاست هی اصل 44 بعد از دو دهه کش و قوس به این چیزی که الان هستیم و رسیدیم، زیرا دیدگاه های متفاوتی بود و چندین دفعه هم رفت و آمد کرد بین مجمع و رهبر معظم انقلاب تا به این صورت درآمد که همه چیز مشخص شده است.
این عوامل باعث شده بود که آقا تصمیم بگیرند برای دور دوم ریاست جمهوری خود مهندس موسوی را به عنوان نخست وزیر انتخاب نکنند و این را هم رسما اعلام کردند، یعنی ایشان وقتی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شدند، اعلام کردند که قصد دارند نخست وزیر دیگری را انتخاب کنند و حتی خدمت حضرت امام (ره) هم این مسئله را مطرح کردند، حضرت امام(ره) نظرشان را تایید کرده بودند.
آقا هم می خواستند یک نخست وزیر دیگر معرفی کنند اما آن زمان تعدادی از نمایندگان مجلس که طرفدار آقای موسوی بودند، نامه می نویسند به حضرت امام(ره) که الان زمان جنگ است و مصلحت نمی دانیم که آقای موسوی عوض شوند، آقای محسن رضایی هم می روند پیش امام(ره) و می گویند مصلحت نیست که موسوی عوض شود؛ ایشان هم می پذیرند.رئیس جمهور وقت(رهبر معظم انقلاب) با چنین مسئله ای روبرو می شوند. بالاخره ایشان می پذیرند و برخلاف نظر خودشان، موسوی را به عنوان نخست وزیر معرفی می کنند.
جالب است که بدانید آقای هاشمی و بعضی از دوستان مهندس موسوی وقتی که قطعنامه (598) پذیرفته شد، اعلام کردند ما این سیاست ها را فقط برای زمان جنگ می پذیرفتیم، حالا باید این سیاست ها عوض شد. الته مهندس موسوی و بعضی از دوستانشان تا مدتی بر عقیده خود باقی ماندند اما آقای هاشمی زمانی که رئیس جمهور شد، اعلام کرد،باید فضا تغییر کند و نرخ ارز را آزاد کردند و کارهای دیگر.
* حالا کمی در مورد تاثیرات فرهنگی که سیاستهای اقتصادی دولت موسوی بر مردم و جامعه داشت،برای ما توضیح دهید.
در آن زمان، سیاستگذاران معتقد به رقابت آزاد سالم نبودند، سیاست های اقتصادی به طور کل دستوری بود اما در صحنه اجتماعی و فرهنگی، یک طبقه جدیدی به وجود آمد که از پیوند رانتی اقتصاد دولتی، رشد کردند. بعضی از اینها که بعدا آمدند و به عنوان کارگزاران مطرح شدند، همان چپ های سابق بودند که اصلا زندگیشان متفاوت شد و فاصله گرفتند از مردم، امتیاز طلب شدند و این شکافی در جامعه ایجاد کرد که اواخر دوران هاشمی سبب یک غلیان اجتماعی شد، یعنی مردم انتظار نداشتند در جمهوری اسلامی فاصله کارگزاران از آنها آنقدر زیاد شود.همین موضوعات باعث میشود که نتایج انتخابات سال 76 پیش بیاید، زیرا گمان کردند که آقای ناطق ادامه راه هاشمی است و به همین دلیل رفتن سراغ آقای خاتمی تا تغییر ایجاد کنند که البته دیدند اشتباه کردند و آقای خاتمی همان راه آقای هاشمی را دارد می رود، تا این که سال 84 رسید و مردم دنبال تحول بودند که تحول هم صورت گرفت.
البته در زمان موسوی، فضای جهاد و شهادت در کشور وجود داشت و خیلی این مسائل به چشم نمی آمد اما در همین زمان، رانت های مختلف در قوه مقننه و مجریه به وجود آمد و بعدا ظهور و بروز پیدا کردند، زیرا بسیاری از چیزها در اختیار دولت بود و دولت به هرکسی که میخواست میداد.
* با توجه به شرایط، مصرف کالا ها هم خارجی بود و تقریبا تولید داخلی نداشتیم.
در زمان تا دلت بخواهد واردات بود. جالب است که بدانید، یکی از مسائلی که ما آن زمان داشتیم، پرداخت جریمه های تاخیر تخلیه کشتی هایی بود که در صف بودند! برای مثال، ما گندم به طور مفصل وارد میکردیم، روغن تا بخواهیم وارد میکردیم، پنیر هم به همین شکل و عمدتا کالاهای اساسی را به طور مفصل وارد میکردیم و آنچنان صف های کشتی در خلیج فارس بودند که هزینه های سنگینی را بابت تاخیر در پیاده کردن اینها داشتیم، یعنی همان موقع ما سالانه به طور متوسط 17 الی 18 میلیارد دلار واردات داشتیم. به هر ترتیب، اینگونه عملکردها منشا یک سری سیاست های خاص شد که کم کم آدم را به حرام خواری و فساد اقتصادی میکشاند؛ به ویژه اینکه مردم این باور را داشتند که دولت آقای هاشمی،دولت موسوی بوده و دولت خاتمی هم دولت هاشمی بوده است و اصلا مردم حالشان بهم خورده بود و وقتی احمدی نژاد آمد و وعده تحول داد،مردم استقبال کردند و اصلا چهره کارگزاران نظام را عوض کرد و در دولت احمدی نژاد،دولت سعی کرد عدالت اجتماعی را بیشتر برقرار کند. بدین صورت که ثروت را بین مردم توزیع کند،مانند سهام عدالت.
نقش امام خامنهای درابتدای جنگ
او به واسطه مسئوليتش اعجاز الهي در شكست امريكا در طبس را از نزديك لمس كرده است. آنچه در ادامه ميآيد، روايتي از ناگفتههاي دوران دفاع مقدس است كه در گفتوگوي این نماینده مجلس هشتم آمده است.
در ابتدا از جنابعالی ميخواهيم روايتي از آغاز جنگ داشته باشد؟
شروع جنگ تحميلي مقدمهاي داشت كه بدون آن نميشود روايتي درست از جنگ داشت.با پيروزي انقلاب اسلامي استكبار در ايران شكست خورد و رژيم شاه به عنوان ژاندارم امريكا در منطقه فروريخته بود. پيش از انقلاب، ايران مدافع رژيم صهيونيستي بود و اسرائيليها در ايران حضور داشتند و شاه مدافع فراماسونها، صهيونيسم و بهاييها بود؛ زماني كه شاه كاپيتولاسيون را به ملت ايران تحميل كرد، در سال 1342 امام قيام كرد و پس از 15 سال ملت ايران به پيروزي رسيد.
با پيروزي انقلاب سنگرهاي امريكا در ايران فروريخت و لانهجاسوسي هم توسط دانشجويان فتح شد و در واقع جوانان ما با رهبري امام(ره) ابهت امريكا را شكستند؛ اتفاقي كه در هيچ جاي دنيا سابقه نداشت، «يك مورد كامبوج را داشتيم كه امريكا قتلعام كرد و سفارتش را پس گرفت» در ايران همان طرح را پياده كرد و در 5 اردیبهشت سال 1359 با حمله به عمق خاک ایران، بیش از 1000 کیلومتر پیشروی کرد و در صحرای طبس به طور معجزهآسایی شکست خورد و با حدود 10 کشته و به جای گذاشتن بالگردها از ایران گریختند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، امريكا به فكر افتاد كه ايران را تجزيه كند و با كمك انگليس و توطئههاي آن قوميتها را تحريك كرد؛ بخشهايي از قوميتهاي عرب، بلوچ، تركمن و كرد ميخواستند مستقل شوند، جنگهاي داخلي درگرفت. امريكا گروهكهاي ملحد، تودهايها، منافقين و... را حمايت و تحريك ميكرد تا ايران را تجزيه كند، اما ملت بزرگ ایران - خاصه جوانان - پشت سر رهبري ايستادند و توطئه را ناكام كردند. پس از اينكه امريكا از تجزيه ايران ناكام ماند خود وارد عمل شد و در 5 ارديبهشت 1359 وارد طبس شد، در آن زمان من خلبان شناسايي و بررسي كننده حادثه بودم و از نزديك اعجاز الهي را لمس كردم، امريكا ميخواست با اين عمليات جاسوسها را نجات دهد و با ايران وارد جنگ شود.
بعداز اين شكست بهترين جايگزين به جای شاه «صدام» بود، صدام جاهطلب معدوم را تحريك كردند و وعده دادند كه همه گونه همكاري و سلاح را در اختيار او قرار ميدهند و او ظرف سه روز و حداكثر يك هفته ديگر در تهران خواهد بود و در آنجا سربازانش ميهمان تهرانيها هستند. حتي خود صدام روزي كه قطعنامه 1975 را پاره كرد به ارتشش اعلام كرد كه شما به مَجُوسها حمله ميكنيد و ما اعراب برتر يك هفته ديگر ميهمان چلوكبابيهاي تهران و دختران تهراني هستيم؛ اين شروع جنگ بود.
يكي از اصول جنگ، غافلگيري است آنها از اين اصل استفاده كردند؛ 31 شهريور 59 درست زماني كه همه مردم، پدر و مادرها درگير تدارك آغاز سال تحصيلي بودند نزديك ساعت يك بعدازظهر حمله به ايران را آغاز كردند و فرودگاههاي مهم كشور از جمله فرودگاه مهرآباد را هدف قرار دادند.
اولين واكنش هاي ايران به اين حمله چه بود؟
در ايران هم شرايط خاصي حاكم بود. بني صدر به عنوان رئيسجمهور نفوذي، جاه طلب و خودخواه با فريب مردم روي كار آمده با نيروهاي انقلاب همراه نبود و در مقابل با منافقين و گروههاي انحرافي كار ميكرد، رأس هيأت حاكمه چنين وضعيتي داشت؛ در دوران جنگ هم مشكلات مشابهي وجود داشت و مثلاً نخستوزير وقت با مشكلاتي روبهرو بود كه پس از مدتي منجر به استعفاي او شد و اين استعفا خود ضربهاي بود.
پس از آغاز جنگ تحميلي خيليها خودشان را باختند و فكر كردند انقلاب تمام شده است اما بلافاصله ديداري با امام راحل برگزار شد و مسئولان خدمت امام رسيدند؛ امام با خونسردي و صلابت تمام و قدرت تمام بسيار ساده فرمودند اتفاقي نيفتاده يك ديوانه آمده سنگي انداخته، شما برويد بيرونش كنيد. به اين ترتيب فاز جنگ تغيير كرد و همه مسئولان به اين نتيجه رسيدند كه راهي جز مبارزه و مقاومت نيست و بايد دشمن را بيرون كنيم.
بر مبناي همين كلام امام يك روز بعد يعني اول مهرماه، خلبانان شجاع هوانیروز نيروي هوايي ارتش جمهوری اسلامی ایران، در تمام مناطق جنگ حضور پيدا كردند و تانكهاي دشمن را شناسايي ميكردند و هدف قرار ميدادند. تانك را بايد با آر پي جي زد نه جنگنده F4 اما ما براي اينكه به دشمن ضربه بزنیم از جنگنده F4 و F5 و هلیکوپتر کبری برای انهدام تانكهاي استفاده میکردیم، در حالی که تانک باید با آر.پی.جی زده میشد.
روز دوم جنگ نيروي هوايي ارتش با عملیات قدرتمند خود و با حمله 140 فروند جنگنده، اقصی نقاط پایگاههای عراق را بمباران نمودند و پاسخ كوبندهتري را از روز اول مهر به دشمن داد. اين پاسخ سريع نشان داد ارتش ايران قدرتمند در برابر دشمن ايستاده و پيام ملت ايران را به دشمنان رساند؛ آنها برداشت درستي از توان ما نداشتند و با خود فكر ميكردند چون خلبانان مثلاً تحصيلكرده امريكا هستند اينطور وارد صحنه نخواهند شد، در حالي كه برداشت آنها ناشي از القائات برخي خلبانان فراري و واداده بود. چرا كه اين نيروي هوايي (هوانيروز) ارتش بودند كه به امام و ملت پيوستند و شاه را از كشور بيرون كردند.
يعني در ابتداي جنگ حركت شجاعانه و بينظير ارتش را داشتيم و همين بود كه امام فرموند ارتش شجره طيبه است. ارتش در تمام صحنهها به صورت قدرتمند وارد شد، سپاه قدرتمند و بسيج هم به كمك ارتش آمدند.
شما در ستاد جنگهاي نامنظم همراه شهيد چمران بوديد، اين ستاد چطور شكل گرفت و چه نقشي در جنگ داشت؟
من آن زمان در وزارت دفاع بودم و علاوه بر اينكه خلبان بودم شركتي را به نام شركت سازمان خدمات هليكوپتري ايران تأسيس كردم كه پيش از اين دست انگليسيها و هلنديها بود، شهيد چمران هم نماينده تهران بود، روز پنجم جنگ در مجلس خدمت شهيد دكتر چمران رفتم از ايشان پرسيدم تكليف چيست؟ گفتند بايد به اهواز برويم، ما هم بلافاصله به اهواز رفتيم؛ دشمن تا پشت دب هردان (منطقهاي كنار اهواز) مستقر شده بود و هر آن ممكن بود جاده اهواز به دزفول را قطع كند و اهواز هم از طرف دب هردان و هم تپههاي فولي آباد در محاصره قرار گيرد.
روزي كه وارد اهواز شديم، شهيد چمران بهترين سنگر را دانشگاه جندي شاپور انتخاب كرد و در آنجا ستاد جنگهاي نامنظم را تشكيل داد، ايشان استاد جنگهاي نامنظم بود و نيروهاي رزمنده كه در كردستان بودند هم به آنجا آمدند و به اين ترتيب ستاد ياد شده توسط ايشان سازماندهي شد. من هم پروازهاي شناسايي را با بالگرد جِترِنجر به دليل كوچك و كم صدا بودن و کم حجم بودن آن شروع كردم، ما توانستيم اطلاعات وضعيت موجود دشمن را ظرف يكي دو روز شناسايي و شروع به برنامهريزي كنيم.
واقعاً جنگ نابرابري بود ما با يك هليكوپتر يا هواپيماي كوچك مي رفتيم و عكس ميگرفتيم اما اِيوَکسهاي (رادارهای پرنده) امريكا در عربستان مستقر بودند و كل اطلاعات مربوط به ما را در اختيار عراق قرار مي داد و همه منطقه با آنها همكاري داشتند و همه امكانات شيوخ عرب در خدمت صدام بود.
از همان روزهاي اول عمليات چريكي عليه نيروهاي دشمن شروع شد، در اولين عمليات دانشجويان در تپههاي اللـه اكبر وارد شدند كه البته به دليلي كارشكني و سوءمديريت بنيصدر همه قتل عام شدند.
عمليات ديگري در روز پانزدهم جنگ انجام شد؛ يك هليكوپتر هلال احمر كه براي امداد و نجات رفته بود را زدند و كاپيتان شريفي و آقاي تابيده چي اسير شدند، همان روز مرحوم سيد علي اكبر ابوترابي با تيمي از رزمندهها از قزوين آمده بودند، در كانالهاي دب هردان به سمت سوسنگرد عملياتي انجام دادند كه مورد كمين دشمن قرار گرفتند و بسياري از آنان به اسارت رفتند و در واقع اين روز وحشتناكترين روزي بود كه من در صحنه نبرد ديدم.
شرايط دشواري بود و منافقين و ستون پنجم دشمن تا سنگرهاي ما نفوذ كرده بودند و همان روز يك سيلوي گندم بود كه ستون پنجم منافقين خبر داده بودند كه اين سيلو انبار مهمات است، دشمن اين سيلو را زد و زاغههاي مهمات لشكر 92 زرهي اهواز را هدف قرار داد كه اين خود جهنمي درست كرده بود، همان روز از آسمان جنگندههاي عراق از دب هردان حمله را آغاز كرده بودند و از آسمان گلولههاي دشمن ميآمد و از زمين انفجار انبار مهمات شهر را به آتش كشيده بود و اهواز از همه طرف خون و آتش بود.
آنها ميخواستند اهواز را فتح كنند اما با مقاومت خوبي كه صورت گرفت بلافاصله هليكوپترها را به سمت ارتفاعات مسجد سليمان تخليه كرديم در آنجا من فرمانده عمليات بودم با جنگندههاي نيروي هوايي و هليكوپترهاي كبري توانستيم عصر آن روز آتش دشمن را در منطقه خاموش كنيم.
تعدادي از نظامياني كه بازنشسته شده بودند و به جغرافياي نظامي و سياسي عراق وارد بودند را دعوت به خدمت كرديم، آنها هم آمدند در ستاد جنگهاي نامنظم استقرار پيدا كردند و توانستيم از كرخه كو به رود كارون كانالهايي بزنيم و راه پيشروي آنها را مسدود كنيم با توفيق دراين زمينه براي آنها مسجل شد كه نميتوانند اهواز را بگيرند.
درباره كارشكني بنيصدر گفتيد آيا اين كارشكنيها ادامه داشت و موارد ديگري هم بود؟
بله، شب پانزدهم مهرماه در شوراي عالي دفاع با حضور دو نماينده امام يعني شهيد چمران و آيتاللـه خامنهاي
تصميم
گيري شد كه تيپي كه از خراسان آمده بود برود پشت تپههاي فولي آباد مستقر
شوند و از اين تپهها حراست كند تا دشمن نتواند جاده را فتح كند، فرداي آن
روز كه از پرواز بر ميگشتم ديدم كه اصلاً اين تيپ حضور ندارد و بالاي
سوسنگرد درگيري شديدي هست. به دانشگاه جندي شاپور و ستاد جنگهاي نامنظم
برگشتم و خدمت آيتاللـه خامنهاي گفتم اين يك توطئه است و آن تيپي كه ديشب
تصميم گرفته شد به تپههاي فولي آباد بروند، آنجا مستقر نيست و دشمن هم
دارد پيشروي ميكند ايشان باور نميكردند.
اگر اهواز را دشمن دور ميزد همه در محاصره دشمن بوديم به ايشان گفتم بياييد با هليكوپتر برويم ببينيد ايشان فرمودند من با ماشين ميآيم تا شما برويد من رسيدم؛ ما يك بار رفتيم عمليات شناسايي با رزم را انجام داديم در برگشست يك هليكوپتر كبري به من گفت يك نفر چفيهاي ميچرخاند و كمك ميخواهد، گفتم شما ادامه دهيد من بررسي ميكنم. رفتم ديدم آيتاللـه خامنهاي است با يك ماشين به منطقه آمده بود، من بلافاصله نزديك ايشان نشستم، بسيار عصباني بودند و گفتند پس اين تيپ كجاست؟
تيپ كجا رفته بود؟
با توجه به اينكه فرماندهي كل را امام به بنيصدر تنفيذ كرده بودند و او فرمانده جنگ بود وقتي به او اطلاع دادند چنين تصميمي اتخاذ شده، دستور ميدهد كه تيپ به جاي ديگري برود. بني صدر حتي سلاحهايي كه براي ستاد جنگهاي نامنظم ميخواستند را تصويب نميكرد. ناهماهنگي عظيمي بود و دو نماينده امام بايكوت شده بودند چون بني صدر هدفش اين بود كه امام و نيروهاي انقلاب را بايكوت كند. تا حدي هم موفق شده بود دليلش همين است كه اينها تصميم ميگرفتند او وتو ميكرد.
اين شرايط تا چه زماني ادامه داشت؟
تا زماني كه بنيصدر فرماندهي كل را بر عهده داشت، ادامه داشت و دستور ميداد كه از نمايندگان امام تبعيت نكنند، حتي به شهيد تيمسار فلاحي رئيس ستاد نيروي زميني ارتش دستور داده بود كه اگر آنها دستور دادند تبعيت نكند. تمام هدف بنيصدر اين بود كه از يك سو قدرت نظامي را در دست بگيرد و با هجمههاي تبليغاتي و سخنرانيهاي خودش و نزديكانش قدرت سياسي را نيز تصاحب كند.
به دليل اين شرايط تا اوايل سال 60 جنگ پيشروي نداشت، وقتي به بنيصدر ميگفتند چرا حمله نميكنيد ميگفت ما بايد زمين بدهيم زمان بگيريم؛ اين دكترين نظامي بنيصدر بود كه تئوري غلطي هم بود. او از جنگ سر در نميآورد و مشاورانش او را به مسيري ميبردند كه كشور را به نابودي ميكشاند. آخرين تئوري بنيصدر اين بود گفته بود من 10 ميليون رأي مردم را دارم و 70 درصد رأي مردم را دارم و امام 30 درصد هم ندارد. بنابراين او تئوري به زير كشيدن انقلاب را داشت تا خودش در رأس قرار بگيرد و ميخواست رهبري نظام صرفاً ديني باشد و در حوزه سياسي و نظامي نباشد.
اوايل 60 بود كه چهره بنيصدر بر مردم آشكار شد، در آن زمان شهيد چمران تير خورده بود و با اينكه پاي ايشان هدف گلوله قرار گرفته بود و در همان اهواز در ستاد جنگهاي نامنظم در اتاق عمليات يك تخت گذاشته بود و از آنجا عملياتها را كنترل ميكرد. يك روز من در تهران بودم، ايشان به من زنگ زد و گفت به اهواز بروم و ميگفت كه تيمسار فلاحي با ما قهر كرده و ديگر پاسخ ما را نميدهد، دليلش را هم نميدانيم و چون من رابطه حسنهاي با تيمسار فلاحي داشتم ميخواست كه مسئله را بررسي كنم.
همان روز به اهواز رفتم و در ستاد جنگ ارتش خدمت شهيد فلاحي رفتم، آن شب را تا نماز صبح با ايشان صحبت كردم و با بحثهاي كلاني كه از قبل و فعل جنگ و مسائل نظام داشتم به شهيد فلاحي ثابت كردم كه دستور بنيصدر را تبعیت نکرده و شما بايد نظر امام را مد نظر قرار دهيد، هرچند ايشان فرماندهي كل قوا را به بنيصدر تنفيذ كردند.
ايشان ميفرمودند در دكترين نظامي، فرمانده هر چه ميگويد بايد همان اجرا شود و امام هم تنفيذ كردند. به ايشان گفتم عقل ما ميگويد بنيصدر بيراهه ميرود و فرماندهياش غلط است. بالاخره تيمسار فلاحي پذيرفت كه به صورت مطلق از دستورات بنيصدر تبعيت كند. ايشان خود نظامي قدرتمند و صاحب فكر و تئوري بود و متوجه شده بود كه ضعفهاي زيادي دارد اما به وحدت فرماندهي فكر ميكرد.
ساعت 7 صبح آن روز گفتم من ميروم به ستاد جنگهاي نامنظم و زمينه را فراهم ميكنم شما هم تشريف بياوريد با آيتاللـه خامنهاي و آقاي چمران جلسهاي داشته باشيم. من رسيدم به دفتر شهيد چمران، آيتاللـه خامنهاي هم قدم ميزدند، شهيد چمران گفتند ديشب كجا بودي شنيديم ديشب آمدي، گفتم رفتم پيش آقاي فلاحي كه تا نامش را آوردم از درآمد و اين هوشمندي شهيد فلاحي را ميرساند، اينجا بود كه پشت بنيصدر خالي شد.
بعد از آن شهيد تيمسار فلاحي به ستاد جنگهاي نامنظم آمدند و كمك كردند. امام هم بلافاصله بنيصدر را از فرماندهي كل قوا عزل كردند و اختيارات را به آيتاللـه خامنهاي و شهيد چمران دادند، مجلس هم بلافاصله هوشمندي كرد و عدم كفايت بنيصدر را صادركرد. يعني در اوج جنگ يك كشور رئيسجمهورش عزل شد كه در تمام دنيا بيسابقه است. بعد از بنيصدر منافقين جنايات هفت تير را رقم زدند و جنگ وارد مسير جديدي شد.
عملياتهاي موفقيتآميز در اين دوره رقم خورد؟
اولين عمليات ارزشمند و موفق دفاع مقدس كه با همكاري سپاه و بسيج در مهر ماه سال 1360 انجام شد با عنوان لشكر پيروز خراسان به نام ثامنالائمه براي شكست حصر آبادان بود. امير صالحي فرمانده كنوني ارتش، فرمانده آن عمليات بودند. بعد از حصر آبادان ارتش و سپاه و بسيج نيرو گرفتند و فهميدند ميتوانند از راه ديگري وارد شوند تا آن موقع تصور بر اين بود كه بايد از راههاي سياسي وارد شد، رؤساي جمهور كشورهاي مختلف ميآمدند خدمت امام كه بياييد صلح كنيد، از آن پس فرماندهي نيروي زميني ارتش را امام به شهيد صياد شيرازي دادند.
در پس اين اتفاقات فاجعه هفت تير و انفجار دفتر نخست وزيري را داشتیم که به شهادت بزرگواران رجایی، باهنر و دستجردی منجر شد. فاجعه هواپيماي c130 را در هفت مهر 1360 داشتيم كه تیمسار فلاحی و دکتر مصطفی چمران، از امیران ارتش و برادران سپاه به شهادت رسيدند، در حقیقت سال 1360 پر فاجعهترين دوران انقلاب و شهادت مسئولان نظام است.
از اينجا به بعد شهيد صياد شيرازي، فرمانده ارتش ميشود و با سپاه به عنوان يك لشكر الهي وارد ميدان ميشوند. به فرمان امام(ره) عملياتها يكي پس از ديگري شروع ميشود كه پيروزترين آنها عمليات فتحالمبين در منطقه دزفول و كرخه است، در اين عمليات بيش از 16 هزار اسير گرفته شد و سلاحها، جنگندهها و تانكهاي بسياري به غنيمت گرفته شد و چندين لشكر صدام منهدم شد، توفيق اين عمليات باعث شد دشمن به وحشت بيفتد. اين نكته براي تئوريسينهاي جنگ تمام دنيا عجيب بود كه در حالي كه هنوز عمليات فتحالمبين با آن عظمت جاري بود به فاصله 10 روز فرمان عمليات بزرگتري به نام عمليات بيتالمقدس صادر شد. عمليات بيتالمقدس چند مرحله داشت و در مرحله آخر آن آزاد سازي خرمشهر مطرح بود.
در عمليات بيتالمقدس، در روز 11 فروردين سال 61، با 9 نفر از نماينده هاي ستاد هوانيروز براي شناسايي رفته بوديم، وقتي كارون را رد كرديم با ارتفاع حدود 3 متر با سرعت بالا از رودخانه عبور كرديم، در برگشت، دشمن ما را شناسايي كرد و با بالاترين سلاحها حمله به ما را شروع كردند، يك گلوله توپ به فاصله 100 يا 200 متري هليكوپتر اصابت كرد و شيشههاي هليكوپتر شكست و ما به يك دكل برق رسيديم.
در آن لحظه به اذناللـه و تصميمي كه خلبان گرفت با زاويه 15 درجه از منتها عليه دكل براي اولين بار در تاريخ دنيا توانستيم از زير دكل برق عبور کرده و با تمام آسیبهای هلیکوپتر به سلامت در دارخوین فرود آمدیم، هليكوپتر را در حالي كه كاملاً از بين رفته بود به دارخوين آورديم اما ما نجات پيدا كرديم.
علت كنارهگيري شهيد صياد از فرماندهي ارتش چه بود، گويا اختلافاتي بين سپاه و ارتش بهوجود آمده بود؟
در برههاي از جنگ وحدت يكپارچه ايجاد شد و ثمره وحدت عمليات ثامنالائمه، فتحالمبين و بيتالمقدس بود و به همين دليل امام فرمودند خرمشهر را خدا آزاد كرد، تا همه بدانند و درگير نفسانيات نشوند. سپاه با توجه به سلاحها و تجهيزاتي كه غنيمت گرفته بود شروع به سازماندهي و تجهيزات بيشتر كرد و بین بعضی از افراد زمزمههای اختلاف شنیده میشد.
در چه برههاي؟
اواخر 61 در سال 62 كه عمليات خيبر را داريم، در عمليات رمضان، بدر، خيبر و قادر در جنوب پيرانشهر اين اختلاف ها به اوج ميرسد كه دردآور است. البته هيچ عملياتي در منطقه جنگی نبود که از پشتوانه نیروی هوایی و هوانیروز ارتش برخوردار نباشد. افرادي كه در دوران جنگ، مثل بنيصدر و بعدها دهها نفر مثل او را که منيت در ایشان حلول کرده بود و قدرت الهي را ناديده گرفتند جرقه هاي اختلاف را ميزدند. البته آنهايي را كه امام تشخيص ميدادند، سريع كنار ميگذاشتند و چندين فرمانده در ارتش و سپاه عوض شد. شهيد صياد با آنكه حماسههاي بزرگ را آفريد، اما شرايط به جايي رسيد كه برخی از مسئولین جنگ با وی کنار نیامدند، اما او هيچوقت كنار نرفت. شهيد صياد در زمان بنيصدر هم در عمليات شمالغرب فرمانده عمليات بود، كنار نرفت؛ اگر چه که ایشان سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش را واگذار کردند.
پايان جنگ چطور بود؟
در نهایت هزاران فرمانده عالیرتبه جوان در ارتش و سپاه گوش به فرمان امام(ره) جنگ را در دریا، هوا و زمین اداره کردند و در عمق خاک عراق حملات کوبندهای انجام دادند و ارتش عراق را به خروج از مرزهای قبل از بیانیه 1395 الجزایر وادار کردند. در حقیقت شکستی که به صدام و حامیانش بخصوص امریکا و انگلیس تحمیل کرده و اقتدار کشور را ارتقا دادند. در پایان مجدداً یادآور میشوم که تا زمانی که ما وحدت ملی خود را حفظ کنیم، امنیت و اقتدار ملی ما پایدارتر خواهد بود.
برد رادار کیهان ایرانی اعلام شد و ...

به گزارش خبرنگار مهر، جنگ تحمیلی 8 ساله علیه کشورمان 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربینهای تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به "اعراب" جنگ را در31 شهریور سال 1359 از سوی زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد.
براین اساس همزمان با فرا رسیدن سی و دومین سالگرد 8 سال دفاع مقدس گفتگویی را با امیر سرتیپ شاهرخ شهرام معاون اجرایی قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص) انجام داده ایم که در پی می آید.
* خبرگزاری مهر: ارزیابی شما از آمادگی فعلی قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص) چیست؟
- شاهرخ شهرام: جایگاهی که در حال حاضر پدافند هوایی از نظر اقتدار دفاعی ایجاد کرده است به گونه ای است که قدرت بازدارندگی را برای کشورایجاد کرده است که البته پشتوانه این موضوع به دوران دفاع مقدس بازمی گردد.
مثلا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی پایگاههای آمریکا درکشور ما جانمایی شده بود بطوریکه هیچ یک از پایگاههای شکاری ایرانی نبودند و بر اساس سیاستهای خاورمیانه ای که استعمار بدنبال آن بود در کشورتاسیس شده بودند. البته آنها با تاسیس پایگاه های شکاری خود در ایران قصد دفاع از مراکز و تاسیسات حیاتی ایران را نداشتند بلکه می خواستند همواره ایرانیان به آنها محتاج باشند.
بنابراین در دوران دفاع مقدس بسیاری ازخلاء هایمان عیان شدند و سعی کردیم که این خلاء ها را برطرف کنیم. بعد از جنگ هم این روند ادامه داشت بطوریکه امروز به نقطه ای رسیدیم که بحمدالله می توانیم این ادعا را بکنیم که پدافند ما نه در سطح خاورمیانه بلکه در دنیا حرف اول را می زند. با وجود اینکه پدافند موضوعی نسبی است اما در ایران چیزی را داریم که در دنیا بی نظیر است و آن سلحشوری، ولایتمداری و عاشورایی بودن نیروهای ماست براین اساس نیروی انسانی یکی از مولفه های اقتدار ملی جمهوری اسلامی ایران به شمار می آید.
از سویی دیگر در حوزه امکانات نیزسیستمهای پدافندی خود را بهسازی کرده ایم و ارتقاء داده ایم بطوریکه عمر و تداوم کاری آنها افزایش یافته است. مثلا سیستم موشکی "هاگ" را بهینه سازی کردیم و برد و قدرت آن را افزایش داده ایم. در مجموع باید بگویم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و بویژه پدافند هوایی از آزمون بیرون آمده اند و در آمادگی کامل بسر می برند.
دشمن هم هر زمانی که بخواهد ما را امتحان کند در این امتحان نمره بالایی را خواهیم گرفت. ولی امیدواریم دشمن این کار را نکند چون در نهایت به ضررش تمام می شود. از طرفی دیگر کشور ما دارای ویژگیهای ژئو استراتژیکی است که کشورهای دیگر از جمله عراق فاقد چنین ویژگیهایی هستند. مثلا مرکز کشور ما منطقه کویری است که برای هر هواپیمای عبور کننده یک سونامی است. دو رشته کوه گسترده داریم که برای هر خلبانی ارتفاع بالا به حساب می آید همچنین دو دریا در شمال و جنوب کشور داریم که قدرت مانور دشمن را سلب می کند بنابراین تهاجم علیه ایران کار ساده ای نیست.
* ماموریت پدافند هوایی در مواجهه با جنگنده ها یا موشکهای دشمن چیست؟
- ماموریت اول ما زدن آنهاست. ماموریت دوم ما منحرف کردن آنهاست. ماموریت سوم ما فراری دادن دشمن است. اما در صورتیکه دشمن موفق به زدن هدف خود شد ماموریت چهارم ما انهدام کامل هواپیمای دشمن است.
* در رابطه با طراحی و ساخت سامانه دفاع موشکی "S-300" تاکنون چه کرده اید؟
- با توجه به تهدیدات آینده باید نگاهمان فراتر از تهدیدات فعلی باشد. ضمن اینکه درست است که کشور ما از نظر واردات تسلیحات نظامی در تحریم است اما از نظر نبوغ و استعداد که تحریم نیستیم. حتی درحال رشد و پیشرفت هم هستیم بنابراین فرآیندی که ما دنبال می کنیم طراحی و ساخت سامانه ای با قابلیتهای بیشتر از سامانه "S-300" است که البته نام این سامانه موشکی را "باور373" گذاشته ایم. ضمن اینکه تاکنون دراین زمینه اقدامات خوبی صورت گرفته است که انشاء الله در آینده ای نزدیک در این رابطه خبرهای خوبی را خواهید شنید.
* درخصوص استقرار سامانه های پدافندی در کنار تاسیسات هسته ای چه اقداماتی را انجام داده اید؟
- با توجه به اینکه یک سری مراکز مهم، حساس و حیاتی در کشور داریم که تاسیسات هسته ای هم جزء این مراکز بشمار می روند . برای محافظت از این تاسیسات از سیستم های پدافند عامل و غیرعامل استفاده کرده ایم بطوریکه پیش بینی های دفاعی در این رابطه بطور کامل صورت گرفته است.
* هماهنگی های بین نیرویی در قرارگاه به چه شکل است؟
- تا پیش از آنکه قرارگاه پدافند هوایی تشکیل شود موازی کاری و ناهماهنگی هایی بین نیروها وجود داشت اما با تشکیل قرارگاه تحت مدیریت یک مرکز فرماندهی وکنترل توان پدافندی کشور هم افزا و مضاعف شده است. ضمن اینکه همه نیروها موظف هستند تابع دستورات پدافند هوایی به انجام وظیفه بپردازند.
* در زمینه جنگ الکترونیک به چه دستاورد تازه ای رسیده اید؟
- در این زمینه علاوه بر طراحی و ساخت سیستم های پیشرفته جنگال از فن آوری سیستم های شنود راداری هم استفاده می کنیم. ضمن اینکه رادارهایمان باقابلیتهایی که دارند هرنوع هواپیمایی که به مرزهای کشور نزدیک شود رادارهایمان آن را می گیرند.
* با توجه به ماهیت جنگهای آینده میزان آمادگی پدافند را در مواجهه با تهدیدات احتمالی چگونه ارزیابی می کنید؟
- در طول 8 سال دفاع مقدس با ابتدایی ترین امکانات و تجهیزات نظامی کارهایی را انجام دادیم که در هیچ کتابی نوشته نشده بود و توسط هیچ استادی به ما درس داده نشده بود لذا تجربه 8 سال دفاع مقدس برای ما بسیار حائز اهمیت است. بنابراین ما با استفاده از تجربیات دوران دفاع مقدس متناسب با تهدیدات آینده خود را آماده کرده ایم. ضمن اینکه سه اصل "چابک، چالاک و سریع" بودن را همواره مدنظر داریم. بطوریکه در کسری از دقیقه نه تنها توانایی انجام عملیات پدافندی را داریم بلکه توانایی انجام عملیات آفندی را نیز داریم. از سویی دیگر در رزمایشهایمان جنگهای نوین دنیا را تمرین می کنیم.
* با توجه به اینکه دارای رادارهایی با قابلیت کشف، شناسایی و رهگیری پرنده های رادارگریز هستیم، آیا به تازگی پرنده رادارگریز دشمن را کشف و شناسایی کرده ایم؟
- با توجه به اینکه ما دارای چنین فن آوری پیچیده ای هستیم چندی پیش توانستیم هواپیمای رادارگریز دشمن فرضی را که دارای ابعاد کوچکی بود کشف، شناسایی، رهگیری و منهدم کنیم. البته این کار را برای تست سامانه های راداری خود که دارای فن آوری کشف و شناسایی و رهگیری پرنده های رادارگریز هستند انجام دادیم که بحمدالله با موفقیت به انجام رسید.
ضمن اینکه در طول شبانه روز ممکن است هواپیماهای زیادی اشتباها وارد فضای کشور ما شوند و یا معرف پروازی خود را اشتباه اعلام کنند که در اینصورت به آنها هشدارهای لازم را می دهیم که اگر به هشدارهای ما توجه نکند نهایتا متخاصم شناخته می شود و مورد اصابت قرار می گیرد.
البته احتمال دارد هواپیمای ناشناسی هم اشتباها وارد فضای کشور شود و خلبانش با تاخیر درخواست مجوز ورود کند که بلافاصله رادارهای ما هشدار لازم را به آن می دهند تا مسیر خود را تصحیح نماید. در هرجایی که ترافیک هوایی بیشتر باشد ما ورود هواپیماهای ناشناس به فضای کشور را داریم که ممکن است تعداد ورود هواپیمای ناشناس به کشورمان از جاهای مختلف به طور متوسط بین 8 تا 10 فروند باشند که به موقع شناساسیی می شوند و هشدارهای لازم هم به آنها داده می شود.
* در خصوص برد رادار کیهانی برخی از رسانه های خارجی شبهاتی را مطرح کردند از جمله اینکه برد این رادار کمتر از 3000 کیلومتر است، ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
- برد 3000 کیلومتر که برای این رادار اعلام شده تنها برای میزان مداومت کاری رادار کیهانی است درحالیکه برد این رادار بیش از 3 هزار کیلومتر است.
* آیا تاکنون هواپیمای ناشناسی بوده که به اخطار شما توجه نکرده باشد؟
- بله، مدتی قبل دو فروند هواپیمای ناشناس وارد فضای کشور شدند که به آنها اخطار داده شد اما متاسفانه آنها به اخطارها توجهی نکردند و بلافاصله پرنده های شکاری-رهگیر ما پریدند و آنها را بر زمین نشاندند.
* مربوط به کدام کشورها بودند؟
- تصور می کنم یکی از آنها از بلاروس بود اما الان خاطرم نیست که هواپیمای دیگر از کدام کشور بود.
* با توجه به اینکه شما مدتی در مشهد عهده دار مسئولیت بودید، زمانی در آنجا شایع شد که یکسری اشیاء نورانی دیده شده، آیا این موضوع صحت داشت؟
- بله، چندین سال قبل چنین چیزی در مشهد شایع شده بود و بحثهای زیادی از جمله بحثهای فیزیکی و یا خطای دید در این رابطه مطرح شده بود که بعدها خیلی از این مباحث هم به لحاظ علمی ثابت شد. البته این موضوع مربوط به دوران قبل از مسئولیت من در مشهد است.
* آیا اقدامی برای روشن شدن ابعاد این ماجراانجام شد؟
- چرا، اتفاقا در همان زمان عملیات شناسایی در دستور کار پدافند هوایی شمال شرق کشورقرار گرفت و از برخی اشیاء نورانی هم فیلمبرداری کردند تا این موضوع مورد بررسی قرار گیرد.
* در آن زمان هواپیماهای آمریکایی به مرز شمال شرقی کشور نزدیک می شدند؟
- بله، اتفاقا آنها اقدام به شناسایی منطقه می کردند مخصوصا مقطعی که درحال برپایی رزمایش بودیم البته ما هم کاملا بر آنها اشراف اطلاعاتی داشتیم و با رادارهایمان رصدشان می کردیم.
با توجه به اینکه اکثر کشورها سامانه های راداری خود را به گونه ای طراحی کرده اند که فراتر از مرزهای خود را ببینند لذا ما هم این برنامه را در دستورکار داریم چون تهدیدات از عمق شروع می شود و ما باید مراقبت از عمق داشته باشیم.
* امیر! یک خاطره از دفاع مقدس برای ما بگوئید؟
- زمانی که در دوران دفاع مقدس در جزیره خارک بودم با یکی از دوستان مسئولیت راداری را برعهده داشتم. یکی از روزها رادار ما احتیاج به تست داشت من از رادار بیرون آمدم تا کارهای فنی خود را انجام بدهم دوستم هم به داخل رادار رفت. ضمن اینکه در آن ساعت رادار ما در حال "آف" بود و مسئولیت کنترل فضای منطقه به رادار همجوار سپرده شده بود. من بعد از چند دقیقه با دوستم که داخل رادار بود تماس گرفتم دیدم که اصلا جواب نمی دهد رفتم پشت در رادار در زدم باز دیدم دوستم جواب نمی دهد بعد متوجه شدم در عرض این چند دقیقه که من بیرون آمدم دوستم بر روی دو هدف لاک(قفل) کرده و از مرکز کنترل فرماندهی مجوز شلیک می خواهد.
در این حین متوجه شدیم رادار کناری که مسئولیت کنترل فضای منطقه را داشت از کار افتاده و ارتباطش هم با مرکز کنترل فرماندهی قطع شده درحالیکه مرکز کنترل فرمانده منتظر آلارم این رادار بودند و نمی دانستند که این رادار از کار افتاده است.
من وقتی به داخل اطاق رادار رفتم و دیدم که هیچ پاسخی از سوی مرکز کنترل فرماندهی نمی آید به دوستم گفتم شلیک کن. رادار ما شروع به شلیک کرد و به محض اینکه ما رگبار اول را بر آسمان بستیم با اینکه رگبار آگهی بود رادارهای دیگر هم شروع به شلیک کردند طوریکه آسمان سراسر آتش شد و یکی از این هواپیماها در همان لحظات اول در آسمان منفجر شد و دیگری هم بعد از مدتی تغییر مسیر داد و بالاخره منهدم شد. در آنجا رسم بود که با اولین رگبار بقیه هم به هدف شلیک کنند چون وسعت جزیره خیلی کم بود و ممکن بود هواپیمای دشمن به سرعت به نقطه دیگری از جزیره برود.
به هرحال این موضوع یکی از نمونه های عینی امداد غیبی است که خداوند متعال برای کمک به رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد حق علیه باطل اینگونه امدادها را انجام می داد.
دولت احمدینژاد راه گذشتگان را رفت/ پیوند صاحبان سرمایه و سیاست مداران
سلیمی
نمین معتقد است که دولت احمدینژاد با وجود شعارهای انتخاباتی در مبارزه
با مفاسد اقتصادی پیروز نشد و همچون دولتهای گذشته در این دولت نیز پیوند
بین صاحبان سرمایه و سیاست مداران به وجود آمده است و به صورت رابطهای
امکانات عمومی توزیع میشود و... عباس سلیمی نمین رییس دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در گفتگو با «فردا» با ابراز تاسف از تکرار فساد اقتصادی دولت های گذشته در دولت کنونی، گفت: در دورههای مسئولان اجرایی گذشته، به نوعی در انحصار در آمدن سرمایههای کلان بانکها مطرح بود. احمدینژاد در ابتدای روی کار آمدن نسبت به آنچه در گذشته اتفاق میافتاد، انتقاد و اعلام میکرد که آن روند متوقف میشود و سرمایههای نظام بانکی به صورت عمومیتر در اختیار اقشار مختلف قرار میگیرد.
وی ادامه داد: وعده احمدینژاد در آن زمان بسیار شایسته بود،. چرا که ارقام میلیاردی در اختیار افراد خاص قرار میگرفت، افرادی که مطمئن بودند بخاطر روابط پیچیده با مسئولان سیاسی، برای بازپرداخت تحت فشار قرار نمیگیرند؛ درنتیجه خواست ملت همان اظهارات احمدینژاد بود، مردم میخواستند به جای دادن هزار میلیارد تومان به یک نفر، این مبلغ به ۱۰ هزار کشاورز داده شود؛ با ارقام کوچک ایجاد اشتغال شود، روند بازگشت به روستاها تسریع یابد. این سخنان وعدههای خوبی بود، اما چندی است که همان ارتباطات غلط بار دیگر ظهور و بروز یافته است.
وی تصریح کرد: در چند وقت اخیر، پیوند بین صاحبان سرمایه و سیاست مداران به وجود آمده است، به صورت رابطهای امکانات عمومی توزیع میشود و این یک تهدید جدی باید به حساب میآید.
سلیمی نمین با ابراز خرسندی از حکم آیت الله لاریجانی به حجت الاسلام اژهای برای پیگیری این اختلاس، گفت: امیدواریم که ایشان بتواند ابعاد موضوع را برای جامعه روشن کند. طبیعتا جامعه هم باید احساس خطر داشته باشد چراکه مجددا محاسبات غلط در دولت احمدینژاد تجدید شد و این تجدید زنگ خطری برای ملت است. ملت باید مراقبه و مشارکت جدی تری در امر نظارت بر امور عمومی کشور داشته باشند تا آن سرمایههای به غلط جمع شده شده در برخی کانونها، نتوانند ارتباطات ناسالم را در جامعه ترویج کنند.
وی بیان داشت: حتی اگر مردم افرادی را که وعده برخورد با موضوعات ناشایست دادهاند، در انتخابات انتخاب کنند، نشان می دهد یک کانون قدرتی وجود دارد که میتواند مناسبات ناسالم را در جامعه مجددا احیا کند. امیدوارم که قوه قضائیه برای مردم کاملا روشنگری کند تا هم رشد سیاسی و هم رشد آگاهی در جامعه فزونی یابد.
وی در ادامه به احتمال سوء استفاده در سیستم اجرایی در هر کشور و نظامی اشاره و اظهار کرد: اما در این ارتباط ۲ پدیده محل تامل است، نخست اظهارات متناقض مقامات ردههای بالای اجرایی کشور نسبت به این امر ناشایست است. برخی مدعی هستند که قبل از دیگران متوجه تخلف شدهاند و دستور پیگیری صادر کردهاند. این موضوع اصلا شایسته نیست چراکه اگر در این زمینه رولی صورت گرفته باشد، باید عینا همان روال به سمع ملت برسد.
دومین موضوع که ناشایستتر هم هست، نبود احساس شرمندگی در مدیریتهایی است که اختلاس در سازمان آنها صورت گرفته است. به طور مثال موضع مدیر بانک صادرات نه تنها از روی شرمندگی نبود، بلکه از موضع طلبکارانه هم بود. طلبکارانه به این معنا که خودشان کاشف چنین تخلفی بودهاند!
وی ادامه داد: اگر حتی کاشف این تخلف بانک صادرات هم باشد، با ضعف نظارتی خود، سبب جسارت این شبکه (افزایش طمع در تخلف) شدهاند. این نشان دهنده ضعف ساختاری در دستگاه است و مدیر مربوطه هم باید در قبال این ضعف پاسخگو باشد، در مقابل ملت احساس شرم کند.
سلیمی نمین خاطر نشان کرد : این فعالیتها نه تنها در خدمت مصالح کشور نبوده، بلکه در جهت و در اختیار سوء استفاده کنندگان قرار داده شده بود، این تغییر جهت به دلیل همان ضعف نظارتی است. بنابراین باز هم تاکید میکنم که آقایان هم باید شرمنده باشند وهم پاسخگو. اما ظاهرا طلبکار هم هستند و ملت باید سپاسگذارشان باشد!
وی ادامه داد: اگر اظهارات آنها صادقانه هم باشد، باز هم باید به دلیل تعلل چندین ساله و عدم پاسداری از مصالح مردم، پاسخگو باشند، آقایان مزد میگیرند که از سرمایه عمومی محافظت کنند، اما در این راه به خطا رفتهاند.
چماق امريكا در منطقه شكسته است!

از سوي ديگر مشكلات دروني اين دو رژيم نيز مزيد بر علت بوده و فضا را براي آنها سخت تر نموده است. در اين شرايط اين سؤال كه آيا امريكا هنوز هم حاضر است با توجه به مشكلات داخلي و بينالمللي خود هزينه حمايت از اسرائيل را بپردازد قابل توجه خواهد بود. در آستانه روز قدس اين بحث مهم را با جناب آقاي دكتر فؤاد ايزدي كارشناس مسائل بينالمللي مطرح كرديم.
دكتر ايزدي به واسطه سال ها حضور در امريكا به ساختارهاي موجود در اين كشور اشراف كامل دارد. در زير متن كامل اين مصاحبه تفصيلي را ملاحظه مي فرماييد:
رابطه امريكا و اسرائيل در اين چند دههاي كه اسرائيل به عنوان يك كشور و به صورت غيرقانوني اعلام موجوديت كرده هميشه يكسان نبوده و تفاوتهايي در اين چند دهه وجود داشته. اين تفاوتها هم يك مقداري به قوتي كه لابي صهيونيست ها در امريكا داشته برميگردد.
زماني كه اين لابي قدرت بيشتري پيدا كرد، تأثير خود را بر رابطه ميان امريكا و اسرائيل گذاشت. الآن شايد قدرت لابي اسرائيل در اوج خود باشد و نتيجهاي هم كه ميبيند اين است كه خيلي فرق نميكند چه كسي رئيسجمهور امريكا باشد يا چه حزبي بر آن كشور حاكم باشد چه دموكراتها چه جمهوريخواهها فرقي نميكند. هرچند در داخل جمهوريخواهان و دموكراتها جناحهاي مختلفي وجود دارد ولي خيلي فرقي نميكند كه چه حزب و جناحي در قدرت حضور داشته باشند. سران اين احزاب از رابطه مخصوص با لابي هاي صهيونيستي استفاده ميكنند و در نهايت اتفاقي كه معمولاً ميافتد اين است كه اين رابطه سياستهاي امريكا را در خاورميانه تعريف ميكند.
بخش عمدهاي از سياستهايي كه امريكا در خاورميانه دارد در حقيقت نتيجه تعامل با دولت اسرائيل است. به دليل نفوذي كه لابي اسرائيل دارد، اين طور نيست كه شما يك فردي را در مجموعه دولت امريكا داشته باشيد كه بعد لابي اسرائيلي بخواهد اين تأثيرگذاري را داشته باشد. الآن مدتي است كه اين اتفاق نميافتد.
چندين سال است معمولاً فردي كه در داخل دولت امريكا مسئول مسائل خاورميانه است خودش عضو لابي صهيونيسم است. لابي به اين معني است كه شما ميخواهيد روي ذهن يك فردي تأثير بگذاريد و اين فرد يا مجموعه را به سمتي كه ميخواهيد سوق بدهيد.
اگر شما ميخواهيد فكر كسي را كه نزديك به لابي است عوض كنيد اگر آن فردي كه تصميمگيرنده است عضو لابي صهيونيسم باشد ديگر احتياجي نيست كه نگران باشيد كه چقدر توانستيم در لابيگري موفق و تأثيرگذار باشيم.
براي نمونه شما با فردي مثل آقاي «دنيس راس» روبهرو هستيد كه مسئول پرونده ايران در كاخ سفيد است. اگر به سابقه ايشان توجه كنيد متوجه ميشويد كه وي سالهاي سال بخشي از لابي اسرائيل در نهادهاي مرتبط با اين لابي مثل «انستيتو واشنگتن»بوده است.
«راس» جزو افرادي بود كه از ابتدا با اين مركز هماهنگ بود و اين مركز بخشي از لابي اسرائيل است. او قبل از اينكه وارد اروپا بشود در تلآويو زندگي ميكرد و مسئول اتاق فكر انستيتوي سياستگذاري مردم يهود بود. اگر به سايت مؤسسه رجوع كنيد عكس آقاي «دنيس راس» به عنوان رئيس اسبق وجود دارد.
اين فردي كه در اسرائيل مسئول اتاق فكر بوده الآن در امريكا مسئول پرونده ايران است. در پاسخ به سؤال شما كه آيا امريكا روي اسرائيل تأثيرگذار است يا برعكس بايد اين نكته را عرض كنم كه صورت مسئله پاك شده است و فردي كه درباره ايران كار ميكند و مسئول مسائل خاورميانه ميباشد خودش تابعيت دوگانه اسرائيلي – امريكايي دارد. در نهايت اين نكته را بايد گفت كه لابي اسرائيل به منافع خودش اهميت ميدهد نه امريكا و اين ضرر بزرگي است كه مردم امريكا در حال پرداخت هزينه آن هستند.
مردم امريكا قاعدتاً بايد دنبال اين باشند كه در درجه اول به منافع كشور خودشان رسيدگي بشود تا اينكه بعدها اگر امريكا منافعي دارد به فكر همپيمان نيز باشد. اما اتفاقي كه الآن ميافتد اين است كه در امريكا چه در دولت فعلي و چه در دولتهاي قبلي بيشتر به منافع همپيمانان با امريكا توجه ميشود تا خود امريكا و اين نتيجه در حقيقت ناشي از حضور لابي قدرتمند صهيونيستي در ساختار سياسي امريكا است. حضور نهادهايي كه در حقيقت به صورت كلي، سياست خاورميانهاي امريكا را در دست خودشان گرفته اند و با كوچكترين حركتهايي كه برخلاف منافعشان باشد بشدت برخورد ميكنند.
مردم امريكاچقدر از اين موضوع اطلاع دارند؟
در حالت معمولي خيلي اطلاع ندارند. يك سايتي در امريكا به نام «اگر امريكاييها ميدانستند» وجود دارد كه اگر به اين اسم دقت كنيد متوجه ميشويد، افرادي كه اين سايت را راهاندازي كردهاند در حقيقت ميخواهند به اين نكته اشاره كنند كه مردم امريكا درباره مسائل لابي صهيونيسم و اسرائيل و فلسطين چيزي نميدانند.
اطلاعات عمومي اكثر مردم امريكا در اينباره ضعيف است دليلش هم نفوذ لابي صهيونيسم در رسانههاي امريكاست كه بشدت با افرادي كه ميخواهند اين موضوع را پوشش دهند برخورد ميكنند.
در اين چند سال گذشته افرادي مثل والت و... كه از نخبگان دانشگاه شيكاگو و هاروارد بودند درباره لابي صهيونيسم در امريكا كتاب نوشتهاند. اين افراد جزو اساتيد منتقد و چپگرا نبودند بلكه جزو اساتيد معمولي و اصلي بودند منتها به دلايلي وارد اين مقوله شدند و آن را پوشش دادند. در بين محققان امريكايي از سوي لابي صهيونيسم اين ايده ايجاد و ترويج شده است كه دولت امريكا و اسرائيل در حوزه خاورميانه اهداف مشترك و يكساني دارند و در نهايت هر چيزي كه به نفع اسرائيل است به نفع امريكا نيز است. اين را لابي صهيونيستي حتي توانسته است در ميان نخبگان جا بيندازد.
اين نكته هم درباره لابي اسرائيل بايد گفته شود كه اين طور نيست كه همه چيز را هم بايد گردن اين لابي انداخت. چون در بين نخبگان سياست خارجي امريكا شما افرادي را داريد كه به دلايل مختلفي خوي استكباري و سلطه در آنها وجود دارد و سياستهاي استكباري امريكا در جاهاي مختلف دنيا را پيگيري، تأييد و اجرا ميكنند. مثلاً لابي صهيونيسم در امريكاي جنوبي، آفريقا و يا شرق آسيا خيلي به آن معنا دخالت و ورود پيدا نميكند، ولي سياستهاي استكباري امريكا در همه جاي دنيا اجرا ميشود. پس اين طور نيست كه سياستهاي استكباري امريكا در خاورميانه با لابي اسرائيل مرتبط باشد. اگر لابي اسرائيل هم نبود سياستهاي متكبرانه در خاورميانه از طرف امريكا اعمال ميشد. اتفاقي كه افتاده اين است كه لابي اسرائيل كمك ميكند كه اين سياستها بيشتر و خشنتر بشود و هدف اين است مطمئن شود كه هيچ وقت تناقض و چالش و شكافي بين سياستهاي امريكا و اسرائيل وجود ندارد. هرچند كارشان راحت است و اين طور نيست كه بخواهند كار سختي داشته باشند تا بتوانند در اين حوزه فعاليت كنند.
درخود ساختار دولت امريكا و نخبگان غيرصهيونيست و يهوديشان هم افراد اصلي، كاملاً با سياستهاي استكباري امريكا در دنيا هماهنگ هستند.
در اين بين وضعيت و موضع صهيونيست هاي مسيحي چطور است؟
صهيونيستهاي مسيحي بيش تر وظيفه فعاليتهاي سربازهاي پياده نظام لابي صهيونيسم را دارند. همان طور كه ميدانيد، جمعيت يهوديان در كشوري كه 311 ميليون نفر جمعيت دارد، 6-5 ميليون نفر بيشتر نيست، در بين يهوديان هم درصد قابل توجهي لزوماً از اسرائيل و سياستهاي آن حمايت نميكنند و اين طور نيست كه هر كسي كه يهودي باشد و در امريكا زندگي ميكند، لزوماً طرفدار اسرائيل و سياستهاي آن باشد.
تعداد افرادي كه در داخل امريكا از اسرائيل حمايت ميكنند، بسيار پائين است. معمولاً گروههاي لابي هم در امريكا دو اهرم دارند. اهرم مهمتر پول است كه لابيها با استفاده از منابع مالي كه دارند، در حقيقت در ساختار سياسي امريكا نفوذ دارند و ساختار سياسي امريكا اين اجازه را به آنها ميدهد. اين اهرم اصلي است و صهيونيستها به لحاظ مالي وضع خوبي دارند و خيلي از شركتهاي بزرگ سرمايهدارهاي امريكايي، صهيونيستي است.
اهرم دوم، موضوع رأي است. در حوزه رأي، يهوديان و صهيونيستها چون تعدادشان كم است، مشكل دارند. استفادهاي كه از صهيونيسم مسيحيت كردند، اين است كه بخشي از جمعيت مسيحي امريكا را كه جمعيت بزرگي است و اكثريت مردم امريكا را تشكيل مي دهد را از نظر فكري هماهنگ كردهاند كه از سياستهاي اسرائيل حمايت كنند. روشهاي بسيار پيچيده و موقتي هم در اين حوزه داشتند. به صورت سنتي رابطه بين يهود و مسيحيت رابطه خوبي نبوده است. شما در جنگ جهاني دوم مشاهده ميكنيد كه مسيحيها بودند كه در نهايت با يهودي ها برخوردهايي داشتند، از جمله بحث هولوكاست و... مشكل ميان مسيحيان و يهوديان ادعايي است كه به اثبات رسيده است. مسيحيان در حوزه كلام و اعتقاد معتقدند كه حضرت عيسي(ع) را يهوديها كشتهاند. نتيجه اين شده است كه رابطهاي كه بين يهوديها و واتيكان وجود داشت، رابطه خوبي نبود و يك انتقادي كه يهوديها و صهيونيستها در دوره جنگ جهاني دوم كردند اين بود كه چرا كليسا عليه برخورد آلمان با يهوديها ساكت بوده است. از لحاظ تاريخي، يهوديها و مسيحيها رابطه خوبي نداشتند منتها به دليل روشهاي خوبي كه ايجاد كردند، توانستند با لابي و طرفداري از اسرائيل، در امريكا با بعضي از چهرههاي مسيحي مشهور ارتباط برقرار كنند و با آنها تعامل داشته باشند.
توجيه اين موضوع كه اسرائيل بايد از سوي مسيحيت حمايت شود، توسط يهوديان صورت نگرفت. وظيفه اين كار را لابي اسرائيل بر عهده بعضي از رهبران مسيحي در داخل امريكا گذاشته بود و بتدريج اين مجموعه مسيحيان صهيونيست پا گرفت. البته ايده تشكيل اين رژيم به پيش از اشغالگري صهيونيستها بازميگردد. به عنوان نمونه ميتوان از جد بوش پسر نام برد. اين فرد به عنوان يك متخصص زبان عبري و صاحب كرسي تدريس و البته سناتور در ساليان بسيار دور از ايده ايجاد دولت صهيونيستي حمايت ميكرده است. اين گروه از مسيحيان داراي تفسير خاصي از انجيل هستند كه طبق آن تفسير، ريشه صهيونيست مسيحي است. البته در همان جامعه امريكا هستند گروههايي كه اين تفسير را رد ميكنند.
اتفاقات اخير در منطقه خاورميانه مي تواند چه تأثيري بر مردم امريكا بگذارد؟
ما اگر از منظر يك فرد معمولي امريكايي به تحولات منطقه نگاه كنيم، اين تحولات در حد يكسري قيام عليه يك عده ديكتاتور تفسير ميشود زيرا رسانههاي پرنفوذ امريكا قسمتي از تاريخ معاصر كه نشاندهنده حمايت ايالات متحده از اين ديكتاتورها هست را مسكوت ميگذارند. در نتيجه شهروندان امريكايي با حقيقت ماجراي در حال وقوع، فاصله زيادي دارند.
نقش اين تحولات در رقابتهاي انتخاباتي رياست جمهوري امريكا چگونه خواهد بود؟
جمهوريخواهان علاقهمندند از ضعف سياست خارجي دولت اوباما در رقابتها استفاده كنند و قطعاً اين كار را خواهند كرد. آنها تمايل دارند ضعف سياست خارجي دموكراتها مثل موضوع ايران و منطقه را به عنوان اهرم تضعيفكننده مورد استفاده قرار بدهند.
يعني اين بار لابي صهيونيست روي جمهوريخواهان سرمايهگذاري خواهد كرد؟
لابي صهيونيست به صورت سنتي روي هر دو حزب سرمايهگذاري كرده و در هر دو حزب به صورت ويژه فعال است. از اين لحاظ فرقي نميكند كدام حزب روي كار باشد.
به نظر مي رسد لازم است در مورد اين لابي توضيحات بيشتري داده شود.
لابي اسرائيل در يك گروه يا يك مؤسسه خلاصه نميشود. در خود لابي اسرائيل هم جناحهاي ديگري فعال هستند كه اينها هر كدام براي ارتباطگيري با ساختارهاي مختلف امريكا فعاليت دارند. اينها با هم تقسيم كار كردهاند. اينها با چهرههاي مختلف در دو حزب امريكا فعاليت دارند، به طور مثال در انتخابات گذشته آقاي «رام امانوئل» به عنوان رئيس دفتر آقاي اوباما فعاليت مي كرد. وي از صهيونيستهايي است كه با تابعيت دوگانه در ارتش اسرائيل خدمت كرده و اثرات جراحت را روي بدن دارد، اين است كه چند روز قبل از اعلام نتايج انتخابات يك روزنامه صهيونيستي از پيروزي ايشان خبر داد و تا آنجا پيش رفت كه اسم رئيس دفتر اوباما كه همين فرد است را هم منتشر كرد. اين در حالي بود كه هيچ روزنامه امريكايي اين را خبر نداشت. از طرفي ديگر، در مجموعه آقاي «مككين» به عنوان رقيب اوباما نيز، چهرههاي برجسته صهيونيست را داشتيم. با وجود اين نميشود پيشبيني كرد لابي اسرائيل از كدام گروه حمايت نهايي خواهند كرد. بخشهايي از اين لابيها در هر دو حزب سرمايهگذاري خواهند كرد. اما نكته اينجاست كه پول تخصيص داده شده به طور يكسان به هر دو حزب تعلق خواهد گرفت مگر اين كه لابيها به اين نتيجه برسند كه فلان كانديدا قويتر است. اما نكته مهمتر اين كه لابي صهيونيست اگر از جانب فردي درون حزب احساس خطر كند، اين فرد در رقابت درون حزبي اجازه راهيابي به مرحله رقابتها را پيدا نميكند.
فرموديد يكي از اهرمهاي فشار لابي صهيونيست ابزار مالي و اقتصادي است؛ با توجه به بحران مالي به وجود آمده در ايالات متحده آيا اين اهرم تضعيف شده است يا خير؟
اين مسئله درستي است اما تأثير آن خيلي مشهود نخواهد بود. مثلاً ما در انتخابات سال 2008 ركورد 3 ميليارد دلاري تبليغات را داشتيم. در اين انتخابات ممكن است پول كم شود و مثلاً 5/2 ميليارد بشود اما اين براي همه كانديداها صدق ميكند. اين كه طبق نظرسنجيها محبوبيت اوباما به زير 40 درصد رسيد، دقيقاً به همين خاطر است و اگر ايشان در انتخابات شكست بخورد، عمده دليل آن به همين مسائل و ضعف ايشان در مواجهه با مشكلات اقتصادي برميگردد.
مستحضريد كه وضعيت منطقه خاورميانه به سرعت در حال تغيير است. از سوي ديگر امريكا در عراق مشكلات فزاينده اي دارد و موظف است تا پايان سال 2011 نيروهاي خود را از اين كشور خارج كند. ما حتي در داخل سرزمين هاي اشغالي نيز با اعتراض مردم نسبت به رژيم صهيونيستي روبهرو هستيم. براي ايالات متحده در منطقه چه آينده اي را متصور هستيد؟
وضعيت امريكاييها در منطقه وضعيت خوبي نيست. آن ها سالها از وجود ديكتاتورهايي چون مبارك و بن علي بهره ميبردند و حالا اينها ديگر سقوط كرده اند و وضعيت آنهايي هم كه حضور دارند، بسيار ضعيف است. امريكاييها ميخواهند از اتفاقات منطقه استفاده كرده و به قولي موجسواري كنند. امريكاييها ترجيح ميدادند كه اين اتفاقات اصلاً رخ نميداد اما حالا با وضعيت پيش آمده، سعي ميكنند موقعيت را كنترل كنند و سهم خود را از آينده تحولات منطقه به دست آورند. توقع آنها اين است كه اگر مثلاً به 100 درصد اهدافشان دست پيدا نميكنند، لااقل به 80 درصد اهداف خود برسند.
تأثير ركود اقتصادي بر پنتاگون چگونه خواهد بود؟ به عبارت ديگر نظام ميليتاريستي امريكا دچار چه مشكلاتي خواهد شد؟
طبق توافقي كه بين جمهوريخواهان و دموكراتها انجام گرفت، قرار شد طي 10 سال آينده درصدي از بودجه پنتاگون كم شود كه معادل 350 ميليارد دلار خواهد بود. درست است كه اين رقم خيلي بالايي نيست، اما مشكلات اقتصادي باعث شده ما ديگر شاهد رشد نجومي بودجه پنتاگون نباشيم و نتيجه اين ميشود كه در سالهاي آينده چماق بزرگ امريكا كوچكتر خواهد شد.
مردم منطقه در آينده نسبت به امريكا چه رويكردي خواهند داشت؟
مردم خاورميانه و شاخ آفريقا متوجه شدند كه امريكا آسيبپذير است و ميتوان به آنها و ديكتاتورهاي دستنشانده آنها «نه» گفت، اين تحول يا بهتر بگوييم بيداري بسيار مهم است و ريشه آن در مقاومت حزبالله در لبنان و پيروزي سال 2000 و جنگ 33 روزه است.
در مورد ريشه اصلي تحولات اين روزها صحبت فرموديد. برخي كارشناسان و تحليلگران معتقدند ريشه اين تحولات از انتخابات سال 84 ايران نشأت ميگيرد و توضيح بهتر آنكه ميگويند بعد از سال 84 ما با پيروزي جنبش حماس در فلسطين و پيروزيهاي حزبالله در جنگ 33 روزه و روي كار آمدن دولت نزديك به ايران در عراق و... روبهرو هستيم نظر شما در اين خصوص چيست؟
نقش انقلاب اسلامي ايران بسيار گسترده است، بعد از اوايل انقلاب به قول مقام معظم رهبري مسائل مختلف از جمله همان چرب و شيرين دنيا ما را گرفتار مسائل ديگري كرد. برخي از اين كشمكشهاي سياسي باعث شد مسئولين كشور درگير مسائل جزئي و فرعي شده و از مسائل كلان فاصله بگيرند. از طرفي نيز تأثيرگذاري انقلاب ما در جهان بسيار زياد بود، آقاي «اليور نورث» كه در داستان مك فارلين هم درگير بود بعد از بازگشت به امريكا در جلسهاي كه سناي امريكا براي مسئله مكفارلين برگزار كرد شركت كرد. از ايشان پرسيدند شما چرا به تهران رفتيد؟ ايشان گفت:« من به خاطر سفرهاي زيادي كه به كشورهاي مختلف جهان دارم، در دورافتادهترين روستاهاي فيليپين و نيجريه عكس آيتالله خميني را ديدهام» اين نشاندهنده عمق تأثيرگذاري انقلاب ايران بود كه البته به عكس محدود نشده و در بين نخبگان هم كاملاً مشخص است.
انقلاب اسلامي به ديگران نشان داد كه همه ميتوانند با تكيه بر آموزههاي ديني، كشوري را از زير سلطه استعمار رها كرده و به رهايي، استقلال و پيشرفت دست پيدا كنند. در سالهاي اخير با انتخاب آقاي دكتر احمدي نژاد شاهد بازگشت دولت به ادبيات حضرت امام بوديم. امروز در نظرسنجيها شاهد هستيم كه آقاي احمدينژاد جزو محبوبترين شخصيتهاي جهان عرب است. ميتوان گفت تنها در دو مقطع اول انقلاب و سالهاي اخير شاهد اين تحولات بوده ايم.
ما در اوايل انقلاب داراي رسانه مؤثري نبوديم، اما شاهد هستيم كه كلام حضرت امام به واسطه شانتاژ رسانههاي غربي در همه جاي عالم منتشر ميشود، اينها با هجمه رسانهاي به حضرت امام ايشان را در جهان محبوب كردند، اما در مورد مقام معظم رهبري متوجه شدند و اشتباه قبلي را تكرار نكردند، لذا نوع پوشش خبري متفاوت شد و رسانههاي غربي ايشان را در بايكوت خبري قرار دادهاند، اما آقاي احمدينژاد با ادبيات حضرت امام و پوشش خبري كه آنها مجبور بودند داشته باشند و البته نوع ادبيات تهاجمي مختص به خودش كه در بحث هولوكاست و محو اسرائيل نمود پيدا كرد، باعث شد رسانههاي غربي دوباره اشتباه كنند. روحيه غيرمحافظهكارانه آقاي احمدينژاد و نترسيدن از هجمهها هم اين را تشديد كرد، هجمه رسانههاي غربي همان اتفاقي را براي آقاي احمدينژاد رقم زد كه براي امام رقم زده بود. يعني محبوبيت ايشان بالا رفت.
بعد از شكلگيري كابينه جديد دولت لبنان با پيروزي جناح نزديك به حزبالله و سفر آقاي احمدينژاد به اين كشور، ما يكباره شاهد وقوع شروع حوادث تونس و وقوع انقلابهاي منطقه هستيم. چه ما بخواهيم و باور كنيم و چه نخواهيم پيروي رهبران جمهوري اسلامي از ادبيات انقلاب و مجموعه مقاومت در جهان اسلام تأثير خودش را بر تحولات منطقه گذاشته است، اينكه ميبينيم مردم منطقه بعد از گذشت چند ماه همچنان به قيامهاي خود ادامه ميدهند، ريشه در اين مهم دارد كه آنها فهميدهاند در نهايت پيروزي امكانپذير است و اين باور نميشد مگر اينكه نمونه و الگويي چون ايران و محور مقاومت پيش چشم آنها خودنمايي كند.
ميتوانيم اين طور نتيجهگيري كنيم كه غير از بحث بازگشت به ادبيات انقلاب اسلامي در سال 84، سطح پيشرفتها و فعاليت هاي عمراني صورت گرفته، مقاومت در بحث هستهاي و عرصههاي نانوتكنولوژي و فضايي و پيشرفت هاي روز افزون نظام اسلامي ايران در تمامي عرصه ها به بحث الگو بودن ايران كمك كرد و آنها را براي قيام ترغيب كرد؟
جمهوري اسلامي نه تنها توانست انقلاب را به پيروزي برساند، بلكه توانست حكومت را اداره كرده و از استقلال خود دفاع كند. اين قدرت زماني ارزشمندتر ميشود كه بدانيم اين پيشرفتها در شرايط تحريم اتفاق افتاده. مطرح شدن پيشرفتهاي جمهوري اسلامي در عرصههاي مختلف مثل هستهاي و فضايي اين پيام را به مردم منطقه منتقل ميكند كه ايران با وجود همه فشارها توانسته به اين سطح از پيشرفت نائل شود.
در سال 88 ما در داخل ايران شاهد وقوع فتنهاي عميق هستيم. اين فتنه چه تأثيري در به تأخير افتادن يا تسريع انقلابهاي منطقه داشت؟
مقاومت ايران در اين هجمه به عنوان كشوري كه ميتواند در مقابل تمام هجمههاي امريكايي مقاومت كند تأثير خودش را داشت، پيام استقامت جمهوري اسلامي منتقل و محرز شد كه ايران از پس مشكلات اينچنيني هم بر ميآيد. اما ميتوان گفت هرگونه خلل يا شكست در برابر آن موضوع، جبهه مقاومت را بشدت تضعيف كرده و به اين انقلابها صدمات جدي وارد ميكرد.
افراد ساكن سرزمينهاي اشغالي در دو تيپ شناخته ميشوند، گروه اول كساني هستند كه ايده و ايدئولوژي رژيم صهيونيستي را پذيرفته و به آنجا مهاجرت كرده و در حال جنايت هستند، گروه دوم افرادي هستند كه بر اثر مشكلات اقتصادي به آنجا كوچانده شدهاند و به اصطلاح گول خوردهاند، به آنها گفته شده شما بياييد به فلسطين و ما به شما كمك مي كنيم و امكانات در اختيارتان ميگذاريم. البته اين موارد هيچ كدام توجيه اشغالگري آنها را نمي كند.
آيا ميتوان گفت آنها به نوعي گروگان رژيم صهيونيستي هستند؟
آن بخش اول خير اما عده دوم كه گول خوردهاند بلي، كه البته بايد آنجا را ترك كنند، آنها هم غاصب هستند و در حال جنايت، منتها اينها ايدئولوگ نبوده و با طمع اقتصادي به آنجا رفتهاند و حالا كه مشكلات اقتصادي بروز كرده به خيابانها ريختهاند و معترضند.
عرصه مسائل بينالمللي در سال جاري را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
جهان در سال 90 شاهد وجود دو جبهه است، يك جبهه مردم معمولي را شامل ميشود كه در منطقه و اروپا به نحوه اداره دنيا معترض هستند. همان نكتهاي كه آقاي احمدينژاد به آن اشاره كردهاند، نبود يك مديريت درست در جهان، يك عدهاي كه بيدار شدهاند در مقابل اين سيستم ايستادهاند و به آن معترض هستند، در جبهه مقابل اما شاهد حضور نخبگان سرمايهداري هستيم كه ميخواهند اين وضع را مديريت و كنترل كنند، مردم دنيا متوجه شدند كه سيستم سوسياليستي هم جوابگو نيست و سرمايهداري امريكايي هم ايضاً.
با توجه به مشكلات عديده اقتصادي كه امريكا با آن دست به گريبان است آينده اين كشور را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
امريكا كشور بسيار ثروتمندي است، اما بدهي كلان اقتصادي و كسري بودجههاي بسيار سنگين اين كشور را با مشكلات مختلف مواجه كرده است، دولت اين كشور ضعيف است، اينها بايد از طبقه ثروتمند ماليات بگيرند اما آنها با توجه به نفوذ در نهادهاي تصميمساز حاضر به دادن ماليات نيستند، بودجههاي سنگين نظامي و ... هم بر پيچيدهشدن موضوع ميافزايد، از يك طرف ما مردمي را داريم كه بشدت ثروتمند هستند و از طرف ديگر مردم فقيري كه مشكلات عديده اي دارند. طبق آمار وزارت كشاورزي امريكا 46 ميليون نفر در اين كشور دچار گرسنگي هستند، طبق آمار 20 درصد طبقه ثروتمند از 80 درصد منابع مادي استفاده ميكنند اين بدان معناست كه 80 درصد ديگر جامعه از 20 درصد منابع استفاده ميكنند و اين شكاف طبقاتي در آنجا بشدت محسوس شده است.
اينها باعث ميشود كه مردم به دولت معترض شوند، سياست غلط مالي دولت كه ماليات طبقات محروم را صرف شركتهاي سرمايهدار ورشكسته كند مزيد بر علت شد، اين باعث ميشود كه دولت امريكا در آينده از ابرقدرتي خارج شده و تبديل به يك دولت و كشور ساده و معمولي شود. يعني قدرت از حوزه امريكا به شرق آسيا منتقل خواهد شد، اگر دولت بتواند فشار را كنترل كند تا اين فشار به بخش متوسط وارد نشود كه هيچ، اما اگر بخش متوسط به تحرك درآيند حركت آنها با بخش فقير فرق ميكند، طبقه متوسط به فقر عادت نكرده و توانايي مؤثري در اعتراض دارد، اگر طبقه متوسط و فقير به هم پيوند بخورند شاهد وقايعي سختتر از وقايع انگليس و اروپا خواهيم بود.
در شهريورماه شاهد سفر دكتر احمدينژاد به نيويورك هستيم. تحليل شما در اين مورد چيست؟
به طور مثال ايشان مطرح ميكند اگر مسيحيهاي اروپايي يهوديها را كشتار كردند چرا بايد فلسطينيها تاوان پس بدهند؟ شايد مخاطب امريكايي اصل حرف را قبول نكند اما منطق را قبول ميكند، اين بشدت مثبت است و از منظر ديگر سخنان ايشان به عنوان مواضع نظام مطرح شده و صداي ما به گوش دنيا ميرسد.
ما در چند سال گذشته شاهد بوديم آقاي دكتر احمدينژاد بحث مناظره با رئيسجمهور امريكا را مطرح كرد، اين چه تأثيري بر مردم امريكا و جهان دارد؟
بحث مناظره بحث بسيار خوبي است، پيشنهاد ما اين است كه بيش از يكي دوبار مطرح شود، يعني در هر مصاحبه روي آن تكيه شده و يادآوري شود، اين كار اين پيام را به مخاطب ميرساند كه ما داراي يك منطق هستيم و حاضريم آن را به بحث بگذاريم، قبول نكردن اين مطلب از طرف مقابل هم مثبت است، به چالش كشيدن دشمن و استفاده از موضع آفندي از جمله نقاط مثبت شخصيت آقاي احمدينژاد است، كه البته در رؤساي جمهور قبل اين موضع وجود نداشت و بعضي مواقع نيز برعكس بود، اينكه مثلاً ما به شخصيتي مثل لينكلن لقب شهيد بدهيم تا طرف مقابل خوشش بيايد كار اشتباهي بود، اين باعث ميشد طرف امريكايي با تصور بروز ضعف در ما، جري شده و حملات خود را سختتر كند. دقيقاً همان اتفاقي كه افتاد، در حالي كه ما در اوج ادبيات محبتآميز نسبت به آنها بوديم جورجبوش پسر ما را جزو محور شرارت قرار داد.
با توجه به نزديكي روز قدس و حساسيت خاص آن كه البته هر سال به نوعي وجود داشته تحليل شما از حضور مردم و پيامهايي كه اين حضور براي جهان عليالخصوص مردم منطقه دارد چيست؟
نسخه سینمای کیارستمی برای ما بسیار خطرناک است

حال سینمای امروز ما خوب نیست
جهانگیر الماسی با اینکه مریض بود و سرماخوردگی شدیدش در بعضی جاهای مصاحبه اذیتش می کرد با اینحال با فراغ بال کامل به سوال های ما پاسخ می داد .او این روز ها از یکنواخت شدن سینمای ایران دل پری دارد و ابتدای مصاحبه را اینگونه شروع می کند : امروز حال سینمای ایران زیاد خوب نیست و بیشتر به یک مریض که در حال دست و پازدن است می ماند . در سینمای امروز ایران باید یک اتفاق جدی بیفتد و هم نگاه ها به سینما عوض شود و هم در حوزه امکانات سخت افزاری اتفاقات جدی بیفتند تا بتوان به آینده این سینما امیدوار بود . امروز محل نمایش فیلم ها چه از نظر مکانی و چه از نظر ساختاری به هیچ وجه مناسب نیست . کل معنی سینما و سینما رفتن امروز در خیابان انقلاب و میدان ولیعصر و چند پردیس سینمایی منحصر شده است در حالی که در کشور 75 میلیونی ما که بخش زیادی از مردم به هنر علاقه مندند این اصلا مناسب نیست . از طرف دیگر امروز سینما در مسیر پیشرفت سخت افزاری و نرم افزاری قرار نگرفته است . به جز چند سینمای مطرح در تهران کیفیت صدا و تصویر و حتی محیط پیرامونی در هیچ کدام از سینماهای ما مناسب نیست . البته در سال های اخیر مسئولان اقدامات مناسبی در این زمینه انجام داده اند ولی اولا در این حوزه اصلا نگاهی به شهرستان ها وجود ندارد و ثانیا حرکت ها بسیار کند صورت می گیرد . امروز مدیران سینما فقط به بخش رسانه ای و تولید فیلم توجه دارند در حالی که در سینمای دنیا بیشتر موضوعات حول محور صنعت و تجارت سینما می چرخد.

دینم به امام زمان (عج) را ادا کردم
وقتی برای الماسی سوال یکی از خوانندگان بولتن نیوز که برایمان ارسال کرده اند را در خصوص فعالیت او در سال های دهه هفتاد در حوزه مهدویت را مطرح می کنیم از حافظه این خواننده تعجب می کند و در این خصوص می گوید : موضوع فعالیت من در حوزه مهدویت ریشه اش در دو اتفاق است که برای من رخ داد و موجب شد من گرایش شدیدی در کار در حوزه مهدویت پیدا کنم . البته این مسائل یکی از موضوعاتی است که من تا به حال در جایی مطرح نکرده ام و برای اولین بار در این مصاحبه آن را بازگو می کنم . در آغاز دهه هفتاد که دوران اوج شهرت و فعالیت های من بود خیلی به این فکر می کردم که چه فعالیتی را انجام بدهم که هم کارم بیمه باشد و هم از این شهرت به نحو مطلوب استفاده کنم . در آن روزها گرایش شدیدی به مطالعه در حوزه ی حکمت اسلامی و حکمت متعالیه داشتم و نزد استادانی همچون مرحوم حسین خطیب و جلال الدین همایی روی آرای مدینه فاضله کار می کردم ، اما اصل مطالعات و پژوهش هایم در حوزه مهدویت به دلیل دو اتفاقی بود که قبل و بعد از انقلاب برایم افتاد . در سال های قبل از انقلاب روزی از یکی از هم محله ای هایم یک تفنگ چوبی بسیار زیبا را که خودش درست کرده بود به قیمت 12 تومن خریدم و به قدری این اسلحه زیبا بود که از خودم جدا نمی کردم و همه جا همراه خودم می بردم . روزی از جلوی سفارت آمریکا رد می شدم که نگهبانان سفارت به این اسلحه مشکوک شدند و بین ما درگیری به وجود آمد و خلاصه با پادرمیانی مامورین شهربانی به پایگاه پلیس رفتم و شب سختی بر من گذشت اما در همان روز که دقیقا شب نیمه شعبان بود در کوچه کلانتری تابلوی بزرگی به چشمم خورد که روی آن نوشته شده بود "یا قائم آل محمد جهان در انتظار توست" همانجا از ته دل از آقا خواستم که من آزاد شوم و به طرز معجزه آسایی توسط یکی از دوستان آن شب آزاد شدم و به همین دلیل یک دینی به ارباب پیدا کردم . بعد از انقلاب روزی در خانه به طرح یک فیلم نامه فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که در خصوص استوانه همه خوبی ها یعنی امام زمان (عج) فیلم نامه ای تهیه کنم و بنابر این فیلم نامه را اتود زدم چون اعتقاد داشتم که این موضوع از بطن مردم است . اما نمی دانم برای چه موضوعی خیلی ها دشمنم شدند و همه جوره جلوی این فیلم نامه سنگ اندازی کردند و من دلم شکست و یک روز در مسجد جمکران بودم که باز هم همان تابلویی را که قبل از انقلاب دیده بودم را دیدم و یک آرامشی به من دست داد و با تمام وجود از آن به بعد در زمینه مهدویت به تحقیق و پژوهش پرداختم .

موضوعات جدید وارد حوزه سینما شوند
بازیگر فیلم های آشیانه مهر و بانوی کوچک در خصوص فیلم های امروز سینمای ایران می گوید : امروز سینمای ما به سمت ابتذال کشیده شده است و مضمون فیلم ها حول و حوش موضوعات تکراری قرار گرفته است . امروز هیچ کدام از سینماگران ما برای پیشرفت کشور در حوزه های مختلف مثلا درباره توسعه اقتصادی و یا حوزه علمی فیلم نمی سازند بلکه در موضوعاتی که هیچ دردی از جامعه ما دوا نمی کند فیلم می سازند. من سال ها قبل زمانی که آقای لاریجانی رئیس سازمان صدا و سیما بودند طرحی را به ایشان دادم که بنیادی را تاسیس کنیم تا با عقبه دینی و اعتقادی خطوط داستانی را برای فیلم نامه ها با تحقیق و پژوهش ایجاد کنیم که مورد موافقت سازمان قرار گرفت اما به دلیل تغییرات مدیریتی به مرحله سرانجام نرسید . خوبی این بنیاد این بود که فیلم نامه ها هم در آن ثبت می شد و کسی نمی توانست طرح فرد دیگری را بسازد . به طور مثال الان فیلمی با بودجه میلیاردی درباره زندگی حضرت رسول (ص) کلید خورده است که طرح خود من در سال 86 بوده است و من می توانستم با یک پنجم هزینه آن را بسازم اما الان به دلیل نبود چنین بنیادی فرد دیگری دارد آن را با عظیم ترین تبلیغات رسانه ای می سازد .

محمد رضا گلزار در خدمت پیشرفت سینما قرار گیرد
جهانگیر الماسی در بخش دیگری از گفت و گو با ما مهم ترین عامل عقب ماندگی سینمای ایران را در بخش مدیریت فرهنگی می داند و با اشاره به اینکه امروز بسیاری از مدیران طرحی برای بهره گرفتن بهتر از امکانات سینما ندارند می افزاید : امروز شیفتگی تهیه کننده سینما است که بازیگر و متن و . . . را انتخاب می کند . یک تهیه کننده برای اینکه دوست دارد با محمد رضا گلزار عکس بگیرد میلیون ها تومان پول به او می دهد فقط برای سه روز بازی در فیلمش . البته خود گلزار بسیار پسر خوبی است و من ایرادی به این مراوده ندارم اما می گویم چرا همان تهیه کننده نمی آید و این چهره که مردم دوستش دارند را آموزش نمی دهد که باعث رشد سینمای ایران شود؟ چرا الان باید پربیننده ترین برنامه تلویزیون مصاحبه با یک مرد سه زنه باشد ؟ چرا این همه پیشرفت های شگرف علمی نباید دستمایه تلویزیون و سینمای ما باشد؟ این ها همه به دلیل این است که مدیریت فرهنگی ما درست نیست و افرادی با هر نوع تحصیل و هرنوع سابقه ای در مسند مدیریت های فرهنگی تکیه می زنند اما درستش این است که باید افراد برای مدیریت فرهنگی تربیت شوند و از پایه برای این کار برنامه ریزی کنند .

بهترین دوره فرهنگی دوره شهید بهشتی بود / با جیم جارموش مناظره می کنم
عضو فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران در خصوص کمرنگ شدن حضورش در عرصه سینما و تلویزیون می گوید: این روزها اصلا امکان فعالیت برایم نیست . فیلمی با نام مادر لر را آماده نمایش برای تلویزیون داشتم که به دلیل سلیقه شخصی برخی دوستان و تنها به دلیل یک اشتباه تکنیکی به محاق رفت و فیلم نامه هایی که این روزها می نویسم و کار میکنم به دلایلی پشت در ارشاد متوقف می شوند . خیلی ها به من می گویند که یک هنرمند دولتی هستم اما من در همه دولت ها کار کرده ام و از ابتدای انقلاب فعالیت داشتم . من بعد از فوت زودهنگام پدرم به تحصیل شیمی و بعد حقوق پرداختم اما به دلیل علاقه شدید به تئاتر و تلویزیون به این رشته آمدم و با کمک خدا ماندگار شدم . کار حرفه ای ام را در کنار دو تن از دوستان خوبم شهید شاهچراغی و شهید محمد منتظر القائم در کیهان آغاز کردم و با شهید بهشتی و شهید رجایی نیز در کانون توحید کار کردم . در همان دوران کیهان آقای خاتمی را از دور شناختم و در همه دولت های بعد از انقلاب کار کردم اما نمی دانم الان که وجه انقلابی دولت بیشتر است چرا جلو فیلم نامه های من که با موضوعات اعتقادی است گرفته می شود ؟ به نظر من بهترین دوران فرهنگی دوران شهید بهشتی بود . من ادعاهای بزرگی ندارم اما در زمینه کار خودم سینما سال ها کار کرده ام و امروز حاضرم با بزرگ ترین نظریه پردازان این رشته مانند جیم جارموش هم در هر زمینه ای مناظره کنم .

سینما به قصه گویی وارداتی محصور نشود
الماسی لحظه ای لبخند از لبانش محو نمی شود و سعی می کند نگاهش را بین همه اعضای تحریریه تقسیم کند و در میان حرف هایش خود را مدیون مردم می داند و لحظه به لحظه از مردم به خاطر محبت هایشان تشکر می کند. الماسی در خصوص وضعیت امروز سینمای ایران تصریح می کند : امروز با شرایط خوب تولید فیلم فاصله ای نداریم چرا که انگیزه تولید فیلم هم اکنون در داخل کشورمان وجود دارد . اما نکته ای که برای من مهم است این است که سینما باید به سمت اهداف انقلاب اسلامی به پیش برود چرا که انقلاب اسلامی ما برعکس زمان شاه بر آگاهی مردم استوار است نه بر ناآگاهی آنان و این یک برگ برنده بی نظیر است که می تواند به سینمای ما کمک کند که همه حرفش را با مردم بزند . الان به نظر من فیلم های خوبی روی پرده وجود دارد که نگاه های خود در لایه های زیرین خود با اصالت ها و اعتقادات ما دارد که می توانم از میان آن ها به فیلم آسمان محبوب، آلزایمر، بی انتها و . . . اشاره کنم . البته در این میان جریان های خطرناکی هم مانند جریان فیلم سازی کیارستمی وجود دارد صرفا تعریفی خاص و مطلق از روشنفکری دارد که متاسفانه اکنون درمیان سینماگران ما مد شده است . سینمای ما امروز نباید محدود به قصه گویی که یک تقلید از سینمای وارداتی است بشود و ما باید به سمت سینمای ایرانی که شناسنامه ما باشد برویم . سینمایی که رگه هایی از آن در آثار علی حاتمی ملموس است . تهیه کننده های ما باید از تولید فیلم هایی که به اسم کمدی تمام اصالت و هویت ما را هدف می گیرند بپرهیزند تا این مساله باب نشود . اکنون سینما از این نوع فیلم ها پر شده است و بخشی از آن مانند ساختمان پزشکان به تلویزیون نیز کشیده شده است .

هالیوود مانند یک قدرت نظامی است
بازیگر فیلم سهراب در خصوص گرایشات این روزهای عوامل تولید فیلم در سینمای ایران به سمت هالیوود نیز چنین اظهار نظر می کند : امروز اگر تهیه کنندگان ما آمال و آرزوهایشان سینمای هالیوود است به دلیل رونق اقتصادی این سینما است . هایوود امروز به مانند یک ارتش و قدرت نظامی است که می تواند با سیاست گذاری عظیم فرهنگی از یک قدرت نظامی هم موثر تر باشد . اما رمز این قدرت یکپارچه بودن هالیوود و ذیل نام قرار گرفتن افراد است . فیلم های امروز سینمای کشورمان احساسات افراد را هدف می گیرد در حالی که هالیوود روی باور ملی افراد و بزرگ نشان دادن واقعیت ها تلاش می کند . امروز در سینمای ایران همه به فکر منافع خود هستند و حاضر نیستند به خاطر منافع جمعی منافع فردی را به کنار بگذارند به همین دلیل سینما پیشرفت نمی کند . ما آرمان مان نباید هالیوود و . . . باشد بلکه باید یک سینمای قدرتمند ایرانی اسلامی باشد .

سازمان سینمایی باید مستقل باشد
الماسی در پایان مصاحبه به تشکیل سازمان سینمایی اشاره می کند و در حالی که با صدای اذان خود را برای نماز آماده می کند در این خصوص می گوید : سازمان سینمایی از آن جایی که می تواند با اهداف تعریف شده یک سازمان مستقلی باشد که در عین حال پاسخگوی وزارت ارشاد هم باشد . البته سازمان ها و نهاد های سینمایی باید نسبت خود را با این سازمان مشخص کنند و این سازمان هم باید ابتدا به فیلم نامه های تولیدی سینمای ایران نظر داشته باشد و سپس به اصلی ترین دغدغه سینما یعنی سخت افزار بپردازد.
مصاحبه ما با جهانگیر الماسی بیش از سه ساعت به طول انجامید و بسیاری از قسمت های آن به دلیل درخواست خود الماسی منتشر نشد . حرف هایی که شاید هیچ کدام از اعضای تحریریه بولتن نیوز انتظار شنیدن آن را از مردی که سال ها برای این سینما زحمت کشیده نداشتند . اما با همه این حرف های نکته ای که برای همه مان لذتبخش بود این بود که این بازیگر سینما با همه این مشکلات خود را نفروخته است و به هیچ قیمتی شرف ایرانی بودنش را با چیز دیگری عوض نکرده است . در پایان این دیدار و گفت و گوی دوست داشتنی با این پیشکسوت سینمای ایران به پاس سال ها هنرآفرینی وی لوح تقدیر و هدیه ناقابلی از سوی مدیرمسئول سایت به جهانگیر الماسی اهدا شد.
روایت الهام از سیاسی کاری احمدی نژاد
احمدينژاد در برخي رفتارهاي سياسي دچار اشتباهاتي در حمايت از برخي اشخاصي شد.مشاور احمدينژاد يك اشتباه وي در انتخابات مجلس هشتم و حمايتش از برخي افراد را سرآغاز سياسيكاريهاي او ميداند و تأكيد ميكند كه به نوعي برخي مجلسيها موجب شدند كه احمدينژاد معادلات را بخواهد با معاملات حل كند و از اين روي بود كه جريان نزديكتر به آرمانهاي احمدينژاد از دولت وي حذف شدند.
سوم تير سالگرد انتخابات نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در سال 84، بهانه خوبي است كه با غلامحسين الهام كه در دولت نهم رداي سخنگويي دولت و وزارت دادگستري را بر تن داشت و از ياران نزديك منتخب ملت در آن زمان محسوب ميشود، از گفتمان اصولگرايي كه احمدينژاد از بستر آن متولد شد تا انحرافي به نام "احمدينژاديسم " و تاكيد بر گفتمان امام و رهبري در شكلگيري حادثه سوم تير سخن بگوييم و از او پاسخ بگيرم.
آنچه در ذيل از نظرتان ميگذرد گفتگوي تفصيلي خبرنگار حوزه دولت خبرگزاي فارس با غلامحسين الهام مشاور حقوقي امروز رئيسجمهور است؛
* فارس: آقاي دكتر؛ چه عاملي موجب شد كه مردم در سال 84 از بين شخصيتهاي مطرح به آقاي احمدينژاد راي دهند؟
- الهام: مسئله سوم تير به يك عامل وابسته نيست، عوامل متعدد و مختلفي كه در طول سالها به وجود آمده بود موجب پيدايش سوم تير شد.
يك عامل مهم اين بود كه در طول چهار دوره دولتها، توده مردم را به حساب نياوردند و استفاده از آنها استفاده ابزاري بود.
** احمدينژاد وارد منطقه ممنوعه شد
همه اتكاي آنها به قشرهاي خاص و برخي خواص جامعه بود. دولت اصلاحات كه اتكاي به مردم را به عنوان پوپوليسم كاملا تخطئه كرد. دولت سازندگي هم كه به عنوان عوام مهر بطلان بر نقش و تاثيرگذاري آنها زده بود. از اين جهت بود كه حرف انتقادي احمدينژاد به عنوان اينكه به منطقه ممنوعه قدم گذاشته است با واكنش مثبت مردم مواجه شد.
توصيف او به عنوان "مردي از جنس مردم " واكنش به اين پديده مردم زدايي بود، از طرف ديگر مردم علاقمند و وفادار به آرمانهاي انقلاب اسلامي بودند. در حالي كه به تعبير شما شخصيتهاي مطرح فكر ميكردند مردم به "هواي تازه " و "دين تازه " نياز دارند. از اين جهت ابا داشتند به مباني انديشهاي انقلاب اسلامي به خصوص عدالت نزديك شوند. فاصله از روح عدالتخواه انقلاب اسلامي و ارزشهاي اخلاقي مبتني بر آن، مردم را دور احمدينژاد جمع كرد كه شعار عدالتخواهي داشت و فرهنگ انقلاب را در توجه به نقطه مطلوب و آرماني يعني امام عصر (عج) احيا ميكرد.
"ساده زيست بود، خود را نوكر مردم ميدانست و در گفتارش صداقت موج ميزد به هيچ گروه خاصي هم اتكا نكرده بود اعتماد به نفس بالايي داشت و 'ميتوانيم' او يعني انقلاب اسلامي و گفتمان امام قدرت رساندن كشور به اعتلا و عزت مطلوب ملت را دارد. "
** تفاوتهاي "احمدينژاد 84 "با "احمدينژاد 90 "
* فارس: احمدينژاد سال 89 و 90 را چقدر متفاوت از احمدينژاد 84 ميدانيد؟
- الهام: تغييري در روحيات فردي او ديده نميشود، ساده زيست و مردمگرا است. هيچ بدبيني و شائبه مالي نسبت به شخص او به وجود ندارد. فوقالعاده پر كار است. استكبار ستيز است. انقلابي است. روحيه ضد صهيونيستي او تغييري نكرده است. مقاوم است.
** سياسيكاري احمدينژاد از يك اشتباه در انتخابات مجلس آغاز شد
البته احمدينژاد در برخي رفتارهاي سياسي از جمله انتخابات مجلس هشتم دچار اشتباهاتي در حمايت از برخي اشخاصي شد كه با دست خود براي روند خدمت خود، مشكلاتي ايجاد كرد. همين مشكلات باعث شد كه اندكي سياسيكار بشود و سياسي كار با صداقت زلال سوم تير، هميشه قابل جمع نيست اين مشكلات وي را با واكنشها و اقداماتي روبرو كرد كه گاهي مزيد بر مشكلاتش شد؛ از جمله چينش همكارانش.
** اعتماد احمدينژاد به طيف ويژهاي كه سنخيت اعتقادي و رفتاري با او ندارند
اين چينش بر اساس روش سياسي شكل ميگيرد كه براي حل مشكلات خود ابتدا معادلاتي تعريف ميكند و براي حل معادلات ناگزير به معامله ميشود، نتيجه اين معامله به سود احمدينژاد كه فقط بنا بوده است با خدا معامله كند، معمولا تمام نميشود و زيان ميكند؛ چرا كه جنس صدق او از جنس ديگري است ولي نگراني مهم و اساسي اين است كه به طيفي اعتماد ويژه كرد كه واقعا سنخيت فكري و اعتقادي و رفتاري با او ندارند.
** طيف ويژهاي كه خود را سخنگوي گفتمان احمدينژاد ميداند
اين طيف خود را سخنگوي گفتماني احمدينژاد ميدانند و به دنبال آن هستند كه در طي يك فرايند احمدينژادي متفاوت از آنچه كه از ملت تحويل گرفتهاند به ملت و جامعه جهاني تحويل دهند. اين طيف تجلي او شدهاند در حالي كه طبعا چنين نيستند. مديريت فرايندي اين جريان به وحدت و يكپارچكي حاكميت آسيب زد، در حالي كه اين وحدت و يكپارچگي مهمترين عامل اقتدار و كارآيي دولت ميشود.اعتماد محكم دوستان را به شخص رئيسجمهور خدشه دار كرد و در درياي زلال "صدق " و "عدل " امواج كاذب ساخت.
** حل معادلات با معاملات موجب حذف جريان نزديكتر به آرمانهاي احمدينژاد شد
روشهاي سياسيكارانه و حل معادلات با معاملات موجب حذف يك جريان نزديكتر به آرمانهاي او شد. مدل رفتاري اصولگرايان كه از اول با احمدينژاد ناعادلانه و غلط پايهريزي شد و بهرغم تلاشها، تأكيدات و حتي فرامين مقام معظم رهبري (مدظله) اصلاح نشد و گاهي بدتر شد، شرايط را براي شتاب در تقويت اين جريان كه علناً گفتمان انحرافي ميسازد بيشتر و بيشتر كرد.
** به اصطلاح اصولگراياني كه به جاي راه حل به دنبال بن بستسازياند
متاسفانه طيف به اصطلاح اصولگرايان همچنان دنبال بنبستسازي به جاي راهحل براي برون رفت هستند، در حالي كه اين كار با وحدت بر خدمت صادقانه به مردم در پرتو اخلاص به خداوند و ولايت، كه شاكله احمدينژاد را ميسازد، ممكن و ميسر است. كينههاي سياسي را بايد كنار گذاشت و مسير تقويت گفتمان انقلاب اسلامي را از راه خدمت خالصانه به مردم طي كرد.
** آيا راي دهندگان به احمدينژاد 84 اشتباه كردند؟
* فارس: آقاي دكتر؛ آنها كه در سال 84 به احمدينژاد راي دادند، هم اكنون با حضور يك گروه انحرافي در بدنه دولت مواجه هستند و انتقادات فراواني را به اين گروه وارد ميدانند، آيا رايدهندگان به احمدينژاد در سال 84 را بايد ملامت كرد؟ يا اينكه راي دهندگان و حاميان احمدينژاد در سال 84 در راي خود اشتباه نكردند و هماينك نيز به تكليف خود در انتقاد به گروه انحرافي عمل ميكنند؟
- الهام: در اصالت و درستي حركت سوم تير و 22 خرداد 88 نميتوان ترديد و تشكيك كرد؛ حركت و انتخاب مردم در هر دو دوره حركتي عدالتخواهانه، ضد اشرافيت، ضد استكبار و ظلم سيتز بود. ديني بود. انقلابي بود. امامخواه و ولايتمحور بود. موجب عزت و اقتدار ملي شد.
انقلاب را پويا و مستمر كرد. روح حركت و خودباوري را در ملتها بار ديگرزنده كرد.
** در صورت برگشت به شرايط 84 و 88 بازهم درستترين انتخاب احمدينژاد است
ملت بهترين انتخاب و تاريخيترين تصميم خود را گرفت و تجربه ماندگاري را در مقابله با جنگ نرم همه دشمنان بهجا گذاشت. اگر به آن شرايط باز گرديم باز بهترين و دقيقترين و درستترين انتخاب همين است. بايد دانست كه آغاز يك حركت پايان آن نيست مردم بايد فرآيند حركت و تداوم آن را نظارت كنند. كما اينكه در انقلاب هم همينطور بوده است. وظيفه امر به معروف و نهي از منكر ضامن تداوم حق در همه اعصار است. آيا نهضت پيامبر (ص) به دليل گرفتار شدن به سلطنت طولاني اموي و گرفتار شدن به اسلام اموي قابل تخطئه است؟!
** علل شكلگيري جريانهاي انحرافي
آنچه قابل تخطئه و سرزنش خواهد بود بيتفاوتي در تداوم جريان انقلاب اسلامي است كه منجر به حاكميت جريانهاي انحرافي ميشود در طول تاريخ هميشه همينطور بوده است. مگر خود احمدينژاد در دوره نهم مكرر نگفت "اگر بيعدالتي ديدند آنچنان فرياد بزنيد كه صدايتان از دورترين نقطه در پايتخت شنيده شود! "
** گفتمان عدالت مربوط به اسلام و انقلاب است؛ اما احمدينژاد ...
* فارس: احمدينژاد خود مطرح كننده و به وجود آوردند يك گفتمان (گفتمان عدالت) بود يا اينكه ميتوان انتخاب وي به عنوان رئيسجمهور را ثمره اين گفتمانسازي( "گفتمان عدالت ") كه توسط رهبر انقلاب انجام گرفت، دانست؟
- الهام: گفتمان عدالت مربوط به اسلام و انقلاب اسلامي است كه امام (ره) آن را احيا كرد. بنايراين شاخصه مكتب امام است چنانكه رهبر معظم انقلاب بر آن تاكيد ويژه كردند، در طول 16 سال دولتهاي اصلاحات و سازندگي مطالبه مستمر رهبر انقلاب اسلامي همين عدالت بوده است. اگر مروري به بيانات رهبر معظم انقلاب از سال 68 تا 84 داشته باشيم عدالتخواهي پر رنگترين مطالبه است، البته تذكر مستمر به مسئولين و حاكمان در سادهزيستي، پرهيز از تجمل و اسراف و اشرافيگري، مراقبت از ارزشهاي اصيل اسلامي، مبارزه با فقر و تبعيض و فساد، ساختن كشور بر معيارهاي اسلامي، ارتقاي علمي، خود باوري همه شاخصهاي مكتب امام و رهبري بوده است و ويژگي مهم احمدينژاد اين بود كه به اين مطالبات تحقق عيني و عملي پوشانيد؛ بعد از يك دوره طولاني ياس و انحراف.
** مردم سال 84 دچار تزاحم اهم و مهم شدند؛ قالبهاي را شكستند و انتخاب مسقيم كردند
* فارس: چه عواملي موجب شد مردم در انتخابات 84 به جناح راست سنتي و جناج چپ همزمان "نه " گفته و به فرد ديگري روي بياروند كه به هيچ يك از اين دستهها تعلقي خاصي نداشت؟
- الهام: مردم ما پرورشيافته اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام هستند. امام اين مردم را با اين معيارها، رشد و ارتقا داد و مسئول در صحنه نگه داشت و انقلاب را به آنان سپرد. بنابراين مردم، معيارها را ميشناسند و اشخاص و احزاب را به اين معيارها محك ميزنند و اين راز پايداري آنها است؛ لذا هيچگاه حزبمحور نبودهاند، و اصولا ولايت محوري با اصالت حزب مغاير است. چرا ولايت فقيه و ولايت حزبي در عرض يكديگر انحراف از ولايت حقه است؟ به نظرم وقتي مردم فاصله جناحها و احزاب را با معيارهاي اصيل اسلامي يافتند و فرصت انتخاب اصيل و درست را هم در پيشرو داشتند، دچار تزاحم اهم و مهم شدند. مضطر در راي دادن به اين جناحها نبودند؛ چرا كه اين قالب شكسته شده بود، لذا انتخاب مستقيم خود را انجام دادند.
** احمدينژاد محصول اصولگرايي است
* فارس: برخي در درون دولت عنوان ميكنند كه اصولگرايان در رويكار آمدن احمدينژاد هيچ نقشي نداشتند، آيا جنابعالي اين موضوع را قبول داريد؟
- الهام: اگر مقصود اصولگرايان جناحها و احزاب شناخته شده به اين عنوان هستند، بله همين جور است؛ چرا كه اين طيفها نامزد ديگري غير از احمدينژاد داشتند و حتي بعد از رويكار آمدن دولت از منتقدان دائم آن تاكنون بودهاند. اما احمدينژاد محصول اصولگرايي است و اصولگرايي تعلقي به احزاب ندارد، بلكه محكي است كه خود احزاب با آن شناخته ميشوند.ملت اين حركت را آفريد و جز ملت اين حركت مديون هيچ گروه و حزب نيست.
** اصولگرايي را رهبري هدايت و مديريت كرد تا زنده بماند
* فارس: فكر ميكنيد در طول 6 ، 7 سال گذشته اصولگرايان فكري اساسي براي تداوم و توسعه گفتماني كه موجب رويكار آمدن احمدينژاد در سوم تير 84 شد، انجام دادهاند و يا به نوعي با يك "درجا زدن " و بلكه "پسرفت " در ميان اصولگران روبرو بودهايم؟
- الهام: به نظر بنده اصولگرايان به همان معناي مصطلح سؤال قبلي شما، هنوز فكر ميكنند احمدينژاد عارضهاي است كه دير يا زود بايد رفع يا دفع شود. عمر اصولگرايان بعد از احمدينژاد صرف چالش و جبران شكست خودشان با طرق نادرست شده است؛ اگر چه پايههاي رفتاري كه بر اساس اين گفتمان رقم خورد، بزودي از بينرفتني نيست و اصولگرايان بايد به اين رفتارها سلوك كنند تا بمانند، اما اين موج كه درست ايجاد شد و رهبري آن را هدايت و مديريت كردهاند زنده و پويا و روبه جلو است به نظرم نميتوان به راحتي دور برگردان ايجاد كرد.
** القاي 'احمدينژاديسم' يك انحراف است
* فارس: برخي معتقدند گروه انحرافي به دنبال قرار دادن احمدينژاد در برابر 'احمدينژاديسم' است. اين موضوع را قبول داريد؟
- الهام: خود القاي 'احمدينژاديسم' انحراف است، احمدينژاد مكتبي در برابر مكتب انقلاب و امام نيست. احمدينژاد نماد و سمبل گفتمان امام و انقلاب بود. به اين اعتبار برگزيده شد، جايگاه قوي و قديمي در نظام اسلامي بلكه جامعه جهان يافت. هويت او آميخته با اين مكتب است. ويژگي او رفتار او بر عمل به اين مباني بوده است و استمرار آن هم در گرو همين است.
همه كساني كه در ارتباط با يك "مكتب " هويت و شخصيتي مييابند بدون آن هويت، خود را از دست ميدهند، عبور از اين ارزشها، عبور از خودشان خواهد بود، در كشور ما اعتبار و ماندگاري عالمان و سياستمداران به هويت اسلامي آنان وابسته است.
** روي آوردن به راست سنتي براي جبران اشتباهات احمدينژاد باطل است
* فارس: آيا براي جبران برخي اشتباهات احمدينژاد، متوسل شدن و روي آوردن به جناح راست سنتي مانند لاريجاني، هاشمي و غيره را به صلاح ميدانيد يا اين را يك اشتباه بزرگ قلمداد ميكنيد؟
- الهام: انحراف از حق به فرض تحقق، مشروعيت و حقانيت براي باطل ايجاد نميكند. بازگشت به باطل هميشه باطل و غلط است و مومن حتي در رفتارها و سليقهها هم از يك سوراخ دوبار گزيده نميشود چه برسد به ايكه در مباني خود بخواهد تجديد نظر كند.
* فارس: فكر ميكنيد رئيسجمهور بعدي ايران با چه گفتماني روي كار خواهد آمد؟
- الهام: نميدانم، آينده دست خداوند است، اما سنت خداوند بر اين استقرار دارد كه هر ملتي بر اعتقادات و اصول خود پايداري كند و استقامت ورزد، آينده از آن او خواهد بود "إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ "
به نظرم ملت گفتماني را انتخاب كرده است كه از آن پشيمان نيست بلكه بدان بسيار خرسند است، مهم اين است كه حامل چنين گفتماني را در صحنه ببيند.
آیا ظهور امام عصر نزدیک است؟
مرتضی
آقا تهرانی اولین فرزند خانواده در سال 1336 متولد شد. پدرش ابتدا سماور
ساز بود ولی بعدها به سنگتراشی رو آورد. آقا مرتضی از همان جوانی در کلوپ
دینی دبیرستان فعال بود تا این که با هدایتهای پدر پایش به حوزه رسید. چند
سالی به پیروزی انقلاب مانده بود که حدود سیصد نفر در امتحان ورودی مدرسه
حقانی شرکت کردند و تنها سی نفر طلبه پذیرش می شد که مرتضی در میان پذیرفته
شدگان نفر سوم بود. مدرسه حقانی تحت نظارت شورایی متشکل از حضرات آیات:
قدوسی، بهشتی، مصباح و جنتی اداره می شد. اوائل انقلاب، چون از اصول
دیالکتیک آگاهی داشت بیشتر به شهر های شمالی کشور، همچون صومعه سرا، ضیابر،
رضوان شهر، رشت، و... می رفت تا با مجاهدین و کمونیست ها مناظره کند .در سال چهارم طلبگی، به علت یک سری اختلافات فکری و اعتقادی در بین طلاب حقانی، مسئولین مدرسه تصمیم گرفتند به منظور حفظ آرامش، عده ای از طرفین دعوا را بیرون کنند، شیخ مرتضی یکی از آنها بود. از حقانی که بیرون آمد با حدود بیست و پنج نفر از دوستان در ساختمانی زندگی می کرد که تحت نظارت آیت الله مصباح (حفظه الله) بودند . در آن سال ها از طلاب پر تلاش مؤسسه در راه حق بود که تحت اشراف حضرت آیت الله مصباح (حفظه الله) اداره می شد، در حالی که حاضر نبود یک روز درسش را تعطیل کند بارها بنابر وظیفه در جبهه های نبرد حاضر شد. در همان سال های ابتدای جنگ دو برادرش را از دست داد؛ شهید مصطفی ردانی پور، که همدرس و هم فکر و رفیق صمیمی اش بود و شهید مصطفی آقا طهرانی، که برادر کوچک تر او بود. وی گذشته از فقه و اصول، در حوزه تفسیر قرآن را خدمت آیات خزعلی، جوادی آملی و بیش از همه استاد مصباح تلمذ کرده است. فلسفه را به طور عمده نزد آیت الله مصباح (حفظه الله) خواند. کلام را در شرح تجرید نزد مرحوم آقا طه کافی (رحمه الله) خوانده و خارج فقه را محضر آیت الله مظاهری (حفظه الله) بهره برد. از محضر بسیاری دیگر از فضلا همچون آیت الله بهجت (قدَس سرَه)، آیت الله صافی اصفهانی(رحمه الله)، آیت الله کشمیری (رحمه الله)، آیت الله پهلوانی (رض) و ... بهره ها برد. فوق لیسانس روانشناسی را از مؤسسه امام خمینی (که آن روزها به نام بنیاد باقر العلوم (ع) شناخته می شد) گرفت و با نظر حضرت آیت الله مصباح (حفظه الله) برای کسب علوم روز، به همراه زن و فرزند عازم غرب شد و دکترای فلسفه عرفان را از دانشگاه آمریکا گرفت. در کنار مطالعه سنگین و شبانه روزی، مسئولیت امامت جمعه و جماعت، اداره مؤسسه اسلامی نیویورک را هم به عهده داشت. مؤسسه اسلامی نیویورک در زمان حضور حاج شیخ مرتضی بسیار زنده و پررونق بود. پس از بازگشت به قم، با راه اندازی واحد تربیت مربی اخلاق در مؤسسه امام خمینی (ره) فعالیت خود را آغاز کرد و در کنار آن به امر تألیف نیز پرداخت. در سال 1384 به دعوت ریاست جمهوری اسلامی ایران و به امر اساتید خود و تشخیص تکلیف، معلم اخلاق هیأت دولت شد. در سال 86 بر مبنای تشخیص تکلیف و مشورت با اساتید و به ویژه استاد معظم حضرت آیت الله بهجت (قدس سره) برای حوزه نمایندگی تهران کاندیدا شد و در انتخابات مجلس شرکت کرد و هم اکنون در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی مشغول انجام وظیفه است. شاگرد آیت الله مصباح و استاد اخلاق هیات دولت عضو فعال و نایب رییس فراکسیون انقلاب اسلامی است. دکتر حاج شیخ مرتضی آقا تهرانی، هنوز همان مرتضی است، با همان صفا و صمیمیت. عناوینی که در جلو اسم او آمده و یا پیش از این از آن یاد شده هیچ حُسنی از اخلاق او نکاسته، بلکه هر روز بر تواضع و مهربانی او می افزاید. زندگی بر طبق برنامه، عمل به وظیفه، تعبد و تعهد نسبت به کار، بارزترین خصیصه های اوست. همه حسن ها به یک طرف، و این حُسن که، شیخ مرتضی یک روضه خوان دلسوخته اهل بیت (ع) است یک طرف. از آقامرتضی وقتی برای گفتگویی متفاوت دعوت شد، قبول نکرد تا دوستان ما به سراغ ایشان بروند و گفت: 9 دی سنگر ماست، من خودم می آیم دفتر 9 دی ...
با تشکر از حضرتعالی که فرصتی را فراهم آوردید تا درباره برخی از موضوعات مهم روز با شما به بحث بنشینیم. بدون مقدمه می خواهیم درباره تحولاتی که در حال حاضر به صدر اخبار جهان تبدیل شده صحبت کنیم. آیا می توانیم این تغییر و تحولات را با برخی روایات که درباره علائم ظهور وارد شده، ربط دهیم؟
بسم الله الرحمن الرحیم. ببینید چند اصل را بیان می کنم . اینها را وقتی کنار هم قرار می دهیم به نتیجه جدیدی می رسیم. یکی از این اصول که وعده خداست همین والعاقبة للمتقین است. یا والعاقبة لاهل التقوی. این از اصول الهی است که عاقبت زمین در اختیار اهل تقوا و اهل یقین قرار می گیرد. یقین آخرین مرحله و مرتبه ایمان است. یعنی ایمان وقتی به حد اعلی برسد، می شود حالت یقین. البته یقین هم خودش دارای مراتب مختلفی است: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین که توضیح آن در این فرصت ممکن نیست. ایمان هم مراتبی دارد ولی عالی ترین جایگاهش همان مقام یقین است.
این درجات ایمان چگونه نشان داده می شود؟ یعنی نشانه هایی که ما بتوانیم این تفکیک را درک کنیم و بفهمیم که به درجه یقین رسیده ایم یا نه چیست ؟
ایمان افراد مومن از غیرمومن با فتنه ها و عکس العملی که شما در برابر این فتنه ها دارید از هم جدا می شود. ایمان وقتی صلابتش را نشان می دهد که فتنه ها ظهور پیدا کنند. از این منظر وقتی شما نگاه می کنید، می بینید که وقوع فتنه ها یک سنت الهی است. در قرآن هم می خوانیم که أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا أمنا وهم لایفتنون؟ مردم خیال کردند که رها می شوند و به فتنه نمی افتند و امتحان نمی شوند؟ نخیر! شما امتحان می شوید. ببینید استفهامی که در این آیه آمده استفهام انکاری است یعنی آیه این پندار غلط را رد می کند.
یعنی حضرتعالی این تغییر و تحولات خارجی و حتی تحولات و فتنه های داخلی در سالهای اخیر را یک امتحان الهی برای پر شدن ظرفیت مومنین می دانید.
اصل دیگری که می خواهم اشاره کنم همین است. ببینید اگر از نظر ما امتحان گیرنده و ممتحن، حکیم باشد، حتما امتحانهای بعدی این امتحان کننده باید از امتحانهای قبلی او سخت تر باشد. البته امتحانهای بعدی به شرطی برگزار می شود که شما در امتحانهای قبلی قبول شده باشید. پس چون امتحان گیرنده حکیم است و شما هم قبول شده اید، باید امتحانات بعدی سخت تر باشد. البته بعضی از ماها بدمان می آید که خدا از ما امتحان بگیرد ، نه عزیزم چرا ناراحت می شوید؟ اتفاقا اگر می خواهید ببینید امتحان قبلی را قبول شده اید یا نه، دقت کنید ببینید امتحان جدید شما تکراری نباشد! می خواهم به همه بچه های متدین انقلابی ولایی بگویم که برادران و خواهران: اینکه می بینید امتحانها لحظه به لحظه سخت تر و پیچیده تر می شود، ناراحت نشویم، چون این طبع قضیه است یعنی ما باید به چنین امتحانات سختی تن بدهیم به خاطر اینکه اولا با کسی طرفیم که حکیم است و از طرفی هم عقل حکم می کند که برویم بالا، نایستیم. این اتفاقات، این فتنه ها همه و همه امتحانات جدید در برابر ماست که باید تلاش کنیم تا قبول شویم. امتحان دوم از اولی سخت تر و سومی از دومی سخت تر و همینطور تا به مرحله یقین برسیم. ما این روند را در انقلاب خودمان هم به خوبی شاهد بودیم. ما در اول انقلاب با شاه کثیف، بداخلاق و بی دین مواجه بودیم. برای فهمیدن لزوم مبارزه با شاه یک سخنرانی شهید هاشمی نژاد کافی بود برای اینکه جوان 19 ساله ای مثل من قانع شود. بعد جریان منافقین آمدند با ظاهری مبارز ولی ریشه ای منحرف، بعد لیبرالها خودشان را نشان دادند تا جایی که رسیدیم به دوره نفاق جدید. این انقلاب یکی پس از دیگری این امتحانها را گذراند البته هر چه امتحانات سخت تر می شود، ریزشها هم در خواص نسبت به گذشته – نه نسبت به کل - بیشتر می شود ولی همواره در جریان حق، رویشها بیش از ریزشها است.
سئوال ما بیشتر ناظر به برخی از روایات است که این روزها با استناد به آنها تحولات منطقه را مرتبط با زمینه های ظهور امام عصر (عج) می دانند؟ آیا واقعا شما هم اینطور می بینید؟
به این نکته باید توجه داشت که سیر کار به کدام سمت است؟ ببینید در زمان ظهور، ایمان روشن روشن خودش را نشان می دهد و کفر باطل هم آن بطلان و کثافت خودش را نشان می دهد و کسانی هم که در این وسط هستند، تمایلشان بیشتر به سمت جریان ایمان است. به خاطر ظلمی که از مستکبرین دیده اند، یعنی می فهمند چه چیزی را نمی خواهند، حتی می فهمند که چه مفهومی را می خواهند ولی در فهم مصداق معطلند تا ظهور امام تحقق می یابد و این افراد مصداقشان را پیدا می کنند. ما در روایات داریم که یملأ الله الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا! الان شما فقط ایران را نبینید، واقعا ظلم و جور همه جا را گرفته. بعضی ها خیال می کنند که ما باید برویم ظلم و جور درست کنیم تا حضرت بیاید، نه ! شما لازم نیست کاری بکنید، ماهواره ها این کار را خودشان کرده اند. بشر البته در حال رشد است با این مظاهر فساد مبارزه می کند، مقاومت می کند. این اتفاقات نشانه رشد است و انسان کامل وقتی ظهور می کند که آمادگی برای حضورش باشد. اگر آمادگی نباشد وقتی آقا آمد، درکش نمی کنیم و سنگش می زنیم، ما باید این آمادگی را بیشتر کنیم تا این وعده زودتر تحقق پیدا کند ...
چه چیز سرعتش را بیشتر می کند؟
من خودم گاهی تصور می کنم که اگر فرض کنید در نقاط دیگر دنیا درمصر، در لیبی ما باز هم سید حسن نصرالله داشتیم آیا این حرکت سرعت بیشتری نمی گرفت؟
با این حساب شما بین این اتفاقات منطقه و روایاتی که برخی از افراد با استناد به آنها این تحولات را به نوعی زمینه ظهور می دانند، ارتباطی نمی دهید؟
ببینید به ما گفته اند که کفار این اتفاق بزرگ را دور می دانند ولی شما آن را دور ندانید بلکه این اتفاق بزرگ را قریب و نزدیک بدانید. خب اگر اینطور باشد، ممکن است گفته شود این تحلیلی که الان ما کردیم معلوم می شود که پس حالا حالاها این موضوع طول می کشد! اما در روایات هم آمده که ممکن است نشانه های ظهور حتی یک شبه فراهم شود. با این نگاه واقعا ما اتفاقات مصر را چقدر محتمل می دانستیم؟ آقای بوش حتی برای خاورمیانه برنامه داشت. ولی با همان تعبیر یک شبه اتفاقاتی در منطقه در حال رخ دادن است که خیلی ها احتمالش را نمی دادند. البته در بحث ظهور همه باید امتحان پس بدهند تا حضرت بیاید هر کدام از ماها هم به شکلی، مومنین به یک شکل، آدمهای معمولی هم به شکل دیگر ...
حاج آقای تهرانی بد نیست در این زمینه اگر خاطراتی از علما هم دارید برایمان نقل کنید، بالاخره خوانندگان ما در 9 دی انتظار دارند وقتی گفتگو با شما را در این نشریه می خوانند از این موارد هم به دستشان برسد ...
بله مرور این خاطرات برای ما هم بد نیست، حالا یک موردش را می گویم. یک بار که میهمان آیت الله ناصری بودم از ایشان درباره شیخ محمد کوفی از ایشان پرسیدم. چون شنیده بودم که شیخ با حضرت مراوداتی داشته اند. آیت الله ناصری گفتند که بله من ایشان را خوب می شناختم چون با پدرم خیلی صمیمی بود. یک وقت که من طلبه هفده ساله در نجف بودم ، آشیخ محمد کوفی میهمان حجره ما بود چون هر هفته ایشان از کوفه می آمد و پیش ما می ماند و سحر می رفت حرم امیرالمومنین. آن روز پدرم هم به خاطر فوت مادرشان رفته بودند مسافرت و پذیرایی از آشیخ را به من سپرده بودند. من هم سر صبحانه گفتم که حضرت آقا خیلی درباره تشرفهای شما نقل می کنند، می خواهم ببینم راست است یا دروغ؟ وقتی این را گفتم ایشان فرمودند که از بسیاری یکی را برایت می گویم. فرمودند که یک شب بیست و سوم ماه رمضان خودم را آماده کرده بودم بروم مسجد کوفه برای یک احیای خیلی خوب. افطار کردم و سر شب در داخل مسجد خوابیدم تا بتوانم احیا بگیرم. خوابیده بودم که به یکباره از خواب پریدم دیدم هوا روشن شده! با شتاب آمدم برای وضو تا نمازم قضا نشود. نزدیک محراب که رسیدم دیدم که یک آقایی در حالت استراحتند و این طرف آن طرفشان چند نفری نشستند. همین که رسیدم یکی از آنها گفت که شیخ بشین ! من هم نشستم. پرسیدم این آقا کیست این همه احترام می گذارید؟ گفتند ایشان آقای عالمند. من به ذهنم رسید که این بنده خدا از این عربهای بی سواد است که فرق کلمه عالم به معنای جهان را با علم و عالم دینی نمی داند. اصلا به فکرم نرسید منظورش این است که این آقا آقای جهان است، فکر کردم منظورش این است که این آقا عالم دینی است! دیدم آقا فرمودند که ظرف آبی بیاورید. وقتی آب آوردند آقا یک لبی زدند و دست به دست این آب بین همه چرخید تا رسید به من که گفتم میل ندارم و نخوردم. یکی از این آقایان خطاب به حضرت گفت که حضرت آقا اجازه بدهید تا شیخ را هم با خودمان ببریم، آقا فرمودند که نه! شیخ دوتا امتحان دیگر دارد، اگر قبول شد می بریمش. باز گفتم ایشان کیست؟ گفتند آقای عالمند، دومرتبه من تصور کردم منظورش این است که این آقا یک عالم دینی است! در این بین یکی از آنها گفت: آشیخ نمازت قضا نشه ، پریدم وضو گرفتم وقتی آمدم بیرون دیدم هوا تاریک و ساعت 11 شب است ...
آن امتحانی که منظور حضرت بود چی بود ؟
همین سئوال شما را من از آقای ناصری پرسیدم. ایشان گفتند که اتفاقا من هم از شیخ پرسیدم امتحان دادید؟ گفت: بله! گفتم: قبول شدید؟ گفت: نه! ولی توضیح نداد که آن دو امتحان چه بوده.
پس ما قبل از ظهور امتحانات سختی را باید پس دهیم . یعنی حتی سخت تر از فتنه سال قبل؟
ببینید با یک خاطره دیگر که خودم از آقای بهجت شنیدم جوابتان را می دهم. تابستان حدود 23 سال قبل بود که یکی از علمای بزرگ از دنیا رفت. ما حدود پانزده نفر بودیم که می رفتیم درس آیت الله بهجت. آیت الله مصباح هم به بنده توصیه کرده بود که پای درس ایشان زودتر بروید و دیرتر بیایید بیرون تا غیر از درس، از آقای بهجت بهره های دیگر هم ببرید. آن روز یادم هست درس که تمام شد ایشان با یک حالت خاصی فرمودند که نمی دانم آقایان خبر دارند یا نه ولی خوب است که توجه داشته باشید. آیت الله بهجت به ما فرمودند که یکی از دوستان لبنانی من که تشرف خدمت حضرت دارد آمده بود قم و می گفت در تابستان وقتی در محضر آقا در لبنان بودم، ایشان به من فرمودند که فلانی من می خواهم بروم نجف شما هم می آیید؟ دوست لبنانی هم به حضرت گفته بود بله! به یکباره می بیند که در و دیوار و آدمها همه عوض شدند و متوجه می شود که رسیده اند به نجف! آقا می رسند به در خانه ای یاالله می گویند و وارد می شوند که منزل همان عالمی بوده که تابستان مرحوم شده بود. این دوست لبنانی آیت الله بهجت به ایشان گفته بود که من هم وارد اتاق شدم و پشت در ایستادم و در را بستم. دیدم حضرت با آن عالم بزرگوار صحبت می کنند. من الفاظ را می شنیدم ولی نمی فهمیدم. بعد از حدود نیم یا یک ساعت آقا آمدند بیرون خداحافظی کردند. بعد آقا به من فرمودند که این آقای بزرگوار یک هفته بیشتر زنده نیست و من هم آمده بودم برای خداحافظی. البته ایشان از ما گلایه کرد، چون من به این بنده خدا قول داده بودم که تا در قید حیات هست، ظهور من اتفاق می افتد، اما چه کنم که باز هم به امر الهی در ظهورم تاخیر افتاد! یعنی ببینید بنا بود حدود بیست و چند سال قبل ظهور اتفاق بیافتد ولی باز هم تاخیر افتاد! این اتفاقات می تواند نشانه هایی از ظهور باشد ولی ممکن است به دلیل کمبود ظرفیت ما این امر الهی باز هم تاخیر بیفتد ...
چرا حاج آقا چه حادثه ای درآن دوره اتفاق افتاده که ظهور حضرت به گفته آن دوست آیت الله بهجت تاخیر می افتد؟
خب همین موضوع آن چیزی است که ما باید به آن فکر کنیم . امام که امام بود، خدا هم که خداست، دشمنان حضرت هم که همان دشمنان بودند! فقط مشکل از ماست، مقصراصلی خودمان هستیم! البته آیت الله بهجت از آن دوست لبنانی شان پرسیده بودند که من این را برای دیگران هم بگویم که ظهور تأخیر افتاد، فرموده بودند بگو که آقای بهجت هم به ما خبر دادند. این خودش یک نکته ای است که مرحوم سید بن طاووس به فرزندشان در کشف المحجة می گویند که بارها قرار بود آقا بیاید و همه چیز تمام شده بود ولی باز تاخیر افتاد.
بالاخره حاج آقای تهرانی الان احساس شما چیه؟ این حوادث را علما مرتبط با ظهور و مقدمه ظهور می دانند یا نه ؟
ببینید من فکر می کنم که یک نفسی دمیده شده ولی یادمون نرود که آن طرف مشکلی ندارد، آقا منتظر ماست ، آیا مردم ظرفیت و اشتیاق این پذیرش را پیدا کرده اند؟
الان برخی از فعالان این عرصه از روی دلسوزی ، لوح فشرده ای را درست کرده اند و در این لوحها مشابهت سازی هایی را انجام داده اند و مثلا سید خراسانی یا شعیب بن صالح را بر مصادیقی در زمان تطبیق داده اند، البته با مستندات روایی. شاید خیلی هم این تطبیق بی ربط نباشد ولی بحث بر سر این است که آیا این مشابهت سازیها درست است؟ اصلا این کار وظیفه یک طلبه عادی یا یک موسسه فرهنگی در قم است؟
ببینید به نظر می رسد که این مشابهت سازیها قطعی و یقینی نیست بلکه قابل تأمل است. چون ما که قطع و یقین به این مشابهت سازیها نداریم . آمدیم و بعدا معلوم شد اینطور نیست آن وقت چه می کنیم؟ این کارها هم به شخصیتهای ما و هم به مسأله مهدویت ممکن است خدشه وارد کند. ما باید یقینیات را ترویج کنیم و به برخی از نشانه های ظهور که احتمالی است نباید دامن بزنیم. مثلا می گویند نفس زکیه جناب آیت الله حکیم است که در روایت آمده قبل از ظهور به شهادت می رسد ولی در روایت هست که پانزده روز قبل از ظهور این نفس زکیه به شهادت می رسد. خب الان چند سال است که آیت الله حکیم به شهادت رسیده و ظهور اتفاق نیفتاده! چطور این را توجیه می کنند؟ اهل تحقیق واقعا این را دقت کنند نباید آنچه دوست داریم بشود را با قدری تسامح تطبیق بدهیم به روایات! البته این احادیث هم باید دید که سندش چطوری است و چقدر می تواند قابل اعتماد باشد، چون برخی از آنها قدری ضعف سند و دلالت دارد.
یعنی شما این روایاتی که درباره نشانه های برخی از افراد در دوره آخرالزمان آمده را رد می کنید؟
نمی شود راحت رد کرد، نمی شود هم راحت بر هر کس تطبیق داد. من هم نمی خواهم رد کنم ولی می خواهم بگویم نباید به راحتی اینها را به این و آن تطبیق داد. یادم می آید در دوره ای که آقای رحیم صفوی فرمانده سپاه بود می گفتند که رحیم صفوی همان شعیب بن صالح است چون نشانه های که در روایات آمده به ایشان هم می خورد، خب فرمانده سپاه هم بود ولی الان ببینید می گویند احمدی نژاد شعیب بن صالح است! همین نکته نشان می دهد که این مشابهت سازیهای ما می تواند غلط باشد.
بالاخره این نشانیها در روایات آمده تا ما آن را با مصادیقی تطبیق بدهیم والا چرا این ویژگیها ذکر شده که شعیب بن صالح با این ویژگی ها در آخر الزمان می شود فرمانده سپاه سید خراسانی. آیا ما وظیفه ای برای این تطبیق نداریم؟
بنده این کار را نمی کنم. بله ممکن است برخی برایشان این نشانه ها و تطبیق کردنها قطعی باشد. ولی این امور را باید به اهلش سپرد تا با درک ظرفیتها و دقت بیشتری به تبیین مسأله بپردازند.
حاج آقا به مردم باید چی گفت؟ وظیفه ما چیست؟ آیا باید در این بازی تطبیقها بیفتیم؟ خط اصلی چیست؟
ببینید این روایات نوعی بشارت است. ما باید تسلیم بیان اهل بیت باشیم و آن هم این است که حضرت حجت قطعا می آید، این آمدن هم نزدیک است. اصلا به ما گفتند که آن را نزدیک بدانید. این حالت باعث می شود که شیعه همیشه در آمادگی باشد و هیچ وقت در حالت یاس و ناامیدی نباشد. در هر حال به نظرم مسلمات و یقینیات را باید قاطع گفت ولی مسائل احتمالی را باید به اهلش واگذار کرد.
البته ما در روايات داريم كه قبل از ظهور، بشر به اين جمع بندي ميرسد كه همه راههايي كه رفته و همه مدلهایی که برای اداره خودش تجربه کرده هيچ كدام كارساز نيست ...
همین الان شما ببینید در غرب به بن بست رسیده اند. در همین کشورهای اسلامی هم که کاملا مشهود است اهل سنت در حال مبارزه با همان اصلی هستند که خودشان پایه گذاری کردند! خب اینها حاکمان خودشان را اولی الامر می دانند ولی الان در مصر، در لیبی، در تونس و همینطور جاهای دیگر در حال مبارزه با اولی الامری هستند که خودشان آن را تراشیده اند! این همان نویدی است که در روایات هم داده شده یعنی بشر در حال رسیدن به این نتیجه است که این راه هایی که رفته غلط است. چند روز قبل که رفته بودیم خدمت علمای قم ، بنده همین موضوع را خدمت آیت الله مکارم شیرازی عرض کردم که آقا به نظر شما با این وضعی که در اهل سنت ایجاد شده و اینها فهمیده اند که این برداشت از اولی الامر غلط است، آیا الان بهترین وقت برای این نیست که ما ولایت را معرفی کنیم. گفتم ماها که نمی توانیم چون می گویند اینها حکومتی هستند، شاید بد نباشد علمای حوزه بویژه مراجع محترم به شکلی در ارتباط با علمای الازهر از طریق مکاتبه یا دیگر راهکارها مسیر را به صراط مستقیم هدایت کنند؟!
آیت الله مکارم چه فرمودند ؟
ایشان رفتند تو فكر، بعد گفتند اين حرف درستي است. ببینید این حرکتها اگر جهت اصلی خودش را پیدا نکند بعد از مدتی منحرف می شود ...
بالاخره حاج آقای تهرانی ما باید ظهور را نزدیک بدانیم یا نه ؟ بر اساس وعدههايي كه علماي ما داده اند، حتی صدای برخی از آنها به صورت کلیپ در موبایلها هم هست که می فرمایند به عمر ماها هم می رسد ...
ببینید من که جوان بودم آمدم قم طلبه شدم بعد با آقای بهجت آشنا شدم، از همان نوزده سالگی ایشان به ما می فرمودند مراقب خودتان باشید مریض نشوید چون ظهور نزدیک است. باور کنید ما همیشه مراقب بودیم می گفتیم شاید همین روزها ظهور اتفاق بیافتد. اين آمادگي خيلي مهم است. فكر ميكنم هر بچه مسلمانی باید نگاه کند ببیند که کجا ایستاده و در هنگام ظهور چه نقشی بعهده دارد. از مردم عادی گرفته تا وکیل و وزیر و رییس جمهور، مهم این است که ما به دنبال نقش خودمان باشیم نه به دنبال نقش حضرت! ایشان که معلوم است خواهد آمد و در چه جایگاهی خواهد بود. ما باید به جایگاه خودمان برسیم.
حاج آقای تهرانی حالا که بحث رسید به عالم بزرگی مثل آیت الله العظمی بهجت، بد نیست ما چند خاطره از زبان شما برای دوستانمان داشته باشیم بویژه درباره رابطه آیت الله بهجت با امام و مقام معظم رهبری.
این خاطره ای را که می گویم از پسر آیت الله بهجت، علي آقا شنیدم. ایشان می گفت كه قبل از 15 خرداد سال 42 در طول یک سال شاید حدود سیزده بار حضرت امام و آیت الله بهجت با هم دیدار داشتند. ایشان می گفت که در یک جلسه آن من بودم یادم هست که آیت الله بهجت خیلی انقلابی موضع می گرفت و با امام همراهی می کرد. همان روزهای اول ایشان به حضرت امام فرموده بود که آقا ، شاه باید برود. حتی فرموده بود اينهایی که اطراف شاه هستند دنبال دنیا هستند یکی از اینها را بخواهید تا دنیایش را تامین کنیم و شاه را نابود کند. این را هم به امام فرموده بودند که شما باید چهل نفر را تربیت کنید تا همین که شاه نابود شد، امور را بدهید دست اینها بعد امام فرموده بودند که من چهار نفر هم ندارم. این را می دانید که برخی از بزرگان حوزه در آن روزها فکر می کردند شاه را نمی شود دست زد! اینها به امام می گفتند که شاه بماند او را مدیریت می کنیم ولی بقیه را باید اصلاح کنیم! در حالی که آیت الله بهجت از همان زمان همراه امام بود و می فرمود شاه باید برود. همین نکته درک بالا و تیزبینی انقلابی آیت الله بهجت را نشان می دهد.
حاج آقا رابطه حضرت امام با آیت الله بهجت چه جور بود، رابطه مريد و مرادی بود؟
نمی دانم ! ولی یادم هست ما یک جمعی بودیم که در خانه ای حدود بیست و چهار نفر که زير نظر حضرت آيت الله مصباح درس می خواندیم و برنامه هایمان را دنبال می کردیم. همان روزهای او ورود امام (ره) به قم بود که یکی از دوستان رسیده بود خدمت آیت الله بهجت. ایشان هم فرموده بود برو خانه امام و بگو من ميخواهم آقای خمینی را ببينم. بعد فرمودند به هيچ كس ديگر هم نگو فقط به خود امام بگو. می گفت آمدم خانه امام و گفتم با آقا كار دارم و يک پيامي هم از يكي از آقايون مراجع دارم. پاسدارها گفتند نمي شود، اصرار کردم تا بالاخره خود حاج احمد آقا آمد بيرون كه چي ميگویيد. گفتم من يک پيامي از آیت الله بهجت دارم که باید فقط به خود امام بگویم. رفتم خدمت امام ایشان فرمودند بفرمایید. گفتم از طرف آیت الله بهجت پیامی آورده ام. امام تا اسم آقای بهجت را شنیدند، احترام کردند و خودشان را جمع و جور کردند. بعد فرمودند بفرمایید ایشان ساعت چهار بیایند. آقاي بهجت آمدند خدمت امام و بعدها که امام برای پاسخ به این دیدار آمدند منزل آقای بهجت، وقتی بر آقای بهجت وارد شدند نگذاشتند کسی در اتاق بماند حتی آسید احمد آقا را هم گفتند که بروند بیرون ، چفت در را هم بسته بودند و حدود دو ساعت با هم خلوت کردند.
البته ظاهرا حضرت آیت الله بهجت از امام کوچکتر بودند ولی امام خیلی برای ایشان احترام ویژه ای قائل بودند ...
حاج آقا مصباح ميفرمودند که من از خود آيت الله شيخ عباس قوچاني که وصي مرحوم آقاي قاضي بودند شنیدم که فرمودند آقاي بهجت آن وقت که هنوز ريش صورتشان در نيامده بود و يک خط ريشی داشتند - حدود نوزده سالشان بود- از همان موقع دارای موت اختیاری بودند.
در خصوص رابطه مقام معظم رهبری با آیت الله بهجت چطور، این رابطه از چه زمانی بود؟
این را باید از آیت الله مصباح بشنویم، چون ایشان رابط بین آیت الله بهجت و حضرت آقا بودند. البته امام (ره) خودشان به حضرت آیت الله خامنه ای فرموده بودند كه از آقاي بهجت استفاده كنيد. ایشان هم نامهاي مي نويسند ميدهند به حاج آقای مصباح كه اين را شما لطف کنید و بدهید به آقاي بهجت. البته ظاهرا آن طور که من اطلاع دارم حاج آقا برای ثبت این مکاتبات حساس شرط ميگذارند كه من به شرطي نامه رساني ميكنم كه نامه را ببینم و نسخه ای هم کپي کنم و نگه دارم! حضرت آقا هم به دلیل علاقه خاصی که به آیت الله مصباح داشتند، قبول ميكنند. ظاهرا حضرت آقا تقاضای دستورالعمل داشتند که آیت الله مصباح می آوردند و آیت الله بهجت هم در پاسخ در مواقعی خودشان می نوشتند و در مواقعی هم به حاج می فرمودند که این موارد را بنویسید و به ایشان تحویل بدهید. یکبار رهبر انقلاب برای آقای بهجت می نویسند که من این موارد را می دانم و انشاءالله عامل خواهم بود ولی توقعم بیش از این است که آقاي بهجت در پاسخ نوشته بودند اينها را عمل کنید، در فرصتي كه پيش بیاید ديگر شما برای من نامه ننويسيد، من خودم برای شما نامه مينويسم. تا این که امام از دنیا رفتند، یادم است ما مشهد بوديم که حاج آقای مصباح برای بیعت با آقا آمده بودند تهران و از آنجا هم آمدند مشهد. ما خدمتشان رسیدیم و از وضع و اوضاع پرسیدیم. حاج آقا فرمودند كه برای بیعت رفته بودم خدمت آقا ولی خدا را شکر دست خالی نرفتم چون آیت الله بهجت يک نامه چهار صفحه ای برای حضرت آقا که تازه رهبر شده بودند، نوشتند که شروع نامه هم این بود که بنده انتصاب حضرتعالي را به سمت مقام ولايت و رهبري تبريك عرض ميكنم و بعد شروع كرده بودند كه حالا ديگر وظايف شما این است. بعد آقا به آیت الله مصباح فرموده بودند که تا حالا خيليها از مردم و مسئولین با من بيعت كردند ولی هيچ كدام دلم را آرام نكرد كه من در این جایگاه باید باشم یا نه الا این نامه که خیالم را راحت کرد. چون ميدانم که ايشان اصلا بر مبنایی که دیگران ممکن است بنویسند و حرف بزنند، نمی نویسند وصحبت نمی کنند.
حاج آقای تهرانی من می خواهم کمی جهت بحث را عوض کنم. ببینید برخی ها یکی از مهمترین ویژگیهای این دولت یعنی اعتقاد به مهدویت را به عنوان نقطه انحراف و ضعف آن عنوان می کنند. برخی اساسا این ذکر و یاد امام عصر توسط آقای احمدی نژاد را برگرفته از یک جریان انحرافی می دانند. حتی یادم هست برخی از روحانیون شناخته شده وقتی در اولین سال حضور احمدی نژاد در سازمان ملل اسم ائمه معصومین و اهل بیت برده شد، این کار را مسخره می کردند! شما به عنوان استاد اخلاق دولت، این اعتقاد موجود در راس دولت را چطور می بینید؟ اصلا شما در این زمینه گرایشهای منفی می بینید یا نه ؟
ببينيد ما يک اعتقاداتي داريم که باید به آن پایبند باشیم. نبايد گرايشهاي سیاسی ما موجب بشود كه بعضي اوقات اعتقادات قطعی خودمان را زير پا بگذاريم. بنده هم وقتي كه در هيئت دولت بحث اخلاق را شروع کردم اولين بحثم این بود که امام عصر(عج) چگونه حكومتي را ميپسندد تا همانطور باشیم. اگر کسانی اینطور نبوده اند، اشتباه کرده اند، نه آنهایی که تلاش می کنند اینطور باشند یا حداقل حرفش را مطرح می کنند. واقعاً بنده فكر كنم این جهالت محض یک عده ای است که دولت را به این امور متهم می کنند.
يعني آن شکل منفی ای که برخی مطرح می کنند شما به عنوان کسی که در کابینه حضور دارید، رد می کنید.
ببينيد جو وقتي ملتهب باشد و شايعات حاکم باشد، آدم وظيفه اش فرق ميكند. ما نباید بازی بخوریم بله ما نمی گوییم که آقای احمدی نژاد معصوم است ولی این نسبتهایی که برخی به احمدی نژاد می دهند، واقعا جفاست. این را هم بگویم که بنده در مباحثم در دولت مراعات کسی را نمی کنم حتی به آقاي احمدي نژاد هم گفته ام که محمود من می آیم جلسات دولت ولی یادت باشد بنده وعاظ السلاطين نيستم و ميدانم که شما هم از من توقع وعاظ السلاطین بودن را نداری. من بايد يک كسي باشم كه بر مبناي موازيني كه فهميدم و ميدانم بحثي را آماده کنم بیاورم اینجا ...
معمولا برای درسهای اخلاق دولت چقدر وقت میگذارید؟
چندین ساعت آماده سازی یک بحث از من وقت می گیرد، تازه بعدش هم این بحث را تایپ می کنم می دهم یکی از علمای معظم می بینند و اگر تذکری داشته باشند می دهند، بعد مي برم هیئت دولت و از روی آن طرح بحث می کنم.
حاج آقا بحث ما این است که آیا مباحث شما تاثیرگذار هم هست یا فقط یک درس اخلاق کلاسیک است. بویژه که برخی ها تلاش می کنند احمدی نژاد را فردی یک دنده و غیر قابل انعطاف معرفی کنند.
اصلا آقاي احمدي نژاد خودش هم گاهی در بحثها وارد می شود و حتی به دوستان هم می گوید که بپرسند. من هم جواب ميدهم. تاثیرگذار هم هست ...
مثالی دارید ...
همین الان بحث ما در دولت با محتوای صحیفه سجادیه است. دو جلسه گذشته که بحث كرديم يكي در حرمت غيبت بود و بعد انگیزه انسانها از غیبت چیست، یا بحث کردیم که موارد استثنای در غیبت کجاست. خب اینها را دولتمردان ما باید بدانند. اين بحثها را مطرح كردم كه در احقاق حق مردم و مسلمانها باید حرف زد یا آنجایی که بدعتی رخ دهد چون خداوند بدعت گذار و ساکت در برابر بدعت دین را لعنت کرده. البته طرح این مباحث راحت نیست. بنده هم به توصیه استادم ملاحظه کسی را ندارم آنچه باید بگویم را می گویم، تاثیر هم دارد.
حاج آقای تهرانی برای برخی از دوستداران دکتر این دغدغه هست که آیا تقید به علما در دولت کم شده یا نه ؟ یا مثلا مدتی برخی رسانه ها فضا سازی می کنند که دولت نسبت به روحانیت مسأله دارد و اعتقادی ندارد. بینید ما تردید نداریم که این حرفها درست نیست چون این دولت تنها دولتی بوده که دو استاد اخلاق به صورت مرتب در آن حضور دارند، آقای احمدی نژاد تنها رییس جمهوری است که بیشترین دیدارها را با مراجع داشته و تا الان هم بیشترین جلسات عمومی و پرسش و پاسخ را با طلاب در سفرهای استانی داشته ولی باز می خواهیم نظر استاد اخلاق دولت را در باره این شایعات بدانیم؟
يک چيزي را شما به عنوان يك اصل بپذيريد که نباید پیش داوری کرد چون نه منصفانه است و نه عادلانه. اینکه من بگویم این نوع خطرات اصلا نیست، ادعای درستی نیست در مورد خود من هم این خطرات هست، همه ما در معرض برخی از خطرات هستیم، برای چه کسی نیست؟ البته دولت باید نسبت به رهبری احساس تبعیت داشته باشد و این احساس تبعیت را نشان دهد. در همان موضوع معاون اولی، آقای احمدي نژاد در هيئت دولت با يک حرارت عجيبي صحبت کرد كه تا به حال خيلي تهمتها به من زدند و من اين تهمتها را تحمل كردم ولي ديگر تهمت ولایتمدار نبودن را نمی توانم تحمل کنم. بعلاوه ايشان گفتند من هر هفته با آقا جلسه دارم - بعضي وزرا اون موقع آقاي جهرمي را شاهد قرار دادند - كه من گاهي از اوقات ساعت دوازده شب تلفن ميزنم به آقای جهرمی از خواب بلندش می کنم و می گویم که این کار باید فردا صبح انجام بشود و خدا ميداند که اين را به اين خاطر ميگویم كه اگر خدای نکرده اتفاقی برایم پیش آمد حرف آقا زمین نماند. البته هر جايي كه شما ديدید احمدی نژاد برخلاف ولایت عمل می کند به ایشان بگویید یا به من بگویید تا به ایشان بگویم ولی یادتان باشد که یک طرفه به قاضی نروید بلکه توضیحاتش را هم بشنوید.
بعضي از آقايون به خاطر برخی از مواضعشون انتقاداتي را از طرف علما متوجه دولت می کنند به ويژه بعضي از رسانه ها هم به این امور دامن ميزنند، خب شما به عنوان استاد اخلاق نسبت به این امور چه واکنشی دارید؟
ببينيد من یک حيثيت استاد اخلاقی در دولت دارم از طرفی هم یک بچه مسلموني هستم كه در اين نظام فعالیت دارم. بنده برخی از مسائل را در همین قالب درس اخلاقم تذکر می دهم که توضیح دادم ولی برخی از موضوعات را هم به صورت خصوصی گاهی در جلسه دو تا سه ساعته با دکتر مطرح کردم.ايشان هم گوش ميدهد بعد هم می گویم که من الان از شما جوابی نمی خواهم . از اين آدمها هم نيستم كه يک چيزي بگویم بعد نگاه كنم كه اگر طرف گوش کرد خوشم بیاد اگر نپذیرفت گارد بگیرم. من به عنوان وظيفه شرعي و عقلي ام مطرح ميكنم شما هم گوش بدهید بعد فكر كنید و عمل کنید. ديدم این خيلي هم تاثير گذار است. ببينيد گاهي اوقات انتقادات و پيشنهادات را با داد و بيداد می خواهیم به تمام عالم بفهمانیم، خب تاثير ندارد.
خب اگر هی خصوصی گفتیم و اثر نکرد بالاخره باید عمومی بگوییم یا نه ؟
بله گاهي اوقات ممكن است طرف در ملا عام يک چيزي را گفته كه اشتباه است، بايد به او گفت که اين اشتباه را اصلاح كن اگر کرد که هیچ ولی اگر نکرد، شما بايد برای جلوگیری از انحراف جامعه و برای کمک به خود آن شخص، علناً پاسخ به این اشکال را مطرح كنيد. بنده در دولت به عنوان يک معلم اخلاق ضمن مباحث اخلاقي، هر چيزي را كه بدانم در دولت اشكال دارد یا مربوط به یکی از وزراست در بحث مي آورم و تاثير هم ميگذارد. گاهي هم ممكن است بنده در جلسه ای خصوص با یکی از وزرا این بحث را مطرح کنم.
البته همین که دولت خودش به فکر این نوع مراقبت و اصلاح رفتارهاست و توجه می کند، این قیمت دارد و سابقه هم نداشته ...
من در مجلس هم همین روال را با آقای لاریجانی دارم.
آقای تهرانی همانطور که می دانید، آیت الله مصباح که مفام معظم رهبری هم از ایشان تجلیلهای ویژه دارد، برای ما یک شاخص در موضعگیریهاست. خب ایشان از همان ابتدا و تا الان کلیت دولت و حتی شخص رییس جمهور را تایید کرده اند در عین حالی که در مواردی هم ایشان انتقاداتی داشته اند ولی توصیه همیشگی ایشان به همه ما حمایت از این دولت بوده. با این همه در مواقع متعددی هم دیده ایم که ایشان خیلی رک و صریح نسبت به برخی افراد و نقطه نظرات آنها مواضعی را اتخاذ کرده اند مثلا ایشان فرمودند كه هر كس مکتب ایرانی را دامن بزند، خودي نيست. می خواهم بگویم که در این موارد ما به این نتیجه می رسیم که ظاهرا توصیه های خصوصی نتیجه نداشته که آیت الله مصباح اینطور صریح و شفاف موضع می گیرند، شما چطور این را می بینید؟
ببينيد يكي از محاسن حضرت آیت الله مصباح همين است كه ایشان هم صریح اند و هم منصف. در این امور دقت دارند و اهل مماشات نیستند. خود حاج آقا با این که در حالت عمومی شان بسیار عاطفی هستند ولی می فرمودند که من برای دفاع از دین خدا عاطفه ندارم!
البته حاج آقا در مواردی دفاع رییس جمهور از برخی اطرافیان، برای دوستان ایشان سئوال شده. دشمنان هم که از این موضوع بهره برداری می کنند. واقعا چرا اینطور است؟ شما كه نزديك هستيد چطوري ميبينيد؟
من یک بار به آقای احمدي نژاد گفتم که من يک اشكالي دارم و آن اين كه احساس ميكنم گاهي از اوقات شما مطلق گرايي ميکنید. من به ایشان گفتم بنده معلم اخلاق در کابینه شما هستم، آقاي بي ريا هم مشاور شماست. خب آیا دلیلی دارد که اگر من صحبتی کردم و این صحبت هزینه داشت شما بیائید و هزینه آن را بپردازید؟ من باید خودم جواب حرفم را پس بدهم. البته وقتی شخص عاقل و بالغ است، خودش باید از عهده دفاع از خودش بربیاید...
یعنی تاثیرش را مهم نمی دانید ...
نه منظورم این نیست. بنده آقای احمدی نژاد را متدین می دانم. وقتی به یک اموری یقین دارد به یقینش عمل می کند شاید اشتباه هم کند ولی وقتی فهمید به آن اشتباه اصرار ندارد خودش را هم معصوم نمی داند.
خب حاج آقای تهرانی از این که فرصتی را در اختیار 9 دی قرار دادید تا بتوانیم بخشی از موضوعات مهم را با شما مطرح کنیم تشکر می کنیم. انشاءالله که ما را هم از تذکرات خودتان بی بهره نگذارید.
انشاءالله خدا خیر به شما دهد و 9 دی بتواند جای خالی ای که امروز بچه های متدین در عرصه رسانه حس می کنند را پر کند و در دفاع از ولایت موفق باشد.
منبع: هفته نامه 9 دی
افزايش شديد مهدويتگرايي با حوادث مصر، تونس و منطقه
"عماریون"-
حجتالاسلام میراحمد رضا حاجتی امام جمعه موقت اهواز و رئیس مرکز حوزههای
علمیه خوزستان میهمان رجانیوز بود تا در یک گفتوگوی سه ساعته به سؤالات
مهم کاربران در مورد ویژگیهای عصر ظهور و ارتباط آنها با تحولات امروز
ایران و جهان پاسخ دهد. مشروح این گفتوگوی خواندنی که پر از نکته، ناگفته و تحلیلهای کمتر گفته شده است، در ادامه میآید:
* عصر امام خمینی دارای چه ویژگی ها و شاخصه هایی است و چه فضای جديدي را در جهان ايجاد کرده است؟ آيا اين اتفاقاتی که اين روزها شاهد آن هستيم مولود همین عصر است؟
اولا، موضوع عصر امام خمینی در تحولات جاری، دارای یک بعد عبرت آموز برای بیدار شدن انسان هایی است که شاید فقط از روی غفلت متوجه یک سری از حقایق نشدند و متأسفانه دچار خواب زدگی عمیقی هستند. عبرت آموزی اینجاست که ما وقتی امروز فرمایشات امام خامنهاي را بازخوانی می کنیم، فرمایشاتی که حدود شش یا هفت سال پیاپی به مناسبت های مختلف با عبارت "عصر امام خمینی" -که در واقع مبدع و تولیدگر این عبارت، خود آقا بود- بیان شد، متوجه می شویم که توجه درستی به این بیانات نشده و امروز وقتی می بینیم که این پیش بینی ها و تحلیل های درست و دقیق به منصه بروز رسیده، باید عبرت بگیریم و خوب است که برخی از خواب غفلت بیدار شوند و قدر ولایت و ولایت مداری را بدانند.
در اولین سالگرد رحلت امام، مقام معظم رهبری به طرح نظريه عصر امام خميني پرداختند و با تأکید بر اینکه، درست است که جسم امام از میان ما رفته ولی راه امام پیش روی ما باقی است و آثار امام در حال شکفته شدن است، آن را تبيين كردند. چون یک سری از وابستگان داخلي دشمن، ميگفتند که با رفتن امام، راه و شعارهای ایشان به بن بست رسیده و دیگر نمی شود بر اساس شعور خمینی حرکت کرد، اما حضرت آقا در چنین فضایی و علیرغم تبلیغات گسترده شیاطین زمان که با یک نگاه خاص مادی گرایانه به قضایا نگاه ميکردند، فرمودند که چنین تحلیلی درست نیست و نه تنها امام در بین ما حاضر است، بلکه امام آغازگر یک دوره جدید بوده است، که این دوران را باید عصر امام خمینی قلمداد کنیم.
این عصر، دوران امام خمینی است، اما متعلق به شخص امام خمینی نیست، ایشان آغازگر آن بوده و حتی لازم است، به صراحت بیان کنم که امام مهدی(عج) آغازگر آن بوده و امام خمینی به عنوان یک سرباز جان بر کف به مأموریت الهی و رسالت خویش عمل کرد. این توضیحات بسیار گسترده و جامع الاطراف تقریبا شش سال از سوي امام خامنهاي پی در پی بیان شد.
آقا در مناسبت های مختلف عبارت عصر امام خمینی را توضيح دادند و ویژگی های این عصر را بسیار ظریف و لطیف بیان کردند و حتي در یکی از سخنرانی هایشان بیان کردند که چه خوب است محققان جوان ما به کنکاش در مورد این موضوع بپردازند. ولی متأسفانه تنها دو مقاله در طی آن شش سال در این زمینه منتشر شد. یکی از این مقاله ها، متعلق به سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی بود که البته این مقاله آنقدر جامع و با زباني شيوا به تبيين عصر امام خميني مي پردازد كه خلأ کمبود بسياري از کتاب ها را پر کرده است. شهید آوینی یک نگاه اشراقی داشت که باید در جای خودش بررسی شود.
اما چه شد که ما از فرمایشات آقا غفلت کردیم، در مورد این موضوع که آقا بیان کردند به درستی تحقیق نکردیم و حوادث آینده را به خوبی رصد نکرديم و در خواب غفلت بوديم. بحث من به جریان روشنفكرانه غربی بر نمی گردد آنها نه تنها در یک خواب زمستانی عمیق به سر می برند بلکه خودشان را به خواب زده اند و بنای بیداری ندارند، این سخن خطاب به دوستان خوب و انقلابی است که غفلت کردند.
در دیداری که خدمت حضرت آقا رسیدم، کتابی را خدمت ایشان تقديم كردم و عرض کردم که شما چند سال قبل این موضوع را بیان کردید، ولي ديگر تكرار نكرديد، نگاهی کردند، فرمودند "شما هستید و پیگیری می کنید" و برای ما تبیین کردند که این وظیفه بر دوش همه آن هایی است که دوستدار امام خمینی، ولایتمدار و جستجوگر امام زمان(عج) هستند.
*هر دوره اي با ويژگي هاي خاصي شناخته مي شود، اگر شما بخواهيد براي عصرامام خميني ويژگي هايي بيان كنيد، چیست؟
عصر امام خمینی حاکی از یک دوران متعلق به تاریخ گذشته نیست، عصر امام خمینی یک پل واسطه بین دو دوران است، دوران سردرگمی بشر، دوران خبط و سقوط بشر و دوران تعالی بشر، این دوران را عصر امام خمینی می گویند، عصری که بشر راه هوشیاری را پی می گیرد، عصری که نگاه بشر از زمین به آسمان دوخته می شود، عصری که بشر به دنبال گمشده اصلی خودش می گردد، عصری که بشر به دنبال یک رهبر الهی می گردد، رهبری که بتواند مشکلات او را حل کند. عصر امام خمینی یک واقعیت غیر قابل انکار است، که شما این روزها، آن را مشاهده میکنید.
امام خامنهاي در فرمایشاتشان در فاصله سال های 1369 تا 1376 یا شاید 1375 بسیار حکیمانه به تبیین آثار و گستره این عصر پرداختند و فرمودند یکی از این ویژگی های این عصر، بازگشت ملت ها به معنویت و ارزش های اسلامی است. من در کتاب "عصر امام خمینی" به طور مفصل به این موارد اشاره کرده ام و جالب این است که خود امام نیز، بيان كننده ويژگيهاي عصر خود بوده اند. امام پیش از انقلاب بسیار حکیمانه، در نامه ای که به علمای بلاد فرستاده بودند، مي نويسند: «چطور ما از عطش ملت ها و ارزش های ناب محمدی غافلیم چطور از گرایش مردم به اسلام غافلیم». در ادامه مي فرمايند: «این دوران، عصری است که مردم به سمت ارزش های اسلامی روی می آورند.»
همین حادثه هايي كه اكنون می بینید با سرعت در منطقه رخ مي دهد، یکی از ویژگی های دوران امام خمینی است. همانطور که امام اشاره کردند، بیداری ملت ها به صورت عام و گسترده وجود دارد، حتي براي ملت های غیر مسلمان و غیرموحد! احساس نیاز به معنویت و معنویت گرایی روبه افزايش است، امروز جوامع در حال سپری کردن یک رنسانس معنوی هستند، البته پیش از انقلاب اسلامی، نورهای ضعيفي در جامعه بشری دمیده شده بود اما این ها معطل مانده بودند.
ده ها هزار سایت با موضوع موعود آخرالزمان، هزاران ساعت فیلم با همین موضوع و مقالات بسیار در همين زمينه در دنیای غرب به رشته تحریر و یا به تصویر کشیده و یا در لایه های مختلف به بشر ارایه شده. سایت های مختلف بر اساس پیشگویی های انجیل به تشریح و توضیح حوادث آخرالزمان پرداختند و حتي تا آنجا پیش رفتند که به تطبیق برخی از آن پیشگویی ها با حوادث موجود پرداختند و جایگاه ایران را در این حوادث مطرح کردند و حتي تهدید کردند که امریکا در برابر بابل زمان راهی به جز تسلیم و شکست ندارد! در برخی از این پیشگویی ها به صراحت آورده اند که در آخرالزمان قبل از ظهور منجی موعود، بسیاری از مردم در اثر انفجار نور به آسمان می روند. اتفاقی که دارید، می بینید که انقلاب ما انفجار نور بود و بسیاری از مردم آسمانی شدند، نگاه ها آسمانی شد. در عصری که ابتذال اخلاقی به لجام گسیختگی رسيده و لذت گرایی بی حد و حصر و خارج از ارزش های انسانی بشر را احاطه کرده است، شما تصویرهایی را می بینید که حاکی از رجعت گسترده بشر به سوی معنویت است و این نیست، مگر اینکه نگاه های بشر آسمانی شده است و یک شخصی پیام آور، رسالت انبیا شد و چشمان بشر به دریچه نور و آسمان گشوده شد و آن شخص کسی نیست جز امام خمینی.
*بسياري از كاربران سايت در مورد ارتباط اين عصر با زمان ظهور سوال پرسيده اند، ارتباط عصر امام خمینی با عصر ظهور چگونه است؟
من این سوال ها را ديدم و شاید بیشترین دغدغه ای که کاربران عزیز در سوالهايشان مطرح کردند این بود که به دنبال اسلام شناسی و تعیین مصادیق بودند، این است که "آیا واقعا ارتباطی بین عصر امام خمینی و عصر ظهور وجود دارد؟" شاید به همین دلیل بوده که بنده حقیر در موارد مختلف به این موضوع اشاره کردم که یکی از خلأ های موجود در کشورمان و در بین اندیشمندان و نخبگان علمیمان بحث امام پژوهی است و متأسفانه در این زمینه کوتاهی کردیم، وقتی استاد بزرگوار و عالم گرانقدر حضرت آیت الله مصباح يزدي فرمودند: ما دویست سال وقت نیاز داریم تا به خوبی بتوانیم شخصیت امام را تحلیل کنیم. وقتی که مقام معظم رهبری از امام بزرگوار به عنوان یگانه دوران نام می برند، این ها ما را مکلف می کند که در واقع در عمق تحلیل و معرفت خودمان نسبت به این شخصیت ملکوتی بیفزاییم و این نور را بشناسیم، امام پژوهی شناختی از امام را به ما ارایه می دهد که ما می توانیم مبدأ و مقصد انقلاب را به خوبی شناسایی کنیم و این نکته مهمی است، چیزی که از آن غفلت شد.
امام خامنهاي فرمودند که بدون شناخت امام نمی توان انقلاب اسلامی را تحلیل کرد، این جمله نیز بسیار حکیمانه بود. ما وقتی به زندگی، اندیشه ها، نوع حرکت، فکر و مطالعات و واکنش های امام در مورد حوادث بسیار پر فراز و نشیب، -پیش و پس از انقلاب- دقت ميكنيم متوجه می شویم که این حرکات بسیار عمیق و دقیق بوده است و حاکی از یک همت و هدف والا و تحولات بسیار بزرگی است که قرار است در آینده رخ دهد و امام یا به صراحت و یا تلویح انگشت اشاره به سمت آن ها بلند کردند. این جمله كه «امام خميني حقیقت همیشه زنده است» از همین موضوع نشأت می گیرد.
مثالی می زنم تا کاربران عزیز متوجه شوند، من ابتدا این را بگویم که هنوز هم معتقدم با پژوهش و تحلیل و بازخوانی فرمایشات حضرت امام می توان برخی از حوادث آینده را پیش بینی کرد.
در برخی از سوالات کاربران عزیز آمده که شما چطور در ششم محرم امسال حوادث مصر را به نحوی پیش بینی کردید و گفتید که مصر آتش زیر خاکستر است؟
من همین الان به همه مردم عزیزمان از همین رسانه عرض می کنم که منتظر حوادث بزرگی در فلسطین باشید و منتظر فتوحات بزرگی در اردن باشید. منتظر فتوحات بزرگی در ترکیه باشید. که شما نمونه اش را دیدید که نخست وزیر اردوغان که کشورش یک روزی بزرگترین تابلویش، تابلوي لاییک بود اعلام کرد که الگوی ما در ظلم ستیزی امام حسین علیه السلام است. اخیرا وزیر دیانت ترکیه استعفا داد و گفت که من لیاقت این جایگاه را ندارم چون از درک و جایگاه اهل بیت علیهم السلام بی اطلاع بودم. سرعت حوادث بسیار بالاست. من چگونه این حوادث را پیش بینی می کنم؟ با مراجعه به سخنان امام. باید به امام اعتقاد پیدا کنیم و امام را باور کنیم.
نگاه امام به انقلاب اختلاف بسیار عمیقی با نگاه روشنفکران غربی داشت، امام نسبت به انقلاب می فرمودند: این انقلاب بارقه الهی است و یک معجزه بود و از همان ابتدا مبدأ انقلاب را مشخص کردند و یک نسیم روحانی و یک دست غیبی بنای این انقلاب را گذاشت. مرحوم حاج اسماعیل دولابی نقل می کردند که پیش از انقلاب اسلامی حدود سال های 1341 و 1342، امام در مورد این حرکتی که در قم شروع کرد، ميفرمود در قم نمی گنجد و چه بسا در ایران هم نگنجد، ببینید که امام کجاها را می دیدند. همین موضوع که از قول آقای عسگراولادی نقل شده است كه: ساواک ما را تحت پیگرد قرار داده بود، همان موقع وارد بیت امام شدیم، امام در ایوان خانه نشسته و دیدند که من مضطرب هستم، فرمودند راهی که شروع کردیم سه مرحله دارد، اول ایران را اسلامی مي کنیم، بعد جهان اسلام را بیدار مي کنیم و مرحله بعد ميرسيم به عصر ظهور. معلوم بود که امام یک معمار بسیار دقیقی بودند که از رسالت تاریخی خود آگاه بودند. معتقدم که امام از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی از رسالت تاریخی خودشان آگاه بودند. به تعبیر برخی از اندیشمندان، امام سیر تطوری دنیا را تغییر داد، یعنی حركت بشری را که به سمت مادیت حرکت می کرد، تغییر داد و اكنون آثارش را می بینیم.
وقتی در آن دوران، شورای فرماندهی سپاه نزد امام می آیند، مسئول وقت سپاه گزارش هایی را خدمت امام می دهند که نگران کننده بوده، امام فرمودند ما پرچم این انقلاب را به دست صاحبش می سپاریم. امام به آقای منصوری فرمودند که صبور باشید، امیدوارم که این پرچم را به دست امام زمان بسپاریم و سپس بشارت می دهند. در خاطرات آقای بشارتی هم آمده است که اوایل انقلاب خدمت امام رفتم تا گزارشی از اقدامات براندازانه شریعتمداری بدهم. امام پس ازشنیدن سخنان من فرمودند که نگران نباشید این انقلاب به دست امام زمان می رسد. بعد آقای بشارتی می گوید از امام پرسیدم آیا شما در دوران ظهور هستيد؟ که امام سکوت کردند، دو مرتبه سوالم را پرسیدم و امام همچنان سکوت کردند! امام وقتی در پاریس بودند، فرمودند: در پاریس كه بودم، مطمئن شدم که این مسئله بشری نیست و دست هایی در کار است و در مدرسه علوی وقتی که برخی از آقایان اصرار می کنند در قضیه تلفن مرحوم آیت الله طالقانی که امام دستور شکستن حکومت نظامی را دادند، برخی از لیبرال ها این مطلب را در آن زمان بیان کردند که ایشان با فضای ایران آشنا نیست كه امام در جواب ایشان فرمودند که این امر اگر امر من نباشد چه می گویيد!
امام هیجان زده نمی شدند، امام نه خوشحالی بی حد و حصر داشتند و نه بي دليل نگران ميشدند. بسیار متعادل بودند و حتي حرکات امام به قول مرحوم دوانی دارای موازنه و بسیار متعادل بود. دست خط امام به قول روانشناسان، حاکی از تعادل روحی امام بود. امام مسایلی را بیان کردن که ما به سادگي ازكنار آن ميگذشتیم، امام در تبیین ولادت پیامبر فرمودند: زمانی كه پیامبر متولد شدند، 14 کنگره از کنگره های كاخ كسري فروریخت و بعد فرمودند که چرا 14 تا و 15 تا نشد، امام فرمودند که چه بسا پس از 14 قرن محمد صلی الله علیه وآله و سلم جهانی خواهد شد و در یکی از فرمایشاتشان امام کد دادند که در قرن چهارده باید منتظر حوادثی باشیم يعني همین قرنی که الان در آن هستيم.
امام فرمود که این قرن، قرن شکست ابرقدرت شرق و غرب است. امام حلقه اتصال دو دوران سقوط بشر و صعود بشر بود. امام در تبیین مقام معنوی حضرت زهرا می فرمایند که شاید بزرگترین ویژگی حضرت فاطمه این بود که تا 75 روز پس از رحلت پیامبر جبرییل نازل می شد و حقایق عالم را ما کان و ما یکون را بر زهرای اطهر تلاوت می کرد و بشارت می داد و حضرت علی کتابت می کرد. امام فرمودند که چه بسا برخی از حوادث انقلاب اسلامی از آن خبرها بوده است، این به نظر من از نکاتی بوده است که مغفول عنه واقع شده است و امام کد دادند که حواستان را جمع کنید.
من یک حاشیه می زنم، تقریبا به چهارسوی ایران سفرهای متعددی داشتم از سال ها قبل، مکرر از زبان برخی از پیرغلامان اهل بیت مطالبی را ميشنیدم که تعجب آور بود مثل ظهور پی در پی دو سید بزرگوار. خصوصا آن هایی که سن شان اقتضا می کند، شنیده اند که سیدی می آید نظام سلطه را سرنگون می کند و سید دیگری می آید که دوران آن سید دوم دوران عجیبی است و تحولات عظیمی اتفاق می افتد.
من از زبان پدر بزرگوار شهید كاوه همین ها را شنیدم که خودش برای من نقل می کرد و از زبان یک روحانی اهل دل شنیده بود که کتابی را باز کرد و از زبان آن پیرمرد مطالب عجیبی را خواند. همیشه فکر می کردم که چطور شده که در چهارسوی ایران همچین افرادی وجود دارند و این اطلاعات از کجا به ایشان رسیده است که بخشی از آن ها به منصه بروز رسیده. تحقیقات من به گونه ای نشان می دهد که این ها با صحیفه فاطمیه مرتبطند، صحیفه فاطمیه در دست امام زمان(ع) و قبلا در دست ائمه اطهار بوده كه به برخی از خواص شیعه نشان می دادند و آن مطالب و اطلاعاتی را که بخشی از حوادث انقلاب اسلامی در آن درج شده است، برای این ها تلاوت می کردند. به هر حال، ما باید امام پژوهی مان را ارتقا دهیم و چندان هم لازم نیست که برخی از دوستان وارد مصداق شناسی شوند.
برخی ازکاربران پرسیده اند در برخی از احادیث تناقض می بینیم به نظر شما علت چیست؟
برای این است که برخی از این احادیث رمزآلود است و هرکسی نمی تواند این نکات را بهدست آورد، اما ما امروز حجت بسیار بزرگی را در اختیار داریم، مردی را داریم که می تواند از آینده خبر دهد. ما در اصول کافی و در جلد یک داریم که در هر زمانی، شخصی از اهل بیت ظهور می کند که می تواند با الهام الهی صحبت کند و امام خمینی و امام خامنهای برای ما به همین صورت هستند. ما باید قدر بدانیم، خدا نکند که از این نعمت عظمي غافل شویم. یک زمانی کسانی که دست اندرکار وزارت ارشاد بودند نه تنها به فرهنگ دینی ما آسیب زدند بلکه به جای ارشاد مردم با تبلیغاتشان نسبت به آرمانهای امام خیانت کردند و نسل جوان ما حتي پیام های امام را نميداند.
امام در سال 66 زمانی که قطعنامه پذیرفته شد، در ابتدای قطعنامه آیه صلح حدیبیه را آوردند و من در اهواز بودم که یکی از علمای اهواز فرمودند، آقایان تمام فرمایشات امام رمز آلود است، این مرد به حالت اتصال رسیده است.
وقتی مطالعه می کنیم، کتاب های زیادی را که وهابیت علیه تشیع با نشانه استکبار، به این یقین می رسیم که آنها احساس کردند که تنها مذهب آینده، مذهب تشیع است، این شخص که این را بیان می کند، خودش در وهابیت سابقه داشته است، 40 هزار سایت ضد شیعه و ده هزار عنوان کتاب علیه شیعه به نگارش درآمده است. مرحوم علامه عسگری فرمود از زمان صدر اسلام و از زمان معاویه تا الان به هیچ وجه و تا این اندازه علیه مکتب شیعه کار نشده و بی سابقه بوده است. از یک نسخه عنوان کتاب، هشت میلیون نسخه در سودان توزیع می کنند و دو و نیم میلیون نسخه در خارطوم پایتخت سودان توزیع می کنند. این جمله را آیت الله سبحانی فرمودند نه طلبه کم سوادی مانند من.
همان اوايل پیروزی انقلاب، فیلم پیشگویيهای نوستور آداموس ساخته شد و در این فیلم مرتب می گوید این حرف ها ساخته ما نیست، این ها نتیجه تحقیقات صدها نفر محقق است و بعد اشاره می کند این ها پیشگویی آن کشیش فرانسوی است که حالا بر مبنای سناریویی است که این ها ترسیم کرده اند، تا اینکه می رسد به این تصویر و می گوید که شما این تصویر را دیده بودید، تصویر حضرت امام در نوفل لوشاتو را نشان می دهند. ایشان می گوید که این همان کسی است که نوسترا داموس در اشعارش به او با عنوان ایمان بزرگ تعبیر کرده است كه ایمان بزرگ، از فرانسه شاه ایران را سرنگون می كند.
واقعیت قضیه این است که آنها امام را به درستی و با دقت مورد واکاوی قرار دادند و لذا یکی از تهاجم های اصلی که اول انقلاب علیه حضرت امام رقم خورد، بحث صدور انقلاب اسلامی بود و آمدند این وحشت را در بین کشورهای منطقه بهوجود آوردند که صدور انقلاب اسلامی یعنی حمله نظامی به کشورهای دیگر كه امام فرمودند صدور انقلاب اسلامی یعنی صدور پیام و گفتند که شما نمی دانید، پیام ما صادر شده است و تمام شد و بعدها صدایش را می شنوید.
مگر فوکویاما صحبت از پایان تاریخ نکرد، مگر صحبت از آغاز هزاره سوم و آغاز واژگونی لیبراليسم نکرد و مگر همین چندی پیش بعد از این بحران های اقتصادی نگفتند که حرف های ما اشتباه است و بسیاری از این ها دارند به این اشتباه اعتراف می کنند که بزرگترین خلأ در دنیای غرب امروز، وجود یک نظام با رهبری واحد است. البته حدود 15 سال قبل یک مقاله در نیویورک تایمز چاپ شد که در آن مقاله به طور مفصل به وضعیت رهبران کشورهای صنعتی بهویژه غرب پرداخته بود و با این جمله ختم کرده بود که ما به دنبال رهبرانی همچون اژدها بودیم؛ کارآمد و مقتدر، اما کک نصیبمان می شد بعد اشاره می کند که مهمترین خلأ در دنیای معاصر غرب، نبود رهبران مقتدر است. بعد می گوید که نظام ما، این رهبر را در روی زمین نمی تواند پیدا کند و از نسل رهبران مقتدر کسی نیست.
چند تا جمله معروف در اینجا برای شما عرض کنم: والسا که در یک زمانی رهبر جنبش کارگری شد، بعد هم مورد توجه غربی ها واقع شد، ميگويد مشکل اینجاست که دنیا رهبر سیاسی ندارد و آمریکا آخرین امید بود. گورباچف در آخرین مقاله ای که به رشته تحریر در آورده، آمریکایی ها را نصیحت می کند که مراقب اشتباههاي خودتان در افغانستان و جاهای دیگر باشید، مرتکب اشتباهات بزرگی میشوید. وال استریت ژورنال از خوانندگان خود با یک تیتر مشخص می پرسد: ایالات متحده آمریکا رهبر دنیاست و یا مقروض دنیا در 18فوریه 2010.
آمدن امام، این ها را به نحوی وحشت زده کرد، در خلا بسیار بزرگ رهبران سیاسی احساس کردند که برای مردم دنیا به خصوص مردمی که امام از عطش معنویشان خبر داده بودند رهبری آمده است كه هم خودش اقتدار دارد و جهانی فکر می کند و جهانی حرکت می کند و هم یادآور یک رهبر جهانی است که تمام متون دینی جهان از او یاد کرده است، یعنی منجی موعود، اینجاست که شما دو حرکت را در عرض هم مشاهده می کنید. در دنیای رسانهاي غرب حرکت علیه موعود و فیلم هایی که ساخته اند و هالیوود با آن فیلم های ابتذال به یک باره تبدیل می شود به محل ساخت فیلم هاي متعدد با موضوع موعود آخرالزمان. ارباب حلقه ها چه چیز را می خواهد اثبات کند؟ اينكه خرافه است و به آن تأکید می کنند و بر اساس آن چیزهایی که می گفتند خرافه است، دارند حرکت می کنند.
در عرض آن حرکت دیگری است و آن موج بسیار وسیع و گسترده ای است که فطرت ملت ها به سمت يافتن این منجی حركت ميكنند. وقتی که امیرالحاج جمهوری اسلامی سه چهار سال قبل از سفر حج بازگشت و خدمت مقام معظم رهبری آمد، خدمت حضرت آقا عرض می کند که این سفر حج عجیبي بود. بحث مهدی موعود(عج) بین تمام فرق اسلامی شیوع پیدا کرده است. آقا فرموده بودند که همین طور است و همین اتفاق افتاده است و دو بحث با هم دارد اوج پیدا می کند، یکی از مباحث مربوط به حضرت مهدی است و دیگری مربوط به فاطمه زهرا سلام الله علیها. امام جمعه نجف نقل می کردند که آمریکاییها، برخی از عراقی ها را بازداشت کرده بودند از آن ها سراغ حضرت مهدی را می گرفتند و می گفتند، آیا شما می دانید که محل اختفای مهدی کجاست و آیا با او ارتباطی داشتید؟ آقای کورانی نویسنده کتاب عصر ظهور به نکته زیبايي اشاره دارند که برخی از اهل نظر این طور بیان می کردند که آمریکایی ها یک پوشه و پرونده کامل راجع به امام زمان دارند كه تنها عکسش را ندارند و تمام روایات و احادیث ما را آنالیز کرده و بر اساس آن برنامه ریزی می کنند.
همان ایامی که امریکایی ها به حرم حضرت امیر حمله کردند، یک سایت خبری زده بود که آمریکایی ها به این خاطر به حرم حمله کرده بودند که فكر ميكردند امام زمان آنجاست، بنابراين بايد حمله کنیم تا او غیرتی شود و بیرون بیاید!
بله به هر حال بحث ظهور حضرت عیسی و حضرت مهدی(عج) در متون دینی هست. آقای طالب زاده می گفت وقتی در بوسنی بودم، در مرز کرواسی به یک کشیش انگلیسی برخوردم که وسایلی برای مسلمانان بوسنی آورده بود اما راهش نمی دادند. کشیش آزاده و عدالت خواهی بود. من کارت خبرنگاری داشتم و دو سه شب در مسیر با هم بودیم و مأنوس شده بودیم. بحث به حوادث آخرالزمان رسید و ایشان هم ما را همراهی می کرد و ميگفت که الان آخر الزمان است. من بخشي از حوادث آخرالزمان را كه گفتم، آن کشیش که از یک فرقه ای از مسیحیان بود که حفظ حجاب در کلیساها را واجب می دانستند و از مشروب خواری پرهیز می کردند و عیار خلوصشان بیشتر از بقیه بود، گفت که آخرالزمان حضرت عیسی ظهور می کند. به او گفتم که حضرت عیسی تنها ظهور می کند، گفت نه ما شنیده ایم که مردی هم همراهش می آید. قدری كه با هم صحبت کرديم، کشیش گفت آقای طالب زاده بیشتر از این صحبت نکن، تو داری من را مسلمان می کنی.
یعنی در متون مقدس نشانه ها داده شده است. صهیونیزم بین الملل و جریان فراماسونری بسیار حساب شده عمل می کنند و در تمام ابعاد زندگی بشر یافته های خودش را دارد و اعمال می کند. از معماری گرفته تا نظامی گری و جریان اقتصادی و تصرف متون علمی دنیا. برخی از این فعالیت ها بر اساس روایاتی است که در متون دينی ما ذکر شده و تحلیل های دقیقی است که نسبت به آینده شناسی و فرجام شناسی در کلمات حضرت امام هست.
از ویژگی های سیاسی حضرت امام آیت شناسی، فرجام شناسی و غایت نمایی است. امام به صراحت فرمودند که این انقلاب متصل به انقلاب حضرت مهدی خواهد شد. دشمن این ها را رصد می کند. امام، 12 روز قبل از رحلتشان خطاب به مسئولین گفتند که تذکر می دهم که این انقلاب محدود به ایران نیست و نقطه شروع پرچم داری حضرت مهدی(عج) است؛ دیگر صریح تر از این بیانی نیست.
این که امام به صراحت گفتند که این انقلاب متصل به انقلاب حضرت مهدی خواهد شد بشارت بسیار بزرگی است، دشمن این ها را رصد کرده و در مورد آن، برنامه ریزی کرده است، برای اینکه پایتخت بزرگ جهان اسلام در ایران در مرکز تشیع را براندازی کند. بی تردید شما اگر بخواهید بزرگترین وِیژگی فتنه 88 را برشمرید، همین ها را باید بگوييد؛ یعنی جلوگیری از بسط این تفکر الهام بخش به جهان که تفکر مهدویت است.
یکی از علمای تونس که برای کنفرانس اندیشه اسلامی به ایران آمده بود، زمین خورده بود، به آقایانی که اطراف ایشان بودند و می خواستند دست ایشان را بگیرند گفت که نه بگذارید خودم بلند شوم، گفتند: چرا؟ گفت که در روایات اسلامی ودر کتاب کنزالآمال هست که در آخرالزمان قومی از مشرق ظهور می کند که این قوم برای احقاق حق فرزندان من ظهور می کند و این ها طلب حق می کنند؛ حقشان را نمی دهند و شمشیرهایشان را از نیام می کشند و نبرد می کنند و حقشان را می گیرند و پرچمی که در دست دارند، زمین نمی گذارند، مگر اینکه تحویل یکی از فرزندان من بدهند و بعد حضرت فرمود اگر شما آن زمان را درک کردید، خودتان را به آن ها برسانید ولو شده با سینه خیز روی برف و ایشان فرمودند که مشخصا این جایی که در تهران هستم به احتمال زیاد همان جایی است که در روایات آمده است.
یک سری از سوالاتی که کاربران فرستادند بحث همین تحولاتی است که در مصر، تونس، یمن و اردن رخ داده است. یک مقدار راجع به این تحولات صحبت کنید بعضا ایراد می گیرند که چرا شما هر اتفاقی که می افتد، به ظهور ربطش می دهید؟
جهان هستی باور نمی شود مگر در دایره امامت؛ مفهوم و واقعیت جهان، امامت است. اساسا منظومه شمسی و خورشید در حال گردش است. شما اتم را هم كه بشکافید، الکترون و پروتون به دور هسته می چرخند. به گرد کعبه ای بايد بچرخید که علی علیه السلام از آن متولد شد و عالم در حال طواف حول آن مرکزیت و محوریت خواهد بود. ما هم باید منظومه فکری داشته باشیم. محوریت منظومه شمسی چیست؟ اینکه در ابتدای بحثم بر امام پژوهی تأکید کردم و اينكه یکی از خلأهای اساسی در مباحث تئوریک فرجام شناسی انقلاب اسلامی و امام شناسی است، به همين خاطر است. این سردرگمی که آیا انقلاب به ظهور ربط دارد یا ندارد و... در اثر نداشتن توجه کافی به بحث امامت است. امام ما کیست؟ آن کسی که بتواند آینده را رصد کند. این وعده حق الهی است که برای ما کسانی را می فرستد که چراغ پیش روی ما باشند و ما ارسلناک الا شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا اين سلسله كه قطع نمی شود. در این دوران امام روح الله و امام خامنهای هستند. ما براي درک برخی از این مفاهیم بلند که در واقع از دید ما به دور هستند، باید به دامن دیده بان ها پناه ببریم. دیده بان ما امام است.
اينكه چرا بین این قضایا ارتباط برقرار می کنیم، تنها منبعث از اندیشه خودمان نیست، ما این ها را از روایات گرفتهایم. این ها را امام موسی بن جعفر(ع) به عنوان نشانه به ما داده و روایات متعدد و کثیری موجود است. امامی که بر اساس حکمت فرمایشات بر زبانشان جاری می شد و ميفرمودند این انقلاب نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام است و جرقه آن زده شده و هر حادثه بزرگی که اتفاق می افتد می بینیم که در همان راستا است. بعد به مراجع خاص خودش و متنون ديني هم که مراجعه می کنیم می بینیم که تطابق بالاست. فرمایش صریح مقام معظم رهبری در جلسه تجمع بسیجیان در مصلی تهران در نيمه شعبان 87 اين بود که: ما به ظهور نزدیکتر شدهایم. زیرا معرفت ها ارتقا پیدا کرده و ابهامی باقی نمی ماند، تنها این ابهام وجود دارد که زمان آن چه موقع است؛ یک سال دیگر، ده سال ديگر يا... ما تمنا می کنیم که یک روز دیگر باشد و یا همین الان باشد، این توقیت نیست بلکه تمناست و در این زمينه هیچ خدشه ای وارد نيست. جالب است که سال قبل یکی از روزنامه صهیونیستی تحلیلی را با وحشت زدگی ارایه داد و نوشت که نشانه هایی ظاهر شده است که در واقع این ها از فروپاشی آمریکا حکایت می کند. بعد می گوید دو قطب از نشانه های های اقتدار آمریکا فرو ریخته است و آن دو پایه ای که باقی مانده یک پایه نظامی و دیگری سیاسی است. جالب است که خودش در ادامه همین گزارش می نویسد که آمریکا از حیث نظامی در افغانستان و عراق به بن بست رسیده.
جالب تر این است که شما می بینید که پایه چهارم نیز با قضایای مصر و تونس در حال فروپاشی است یعنی اقتدار آمریکا در عرصه دیپلماتیک نیز در حال فروپاشی است و این را تحلیلگران باید به رشته تحریر در آورند. مثال بسیار واضح مصر است که به مانند یک آدم کت بسته و دست بسته بدون هیچ اراده ای در مقابل موج حوادث است و تأثیر کل دستگاه دیپلماسی آمریکا از تأثیر یک شبکه العالم و المنار در تحولات مصر کمتر است. یک نکته بسیار مهمی هست كه جناب پروفسور مولانا به عنوان فردی که در فضای آمریکا سالیان دراز فعالیت كرده، در مقاله ای مينويسد که شبکه سی بی یو که از شبکه های زیرمجموعه سی بی اس آمریکاست و به مقامات کاخ سفید هم نزدیک است، در جدیدترین گزارش خود بیست دلیل مستند را ذکر کرده و نتیجه گیری کرده است که سقوط آمریکا بسیار زودتر از آن چه که گفته اند، رخ خواهد داد و ما باید منتظر آن باشیم. نویسنده این مقاله که آقای مولانا به آن اشاره می کنند، شخصی است به نام پرکارل که در ادامه این گزارش عنوان می کند که نظام آمریکا یک روح سرگردان است و به احتمال زیاد تا سال 2012 دچار فروپاشی خواهد شد.
من نمی خواهم تاریخی برای فروپاشی تعیین کنم، بلکه این را می خواهم عنوان کنم که این اندیشه در آنجا اندیشه ای بسیار قوی است و خودشان می گویند که این قصه منحصر به آمریکا نیست و این اتفاق برای اسراییل نیز خواهد افتاد.
مگر، امام نفرمودند این قرن، قرن فروپاشی ابرقدرت های بزرگ شرق و غرب است. در جملاتی که از امام نقل شده، این بینش اشراقی وجود دارد. بر اساس همین بینش، امام در نیمه شعبان یکی ازسالها خطاب به دستگاه های مختلف نظام می گوید که خودتان را برای ظهور حضرت بقیه الله آماده کنید. امام در اواخر عمرشان هم فرمودند که گویا جهان برای طلوع آفتاب ولایت از مطلع مکه مکرمه آماده می شود. امام اهل مبالغه و گزاف گویی نبود، امام بر اساس بینش اشراقی و معرفت عمیق این فرمایشات را بر زبان جاری می کردند. امام در آن نامه بسیار مهم 11/10/67، این جملات را فرموده بودند، در حالی که ما قطعنامه را پذیرفته بودیم و در وضعیت بسیار مخاطره آمیز اقتصادی به سر می بردیم و بسیاری از جوانان خوبمان به شهادت رسیده بودند، در آن زمان امام به گورباچف هشدار دادند و بسیار تهاجمی برخورد کردند مانند حكم ارتداد سلمان رشدی و تافلر و امثال این ها. بسیاری از این پیام ها و کنشها مردم قرن بیست و یکم را هدف قرار داده بود. امام فرمودند که مشکل اصلی کشور شما، مالکیت و اقتصاد آزاد نیست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست؛ همان مشکلی که غرب را به ابتذال کشیده و یا خواهد کشید و به صراحت از بن بست غرب خبر داده بودند، چیزی که امروز به آن دست پیدا کرده اند و مکرر تحلیلگران غربی از آن یاد می کنند. بعد فرمودند که با مادیات نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین نياز جامعه بشری در غرب و شرق است، نجات داد و اگر اندیشمندان و نخبگان فرهنگی ما این جملات ما را باور می کردند ما در عرصه فرهنگی اقتدا می کردیم به الگوهایی که حضرت امام از آن ها به عنوان الگوهای پوسیده یاد می کردند؟
اگر امام را باور می کردیم، آیا نباید بر اساس فرمایشات امام سینماهای ما یک سینمای معنوی را به رخ دنیا می کشید؟ اما نتوانستند تا اینکه فیلمها و سریالهایی مانند حضرت یوسف و مضامین معنوی و دفاع مقدس تولید شد و فروش های میلیاردی هم کردند و تازه یک سری از خواب غفلت بیدار شدند که عجب مضامینی در اختیار ما هست و غافلیم، ولی امام هدف و چارت را مشخص کرده بودند. دشمن، امام را میشناخت و میدانست نفوذناپذیر است، بنابراین، یک جریانی واداده و خودباخته ای را در درون نظام برای مقابله با جریان امام و جلوگیری از پیشروی حرکت روحالله رصد کرده بود. در عرصه های مختلف با استفاده از این جریان واداده داخلی و با هزینه دلارهای فراوان، آمدند تا در فتنه 88 اقدامی کنند و بلکه از آن تقدیر الهی جلوگیری کنند.
شما در سخنرانی هایتان یک سری بشارت ها و یک سری آرزوها را بیان کردید که شبکه VOA هم برای جلوگیری از تأثیر این بشارت هاٰ آنها را تحریف کرده بود، بخشی از این موارد را میتوانید بازگو کنید؟
حوادثی که در منطقه؛ مصر، تونس، اردن و یمن در حال وقوع است، مهدویت گرایی را به شدت افزایش خواهد داد. نه غیب گویی می کنیم و نه می خواهیم از آینده خبر دهیم، امام ما فرمود و ما باید امام را باور کنیم، مولای ما و رهبر ما امام خامنهای فرمودند و ما باید ایشان را باور کنیمٰ باور کنیم که یک راننده وقتی می خواهد وارد اتوبوس شود، او را از ده فیلتر عبور می دهند، چون می خواهند جان 40 نفر سرنشین را به دست او دهند. خداوندی که صاحب این جهان است، وقتی که از زمین و بشریت و مخلوقاتش میخواهد حفاظت کند حتما حجت را بر آنها تمام میکند، چون سخن خدا باید به گوش جهانیان برسد و بیهوده نبود که هلمز اندیشمند غربی گفت که صدای امام خمینی برای مردم ایران، حکم صدای خدا را داشت.
حوادث در پيش است و البته بهتر است بگوييم تحولات در پيش هستند، حادثه گذرا است، ميآيد و تمام ميشود. اينها حادثههايي هستند تحولزا؛ تحولاتي در انفس بشر در حال بهوجود آمدن است. اتفاقات عجيبي در حال رخ دادن است كه هر كدام از اينها قابل تأمل است كه وقت اشاره كردن به آنها هم نيست. سالهاي قبل هم گفتم بعد از اينكه تيم برزيل سه دوره در بازيهاي جام جهاني برنده شد، نيم ساعت در زمين فوتبال مناسك مذهبي را از باب شكرگزاري انجام مي دادند، به سجده افتاده بودند و دعا ميخواندند، فيفا در اين حوادث مجبور به موضع گيري شد. الآن پرفروشترين كتابها در آمريكا قرآن مجيد، انجيل و متون مقدس است. اعضاي انجمن مسيحيان معتقد افزايش سرسام آوري داشته است. حوادثي كه الآن در منطقه اتفاق مي افتد تحولاتي عظيمي را هم پشت سرش خواهد داشت. اين حوادث ويژگي هاي متعددي دارند هم برانگيخته شده از تحول انفسي بشر هستند هم تحول انفسي مضاعفي را به وجود خواهند آورد. يعني شما مي بينيد كه موج مهدويت گرايي در جهان اسلام تشديد خواهد شد. الآن بشر به دنبال يك رهبر الهي ميگردد، رهبري كه انوارش را در نوابش ميبينيد؛ چهرههاي زيباي امام خميني و مقام معظم رهبري را ملاحظه نماييد. ببينيد نور الهي در آن متجلي است. بي ترديد ما بايد برگرديم و واقعيتهايي را كه در اين رابطه وجود دارد مورد واكاوي قرار دهيم.
وقتي دوستان پيرامون پيشگوييهاي آيت الله بهجت سئوال ميكردند و ميگفتند ما سئوالهايمان را از چه كسي بايد مطرح كنيم، مثال ميزدم ميگفتم در منطقه جنگي وقتي تويخانه ميخواست شليك كند، چه كسي بايد رصد ميكرد، كد ميداد و بعد فرمانده يگان توپخانه دستور آتش ميداد؟ ديده بان! آن كسي كه افق را ميبيند. بالاتر از افق را نگاه ميكند. ما به بزرگانمان اينگونه نگاه ميكنيم. به آيتالله بهجت، علامه طباطبايي، آيتالله اراكي (شيخ الفقها) اينگونه نگاه ميكنيم. امام رضوان الله تعالي عليه و مقام معظم رهبري ديدهبانهاي ما هستند، نميشود واقعيتهايي را كه با تأكيد بر آن نگاه ميكنند با گفتن تنها يك جمله كه "معلوم نيست اين باشد، شايد چيز ديگري باشد" برخورد كرد، اينها افراط است كه بايد از آن پرهيز كرد، نميشود با گفتن اين جملات از گفتن حقايق فاصله بگيريم زهي اشتباه بزرگي است.
در بعد از ظهر يك تابستان خدمت آيت الله بهجت رسيدم چون مدتها قبل اين مباحث را شنيده بودم و از اين جهت كه سالها در نزديكي منزل ايشان به سر مي بردم، با ايشان آشنايي داشتم. اين توفيق را داشتم كه انفاس قدسي ايشان را درك كنم، رفتيم در منزل ايشان باز بود، وارد شدم، ديدم كه در ايوان خانهاي كوچك كه اتاقي محقر داشتند و اين روح بزرگ و اين مرد عظيم در آن اتاق پذيراي ميهمانهاي خود ميشدند ايستاده بودند، همان بالا سر پلهها مقابل ايشان رسيدم و گفتم آقا يك سئوال دارم؛ فرمود چه سئوالي؟ گفتم: پيشگوييهايي از شما نقل ميكنند؟ فرمود چه پيشگوييهايي؟ عرض كردم كه شما ميگوييد ظهور آقا امام زمان نزديك است. تا اين را گفتم ايشان فرمودند بسيار نزديك است، بسيار نزديك است. گفتم خيلي از علائم رخ نداده است. فرمود براي خداوند سبحان هيچ كاري ندارد كه اين علائم را يك شب جمع بكند، شايد تقدير الهي بر اين باشد. من انتظار نداشتم كه ايشان به اين صراحت جواب بدهند، هم من يك حس عجيبي پيدا كردم و هم ديدم ايشان آمد روي يك پله نشست، دست مباركشان را زير چانه گذاشتند و تسبيح در دستشان، فرمودند مگر مي شود كسي منتظر آمدن محبوبش باشد و از شنيدن خبرش ناراحت شود، مگر ميشود كسي مشتاق محبوبش نباشد، اين فضاي عشق براي منتظر خيلي مهم است، در شكل گيري انتظار اين عشق و محبت خيلي اثرگذار است.
اين قدر اين صحبتها براي من مهم و بشارت آميز بود كه تحملش براي من بار سنگيني بود، ديدم ايشان رفت در يك خلسه معنوي همين جمله را با خودشان تكرار ميكردند، تا من از خانه خارج شدم، بزرگان ديگري اين بشارتها را داده بودند. در يك سفري كه در خدمت شهيد شوشتري بودم، در قرارگاه حمزه سيد الشهدا فرماندهان سپاه آذربايجان غربي، فرمانده محترم ولي فقيه در استان، ائمه جماعات محترم استان حضور داشتند. يك سخنراني در مورد امام خميني داشتم. بعد از سخنراني يكي از ائمه محترم جماعات مساجد سلماس آمد و گفت به همين مناسبتي كه شما اين مسائل را مطرح كرديد، اين را مي گويم كه اول انقلاب در ميدان شهدا ديدم علامه طباطبايي(ره) قدمزنان در حال رفتن به خانه امام بودند. خودم را به ايشان رساندم، سئوال كردم اين انقلاب را چطور ميبينيد، ايشان يك لحظه تأملي كردند و سر مبارك خود را بالا آوردند و فرمودند اين انقلاب متصل ميشود به ظهور آقا امام زمان.
اين جمله كه از آيتالله اراكي نقل كرده بودم، اين بود كه فرموده بودند اولین ملتي كه به قدرت مافوق بشري امام زمان پي ميبرد، ملت آمريكاست. اين چه نكتهي عجيبي است نمي دانم. شايد ما الآن آن را نتوانيم هضم نكنيم.
مطلب ديگري كه نقل كرده بودم اين بود كه سال 1375 جلسهاي براي ما گذاشتند كه قرار بود من در دفتر نمايندگي سپاه آنجا سخنراني كنم. موضوع سخنراني را شخصيت مقام معظم رهبري و مجموعه بشارتهايي را كه پيشاپيش در زمان مقام معظم رهبري و رهبري ايشان داده شده بود، گذاشتم و بخشي از آن را ارئه كردم. بعد از اتمام جلسه يكي از روحانيون جلسه پيش من آمدند و در مورد برخوردي كه با يكي از علما داشتند، با من صحبت كرد. گفت سال 1350 من در روستاي كليشاند نزديك اهواز بودم. يك روحاني آنجا آمده بود و در شبي براي بزرگها و شيوخ روستا صحبت ميكرد. من هم 12 سالم بود در آن زمان رفتم كنار اين جمع ايستادم. به جمع گفتند ميخواهيد از آينده اخباري به شما بدهم؛ اولين باري بود كه من نوجوان 12 ساله نام امام را میشنيدم. گفت كه اين آقاي خميني كه تبعيد است برميگردد و پهلوي را سرنگون ميكند. بعد از آن حكومت اسلامي برپا ميكند، اندكي بعد از آن عراق به ايران حمله ميكند و تا نزديك شما ميآيد. بعد از آن اين سيد بزرگوار فوت ميكند و بعد از ايشان سيد ديگري ميآيد كه آمدن آن سيد، آغاز ظهور امام زمان است؛ يك نكته دقيق دارد كه آن را عرض خواهم كرد. سال 75 بود كه ايشان اين مباحث را مطرح كردند، دو سال بعد از رأي آوردن آقاي خاتمي ايشان در يك جلسهاي مرا ديد و صدا كرد كه فلاني كارت دارم، حرفهاي سال گذشته را يادت ميآيد؟ اخيراً رفته بودم در محلي اطراف بروجن که بستگان ما بودند به آنها سري بزنم يكي از پيرمردهاي فاميل که 90 سال سن داشت، صحبت پيش آمد الكلام يجر الكلام بحث رسيد به همان چيزهايي كه پارسال گفته بودم و آن پيرمرد به من گفت كه من اين چيزها را از قبل شنيده بودم، گفتم تو كي شنيدي؟ گفت خيلي زمان گذشته است؛ سال 1320. آن چيزهايي را كه میدانستم، اضافاتي هم داشت؛ گفت سيد دوم مي آيد آغاز آمدنش آغاز ظهور امام زمان است، صدارتش طولاني تر از سيد اولي است ولي در زمان ايشان فتنههاي بزرگ و متعددي رخ ميدهد كه با اقتدار به همه غلبه ميكند و پرچم را تحويل امام زمان عليهالسلام ميدهد.
اينها را كه شنيدم در فتنههاي دوم خرداد و آخرين آن كه همان فتنه 88 بود، ميگفتم آسوده خاطر باشيد به وظيفهتان عمل كنيد، محكم در صحنه باشيد و پيرو ولايت باشيد، بر اين فتنهها آقا با پشتيباني امام زمان غلبه ميكند كه غلبه كردند. اما اینکه آمدن اين سيد آغاز ظهور امام زمان عليهالسلام است يعني چه؟ گاهي اوقات برخي ميگويند كه از اين قبيل صحبتها زياد شنيديم، ميگفتند كه آقا ظهور ميكند، ظهور نكرد. ظهور به معناي طلوع است يعني چه؟ مراتبي دارد. مرتبه به مرتبه اينها خودشان را نشان ميدهند و متجلي ميشوند؛ هنوز سپيده دم است آن هم يك مرحله از طلوع و روز است. روز شده و آرام آرام خودش را نشان ميدهد. آيا اين درست است كه بگوييم حوادثي مثل پيروزي انقلاب اسلامي، آمدن اين چهره ملكوتي امام و بعد از آن آقا، اين حوادث بسيار بزرگ بخشي از حوادث ظهور است؟ بله درست است. مثل اين خورشيدي كه خودش را بالا ميكشد. اينها طلوع هستند. لذا من اين توصيه را دارم كه دوباره برويد وصيت نامه شهدا را بازخواني كنيد. شهدايي كه دقایقی قبل از شهادتشان مطالبي را به رشته تحرير درآوردند كه در زماني كه فاصله بين فرش و عرش را طي كرده بودند، در اتصال به ملكوت بودند اينهايي كه نوشتند و امام فرمود 50 سال عبادت كرديد تقبل الله يك نگاهي به وصیتنامه شهدا بكنيد. بسياري از اينها از حكومت جهاني و اتصال به حكومت جهاني امام زمان و اتصال انقلاب اسلاني به ظهورامام زمان نوشتند. آنها طلوع را خوب ترسيم كردند. آقای ریشهری می گفتند من يك محقق هستم و براساس روايات مي گويم كه ظهور امام زمان بايد نزديك باشد. بعد گفتند كه در خواب امام راحل را ديدم و به ايشان گفتم برداشت من از روايت همين است امام در عالم خواب گريه كردند و گفتند كه برداشت شما درست است.
خوب است حوادث ظهر و عصر 21 بهمن مرور شود، اسراري در آن قضيه است كه چه شد امام فرمان شكست حكومت نظامي را دادند كه بعداً بختيار در مصاحبه قبل از كشته شدنش گفت آيت الله خميني 18 ساعت وقت را از ما گرفت والا همه چيز تمام شده بود كه امام فرموده بودند دستور من نيست. اين انقلاب، پشتوانه معنوي دارد. امام اين انقلاب و برنامههاي كلانش را از امام زمان مي گرفت و در مقاطع حساس هيچوقت امام زمان اين انقلاب را به حال خود نگذاشت و به طور مداوم و مكرر در ايام دفاع مقدس حوادثي كه انقلاب را تهديد مي كرد، ملت ما حضور امام زمان را احساس كردند حرارت وجودش را احساس كردند. كور باشد آن چشمي كه نديده و نبيند.
به عنوان سئوال آخر با توجه به آن پيش بيني كه آن روحاني هم كرده بود كه فتنه هاي متعددي اتفاق مي افتد، يكسري سئوال پرسيده اند كه ما بايد چه كنيم، وظيفه ما در قبال امام زمان و در قبال اين تحولات چيست و مهمترين وظيفه و مهم ترين كاري كه بايد انجام دهيم چيست كه بتوانيم هم از فتنه ها سربلند بيرون بياييم و هم به عنوان يك منتظر وظايف خود را انجام دهيم؟
روايات كثيري از نشانه هاي ظهور برشمرده شده است كه در رأس آنها تقوا است و از بزرگترين شاخصههاي تقوا، ولايتمداري است. ما بايد در درون خودمان اين نظام ولايت را نهادينه كنيم، امامت را نهادينه كنيم امام محور بشويم. نگاههاي ما آنگونه باشد كه امام مي پسندند. قدمهاي ما، قلمهاي ما، دست ما، زبان ما به نحوي حركت كند كه امام مي پسندد. اگر كسي در در درون منظومه امامت قرار گرفت كه امام و امامت و رهنمودهاي امام بر او محوريت پيدا كرد، در زمان ظهور هم توفيق پيدا مي كند كه گرد شمع ولايت بچرخد. آن آدمهایي كه امام زمان صدايشان مي زنند، چه كساني هستند، كساني هستند كه قبلاً امام زمان را صدا مي زنند. هر سلامي يك عليك دارد. هر كه ياد ما كند يادش مي كنيم، در شب تاريك امدادش مي كنيم. اين قانون است. از بزرگترين شاخصههاي آخرالزمان تقوا مداري است. در زماني كه ايمان نگاه داشتن سخت است، مثل اين است كه شما ساقه يك شاخه درخت و گلي را كه خارهاي آن رو به بالا است، بخواهيد با كف دست بكنيد از بالا به پايين. يا مثل آتش در دست نگه داشتن، اينقدر سخت است. الآن با معصيت به اندازه يك كليد نگه داشتن فاصله نداريم. در اين زمان مردان و زناني ظهور ميكنند كه چشمان امام زمان را بر خودشان ناظر ميدانند. آنگونه حركت ميكنند كه امام ميپسندد. اينها با تقوا راهشان را به امام زمان متصل ميكنند. جوانهايي كه خصوصاً سختي ترك گناه را تحمل ميكنند، شايد متوجه نباشند قدم به قدم دارند به منبع نور و قداست و روحانيت نزديك ميشوند كه همان اتصال به امام زمان است. در روايات داريم نشانههاي ديگري ذكر شده است و لا تأخذه لومه لائم زنان و مرداني هستند كه در راه خدا هرچه سرزنششان ميكنند، آسيب نميپذيرند، كالزبر الحديد فولاد آبديده هستند. كساني هستند كه الآن در فضاي رسانهآي كه دشمن رقم زده است، تحت تأثير قرار نمي گيرند و بله محكم تر ميشوند. تقوا، ولايتمداري و تسليم خواسته هاي دشمن نشدن از شاخصههاي منتظر است.
مصر رهبری مثل امام خمینی (ره) میخواهد
زمینهسازشکلگیری پیروزی انقلاب اسلامی چیست؟
مسئله اسلام ستیزی از زمان قاجار و بعد از آن رضاخان زمینه سازاین جریان بوده ومسائلی نظیر آنچه در مرام آتاتورک و رضاخان در بحث ترویج فرهنگ لائیک و برخورد با مسئله حجاب و همچنین برخی از مظاهر دینی و اسلامی از جمله برگزاری مراسم روضه و سوگواری اباعبدالله الحسین بود، براین اساس میتوان گفت که اعتقادات و تعصبات دینی مردم مسلما ن ایران و ترویج فرهنگ غرب در شکل گیری انقلاب ایران نقش اصلی و اساسی را ایفا میکرد. آنچه موجب خشم حضرت امام و حرکت بزرگ ایشان در مبارزه اساسی و بنیادی که شروع کردند، شد مسئله کاپیتولاسیون بود که امام (ره) در مقابل آن موضع گرفتند.
همچنین جریان 15 خرداد و قیامی که مردم مسلمان قم و پیشوا ورامین به راه انداختند و آن قتل و عامی که رژیم پهلوی انجام داد، اینها به عنوان زمینهساز یک حرکت اساسی بود. حضور جدی مستشاران خارجی، به ویژه امریکایی ها هم که بیش از 60 هزار نفر در همه حوزهها، صنعت و پالایش نفت، صنایع دفاع و ارتش بودند وضعیت را به گونهای کرده بود که حتی ارتشیهای ما حق باز و بسته کردن و تعویض یک قطعهای از هلیکوپتر، هواپیما و بالگرد را نداشتند و وقتی تأسیسات دفاعی ما ایراد فنی پیدا میکرد، تمام کارکنان را به هر میزان که میخواستند به مرخصی میفرستادند و بعد هم خودشان تعمیر میکردند و اجازه نمیدادند ایرانیها تعمیراتی انجام دهند.
این استراتژی و راهبرد بیگانگان در درون کشور ما در همه زمینهها توسعه پیدا کرد. هیچ ایرانی امکان اینکه بتواند جادهسازی، راهسازی، احداث پل یا سد ایجاد کند را نداشت و هر کاری که قراربود صورت گیرد، این خارجیها بودند که طرف قرارداد بودند و اساساً نمیگذاشتند که رشد و شکوفایی و بالندگی برای ایرانی باشد. این مسائل روی هم جمع شد و حضرت امام ابتدا همه را گوشزد کرد ولی بعد که گوش ندادند، این نهضت پایهریزی شد و پایه آن هم از 15 خرداد سال 1342 ریخته شد و بعد مسئله تبعید حضرت امام و بیداری شاگردان برومند امام (ره) و روحانیت معزز در اقصی نقاط کشور، چه آنهایی که در تبعید و زندان یا در استانها و مراکز مختلف مستقر بودند، موجبات بیداری مردم را فراهم کردند که اوج آن در بحث شهادت حاج آقا مصطفی خمینی (ره) بود که روزنامه اطلاعات آن مقاله را چاپ کرد و قم قیام کرد. مقاومت مردم قم، تبریز و بعد هم سایر شهرها و مناطق مختلف کشور حتی به روستاها هم کشیده شد.
اقشار و گروههای مختلف از جمله اصناف، بازاریان، دانشگاهیان و طلاب براساس اعتقادات و باورهای دینیشان پشت سر امام (ره) قرار گرفتند.
بنده خودم در سالهای 56 و 57 طلبه بودم که مدارس و دانشگاهها تعطیل شد و حرکت گسترده مردمی و اتحاد آنها و اعلام حمایت و پشتیبانی از حضرت امام باعث شد که به سرعت این انقلاب به سمت پیروزی نزدیک شود البته در این مسیر شهدا و مجروحان بسیاری به جا ماندند. شاه 26 دی ماه از کشور خارج شد و حضرت امام در12 بهمن برگشتند و در طول ده روز که ما آن را دهه فجر مینامیم و در روز بیست و دوم بهمن که حضرت امام(ره) حکومت نظامی را لغو کردند، انقلاب به پیروزی رسید.
نقش امام (ره) را در شکلگیری و پیروزی انقلاب چطور ارزیابی میکنید؟
اساسیترین موتور محرکه این نهضت، شخصیت والا و بزرگ حضرت امام(ره) بود. ایشان ویژگیهای منحصر به فردی داشت که بین بسیاری از علما از دیرباز تاکنون بینظیر یا کم نظیر بود. امام (ره) کسی بود که بحارالانوار در جلد 62، وعدهاش را امام موسی کاظم (ع) داده بود،« که مردی از قم قیام میکند و مردم مثل پارههای آهن، او را پشتیبانی میکنند و او انقلابی را ایجاد میکند و به پیروزی میرسد».
باز در بحارالانوار جلد 52 صفحه 220 داریم که مردم عرب علیه حکامشان قیام میکنند و براساس همان و قیام مردم عرب است که از نشانهها و علائم ظهور حضرت مهدی (عج)را بیان میکند. طبیعتاً اختلاف بین حکام عربستان شکل میگیرد و در نهایت مشکلاتی برایشان به وجود میآید و بعد از آن نشان میدهد که علائم ظهور حضرت در بحث رهبری جامعه جهانی باید فراهم شود و انشاءالله همین موارد زمینهساز ظهور حضرت خواهد شد.
پرچمی که امام(ره) برافروخت، درست در شرایطی بود که نظام دو قطبی در نظام بین المللی حاکم بود، دو قطب در مقابل هم صفآرایی میکردند. جنگ سرد بین این دو قطب بعد از جنگ جهانی اول و دوم جریان داشت که در رأس بلوک شرق، اتحاد جماهیر شوروی سابق و در رأس بلوک غرب، ایالات متحده امریکا قرار داشت که بنا به تعبیر زیبای حضرت امام فرمودند، امریکا و شوروی مثل دو گرگ مقابل هم هستند و حتی پلکهایشان را هم بر هم نزدند و هر انقلابی که به وجود میآمد، لاجرم باید به یکی از این دو بلوک وابسته میشد. از ویژگیهای دیگر انقلاب امام این بود که ایشان از همان ابتدا مسیر خودش را روشن کرد، مردم هم شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی و استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را سردادند همانطور که امام (ره) فرمودند جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.
امام (ره) ویژگیهای فراوانی داشتند. در هر شرایط و فراز و نشیبی، ایشان به خوبی مردم را هدایت و رهبری کردند. در دوران انقلاب گروههای مختلف به ویژه در پاریس با حضرت امام (ره) دیدار میکردند، خبرنگاران از ایشان سؤال میپرسیدند. مرغ طوفان (بختیار) مصاحبه کرد و با آن حرفهایی که در حد فکر و شأن خودش بود که من جای خودم نشستهام و اگر ایشان میخواهند بیایند و ببینیم حرفهایشان چیست که بعد از آن شعارهای مردم و حمایت قاطعشان از امام را شاهد بودیم که در نهایت در تهران در مزار شهدا حاضر شدند و فرمودند که «من دولت تعیین میکنم، من تو دهن این دولت میزنم» و آن شور و هیجانی بود که در آن زمان در دل و جان مردم ما دمیده شد که امروز ما این بیداری و خیزش اسلامی را در مصر و کشورهای اسلامی مانند تونس، مصر، یمن، اردن و سایر نقاط شاهد هستیم. خاستگاه ذاتی و فطرت پاک مسلمانان همین گرایش به سمت خدا و دین است. به نظر میرسد که مردم کشور مصر بعد از سی و دو سال از خواب بیدار شدند و این در حالی است که امام (ره) فرمودند «انقلاب ما صادر خواهد شد». تأثیر این انقلاب بود که این حرکتها شکل گرفت و به وجود آمد. تأثیر این انقلاب بود که مقاومت حزب الله و مردم قهرمان لبنان شکل گرفت. تأثیر این انقلاب بود که جنگ سی و سه روزه به نفع مردم لبنان و حزب الله تمام شد و تأثیر همین انقلاب بود که جنگ بیست و دو روزه غزه، جنبش حماس و جهاد اسلامی پیروز شدند، چون آنها دیدند، ملتی که در برابر دو ابر قدرت محکم ایستاده و با دست خالی و اراده قوی مقاومت کرده و نتیجه گرفته، امروز همه دنیا به تأسی از این انقلاب بهرغم همه تحریمها، تهدیدها، قطعنامهها، فشارها و توطئهها، شاهد هستیم که ملتها میببینند و بیدار هستند. وقتی میبینند ایران توانسته از همه سختیها عبور کند، قطعنامهها را پشت سر بگذارد، دور بزند و بعد هم به این شکل موفق شود،بنابراین آنها هم امیدوار میشوند و این نهضت و جوشش و حرکت قطعاً اساسش بارقه امیدی بود که ایران اسلامی در دل آنها دمیده است.
به نظر شما عملکرد شاه چه نقشی در وقوع و شکلگیری انقلاب اسلامی داشت؟
شاه به دلیل وابستگی و سرسپردگیاش به غرب و اینکه ترویج فرهنگ غربی را به سرعت انجام میداد، طبیعی بود که تأثیر زیادی در این مسئله گذاشت. بها دادن، سرسپردگی محض وی به غرب، ترس و وحشت او از دنیای غرب و اینکه نقش ژاندارم را در منطقه خلیج فارس ایفا میکرد و مهمتر از همه جشنهای 2500 سالهای که به بدترین شکل، اهانت رسمی به ارزشهای والای انسانی و کرامت اسلامی انجام داد که البته صدای علما را هم دراورد. من به خاطر دارم که در آن زمان شهید آیتالله اشرفی اصفهانی (ره) در آن جشنهای 2500 ساله به مسجد آیتالله بروجردی نیامدند و سه روز بازداشت بودند که با پیگیریهای علمای دیگر، اهالی و مردم دنبال کردند و ایشان آزاد شد که دلیل بازداشت ایشان آن بود که یک شکایت به امام زمان برای مراسم شیراز گذاشته شده بود. ترویج فرهنگ بیبند و باری، دزدی، چپاول و تبعیض ناروا در حق مردم، اشاعه فرهنگ فساد و فحشا، به سخره گرفتن اعتقادات مردم، همه اینها دست به دست هم داد. نقشی که خود شاه در سرسپردگیاش به دنیای غرب و اشاعه فرهنگ مبتذل و از طرفی ساواک که همه آموزش دیده موساد بودند در شکلگیری انقلاب بسیار مؤثر بود.
رژیم شاه اگر به رژیم اشغالگر قدس در جنگ شش روزه کمک نمیکرد و سوخت آنها را تأمین نمیکرد قطعاً آنها شکست خورده بودند. من در سال 64 با یکی از پزشکان مصری مواجه شدم که میگفت شما قبل از انقلاب «اخ الیهود» بودید اما الان «عز المؤمن» هستید.
جمله بسیار زیبایی گفت، یعنی به شما در زمان پهلوی برادر یهود می گفتند به دلیل کمکهای رژیم پهلوی به صهیونیستها ولی وقتی امام این انقلاب را راهاندازی کرد و ما پیروز شدیم و در صف اول مبارزه با رژیم صهیونیستی قرار گرفتیم و سفارت فلسطین باز کردیم و ارتباطات قوی با جهان اسلام با حمایت از مردم محروم و مظلوم فلسطین گرفتیم و موجبات عزت مؤمنین را فراهم کردیم دشمن انها بشمار میرویم.
قبل از انقلاب ما در شهرهایمان یا پزشک نداشتیم و یا اگر داشتیم پاکستانی، بنگلادشی یا هندی بودند و فارسی را به خوبی نمیدانستند و تجهیزات پزشکی پیشرفته وجود نداشت. راهها و شبکههای جادهای، روستاها، بهداشت و درمان و سلامت ما همگی در معرض خطر بود. گندم، کشاورزی به نام اصلاحات ارضی که میخواستند این اواخر انجام دهند بود. ما وابستگی صدردصد به دنیای غرب داشتیم، گندم، برنج و محصولات مختلف را از خارج وارد میکردند و به جای آن نفت میدادند.
شیر نفت ما در اختیار آنها قرار داشت ما در برخی مسائل الان هم داریم که برخی از قطعات و تجهیزات پالایشگاهیمان هنوز وابسته به انگلیس است. در حالی که ما در بسیاری از مسائل پیشرفتهای اساسی کردهایم به رغم تحریمهایی که علیه ما صادر کردند از جمله بنزین، شاهد هستیم که در این عرصه خودکفا شدیم و حتی آمادگی داریم که آن را صادر هم بکنیم.
ما در فناوریهای مختلف هستهای آن را از انحصار هشت کشور برتر دنیا خارج کردیم و در حال حاضر نهمین کشور در باشگاه هستهای دنیا به شمار میرویم.
در بحث نانو تکنولوژی، سلولهای بنیادین، عرصههای مختلف هوا فضا، موشک، ماهواره، تانک، هلیکوپتر، جنگنده، بالگرد و هواپیماهای بدون سرنشین و همچنین تجهیزات بسیار مدرن و قوی، پیشرفتهای گستردهای کردهایم، در حالی که در زمان جنگ ما به سیم خاردار محتاج بودیم که اینها ناشی از برکت همین حرکت امام راحلمان بود ما توانستیم و ایستادیم و به شکر خدا این ایستادگی و پویایی، امروز زبانزد همه کشورهای دنیا شده است. هوگو چاوز در حیاط خلوت امریکا در غرب میگوید که الگوی ما انقلاب اسلامی ایران است و این نشان میدهد که بسیاری شیفته این پایداری، رشد، توسعه و پیشرفت شده اند و انشاءالله انقلاب ما جهانی و به شکلی خواهد بود که زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) را بیشتر فراهم سازد.
آیا به نظر شما انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک الگوی انقلاب تأثیری در اتفاقات اخیر تونس و مصر داشته است یا خیر؟
بله، مطابق اقداماتی که در زمان رضاخان شکل گرفت در تونس نیز اتفاق افتاد به گونهای که مسلمانان نه تنها حق برپایی نماز جماعت، بلکه نماز فرادی را هم نداشتند. سفیر ما در تونس در جلسهای در تحلیلی که داشت گفت که کارمندان خانم دولتی در تونسحق داشتن حجاب اسلامی و حق اقامه نماز را نداشتند و مجبور میشدند که نماز ظهر و عصرشان را با نماز مغرب و عشا در منزلشان اقامه کنند.
دولت تونس قصد داشت مفهوم دین و دینداری را از بین ببرد، مشابه کاری که در ایران انجام شد. بیبند و باری، فحشا، چپاول، جو خفقان حاکم و سرسپردگی اربابان که مشابه با شاه دوران قبل از انقلاب ما بود ولی در آنجا به یک حدی از تراکم رسید، اگرچه قیام خود را دیر شروع کردند و میتوانستند این حرکت را چند سال بعد از انقلاب ما انجام دهند ولی از آنجایی که غربیها اسلام هراسی و شیعه هراسی را در دستور کارشان قرار دادند و همان سال 59 جنگ تحمیلی را علیه ما به راه انداختند و کشورهای عربی هم از صدام حمایت کردند، امروز ما شاهد هستیم که دارند تاوان آن همه خباثتها و خیانتهای خودشان را پس میدهند.
آیا به نظر شما انقلاب اسلامی ایران قابل مقایسه با سایر انقلابهای جهان است؟
هیچ انقلابی در دنیا به وقوع نپیوست مگر اینکه مجبور شد به یکی از قدرتهای شرق یا غرب وابسته شود تا پایداری و پایمردی خود را حفظ کند. هیچ انقلابی شبیه به انقلاب ما صورت نگرفته است. انقلابهای دیگر دنیا به دلیل آنکه هدف وسیله را توجیه کند، قتلعامهای سنگینی انجام دادند که برخی از آنها به صورت میلیونی، جماعت خودشان را کشتند تا حاکمانشان با قلدری در رأس قرار گیرند اما ویژگی انقلاب ما بر عکس بود. ارتش به سرعت به مردم پیوست و مقابلهای با مردم صورت نگرفت، گاردیها مقداری مقاومت کردند اما بلافاصله آنها هم دچار مشکل شدند و نهایتاً انقلاب ما بدون وابستگی و سرسپردگی به جایی، توانست به پیروزی برسد و دشمنان آن هم به سرعت متحد شدند. جنوب لبنان را اسرائیل اشغال کرد و شوروی سابق هم افغانستان را اشغال کرد و آنجا را ارتش سرخ تحت اشغال خود درآورد و توانستند جنگ را از طریق رژیم بعث اشتراکی عراق بر ما تحمیل کنند.
بنابراین نمیتوان گفت که هیچ انقلابی شباهت به انقلاب ما دارد. همین حرکتهایی هم که درتونس، مصر و سایر نقاط اتفاق افتاده، ویژگی انقلاب ما در داشتن ولی فقیه و مرجعیت دینی در رأس نظام ولایی است و این بسیار مهم است البته حرکت مصر، حرکت کاملاً مردمی بود، اخوانالمسلمین و دیگر گروهها بعد از گذشت چند روز به مردم ملحق شدند و حتی بعد از ملحق شدن بیانیههای دو پهلو و به اصطلاح محافظهکارانه هم دادند و نمیدانستند چه برخوردی باید بکنند.
به نظرم درشرایط حاضر از قاطعیت حرکت امام (ره) و سمت و سوی ایشان و شاگردان برومندشان باید سخن گفته شود.
چرا با گذشت بیش از 30 سال از پیروزی انقلاب ما باز هم شاهد تلاشهای کشورهای غربی علیه ایران هستیم؟
اولاً بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، راهبرد غرب بر این استوار شد که نظم نوین جهانی را پایهگذاری کند. نظم نوین جهانی را چنین تعریف کردند که جهان به مثابه به یک دهکده است و کدخدای این دهکده را هم امریکا قرار دادند. تئوریسینها و نظریهپردازان زیادی به بوش پسر مشاوره دادند، البته در بین آنها کسانی مثل هانتینگتون هم بودند که بحث برخورد تمدنها را مطرح کرد و آثارش هم قدری پیدا شدکه این یک فرآیند راهبردی برای بدست اوردن منافع در ایران است همانطوریکه در رژیم سابق اینها در ایران تکتازی میکردند، اماامروزه این حوزه مهم را دیگر از دست داده اند. ایران به لحاظ داشتن نقش ژئوپلتیکی و حتی نقش ژئو استراتژیکی در دنیا دارای اهمیت فوقالعادهای است. نکته بعدی که حائز اهمیت است یکی از سران رژیم صهیونیستی در اوایلی که امریکا به بهانه حادثه 11 سپتامبر به عراق و افغانستان حمله کرد، این مسئله در همه رسانهها اعلام کردو به امریکا توصیه کرد که چرا وقت خود را بیهوده تلف میکنید، اگر خاورمیانه را میخواهید باید به سراغ ایران بروید وقتتان را در عراق و افغانستان و کرهشمالی صرف نکنید. در اصل ایران است که در منطقه خاورمیانه اثرگذار است و اگر انقلاب ایران را سرنگون کنید، طبیعتاً شما صاحب خاورمیانه خواهید شد.
این شخصیت صهیونیسم اعلام میکند که البته ایران مثل عراق و افغانستان نیست که به راحتی بتوان با یک حرکت نظامی آن را از پا درآورد. علتش هم این است که مردم یکپارچه با رهبری و ولایت فقیه اتحاد محکمی دارند. توصیهاش به امریکاییها این بود که شما آهسته آهسته روی فرهنگ ایرانیها کار کنید و تغییر را در باورها و اعتقادات آنها حاصل کنید.
این دقیقاً همان چیزی است که در بحث جنگ نرم مطرح است که رهبر عزیز انقلاب فرمودند و در خطبههای نماز جمعه هفته گذشته هم اشاره داشتند که سرنخ فتنهگران، طراحان و نقاشان اصلیشان است که در دنیای خارج نشستهاند. فریب خوردگان و برخی از خواص مردود هم متأسفانه در این ازمون نمره قبولی نیاوردند. برهمین اساس شما میبینید که دشمنان ما دست از این هدف برنمیدارند که بخواهند مسئله ایران اسلامی را نادیده بگیرند.
اهمیت انقلاب ما به همین میزان که نقشه میکشند و توطئه میکنند و مرتب دنبال آن هستند که بتوانند منافع از دست رفتهشان را تأمین کنند یا حداقل برای در حاشیه امن قرار دادن رژیم دست نشانده خودشان، آن اصلیترین عامل محرکه را از بین ببرند است و طبیعی است که این عامل محرک و تأثیرگذار در خاورمیانه و در منطقه، ایران اسلامی است.
تأثیر ایران در عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین و در بسیاری کشورها تأثیر مستقیم و محرزی بوده که این نشان دهنده پایداری، بقا، اثرگذاری آن است و به عبارت دیگر نشان از وزن سیاسی جمهوری اسلامی در منطقه و خاورمیانه دارد. طی روزهای اخیر شنیدیم که حتی روسیه مواضع جمهوری اسلامی ایران را تأیید کرد و به گونهای دیگر با غرب سخن گفت. البته این به چهره روسیه برمیگردد که هر وقت اتفاقی میافتد از این طرف میافتند و هرگاه اتفاق دیگری رخ دهد از آن طرف و به نفع غرب حرف میزند.
به نظر من در حال حاضر آنچه میتوانیم بگوییم که چرا غربیها تلاش میکنند، این تلاش به همان ریشههای اصلی از دست دادن یک سرمایه بسیار گرانقیمت برای خودشان که یک روزی جولان میدادند برمیگردد که امروز هیچ جایگاهی ندارند. امروز هر نقشهای که علیه ایران میکشند، خنثی میشود. مذاکرات صلح و هر اقدامی که خواستند انجام دهند، نتوانستند.
طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران جایگاه ویژه و مهمی دارد که آنها میخواهند این جایگاه را از بین ببرند که به شکر خدا و لطف الهی، نقشههای آنها به خودشان برمیگردد.
نگاه کشورهای غربی و تودههای مردمی آنها نسبت به مردمی که انقلابشان متحد آنها (شاه) را سرنگون کردند، چیست؟
بعد از گذشت سالها از وقوع انقلاب طبیعتاً بسیاری از کشورها بر اثر جو مسموم تبلیغاتی و شانتاژی که انجام دادند یا سانسورهای خبری آنها، بسیاری متوجه واقعیت انقلاب ما نشده بودند، آثار آن در جنگ تحمیلی نهفته بود. در جنگ اول، ما را متجاوز معرفی کردند ولی وقتی که صدام به کویت حمله کرد بسیاری از همین کشورها و رادیوهای بیگانه و ماهوارهها همه اعلام کردند که این صدام بوده که خوی تجاوزگری داشته درحالی که ما اگر میخواستیم میلیاردها دلار خرج کنیم نمیتوانستیم حقایق را آنطور که بوده و هست بیان کنیم. بنابراین در بسیاری از مسائل جو شانتاژ قوی است. در بحث هستهای اینقدر تبلیغات مسموم کردند که ایران در تلاش برای دسترسی به بمب اتم است. اینها نشانگر یک جنگ تبلیغاتی است که آنها به راه انداختهاند ولی وقتی حقایق برایشان روشن میشود و وقتی جمهوری اسلامی ایران از کشورها برای بازدید از سایتهای هستهای دعوت میکند اما امریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه حضور پیدا نمیکنند، این موجب بیداری و هوشیاری ملتها میشود. کشورهای غیرمتعهد تاکنون چندین بیانیه به نفع ما در بحث فعالیت صلحآمیز هستهایمان صادر کردند که اینها نشانگر آن است که هم دولتها و هم ملتها بعضاً همراه و همگام با هم دارند کار را جلو میبرند.
کشورها وقتی این بیداری و خیزش را میگیرند، نشان از تأثیرات انقلاب است و طبیعتاً این تأثیرگذاری کشورهای غربی را به وحشت انداخته است و آنها هم نقشه میکشند تا به هر شکل ممکن انقلاب ما را یا از بین ببرند یا تجزیه کنند یا در درون آن را دچار استحاله کنند. مانند همین کاری که در سال قبل در جریان فتنه قصد داشتند انجام دهند.
چرا کشورهای غربی به دنبال حمایت از گروههای ضد نظام هستند؟
جریان اینها همانند جریان کبکی است که سرش را زیر برف کرده است. آنقدر گروهکهای ضد انقلاب وعده و وعید دادهاند که چند ماه دیگر رژیم ما منحل میشود و سقوط میکند و انها به حرف این گروهک ها گوش کردهاند و اخبار جعلی را شنیدهاند که مسیرشان را کج رفتهاند. بسیاری از کشورها وقتی واقعیت جمهوری اسلامی را میبینند، شگفت زده میشوند؛ چرا که آن تبلیغات مسموم را داشتند. بنابراین آنها چون به صورت یک طرفه بعضی ازسوی کسانی که جیره خوارشان بوده اند و طی 32 سال گذشته مدام آنها را تغذیه میکردهاند ،تغذیه شده اند، طبیعی است که آنها هم اخبار را وارونه ارائه دهند. اگر واقع بین باشند طبیعی است که روند آنها باید تغییر کند و سمت و سوی آنها به سمت تعامل بیاید نه به سمت تقابل.
ما ایستادهایم و روی مواضع سابق خود پافشاری میکنیم بنابراین اگر بخواهند تعاملی داشته باشند باید دست از خصومتها، قطعنامهها و تحریمها بردارند و برادری خودشان را ثابت کنند، بعد مذاکرات را مطرح کنند.
از آمد و رفت مکفارلین خبر نداشتم

دکتر ولایتی گفت: آقای مک فارلین مسئولیت رسمی نداشت، اگر داشت که در کنگره امریکا مورد استیضاح قرار نمیگرفت. اصلاً مهمترین دردسر ریگان با همه اقتداری که به عنوان یک رئیس جمهور مهم و قدرتمند جمهوریخواه داشت، وضوح و شفافیت موضوع ایران- کُنترا بود. یعنی مک فارلین آمد و به ایران اسلحه داد و پولش را به تندروهای نیکاراگوئه داد.
در جهان دیپلماسی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را با نام دکتر علیاکبر ولایتی میشناسند. پزشکی که از نمایندگی در اولین دوره مجلس شورای اسلامی به وزارت خارجه رفت و 16 سال تصدی این وزارتخانه کلیدی را بر عهده داشت. گفتوگوی «ایران» با دکتر ولایتی در بیمارستان مسیح دانشوری در دارآباد انجام شد و این پزشک کهنهکار به سؤالات «ایران» درباره هشت سال اول وزارتش پاسخ داد.
با توجه به اینکه پیش از آقای موسوی کاندیدای نخستوزیری بودید و نظر رئیس جمهور هم بیشتر روی شما بود، ما شنیدهایم که جریاناتی مانع رسیدن شما به نخستوزیری شدند. چه شد که شما به عنوان وزیر امور خارجه منصوب شدید؟
به همان طریقی که بنده به عنوان کاندیدای نخستوزیری به مجلس جهت گرفتن رأی تمایل از سوی رئیسجمهور معرفی شدم، از همان طریق اظهار تمایل شد که بنده را به عنوان وزیر امور خارجه پیشنهاد کنند. یعنی ریاست محترم جمهوری وقت که حضرت آیتالله خامنهای بودند، پیشنهاد کردند و در حقیقت اصل فکر از طریق ایشان بود. ولی سیر رسمیاش این بود که نخستوزیر با رئیس جمهور مشورت میکرد و فرد مورد نظر را بعد از جلب رضایت رئیس جمهور به مجلس معرفی میکرد و بنده تا حدودی اطلاع دارم که این موضوع از جانب ریاست محترم جمهوری قصد اولیه و تصمیم اولیهاش گرفته شد.
در رابطه با دورانی که حضرتعالی به عنوان وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکردید، نداهایی از اختلافات زیاد میان رئیس جمهور وقت، نخستوزیر و همچنین وزرایی که شنیده میشد به جریان راست منتسب میشدند. بفرمایید که در آن جریان با توجه به دیدگاه آقای موسوی که به نحوی جزو جریان چپ محسوب میشدند، ایشان نسبت به وزارت امور خارجه چه دیدگاهی داشتند و اختلافات در وزارت خارجه چقدر تأثیر داشت؟
در مورد سیاست خارجی باید بگویم از زمانی که بنده بودم، تصمیمگیریهای اصلی در جلسه سران سه قوه صورت میگرفت. با عراقیها چگونه مذاکره کنیم، قطعنامه را بپذیریم یا نپذیریم، در مورد رابطه با کشورهای مهم و تصمیمات مهمی که در صحنه سیاست خارجی گرفته میشود، چگونگی مذاکره با عراقیها، پذیرش و یا نپذیرفتن قطعنامه، رابطه با کشورهای مهم و تصمیمات مهمی که در عرصه سیاست خارجی گرفته میشد، اینها را در جلسه سران سه قوه مطرح میکردیم و تصمیمگیر اصلی در حقیقت سران سه قوه بودند، با توجه به اینکه مرحوم حاج احمد آقا به نمایندگی از سوی حضرت امام(ره) در آن جلسه شرکت میکردند و گزارشهای امام را منعکس میکردند و اگر امام نظری داشتند به جلسه سران سه قوه برمیگرداندند بنابراین جلسه سران سه قوه در عالیترین سطح ممکن در کشور تشکیل میشد و هرچند نوبت یک بار هم این جلسه در حضور امام برگزار میشد. یعنی اعضای جلسه سران سه قوه، عبارت بودند از رئیسجمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضائیه، نخستوزیر و مرحوم حاج احمد آقا و محل برگزاری این جلسه در بین اعضای آن که برشمردم، به نوبت میچرخید و در منزل آنها برگزار میشد و هر وقت که نوبت جلسه به منزل حاج احمد آقا میرسید، امام برای مدت 15 تا 20 دقیقه و گاهی بیشتر میآمدند و در جلسه مینشستند و باز مسائل اساسی در حضور ایشان مطرح میشد و از ایشان کسب نظر و تکلیف میشد. مرحوم حاج احمد آقا به بنده فرموده بودند که هرگاه جلسه در منزل ایشان تشکیل میشود، من در جلسه حاضر شوم که عملاً هرگاه که جلسه سران سه قوه مطرح میشد، من افتخار این را داشتم که در آن جلسات حضور داشته باشم و موارد زیادی هم در خدمت بقیه آقایان جلسه تشکیل میشد. نظر به اینکه موضوع سیاست خارجی بخصوص با توجه به اینکه بخش مهمی از تصمیمگیریها مربوط به سیاستها و مسائل جنگ میشد انعکاس وسیعی در صحنه سیاستهای خارجی و بینالمللی داشت. تصمیمهایی که در صحنه بینالمللی در رابطه با جنگ گرفته میشد، به نوعی به وزارت امور خارجه مربوط میشد. بنابراین بنده در اکثر این جلسات شرکت داشتم. ضمن اینکه مواقعی که به درخواست من جلساتی تشکیل میشد همه مشارکت میکردند تا موضوع مهمی که در سیاست خارجی بود مطرح شود و هر تصمیمی که در آن جلسات گرفته میشد، به آنها عمل میکردیم و عملاً تصمیمات مهم سیاست خارجی در دولت گرفته نمیشد.
من مخالفتی از جانب مهندس موسوی نسبت به خودم مشاهده نکردم ولی این را هم در کنار آن اضافه کنم که هرگاه بنده در طول عمر حضرت امام(ره) به عنوان کاندیدای وزارت خارجه از سوی نخستوزیر به مجلس معرفی میشدم، امام از طریق حاجاحمد آقا به رئیسمجلس پیغام میدادند که فلانی باید در وزارت خارجه بماند، بعدها این رویه در زمان رهبری مقام معظم رهبری هم ادامه پیدا کرد. یعنی در چهار دولت که بنده بودم، در دو دولت حضرت آیتاللهخامنهای و مهندسموسوی و دو دولت آیتالله هاشمیرفسنجانی هر چهار مورد با تأکید و تأیید رهبری نظام به رئیسمجلس، بنده به عنوان وزیر خارجه میماندم. یعنی قبل از اینکه مجلس به من رأی اعتماد بدهد، امام میفرمود که فلانی باید وزیرخارجه باشد. مشابه همین روش را مقام معظم رهبری در دوره دولت آقای هاشمی عمل میکرد. پس معلوم میشود که تصمیمگیری راجع به بودن بنده در وزارت امور خارجه در بالاترین سطح نظام که رهبری باشد، گرفته میشد.
الان چگونه است؟
بنده نمیدانم و از جزئیات آن اطلاع ندارم. اگر هم اطلاع داشته باشم، معذورم که آن را بیان کنم، چون مربوط به کار من نمیشود اما آن چیزی که مربوط به من میشود این بود. حضرت امام، خیلی روشن به رئیسمجلس دوره اول و دوم و اوایل دوره سوم که جناب آقای هاشمی بودند و بعد هم آقای کروبی در جایگاه ریاست قرار گرفتند به همه آنها پیغام میدادند که فلانی باید در وزارت خارجه بماند. بعد هم در دولت آقای هاشمی، همین پیام از سوی مقام معظم رهبری به رئیسمجلس ابلاغ شد.
آیا هیچ مخالفتی با این امر نمیشد؟
چرا، مخالفت میشد. یعنی در نقد بنده و سیاست خارجی، افرادی میآمدند و صحبت میکردند.
چه کسانی مخالفت میکردند؟
یادم هست نماینده تبریز و دو وزیر که در آن زمان محبوبترین وزرا و به تعبیری کارآمدترین آنها بودند، مخالف بنده بودند بقیه اشخاصی که در جایگاه قضاوت قرار گرفتند یکی آقای مهندس نژادحسینیان وزیر وقت راه و دیگری از نمایندگان تبریز که آدم خوبی هم بود، ولی این دو نفر که معروف بودند به اینکه در بین نمایندگان رأی بالایی دارند، به وقتش در مخالفت با من ثبت نام کردند. خب، حق طبیعی مجلس بود، اما به هر حال نظر امام و مقام معظم رهبری این بود که بنده در وزارت خارجه بمانم و همین هم عملی شد.
برای فتح خرمشهر کشورهای عربی پیشنهاد صلح را مطرح کردند، این پیشنهاد تا چه حد جدی بود و جمهوری اسلامی چقدر این پیشنهاد را مورد بررسی دقیق قرار داد؟
پیشنهاد واضح و رسمی از سوی کشورهای عربی مطرح نشد تا یک کار جدی صورت بگیرد و به صورت مکتوب و شفاهی به عنوان یک قول رسمی انجام نشد. ولی در مذاکرات این عبارت را که مناسب است ما صلح را قبول کنیم مطرح میکردند. این پیشنهاد از مجامع بینالمللی مانند سازمان کنفرانس اسلامی و سازمان ملل متحد هم گفته میشد، ولی بنا به بعضی دلایل جمهوری اسلامی آن را نمیپذیرفت و مهمترین دلیلش هم این بود که هنوز بخش مهمی از خاک ما در اشغال عراقیها بود. خرمشهر آخرین نقطهای نبود که از عراقیها باز پس گرفته میشد، بلکه بخشی از نقاطی بود که باز پس گرفته شد و هنوز هم شاید بیش از 20 هزار کیلومتر مربع از خاک ما در اشغال عراق بود که خرمشهر در خرداد 61 بازپس گرفته شد. چون همانطور که در سؤالتان فرمودید من از سابقه این سؤال مطلعم. در آن زمان عدهای میگفتند حالا که ما خرمشهر را گرفتیم چرا پیشنهاد صلح را نمیپذیریم؟ ما همان موقع متوجه شدیم این استدلال کسانی که این حرفها را میزدند و دلیل جدی شان چیست.
آیا شما در آن موقع به دنبال فتح بغداد بودید؟
نه، ما به دنبال بازپسگیری بقیه سرزمینهایمان که در اشغال بود، بودیم.
آیا این شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و یا «راه قدس از کربلا میگذرد» را در آن زمان میخواستید تحقق ببخشید؟
ببینید، در جنگ اگر قرار باشد آن کسی که رهبری کشور و فرماندهی جنگ را برعهده دارد طوری حرف بزند که دشمن از آن برداشت ضعف بکند و دوست دچار تزلزل شود، یعنی کسانی که در سنگرها بودند اگر ببینند که فرمانده کل قوا که رهبری نظام باشد، هنوز بخش مهمی از خاک کشور بازپس گرفته نشده فریاد صلح را سر میدهد، حتماً تعبیرش این است که به موضع ضعف افتادند و شکست را پذیرفتند. کسی که شکست را بپذیرد در حالی که هنوز بخشی از خاکش در اشغال دیگران است، در مذاکرات دست پائین را دارد و آنهایی که خاکش را اشغال کردهاند دست بالا را دارند و میآیند که خواستههای شان را به شما تحمیل کنند. یکی از خواستههایشان هم این بود که اروند رود را کامل به عراقیها بدهیم. خب، اگر ما نمیپذیرفتیم، یعنی بعد از اینکه اعلام صلح کردیم و جبهههای جنگ سرد میشد، دوباره گرم کردن مردم برای رفتن به جبهه کار آسانی نبود.
برای اینکه آن موقع که شما صلح را میپذیرید، معنیاش این است که به خواستههایتان رسیدهاید و حالا از موضع بالا دارید صلح را میپذیرید و یا اینکه در تحقق خواستههای تان دچار مشکل شده و نگران ادامه کار هستید که بقیه سرزمینتان در معرض مخاطره تجاوز و اشغال قرار نگیرد و در حقیقت از ترستان درخواست صلح را پذیرفتید که به هرحال این مصلحت نبود. برای چه باید میپذیرفتیم و چه تضمینی وجود داشت بعد از اینکه ما جبههها را خالی میکردیم، میتوانستیم از طریق مذاکره صلح و در حالی که طرف مقابل دست بالا را دارد، به حقوقمان برسیم؟ چون چنین چیزی وجود داشت، بنابراین میگفتند که ما این صلح را که هنوز خاکمان در اشغال است، نمیپذیریم.
اما اینکه گفته میشد «جنگ، جنگ، تا پیروزی»، اگر کسی که این سؤال را مطرح میکند شاید از موضع مخالفت با این سؤال باشد. خب، در تبلیغات و بخش روانی جنگ خوب است که فرماندهی جنگ چگونه عمل کند؟ باید طوری سخن بگوید که هم دوست و هم دشمن احساس قوت در فرماندهی بکند. اگر این را نگوید چه بگوید؟ بگوید که ما اهل صلحیم و نمیخواهیم بجنگیم، در حالی که طرف مقابل تا رمق دارد رجز میخواند. رئیسجمهور وقت عراق قبل از اینکه حمله بکند، یک مصاحبه مطبوعاتی انجام داد و گفت قرارداد 75 منتفی است، آن زمانی که ما این قرارداد را امضا کردیم در موضع ضعف بودیم و ایران در موضع قدرت، اما حالا برعکس است، وعده ما و شما چند روز دیگر در تهران. یعنی او اینقدر امیدوار بود که با نیروهای عراقی بیاید و ظرف چند روز به تهران برسد و پایتخت ایران را هم اشغال کند.
کسی که با چنین موضع و جاه طلبی میآید و صحبتهایی در این سطح مطرح میکند و در آرزوی این است که بیاید تهران را ظرف چند روز اشغال کند، ولی در مقابل او امامخمینی روز اول جنگ در مصاحبهای فرمودند: «یک دزدی بوده و آمده یک سنگی انداخته و اگر اینها دست برندارند دیگر بغدادی نخواهد ماند». حضرت امام این جملات را فرمودند و از جلوی دوربین بلند شدند و رفتند. خب، یک فرمانده جنگ و فرمانده دفاع باید طوری حرف بزند که افرادش روحیه داشته باشند. بعضیها که به این موضوع ایراد میگیرند، اصلاً میدانند که یک جنگ را به لحاظ تبلیغات چگونه باید اداره کرد؟
گروهی در سال 61 و آغاز جنگ با صدام و کشورهای عربی همراه بودند، آیا نهضت آزادی جزو آنها بود؟
محور همراهیها نهضت آزادی بود و واقعاً روبهروی رزمندهها صدام و پشت سرشان نهضت آزادی بود. یعنی روبهروی شما توپهای عراقیها بود و پشت سرتان خنجری بود که از سوی بعضی افراد بر پشت جبهه مقاومت فرو میرفت و آن هم تبلیغات نهضت آزادی بود. واقعاً اگر نهضت آزادی در دفاع مقدس و دفاع از همین سرزمین نقشی داشته، صرف نظر از اینکه ما به حکومت دینی معتقد باشیم یا نباشیم؛ جمهوری اسلامی و طرفدارانش معتقد به حکومت دینی هستند.
چرا آنها میگویند که ما حکومت دینی را قبول نداریم و حکومت مسلمانان را قبول داریم، یعنی آنها سکولار هستند. و ما در بعضی چیزها مشترک هستیم مانند دفاع از آب و خاک، حال چه آدم سکولار باشد یا دین داشته باشد، دین داشته باشد یا نداشته باشد، دینسالار باشد یا دموکراسی سالار باشد، به هر حال در دفاع از وطن باید اشتراک نظر داشته باشیم.
موقعی که کشور شما در معرض حمله کشور بیگانه قرار گرفته و بخش مهمی از خاکش در اشغال است، عقل، انصاف، وطندوستی و وطن پرستی از دین، سخن نمیگوید و اینجا اقتضا میکند که همه فرزندان وطن، دست به دست هم دهند تا با هم در مقابل دشمن بایستند و تا نفر آخر دشمن از آخرین وجبهای خاک این کشور بیرون برود. یعنی به جایی برسد که این کشور دیگر از وجود بیگانگان پاک شود. بعد از آن میتوانیم بنشینیم درباره چگونگی صلح و بازسازی مرزها و گرفتن غرامتها و... با هم مذاکره کنیم، کما اینکه هرکس عقیدهای دارد. اما در حین جنگ، آنهایی که در جبهه بودند جزو معتقدین به حکومت اسلامی بودند و لذا روزه خوانی و سینهزنی میکردند و به جبهه میرفتند، زیارت عاشورا میخواندند و به جبهه میرفتند یا مثلاً تابلو میزدند «تا کربلا 100 کیلومتر».
متدینترین آدمها به جبهه میرفتند و آنها کسانی بودند که از بندندان به حکومت دینی معتقد بودند. در حالی که اینها دارند از خاکی دفاع میکنند که در این کشور هم معتقدین هم غیرمعتقدین به نظام دینی در آن زندگی میکنند، پس این خاک متعلق به همه است و وظیفه همه است که از آن دفاع کنند.
اینها گویی که دنبال بهانه میگشتند تا به یک نقطه عطفی برسند و بگویند که جنگ را متوقف کنید. چرا؟ چون اگر در دفاع مقدس قرار باشد کسی حرفش شنونده داشته باشد، آن کسی است که لباس رزم میپوشد و به میدان و به استقبال گلولهها میرود. رهبر معظم انقلاب که در آن روزها رئیسجمهور بودند، حتی قبل از ریاست جمهوریشان لباس رزم تنشان میکردند و به جبههها میرفتند همان آقایانی که در محافل گرم مینشینند و سخن از مجامع بینالمللی و صلح و مذاکره میکنند، اقلاً کاش که عدهای از رئوس آنها راه میافتادند و به جنگ میرفتند و مثل مرحوم مدنی، مرحوم حاج میرزا جواد آقای تهرانی که با آن سنشان و قد خمیدهشان لباس جنگ بر تن میکردند و میرفتند ولو شده یک گلوله توپ به سوی دشمن میانداختند که در دفاع مقدس شرکت کرده باشند. این آقایان اگر راست میگویند یک عکس نشان بدهند که از این کارها کردهاند. از بین کسانی که به نوعی در گذشته همکار نهضت آزادی بود و بعد از آن دیگر رفتارش ربطی به نهضت آزادی نداشت و پایبند به امام بود، مرحوم شهید چمران بود.
مهندس بازرگان هم همینطور بود؟
بله، ولی ایشان راهش را از یک جایی جدا کرد. ایشان قبل از انقلاب به جنوب لبنان رفت و حرکت المحرومین را به وجود آورد و در پایهگذاری این عمل نقش داشته است. در آنجا به جوانان شیعه دفاع را آموزش داد و آنها را بسیج و نیروهایشان را سازماندهی کرد و یکی از پایهگذاران مقاومت شیعه در جنوب لبنان، مرحوم شهید چمران بود. شهید چمران پس از انقلاب به ایران آمد و بعداً هم در سمت مسئولیت دفاعی و رفتن به جبهه و به راه انداختن جنگهای چریکی، آنقدر در جبهه ماند تا شهید شد. ایشان گوش به فرمان امام بود، یعنی روشش با روش بقیه فرق داشت و به لحاظ روشی و عملکرد کاملاً از کاری که آنها میکردند متفاوت بود.
بقیه سوابق نهضت آزادی مربوط به مهندس بازرگان است و دیگران سوابق خوبی داشتند و بالاخره در مبارزه با رژیم طاغوت زحمات فراوانی کشیدند و به زندان رفتند اما بعداً مسیر خود را از مسیر امام و ملت جدا کردند و این اشتباهشان بود. خب، بالاخره آنها هم تحلیلی داشتند، عیبی هم ندارد، به هر حال هرکس یک عقیدهای دارد، اما در هنگام دفاع از کشور دیگر بر اساس سلیقه سیاسی تصمیمگیری نمیشود. هر کس هر عقیدهای دارد باید از کشور دفاع کند. اگر کسی بیاید و خاک شما را اشغال کند که با مذاکره بیرون نمیرود. اگر اسرائیلیها با مذاکره از سرزمینهای اشغالی بیرون رفتند، اینها هم میروند. صدام آمد اینجا، بالاخره اگر هشت سال مقاومت نمیکردیم و اگر دو سال در مذاکرات صلح ایستادگی نمیکردیم، این کشور از بین رفته بود.
همانطور که به کویت رفتند و بیرون نیامدند تا اینکه امریکاییها آمدند و آنها را از کویت بیرون کردند ولی خودشان عراق و کویت را به اشغال خود درآوردند. البته الآن کویت یک کشور مستقلی است. اما امریکاییها مجانی این کار را نکردند. بالاخره با این کار نفوذشان را در منطقه تثبیت و تقویت کردند. ما منتظر بودیم که امریکاییها بیایند و صدام را از ایران بیرون کنند؟ خب، اگر اینطور بود شاه را هم آنها بیرون میکردند
ما باید دفاع میکردیم و در این حرفی نیست. انسان برای دفاع از کشور و مقابله و مبارزه با متجاوز خارجی که دیگر به بحث سیاسی نمیپردازد. آیا قبول دارید که ایران باید مستقل باشد و تمامیت ارضی آن باید حفظ شود و آیا قبول دارید که دفاع از کشور وظیفه فرزندان این کشور و ابناء وطن است؟ اگر قبول دارید، حالا اگر کسی دین دارد یا ندارد و به حکومت دینی معتقد است یا نیست، بالاخره در این کشور که زندگی میکند و به این کشور مدیون است و باید از این خانهای که در آن زندگی میکند دفاع کند. دین دفاع کردن که در آن تردید جایز نیست. بنشینیم و مذاکره کنیم در حالی که چند ده هزار کیلومتر مربع از خاکمان در اشغال بیگانهای به نام صدام که هیچ حرف حسابی سرش نمیشود، است؟ این اصلاً یک قاعده در دنیاست که اگر یک کشوری میآید و یک کشور دیگر را اشغال میکند، اگر آن کشور مورد تجاوز قرار گرفته یک مقاومت جانانه از خود نشان ندهد، دیگر خاک کشورش از دست رفته است.
مثل دوره قاجار؟
مثل همه جای دنیا. حالا شما ایران زمان قاجار را میگویید. از ابتدای حکومت قاجار تا آخر حکومت پهلوی یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شد. یعنی ایران یک میلیون و 700 هزار کیلومتر مربعی در آغاز سلطنت فتحعلی شاه حدود 2 میلیون و 700 هزار کیلومتر مربع بود و یک میلیون کیلومتر از آن رفت. الآن ببینید، خاک افغانستان، عراق و سومالی در اشغال امریکاییهاست، فلسطین در اشغال صهیونیستهاست و تا زمانی که مقاومت از سوی مردم آنجا صورت نگیرد، اینها میمانند و خاک کشورهای دیگر را در اشغال خود نگه میدارند. این یک امر اثبات شده نه تنها در ایران، بلکه در تمام دنیاست. ویتنام، لائوس، کامبوج، غزه و جنوب لبنان برای چه آزاد شدند؟ به خاطر مقاومت مردمشان بود. شما هرجایی را که نگاه کنید، اگر آنجا اشغال شده و بعد آزاد شده، به خاطر مقاومت مردمش بوده.
یکی از مهمترین ماجراهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی در چند دهه اخیر ماجرای مک فارلین است اما حضور حضرتعالی در آن ماجرا پررنگ نیست.
کمرنگ هم نیست.
کمرنگ هم نیست، اما به هر حال شما به عنوان کسی که متصدی سیاست خارجی کشور بودید، آن نقش اصلی را در آن ماجرا ایفا نکردید. لطفاً از کم و کیف آن ماجرا و بیشتر از خاطرات آن دوره بگویید؟
بنده اصلاً خبر نداشتم. ببینید، بعد از این که مک فارلین آمد و رفت، من متوجه شدم اما نکتهای که وجود دارد، این است که بالاخره تصمیماتی در نظام گرفته شد و امریکاییها درخواست داشتند و ایران هم در یک محدوده خیلی مشخص آن را پذیرفت و در سطح بالای کشور هم این تصمیمگیری انجام شد. به هرحال موقعی که ما مطلع شدیم، در مجلس مورد سؤال قرار گرفتیم.
در مجلس چند نفر سؤال کردند و قرار بر این بود که اول ما به کمیسیون جواب بدهیم و اگر قانع نشدند، در صحن علنی مجلس این را بگوییم. من رفتم و این را در مجلس گفتم که من اطلاع نداشتم. ولی بالاخره در سطح بالای نظام تصمیم گرفته شد که این امر صورت بگیرد، من از این کار دفاع میکنم ولو این که من در تصمیمگیریاش دخالت نداشتهام. در همین حیث بود که امام(ره) آن سخنرانی معروف را انجام دادند و به آن چند نفری که این سؤال را کرده بودند، شدیداً انتقاد کردند. ببینید، روزگار آسانی نبود و حالا که ما درباره آن موقع قضاوت میکنیم، این قضاوت آسان نیست. برای این که این فرد سلاحهایی را با خود آورد که مورد نیاز جبهههای ما بود.
مثلاً فرض بفرمایید موشکهای هاگ که برای دفاع ضدهوایی است، جزو موشکهای هدایتشونده بود و یک لامپ مخصوص و سیستم الکترونیکی پیچیدهای داشت و این لامپ هم یک عمری داشت و عمرش که میگذشت، دیگر آن اثر لازم را نداشت. در میان آنها یکسری از لوازم یدکی موشک هاگ هم بود. یکسری موشک تاو هم برای جنگ زرهی آوردند که ضد تانک بوده و برای جنگهای زرهی لازم بود. در مجموع آنچه که حاصل شد، به ضرر جمهوری اسلامی نبود، چون ما که به خاک آمریکا نرفته بودیم بلکه یک مقام رده بالایی از آن طرف با التماس بلند شده بود و آمده بود و با خود یک تورات و یک کیک بزرگ آورده بود به فرودگاه مهرآباد که یعنی از در صلح وارد شده.
خب، این سرشکستگی برای ما نبود، اگر برملا میشد، سرشکستگی برای آنها بود. بابت اسلحهها هم پولی به او داده شد. ما در آن زمان به دنبال این بودیم که از جایی اسلحه بخریم. با توجه به این که اسلحه سازمانی ما هم در آن زمان از نوع امریکایی و غربی بود، نمیتوانستیم این سازماندهی را تغییر دهیم. روسها هم با توجه به قرارداد 15 سالهای که با عراقیها داشتند، نمیتوانستند به ما اسلحه بفروشند و تمام تجهیزات عراقیها، روسی بود. همچنین با توجه به این که تجهیزات رزمی ما غربی بود و اگر خراب میشد، لوازم غربی لازم داشت و به این ترتیب این کمی از نیازمندیهای ما را تأمین کرد و پولی هم به امریکاییها بابت آن پرداخت شد. امریکاییها در زمان ریگان بود که پول را برداشتند و بردند و به کنتراها که چریکهای ضد حکومت نیکاراگوئه بودند، دادند. البته کسانی که این کارها را کرده بودند، در مجلس امریکا مورد انتقاد قرار گرفتند و این خود یکی از مشکلات مهم دوره حکومت ریگان برای او بود.
عدهای معتقدند که آن زمان، فرصت خیلی خوبی برای بهبود روابط وجود داشت که با آن برخورد جمهوری اسلامی، حتی امریکا موضعگیری شدیدی در قبال جمهوری اسلامی انجام داد و ماجراهای بعدیاش که اتفاق افتاد.
ببینید، آنهایی که این حرفها را میزنند یا اطلاع ندارند یا تجاهل میکنند. میدانید تجاهل یعنی چه؟ یعنی خود را به بیاطلاعی میزنند. مگر امریکا با کدام کشور از موضع برابر رفتار کرده که با ما این کار را بکند؟ اضافه بر این که در اینجا فرصتهایی را از دست داده بود که به هیچوجه در منطقه جبران نشده بود و حتماً این طور نبود که یک امتیازاتی را در طبق اخلاص بگذارد و به اینجا بیاورد. آقای مک فارلین حامل چنین چیزی نبود. این که بعضیها میگویند یک فرصت، ما باید چه کار کنیم و به امریکاییها چه بگوییم؟ درباره چه مذاکره کنیم و چه نقشهای برای مذاکره داشتیم؟ آنها با توجه به امکانات تبلیغاتی که دارند مگر ساکت مینشستند؟ بخش اعظمی از سیستمهای تبلیغاتی دنیا بهطور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر تصمیمگیریهای امریکاییهاست. مانند رسانههای دیداری و شنیداری و الکترونیکی و... آنها صحنه تبلیغاتی روانی را اداره میکردند و عملاً وضعیت روحی و روانی رزمندگان ما و مردم ما را با تبلیغاتی که میکردند در دست میگرفتند.
آقای مک فارلین مسئولیت رسمی نداشت، اگر داشت که در کنگره امریکا مورد استیضاح قرار نمیگرفت. اصلاً مهمترین دردسر ریگان با همه اقتداری که به عنوان یک رئیس جمهور مهم و قدرتمند جمهوریخواه داشت، وضوح و شفافیت موضوع ایران- کُنترا بود. یعنی مک فارلین آمد و به ایران اسلحه داد و پولش را به تندروهای نیکاراگوئه داد. مثل قضیهای که در مورد نیکسون ماجرای واترگیت بود، در مورد آقای ریگان هم ماجرای ایران- کُنترا بود. ایران کنترا روی هیچ پایهای بند نبود و هیچ رسمیتی نداشت، بلکه یک حرکت قاچاقی و پنهان از چشم سناتورهای تصمیمگیر امریکا غیر از رئیس جمهور بود. شما ببینید مردم را میخواهید چه کار کنید. از قبل هیچ مقدماتی فراهم نشده و هیچ طراحیهای کارشناسی صورت نگرفته. نقشه راه در این مذاکره تدوین و هدف مشخص نشده بود.
آیا شما بابت این که آقای هاشمی شما را در جریان قرار ندادند، اعتراض نکردید؟
نه، ببینید بالاخره جناب آقای هاشمی هم مرتبط با امام بود و نوع برخورد امام نشان میداد که آقای هاشمي سرخود این کار را نکرده است. اگر امام میآید و از آقای هاشمی دفاع میکند، من بیایم و به ایشان اعتراض کنم؟ بالاخره حکومت اجزای مختلفی دارد و چه بسا تصمیمهایی در سطوح بالای حکومت گرفته میشود که ممکن است وزیر امور خارجه هم اطلاع نداشته باشد و این چیز غیرطبیعی نیست. شما به یک کشوری میروید و با رئیس آن کشور ملاقات میکنید و حرفهایی را میزنید.
پیش آمده است که من به رئیس جمهور یک کشور مهم در طول جنگ از طریق سفیرمان پیغام دادم که میخواهم به کشور شما بیایم و پیامی از جانب حکومتم برای شما دارم که نمیخواهم وزیر خارجه شما بفهمد. ایشان قبول کرد و من با یک هواپیمای اختصاصی به آن کشور رفتم. رئیسجمهور آن کشور مهم آمد پای پله هواپیما و از من استقبال کرد و من را به دفترش راهنمایی کرد. ما به دفتر ایشان رفتیم و مذاکره کردیم و به مقصودمان هم رسیدیم.
مثلاً فرض کنید بعدازظهر رسیدیم و مذاکره کردیم و همان شب به ما یک شام رسمی هم داد و برای بدرقه هم تا پای پله هواپیما آمد و آن چیزی هم که از او درخواست کرده بودیم اجابت کرد و در کارمان هم بسیار مؤثر واقع شد بدون اینکه وزیر امور خارجه آن کشور هم خبردار شود. پس اگر بین کشورها بعضی از مراودات صورت بگیرد و مصلحت این باشد که وزیر امور خارجه را در جریان نگذارند، مهم نیست بلکه مهم مصالح ملی آن کشور است.
من برعکس اینکه شما میگویید از آقای هاشمی دفاع نکردم. ایشان به عنوان رئیسجمهور کشور و رئیس مجلس و بعد هم حمایتهایی که امام از ایشان داشتند، خودشان میتوانستند شخصاً عمل کنند و حتی قبل از اینکه امام هم از ایشان دفاع کنند در جریان جنگ این کار مصلحت نبود. از بیرون اینطور منعکس میشد که وزیر خارجه یک چیزی میگوید و رئیس مجلس چیز دیگر. حالا ممکن است که مثلاً در گفتوگوهای خصوصی یک حرفی زده شود، اما حتماً باید در آن چیزی که منعکس میشود اتحاد و یکپارچگی وجود داشته باشد تا پشت صحنه جبهههای ما محکم باشد.
یکی از موضوعات و اقدامات مهم سیاست خارجی در دوره جنگ و در جمهوری اسلامی بحث مذاکرات قطعنامه 598 است. من از چند تن از بزرگان نظام شنیدم که ارزش مجاهدتهای دیپلماتیکی ما در آن زمان کمتر از کاری که در جبههها میشد، نبود و سرپرستی آنها را هم جنابعالی بر عهده داشتید. فکر میکنم یکجا از شما شنیدم که شما اختیار تام از جانب امام داشتید. درباره ناگفتههای این مسئله لطفاً توضیح دهید
امام که قطعنامه را پذیرفتند، نامهای از سوی نخستوزیر وقت آقای مهندس موسوی برای من در وزارت خارجه در یک پاکت دربسته آمد. من پاکت را باز کردم و دیدم که نوشتند که از این به بعد برای مذاکرات صلح همه چیز را باید با بنده هماهنگ کنید. من هم مخالفتی نداشتم. ایشان گفته بودند باید هماهنگ شود و فراتر از ایشان موضوع، موضوع کوچکی نبود. بنده عرض کردم که حتی در مسائل کوچکتر نیز با حضور رؤسای سه قوه تصمیمگیری میشد. ایشان این نامه را برای من نوشتند و من هم تصمیم گرفتم که در مذاکرات صلح با ایشان هماهنگی لازم را داشته باشم.
حالا همان روز یا روز بعد من اخبار ساعت 2 را گوش میدادم و متوجه شدم که سردار محسن رضایی رفته بود خدمت امام، حضرت امام هم بعد از صحبتهایی که بینشان گذشته بود و به نوعی در اخبار به صورت اجمالی منعکس شد، در رابطه با موضوع مذاکرات صلح، این مسئولیت را به عهده وزارت خارجه گذاشته بود. پس تکلیف معلوم شد. با یک فاصله کوتاهی از نخستوزیری به ما پیغام دادند که این نامه را پس دهید و ما هم آن را پس دادیم.
کار، کار سختی بود. اولش بعضیها داوطلب بودند که این مدال مذاکرات را به سینه بزنند و به من میگفتند که یک سر مذاکرهکننده را مشخص کنید. بعد که مذاکرات پیش رفت معلوم شد که کار، کار آسانی نیست و مشکل است.
برای اینکه عراقیها خیلی سرسختی نشان میدادند. اولین نشانه سرسختیشان این بود که بعد از اینکه امام قطعنامه را پذیرفتند، اینها به ایرانیها حمله کردند و در برخی از نقاط مثل غرب کشور مردم را به اسارت گرفتند و منافقین را به داخل مرز نفوذ دادند و خودشان از آنها پشتیبانی کردند و اینها تا پشت دروازههای کرمانشاه هم آمدند.
خود همین موضوع طلیعه، یعنی عراقیها با توپ و تانک در مذاکره به استقبال ما آمدند. من به نیویورک رفته بودم برای اینکه مذاکره را شروع کنیم. این عیناً اتفاق افتاد. وقتی به آنجا رسیدیم، دیدیم که طارق عزیز، همتای ما نیامده، در حالی که دبیرکل سازمان ملل خواسته بود که هر دو طرف بیایند. من گفتم حالا میرویم و مذاکره میکنیم تا طارق عزیز بیاید یا نیاید.
وقتی تازه رسیده بودم پشت میز مذاکره، کاردار ما در نیویورک یک تلکسی به دست بنده داد. من تلکس را خواندم و دیدم در آن نوشته شده بود که منافقین اسلامآباد را تصرف کردند و پشت دروازه کرمانشاه هستند. ما با این خبر با آقای دبیرکل به مذاکره نشستیم. ببینید، طلیعه مذاکرات صلح با هجوم جدید عراق همراه بود. عراقی که از یک سال قبل مدعی بود که قطعنامه 598 را قبول دارد و حالا که ما قبول کردیم، آنها حمله کرده بودند. از همین نوع رفتار عراق میشود حدس زد که با چه موجوداتی در عراق مواجه بودیم.
بعد از آن ما خیلی مرارت کشیدیم تا به آتشبس رسیدیم و بعد هم آنها میخواستند از داخل مذاکره این را در بیاورند که ما اروندرود را به آنها بدهیم. یعنی آن چیزی را که در جنگ به دست نیاورده بودند، میخواستند در صلح از ما بگیرند. کار آنقدر سخت بود که عدهای در داخل کشور خسته شدند. چون حدود دو سال طول کشید تا صدام پذیرفت. به من فشار میآوردند که ما مقداری در مذاکره مصالحه کنیم و به تعبیری میگفتند که فلانی دارد سرسختی میکند و اگر این سرسختیهای فلانی ادامه پیدا کند، ممکن است صدام بیاید و تهران را هم بگیرد. یعنی سنگینی بار مذاکره برای دو سال روی دوش من بود.
عدهای در داخل فشار میآوردند که یکجوری کنار بیایید و تمامش کنید. خب، ما میخواستیم تمام کنیم اما به چه قیمتی؟ اصلاً تمام هشت سال جنگ به بهانه قرارداد 1975 بود. عراقیها میخواستند این قرارداد را به هم بزنند و بنشینند از اول قرارداد بنویسند. قراردادی که سابقه بیش از 400 ساله دارد و ریشههایش برمیگردد به قرارداد آماسیه زمان شاه طهماسب صفوی و بعد همینطور میآید تا قرارداد ارضروم در زمان میرزاتقیخان امیرکبیر و بعد به قرارداد استانبول و پروتکل الحاقی در سال 1913 و 1914 میلادی و بعد قرارداد 1975.
در طی این سالها از زمان صفویه به این طرف بین ما و همسایگان غربیمان که در گذشته عثمانی و اخیراً عراق میباشد 25 جنگ و 11 مذاکره صلح شده بود. این قرارداد 1975 حاصل خون جوانان ایرانی طی 500 سال از زمان حکومت صفویه تا به حال است. حالا بعضیها به حکومت صفویه ایراد میگیرند و اگر بخواهیم صریحاً ایرادشان را بگوییم این است که چرا حکومت صفویه در مقابل عثمانیها وا نداد و کشور ایران را به یک امپراتوری و خلافت خیالی اسلامی واگذار نکرد. بعضیها از داخل از سر بیاطلاعی یا سهلانگاری و شلختگی ملی میگویند که چرا صفویه در مقابل عثمانیها مقاومت کرد و این بخشی از مجموعه سرزمینهای اسلامی را به آنهایی که به ناحق نام خود را خلیفه جهان اسلام گذاشته بودند مانند سلطان سلیم عثمانی که یک جنایتکار بود و صدها نفر از شیعیان و غیره را کشته بود، واگذار نکرد تا اینها به عنوان خلیفه اسلامی یکپارچگی جهان اسلام را حفظ کنند
خب، دلیل اصلی، حفظ سرزمین ایران بود با اینکه بیش از 500 سال از آن میگذرد، یعنی از 907 قمری تا حالا که سال 1431 قمری است، این ملت صدها هزار نفر شهید داده است تا این خاک حفظ شود. میرزا تقی خان امیرنظام که بعداً شد امیر کبیر، شاید بیش از سه سال در ارضروم با عثمانیها مذاکره کرد تا این مرزهای زمینی را مشخص کرد. حتی یک عده الواط به میرزا تقی خان در ارضروم حمله کردند و او را زخمی کردند. برای اینکه او در حفظ مرزهای ایران سرسختی میکرد. مرزهایی که طی 1500 سال اینطور و با جنگ و مذاکرات صلح حفاظت شده است، حالا ما بیاییم و آن را به صدام واگذار کنیم و هرطور که دلش میخواهد مرزبندی کند؟ این سختی مذاکره بود و خب به حمدالله از مذاکرات سرشکسته بیرون نیامدیم. بعضیها در آن زمان گفتند که من وثوقالدوله نیستم.
میدانید که وثوقالدوله قرارداد 1919 را با انگلیسیها بست و طی آن ایران تحتالحمایه انگلیس قرار میگرفت، درست مانند شبه قاره هند که با مقاومت مردم و علما این قرارداد فسخ شد. واقعاً اگر آن ایستادگیها نبود، ممکن بود یک قرارداد ترکمنچای دیگری بسته شود، اما به لطف خدا چنین نشد. امام با تمام وجود در مراحل مختلف از من حمایت میکردند و همانطور که فرمودید من از همان اول که مذاکره را شروع کردم، از طریق حاج احمد آقا به حضرت امام تلکس میزدم و از ایشان میپرسیدم. امام از طریق حاج احمد آقا به من پیغام میدادند که هر طور مصلحت میدانید عمل کنید.
گفتوگو از: محمد رحمانی
منبع: ویژهنامه "رمز عبور 4" روزنامه ایران
تحولات تونس، انقلاب نبود كودتا بود
تحولات تونس، انقلاب نبود كودتا بودجعفر قنادباشی
از یك ماه پیش مردم تونس در اعتراض به سیاستهای دولت زینالدین بن علی رئیسجمهوری این كشور به خیابانها آمدند. اعتراض آنها در مقابل دولت درنهایت موجب شد تا زینالدین بن علی با كنارگیری از قدرت، كشورش را به مقصد عربستان ترك كند. برای روشن شدن بیشتر موضوع با جعفر قنادباشی كارشناس مسائل آفریقا گفتوگو كردیم. وی بر این باور است كه احتمال تكرار حوادث تونس در كشورهای دیگر از قبیل الجزایر وجود دارد.
دلیل اصلی سقوط دولت تونس چه بود؟ آیا میتوان افزایش نرخ بیكاری و قیمت برخی كالاها را مهمترین عامل سقوط این دولت دانست؟
واقعیت این است كه جرقه اصلی سقوط دولت تونس به وسیله افزایش نرخ بیكاری و قیمت برخی كالاها زده شد، درواقع بالا بودن نرخ بیكارى، گرانى، كمبود مواد غذایى، فساد حكومت، انسداد سیاسى، ناكارآمدىهاى پیاپى دولت مردم تونس را به ستوه آورد و این امر به شورشهاى خیابانى انجامید اما ریشه اصلی بحران در این كشور ناشی از ساختار سیاسی كهنه تونس است، زیرا ساختار دولت این كشور به دوران جنگ سرد برمیگردد. ساختار این كشور اقتصاد دولتی را دنبال میكند، این در حالی است كه اقتصاد تونس در این چند سال شاهد هیچگونه تحولی نبوده و دولت هم تمام امكانات رفاهی را تنها به پایتخت و مناطق ساحلی كه متعلق به جذب توریسم است، تخصیص داده لذا جرقه اصلی سقوط دولت را باید ناشی از ساختار كهنه این كشور دانست اما در شعارهای مردم این كشور، شاهد بودیم كه آنها فساد دستگاه دولتی، فساد در خانواده زینالعابدین بن علی رئیسجمهوری فراری تونس را مهمترین عامل حركت خود اعلام كردهاند. زیرا فرزندان بن علی و داماد وی متهم هستند كه سرمایههای كشور را به كشورهای عربی منجمله دبی و دیگر كشورها منتقل كردهاند، بنابراین انتقال سرمایه به این كشورها موجب شد تا رئیسجمهوری فراری تونس، به ریاض نقل مكان كند تا از این طریق در كنار ثروتهای خود باشد. فساد خانواده بن علی طبیعتا مایه اصلی تظاهرات گسترده مردم تونس بود. گفتنی است كه انتخاب بن علی برای پنجمینبار بهعنوان رئیسجمهوری تونس موجب شده تا از جوانگرایی در این كشور جلوگیری شود. كسانی كه دستاندركار حكومت تونس بودند و حتی كسانی كه اكنون زمام امور را برعهده گرفتهاند، همان افراد قدیمی با تفكرات گذشته هستند، لذا نباید انتظار داشت كه سقوط دولت موجب ایجاد تحول در ساختار این كشور شود.
اتفاقا سوالی كه در اینجا میتوان مطرح كرد این است كه بن علی با توجه به تجربه ۲۴ ساله ریاستجمهوری بر تونس، تنها ۲۸ روز توانست در مقابل تظاهرات و مخالفتهای مردمی مقاومت كند؟ آیا وی توان مقابله و مهار اعتراضات را نداشت؟
دقیقا باید گفت كه بن علی توان مقابله با معترضان را نداشت، چراكه همانگونه كه پیش از این عرض كردم ساختار سیاسی تونس بسیار كهنه است. بنابراین دستگاه اطلاعاتی تونس به خوبی قادر نبود اعتراضات صورتگرفته را تجزیه و تحلیل كند. به همین دلیل رئیسجمهوری تونس در روزهای اول اعتراضات، وزیر ارتباطات را از كار بركنار كرد. البته باید گفت چنین سرنوشتی را در مورد دیگر دیكتاتورها جهان شاهد بودیم، آنها هم تصور نمیكردند تظاهراتی كه علیه سیاستهای آنها انجام شد درنهایت منجر به سقوط حكومت استبدادیشان شود. از سوی دیگر نسلی كه اكنون در تونس زندگی میكند، نسل جدیدی است كه در دوران سركوب متولد شده؛ این نسل از زمان تولد تاكنون شاهد آن بود كه رئیسجمهوری در هر مرحله حضور آنها را در انتخابات یا سیاست قبول نداشت. بهعنوان مثال پارلمان تونس یك پارلمان كمكاری است. زیرا زمانی كه خودم از پارلمان این كشور دیدن كردم، به من گفتند كه پارلمان تونس در سال تنها یك بار جلسه تشكیل میدهد. یعنی قوانینی كه باید متناسب با شرایط این كشور تغییر كنند، تغییر پیدا نمیكردند. در حقیقت سیستم تونس كه بن علی رهبری آن را برعهده داشت دچار فساد گستردهای شده بود، به گونهای كه رئیسجمهوری این كشور قادر به درك تحولات كشورش كه به نقطه انفجار رسید، نبود. ساختار اطلاعاتی تونس قدرت شناخت نارضایتیها را نداشت، لذا به این دلیل نمیتوانست آن مهاركند.
نقش رسانهها و وسایل ارتباط جمعی را در سقوط دولت تونس چگونه ارزیابی میكنید؟
رسانهها در پوشش تظاهرات صورتگرفته در تونس بسیار كمك كردند. مردم این كشور نیز به خوبی از وسایل ارتباط جمعی و رسانههای جدید بهره بردند. منتها درحال حاضر رسانهها كارهای جدیدی را انجام میدهند كه این كارها خطری مهم برای حركت مردم تونس است. یكی اینكه این رسانهها فرار بن علی را بهعنوان یك تحول معنا میكنند. این در حالی است كه محمد الغنوشی نخستوزیر این كشور كه در حال حاضر زمام امور را برعهده گرفته، در دوران بن علی، ۱۲ سال نخستوزیر تونس بود. درواقع وی علیه بن علی كودتا كرد كه رسانهها آن را بهعنوان یك تحول معرفی میكنند. همچنین نخستوزیر تونس پس از فرار رئیسجمهوری اعلام كرد كه وی با همكاری ارتش كشور را اداره خواهد كرد كه این خود به معنای كودتا در این كشور است. نكته دیگر این است كه رسانههای جمعی بهطور كامل اجتماعات مردمی كه انجامشده را نشان نمیدهند. یعنی رسانهها هیچیك از مساجد یا مراكز محل تجمع مردم را پخش نكردند. درواقع در حال حاضر رسانهها تنها خرابیها را نشان میدهند تا از این طریق دولت توجیهی برای حركت بعدی ارتش داشته باشد.
اما برخی ناظران بر این باورند كه رسانههایی از قبیل الجزیره نقش مهمی در سقوط دولت تونس ایفا كردند؟
خیر، در واقع این نظرات به حركتهای شبكه خبری «بیبیسی» در اوایل انقلاب ایران شبیه است. در آن دوران برخی ناظران اعلام كردند كه بیبیسی در ایجاد انقلاب ایران نقش داشته، اما این نظر درست نیست. در حال حاضر الجزیره نقش جریانهای غیرمردمی در سقوط دولت تونس را بزرگ جلوه داده است. این شبكه حتی حزب كمونیست را بهعنوان آلترناتیو آینده معرفی كرده است. همچنین خطمشی الجزیره شامل حمایت از دولتهای متحد كشورهای غربی است. بنابراین همانگونه كه پیش از این عرض كردم رسیدن مردم تونس به نقطه انفجار مهمترین عامل سقوط دولت بن علی به شمار میرود.
سقوط دولت تونس میتواند موجب افزایش نگرانی حاكمان برخی كشورهای عربی از قبیل مصر، الجزایر، لیبی و حتی عربستان سعودی شود؛ آیا میتوان انتظار داشت كه در آینده نزدیك تظاهرات گسترده مردم تونس به این كشورها منتقل شود؟ كمااینكه طی سال گذشته و ماه جاری میلادی در دو كشور مصر و الجزایر شاهد تظاهرات گسترده بودیم.
دقیقا اینگونه خواهد بود. بهعنوان مثال براساس آماری كه دولت الجزایر اعلام كرد در آخرین انتخابات این كشور تنها ۳۶ درصد از مردم شركت كردند. یعنی ۶۴ درصد از مردم در اعتراض به سیاستهای كشورشان حاضر به شركت در انتخابات نشدند. همچنین در آخرین انتخابات مصر تنها ۲۳ درصد مردم شركت كردند. عدم شركت مردم در انتخابات این دو كشور به این معناست كه مشروعیت آنها بر لبه پرتگاه قرار گرفته است. مغرب هم دچار سرنوشتی شبیه این دو كشور شده است. درحقیقت در حال حاضر غرب از این نگران است كه سرنوشت دولت تونس به كشورهای متحد آنها كه در كنار دریای مدیترانه قرار دارند منتقل شود. دولت الجزایر را باید اولین دولتی دانست كه در معرض تهدید جدی قرار دارد و این احتمال وجود دارد كه عوامل سقوط دولت تونس، در الجزایر تكرار شود.
تصور نمیكنید كه اتفاقات تونس در مصر تكرار شود؟
تكرار اتفاقات تونس در مصر بعید به نظر میرسد، چراكه این كشور پیچیدگیهای خاص خودش را دارد. درواقع فقر و بیكاری مصر را دچار تحول جدی نخواهد كرد، زیرا مردم این كشور به فقر عادت كردهاند.
با توجه به رابطه خوب رئیسجمهوری تونس با فرانسه، چرا نیكلا ساركوزی رئیسجمهوری فرانسه از پناهندگی بن علی به پاریس استقبال نكرد؟
آمریكا و فرانسه همیشه در چنین مواقعی دو كار انجام میدهند. یكی اینكه اتفاقاتی كه موجب سقوط كشوری شود را مساله داخلی آن كشور تلقی میكنند. مورد دیگر این است كه فرانسه به خوبی میدانست در صورت استقبال از رئیسجمهوری تونس از سوی افكار عمومی تحت فشار قرار میگرفت، لذا این كشور برای جلب افكار عمومی تونس حاضر به پذیرش بن علی نشد.
در نهایت به نظر شما تونس به كدام سو حركت خواهد كرد؟
با توجه به پشتیبانی غرب از كودتای غیررسمی و نداشتن تجربه مردم تونس در سیاست و حكومت، طبیعتا پیشبینی میشود كه ۷۰ درصد از ساختار قبلی حكومت زمام امور این كشور را برعهده خواهد گرفت. گفتنی است كه مردم تونس از زمان مستقلشدن تاكنون تنها شاهد روی كار آمدن دو نوع دولت بودند.
گفت و گو از صادق حمزه/ روزنامه فرهیختگان
منبری 20 تومان می گیرم می دهم پسرهای بیکارم
منبری 20 تومان می گیرم می دهم پسرهای بیکارممصاحبه با جعفر شجونی
همشهری ماه - جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه به جامعتين شهره هستند، آستينها را بالا زده و براي بازتعريف اصولگرايي دست به كار شدهاند.
همين چندي پيش بود كه حبيبالله عسگراولادي چهره شناختهشده موتلفه اسلامي و جبهه پيروان خط امام و رهبري با انتقاد از برخي سياسيون اين مساله را مطرح كرد كه نگاه هاشمي و احمدينژاد درباره اصولگرايي را قبول ندارد چراكه يكي آن را بسيار باز و ديگري تنگنظرانه و بسته تعريف ميكنند و از همين جا خواستار بازتعريف اصولي واژه اصولگرايي شد.
گفتوگويي كه ميخوانيد با يكي از اعضاي شوراي مركزي روحانيت مبارز و حزب موتلفه اسلامي است كه سخنان گفته شده در آن در نوع خود جالب و قابل تامل است. از اين منظر كه در تشكل با سابقهاي چون موتلفه هم يك سر آن - عسگراولادي، بادامچيان و غفوريفرد - به تعريفي از افراد شاخص نظام چونهاشمي و واژه اصولگرايي رسيدهاند.
حزب متبوعشان در انتخابات نهم رياستجمهوري در مقابل احمدينژاد از كانديداتوري دكتر لاريجاني دفاع كرد و در سر ديگر اين حزب افرادي چون ترقي و انبارلويي با انتقاد از آقايان لاريجاني و عسگراولادي ميگويند كه اينها دارند شناسنامهشان را باطل ميكنند. اين اتفاق به نوعي در ساير تشكلهاي اصولگرا نيز ديده ميشود و هر فردي با ظن خود يار اصولگرايي شده و اينجاست كه ضرورت بازشناسي اين واژه معلوم ميشود تا مشخص گردد چه كسي در دايره اصولگرايي جاي دارد.
به نظر شما چرا برخي از خواص، آن حوادث پس از انتخابات را بهوجود آوردند؟
هيچ چيز اين دنيا تعجب ندارد زيرا به قول بعضيها «انا في كل لحظه رجل» من در هر لحظه براي خودم مردي هستم. ما در تاريخ زياد داريم كه انسانهاي خوب در يك لحظه فريب شيطان را خوردند و زمينگير شدند. انسان قابل تغيير است. حالا اين تغييرات يا از توارث است يا از تلقين يا از تقليد يا از محيط. اين چهار تا 25درصدي هم هستند، صددرصدي نيستند. به قول علما سبب ناقصه است نه كامل. يعني ممكن است يك آدمي بسيار خوب باشد فرزندش بد درآيد. يا يك آدمي بسيار بد باشد فرزندش خوب درآيد. اين تغييرات بهخاطر اختيار انسان است. او كه مجبور نيست!
ما زماني باور نميكرديم مجاهدين خلق اينجور بشوند. روزگاري بود كه هجوم ماركسيسم و كمونيسم زياد بود حتي ايدئولوگهاي ماركسيستها در زندان به ما ميگفتند آن بهشتي كه شما روي منبر ميگوييد دروغ است؛ بهشت واقعي اتحاد جماهير شوروي است.
در مقابل آنها، مجاهدين خلق بودند كه نماز ميخواندند، روزه ميگرفتند، تفسير قرآن ميكردند و تفسير نهجالبلاغه ميكردند. حتي برخي از علماي ما فريب ظاهر فريبنده اينها را خوردند. به امام(ره) نامه نوشتند در نجف كه شما دو نفر از اينها را بپذير به نامهاي حسين روحاني و تراب حقشناس. امام (ره) نميپذيرفت. همين آقاي دعايي روزنامه اطلاعات ميگفت من با امام (ره) قهر كردم كه چرا اينها را نميپذيرد. دست آخر امام (ره) پذيرفت. خب اينها در ظاهر هم ريش دارند، هم قرآن ميخوانند ولي وقتي با امام(ره) صحبت كردند ايشان فرمودند من عقيدهاي به مبارزه مسلحانه ندارم. ما ميخواهيم انقلاب كنيم. بعدها فرمودند كه اينها آمده بودند نهجالبلاغه تفسير كنند ديدم معاد اينها مشكل دارد.
ما در زندان اوين عضو مجاهديني داشتيم كه پيشنماز ميايستاد ولي ماركسيست بود. به او گفته بودند از لحاظ تاكتيكي مدتي نماز بخوان.
محيط و دوست بد هم تاثير دارد. پس اصل مطلب اين است كه انسان قابل تغيير است. ما بايد احتمال بدهيم كه شايد فريب خورده يا تلقين بد شده يا محيط بد داشته است.
شما معتقديد اينها جزو كدام دسته هستند؟
حالا من از اينها مقدستر بگويم. من در دفترم دو جلد كتاب ولايت فقيه دارم كه آقاي منتظري با دست خودش به من داده است. ولايت فقيه يعني چه؟ يعني كار بايد دست فقيه باشد.
حالا همين آقاي منتظري با آن كتاب ولايت فقيه به خاتمي ميگويد چرا به آقاي خامنهاي نامه نمينويسي بگويي چرا در كارهاي دولت مداخله ميكني؟! اگر همين مديريت آيتالله خامنهاي در سال گذشته نبود ايران رفته بود. آن كسي كه ايراني است ميخواهد جبهه ملي باشد، نهضت آزادي باشد، ميخواهد اهل زرتشت و اوستا باشد، بايد بفهمد كه ايران را دست نيرومند اين ولي فقيه نجات داد وگرنه اينجا اوكراين و گرجستان بود.
خدايي وطن را نجات داد. اين فرد چه دخالتي دارد؟ آقاي احمدينژاد ديروز آقاي متكي را برداشت، اصلا دفتر ايشان ورودي به مساله داشت؟ هميشه بزرگان و مراجع در مواقع حساس قدم جلو ميگذاشتند و كاري ميكردند، مثل ميرزاي شيرازي، مثل ثقهالاسلام تبريزي، مثل شيخ محمد خياباني، مثل شيخ فضلالله نوري، مثل آيتالله كاشاني و نواب صفوي.
در خراسان جواني از آستان قدس ميآمد هتل، من را ميبرد در حرم سخنراني كنم. يك بار به من گفت حاجآقا! من آن وقتي كه بيكار بودم به يک روحاني ناسزا ميگفتم و او را آدم بدي ميدانستم ولي خدا ميداند نه براي كارم، حالا كه جلو رفتم ميبينم آنچه شنيده بودم دروغ بوده و خيلي تعريف آن روحاني را كرد. خيلي از ايرادها و گيرها اينجوري است.
گاهي بعضيها پدرشان در نظام مقام شامخي داشته و شهيد شده. منتها بچههاشان جبهه ميگيرند. زماني كه شهيد بهشتي هم زنده بود خانم بزرگوار شهيد مطهري ميگفت ببين كسي از ما احوالي نميپرسد! البته ممكن است دستگاه كوتاهي داشته باشد. گير و گرفتاري باشد. بزرگان مملكت گرفتارند ولي هدفشان بياعتنايي نيست. اگر بعضيها كملطفي كردند فرزندان نبايد با فتنه همراه بشوند.
درباره خواص سال گذشته نگفتيد...
آقايان سران فتنه هم خدا ميداند يا از اول باطن سياهي داشتند يا در اين مسائل انتخابات تغيير كردند. مملكت حساب و كتاب دارد. در وزارت كشور 1500 نفر كارمند نشسته. سرتاسر ايران چند ميليون آدم محترم از قشرهاي مختلف آوردند پاي صندوق براي نظارت. آنوقت آدم بگويد تقلب! اين آقا جواب اين چند ميليون را روز قيامت چطوري ميتواند بدهد؟ از صبح تا غروب پاي صندوق نشستند کار خودشان را انجام دادند، آنوقت به آنها ميگويند خائن و متقلب! جواب اينها را چطور ميدهند؟ آقا راي نياورده شلوغ ميكند. اين منافقين هر وقت راي ميآوردند ميگفتند مردم فرهيخته، مردم دانشمند، مردم فلان. وقتي مردم استقبال نميكردند ميگفتند مردم ناآگاه، نفهم و نادان. اينها با بنيصدر بد بودند، هي زير عكسش مينوشتند بتول خانم. هي بتول خانم، بتول خانم. بعد با بنيصدر رفيق شدند تا جايي كه بنيصدر دخترش فيروزه را به مسعود رجوي داد. ما بايد مطالعه عميقي كنيم تا ببينيم چه كسي چرا منحرف شد؟
جريان شايعات پشت سر شما در انتخابات دور دوم مجلس چه بود؟
اينها يك مشت آدمهاي شيطان بودند. آمدند پيش من توبه كردند و گفتند ما فكر ميكرديم از اينهايي كه بعد از شما بيايند ميتوانيم خوب وام بگيريم. از قضا همانها بعد كه راي نياوردم آمدند خانه من و من آنقدر عصباني بودم كه حد نداشت چون خدمت كرده بودم.
آقاي شجوني ظاهرا شما به آن انتخابات اعتراض داشتيد.
بله. من دوره اول نماينده كرج بودم و خدايي به مردم خدمت كردم و اگر از مجلس حقوق ماهي 7000 تومان ميگرفتم خدايي خرج مردم ميكردم. همين الان مهندسي هست به نام كوهستاني كه آن زمان جوان بود. الان يك سال است به من ميگويد حاجآقا من با شما بد نبودم ولي دنگم گرفته بود كه راي نياوري! من در يك صندوق 21 هزار راي مخالف شما دادم! ببين چطوري حق من را خوردند.
بعضي هم ميگفتند اموال مصادرهاي را به نفع خود استفاده كرديد؟
من نماينده امام (ره) بودم. به دستور امام (ره) آمديم كاخها را رسيدگي كرديم. من هم يك نفر نبودم كه مورد سوال قرار بگيرم. ما 20 نفر آدم خوشنام و متدين كرج را انتخاب و با آنها كار كرديم. فروش اموال و... حتي فروش 13 سگ شاهنشاهي! اينها را انجام داديم. يك قران پول دست من نبود. ما 500 نفر پاسدار خوب داشتيم. بودجه هم نداشتيم. فقط يك بار نفري 500 تومان به اينها داديم. اصلا اين خبرها نبود. ما نماينده امام(ره) بوديم. ايشان يك عمر ما را ميشناخت كه پاكيم و صافيم. از جيب زن و بچه ميبرديم در كميته خرج ميكرديم.
البته زمان مجلس دوم اين حرفها را نميزدند، فقط ميگفتند اين بار شجوني نباشد. بعد هم آمدند در خانه ما و عذرخواهي كردند. همين جا آمدند كه آن موقع يك طبقه بود، بعد براي بچهها نفري يك واحد ساختيم.
يك موضوع ديگري هم درباره شما مطرح كردند و گفتند كه آقاي شجوني حالا خط امامي شده و او هم جزو تغيير كرده است چراكه در انتخابات خبرگان در سال 58 كه شهيد بهشتي و بزرگان ديگري راي آوردند نامه اعتراضي داد و گفت كه به انتخابات و تركيب آن اعتراض دارد كه به نوعي اعتراض به انتخاب شهيد بهشتي بود. بعد هم داد روزنامه بنيصدر يعني انقلاب اسلامي نامه را چاپ كرد.
يك بنده خدايي از نهضت آزادي بود به نام حاجاحمد علي بابايي. با هم زندان بوديم. اين خدا بيامرز آدم خوب ولي تندي بود. مسجد و حسينيه ساخته. در زندان هم يكبار به من پول داد كه بين زندانيان تقسيم كنم كه كردم. بعد از پيروزي انقلاب روزي به من زنگ زد. من هم تند داشتم از پلهها پايين ميرفتم. گفت شجوني باش تا يك كاغذ بياورم امضا كني. پرسيدم چي هست؟ گفت اينكه آيا خبرگان حتما بايد آخوند باشند يا غيرآخوند هم ميتواند جزو خبرگان باشد؟ گفتم: حاجعلي! غيرآخوند هم ميتواند جزو خبرگان باشد. ما ملاهايي داريم كه لباس نميپوشند. آقاي گرجي از شاگردان آقاي خويي بود كه در نجف كفايه درس ميداد. گفت: مساله همين است و من نامهاي نوشتم كه غيرروحاني هم ميتواند عضو خبرگان باشد. خدا شاهد است. به روح پيغمبر اسلام (ص). به جان امام حسين(ع) آورد و من هم نديده امضا كردم. متن آن را هم تابهحال نخواندهام. يك بار مرحوم طالقاني به من زنگ زد و گفت: شجوني بيا به دادم برس. پرسيدم چه اتفاقي افتاده؟ گفت كه اين علي بابايي ديوانه با يك كت و شلوار آمده ميگويد لباس آخوندي را دربياور و كت و شلوار بپوش. اين آدم اينطور بود. آدم خوبي بود ولي تند زبان بود. من ميگفتم تو را بايد خواباند زبانت را شلاق زد. از اين حرفها درباره من زياد زدهاند. حالا بيايند بگويند شجوني طرفدار شاه بوده! چرا؟ چون كلاس اول كه بوده در مدرسه ميخوانده: شهنشه ما زنده بادا! ...آنوقت ما بچه بوديم.
حاجآقا شانس آورديد صداي شما را ندارند وگرنه برخي رسانهها منتشر ميكردند!
بله. به خدا؛ هيچكس بيدامن تر نيست. اما ديگران پرده افكندهاند و ما بر آفتاب انداختهايم.
قبل از انقلاب با همين اعضاي جبهه ملي، زندان بوديم. به آيتالله كاشاني فحش ميدادند، در صورتي كه اگر كاشاني نبود مصدق وكيل مجلس نميشد. اگر ترور شهيد نواب نبود جبهه ملي به مجلس راه نمييافت. در اين مملكت رئيس جامعه، روحانيت و علماي خوشنام هستند. خدا شاهد است. من خالصانه سخن ميگويم. هيچ كسي يك هزار تومان هم به من نداده است. از دولت هم حقوق نميگيرم. خالصانه ميگويم نهضت آزادي و جبهه ملي از نردبام روحانيت بالا رفتند و نردبام را شكستند. ما داريم كه بعدها جبهه ملي با شاه ساخت و پاخت كردند. ميليونها ثروت به هم زدند آنوقت آقاي كاشاني در گرسنگي مرد. نان نداشت. شهيد نواب صفوي آه در بساط نداشت. خدا شاهد است يك بار در تاكسي فهميد كه من ميخواهم كرايه بدهم-يك تومان بود- آرام كرايه را از من گرفت و داد به شوفر كه يك دفعه او فكر نكند ما داريم كرايه تاكسي نواب را ميدهيم. از من طلبه بيپول و بيچيز گرفت و داد. نداشت كه بدهد. روحانيت هميشه داربست ترقي سياستمداران بودند ولي بعد كه به قدرت رسيدند داربست را باز كردند و انداختند گوشهاي. بنده يك بلوغ تجربي دارم كه عرض ميكنم.
همين آقاي ميرحسين موسوي را مقام معظم رهبري آورد در حزب جمهوري. همراه با آقاي آقازاده كه وزير نفت بود. كه اينها در روزنامه جمهوري اسلامي كار كنند. با اين بيانيهها آدم ميفهمد اصلا صحبت انتخابات نيست. صحبت احمدينژاد و تقلب نيست.
مدتها بود كه شما سكوت كرده بوديد ولي در يك سال اخير خيلي رسانهها مثل صدا و سيما به شما گرايش نشان دادند، چرا؟
بله. بعد از انقلاب ما ساكت بوديم. چطور آقاي موسوي 20 سال ساكت بود، ما هم همانطور ساكت بوديم. دنبال كار خودمان بوديم. ديدم نامردي و فتنه آمد جلو. دروغ آمد جلو، من هم وارد شدم. روز انتخابات كه راي دادم خبرنگاري آمد جلو پرسيد: آقاي شجوني در انتخابات مياندورهاي از بين دو نفر موسوي و احمدينژاد به چه كسي راي ميدهي؟ گفتم چي؟
گفت: بله. انتخابات به دور دوم ميرود. گفتم: بنويس كه در همين انتخابات احمدينژاد 75درصد راي ميآورد. من ميديدم. بعضيها چند تا دختر رقاص را در جردن ميديدند، من 20 كيلومتر آدم در اصفهان ميديدم، يا در كرمان و جنوب آن و ساير استانها همينطور بود. طرف در يك روستايي ميگفت 900 راي احمدينژاد آورد سه تا موسوي. من اينها را ديده بودم. من بو كنم ميفهمم. در دفتر ازدواج و طلاقم گاهي پسر و دختري ميآيند ما براي اينها «انكحت» ميخوانيم ولي در دل ميگويم اينها سه ماه ديگر برميگردند. اينها زن و شوهر دائمي نميشوند. خدا ميداند ديد من ديد است. حالا از خودم معجزه بهتان بگويم! گاهي در دفتر ميگويم محمد- از كارمندان دفترم- به خدا دارند باد ماشينم را خالي ميكنند. ميگويد حاجآقا تو از كجا ميداني؟ ميگويم تو برو ببين. خدا شاهد است ميرود ميبيند كه بله خالي كردهاند! اينها جرقه است. فيض روحالقدس ار باز مدد فرمايد/ ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد.
ما در جواني آتشپاره بوديم. بعد ساكت شديم. بعد ديديم چهار نفر پيدا شدند مثل كروبي و خاتمي و موسوي. به غيرت و شرف مردانگيام برخورد، راه افتادم.
شما خاتمي را هم جزو اين دسته ميدانيد؟
خاتمي را من خائن ميدانم.
آقاي غفوري فرد كه از قضا مثل شما هم عضو شوراي مركزي موتلفه است چند روز قبل گفته بود خاتمي در چارچوب نظام است.
غفوريفرد، عسگراولادي، لاريجاني و بعضي ديگر شناسنامه خودشان را دارند باطل ميكنند.
آقاي بادامچيان چطور؟
او هم همينطور. من روزهاي شنبه با اينها جلسه دارم و جسته و گريخته گفتهام چه ميكنيد؟!
چه كسي از اينها ريشسفيدي و حكميت خواسته كه خودشان را جلو مياندازند. چه کسي به اينها گفته برويد جلو ريشسفيدي كنيد؟ طرف ديگر مناقشه اين سه نفرند. اينها با بيانيههاي مكرر خود دارند تيشه به ريشه خود ميزنند. كي اينها به عسگراولادي، غفوريفرد و بادامچيان نامه نوشتهاند كه خودشان را جلو مياندازند. اشتباه ميكنند. تعارف ندارد.
چند وقت قبل در مشهد آقاي عسگر اولادي گفت كه برخي ميخواهند هاشمي را بيشناسنامه كنند.
بله، گفت. من هم بودم. خدا شاهد است بعضيها من را كنار كشيدند و اعتراض كردند به اين سخنان. اين چه حرفهايي است كه عسگراولادي ميزند؟ كه چي؟
جايگاه آقاي هاشمي را چطور ميدانيد؟
اگر خدايي بخواهيم حرف بزنيم، ايشان دارند خود را هزينه خانواده خود مي کنند. فداي دخترش و پسرش شد.
پيغمبر روزي فرمود: «السلمان منا اهلالبيت». زبير هم نشسته بود، فرمود: «الزبير منا اهل البيت ما لم نشا ابنه المشموم» يعني تا زماني كه پسر شومش بزرگ نشود.
درآمد شما از کجاست؟
شغل من منبر بوده و از آن هم پول درميآوردم. گاهي هم مثلا يك زمين ميخريدم صد هزار تومان، بعد ميفروختم مثلا 120 هزار تومان. يك بار مرحوم توليت قم به من گفت بيا برو سالاريه قم زمينهاي من را قطعه بندي كرده اند. يك 300 قطعه اي بردار؛ بعد قسطي به من بده. خدا ميداند به من برخورد. هاشمي رفسنجاني هم آنجا نشسته بود. مثل اينكه يك سماور آب جوش ريختند روي سر من. مرحوم توليت آنقدر كه مرا تحويل گرفت هاشمي را تحويل نگرفت. بعد پيشنهاد زمينها را داد كه نپذيرفتم. سالاريه قم اگر الان بروي انگار به پاريس قدم گذاشته اي. من با همه تنگدستي كه آن روز حتي كرايه تهران تا قم را نداشتم، قبول نكردم و گفتم: آقاي توليت من نميخواهم. يكدفعه هاشمي گفت كه من ميخواهم. توليت هم رو به هاشمي گفت تو بردار. هاشمي از آنجا ميلياردر شد. حالا اگر ميگفت برويم بهصورت شريكي با هم زمينها را برداريم و قسطش را بدهيم باز يك چيزي ولي نگفت.
ما به پاكي خال سيب و آن صداقت با عقيده كار كرديم. زن و بچه من زجر زياد كشيدند. نميخواهم جانماز آب بكشم.
يك نقل قولي از امام(ره) هست كه تا آقايهاشمي و رهبري انقلاب با هم باشند آسيبي به انقلاب نميرسد.
بله فرمودند و احمد آقا هم فرمودند. من يك بار به محسن رضايي گفتم كه به كچل ميگويند زلفعلي. گفت چطور؟
گفتم ببين اينها كه در مجمع تشخيص مصلحتند چرا مصلحت را تشخيص نميدهند. ملاي رومي نوشته يك كسي به يارش كه رسيد كاغذ درآورد خواند. خب به يارت رسيدي چرا كاغذ درآوردي؟ ملاي رومي ميگويد كه عاشق به معشوق گفت كه تو داري عمرت را ضايع ميكني. شما كه ميگويي ما هر وقت بخواهيم يك ساعت دوساعت با رهبر مينشينيم چرا نامه مينويسي؟ گفتم شما مصلحت را تشخيص نميدهيد.
آن نماز جمعه آقايهاشمي واقعا بد بود. گفت عدهاي ترديد كردند كه بايد اقناع بشوند. اين يعني چي؟ يعني بنزين روي آتش بريز. يا روايتي كه جايش آنجا نبود را گفت.
آنان كه با علي پيمان بستند كوچكترين تخلفي كردند، علي با آنها جنگيد. اينها كه وارد انتخابات شدند يعني چه؟ يعني قانون را قبول دارند. ولايت فقيه را قبول دارند. نهادهاي نظام را قبول دارند.
خود هاشمي هم به من علاقهمند است و ميداند كه غرض و مرضي ندارم. ميداند در خون شجوني پدرسوختگي نيست. من طبق بلوغ تجربي كه دارم با كسي دوست يا مخالف هستم.
چرا پس آقا همچنان آقاي هاشمي را رئيس مجمع گذاشتند و در نماز جمعه آنطور از ايشان تعريف كردند.
كشورداري مشكل است.
حتي شنيدم كه ناراحت شدهاند از برخي رسانهها كه آقايهاشمي را با كروبي و موسوي يكي ميكنند.
بله. ما از خدا ميخواهيم. اما آدمي كه خودش را بيخود جلو مياندازد يا سكوتي ميكند كه از فحش خواهر و مادر بدتر است چه بگوييم.
چه معني دارد كميته امداد 14 اسفند با هاشمي ملاقات ميكند؟ كار بيخودي كردهاند. يا ميگويد دارند شناسنامه هاشمي را باطل ميكنند. آقاي عسگراولادي! با دفاع از هاشمي داري شناسنامه خودت را باطل ميكني! من با اينها مخالفم.
همينها حسنعلي منصور را كشتند چرا؟ چون يك كلمه عليه امام (ره) صحبت كرده بود. الان كه اين فتنهگرها عليه امام حسين(ع) امام (ره)، عليه قرآن امام، عليه نظام امام (ره) و... هجمه كردند. حالا برويم منتكشي كنيم؟ يكي از آخوندهايي كه در جامعه روحانيت مبارز هم هست گفته بود آمدن هاشمي به نماز جمعه يك ضرورت ملي است. چه ضرورت ملي؟ مردم 14 خرداد با نوه امام (ره) چه كردند؟ ايني كه مردم فهميدند درست است. خدا شاهد است اين درست بود.
ولي رهبري در 14 خرداد، سيد حسن را بوسيدند. آقاي هاشمي هم گفت قبلش پيش آقا بوده و ايشان هم از شعارهاي مردم ناراحت شدهاند و وقتي صداي صلوات بلند شده فرمودهاند اينها مردمند نه آن عده محدودي كه شعار ميدادند...
نه. سيد حسن ميخواست قهر كند برود. آقا گفته بود با ما بيا بالا، بعد خواستي بروي برو. اين نهايت انسانيت آقا بود. ايني هم كه هاشمي ميگويد از آقا درست نيست. نميشود گفت كه اينها مردم نبودند. به خدا بودند. اين تلويزيون توي خانه همه رفته است و تاثيرش را گذاشته. خدا شاهد است يك سال قبلش گفتم حسن جان! در جماران عدهاي هستند كه ضد امامند. گفتم همين داماد اشراقي، محمدرضا خاتمي و دختر اشراقي در روزنامه نوشتند كه از امام (ره) بايد انتقاد كرد. حسن گفت كه مزخرف گفتند. گفتم ما خاندان شما را دوست داريم. در زمان شاه همين همسر امام(ره) را كسي حاضر نبود ضامنش بشود كه برود نجف شوهرش را ببيند. شهيد محلاتي به من زنگ زد گفت به بازاري و غيره زنگ زدهام هيچكس حاضر نيست سندش را بياورد اين خانم برود نجف. گفت تو بيار. گفتم تو خودت بيار. گفت سند من گرو است. گفتم دروغ ميگي شيخ. گفت نه به خدا راست ميگويم. بالاخره من بردم سند گذاشتم. ما بهخاطر امام، زن و بچهمان را داغان كرديم. من چهار تا پسر دارم بيكارند. همه از سواد و درس عقب افتادند. من در اين سن و سال بايد منبر بروم 10 تومان 20 تومان بگيرم تقسيم كنم بينشان. غرض اينكه ما ضربه اين نظام را زياد ديديم و دلمان ميسوزد و چيزي هم نميخواهيم.
دليل سكوت طولاني آقاي ناطق را در چه ميدانيد؟
ايشان و حسن روحاني ديگر جلسات روحانيت را نيامدند. نه اينكه طرف ميرحسين رفتند نه! من نميتوانم اين را بگويم. ولي با احمدينژاد بد بودند. گاهي هم آقاي ناطق به من متلك ميگفت. من هم ميگفتم آقاي ناطق من عاشق چشم و ابروي احمدينژاد نيستم ولي من ميگويم ميان اين كانديداها اين رايآورترين است. چون ابتكار دارد. ابتكارش اين است كه كابينهاش را ميبرد دهات. پسرم ميگفت به يك دهاتي گفتم به كي راي ميدي؟ گفت به اين. اشاره كرد به علم گاز. اينطور نيست. اين اختلاف بين ما بود. از آن زماني هم كه جامعه روحانيت جلسه دارد و اينها نميآيند كسي سوال نميكند كه غايبين چرا نميآيند؟ بيايد يا نيايد...
البته آقاي يزدي گفته بود كه هاشمي، هاشمي 10 سال قبل نيست. ناطق هم ناطق پنج سال قبل نيست. بعد هم درباره مشايي گفته بود كه ما اصلا او را به حضور نميپذيريم. گفت با آقاي جنتي هم صحبت كرديم، صلاحيت امثال ايشان رد است.
شما گفتيد كه روحانيت معمولا پله ترقي سياستمداران بوده است و بعد از به قدرت رسيدن اين پله را شكستند. آقاي احمدينژاد با پشتيباني جامعتين آمد و رئيسجمهور شد و علمايي چون آيتالله جنتي، آيتالله مصباح يزدي و... از ايشان حمايت ميكردند اما جديدا ميبينيم كه انتقادهاي همين علما از دولت افزايش يافته. آقاي جنتي در نماز جمعه ميگويد حرف من به جايي نميرسد اگر ميتوانستم جلوي برخي عزل و نصبها در دولت را ميگرفتم و از اين حرفها. آيا اين به همان معني بالا رفتن از نردبام و شكستن آن است؟
حرف را رهبري تمام كرد. ميگويد اين حرفها فرعي است. حضرت امير(ع) هم ميفرمايند كه جزييات را بزرگ نكنيد.
يعني معتقديد آقاي جنتي اشتباه كردند و به جزييات پرداختند؟
نه. اشتباه نكرد. انتقاد غير از اعتراض است. غير از دشمني است. پيغمبر در مسجد روي منبر فرمود مسلمان در سه چيز خيانت نميكند اول عملش را خالص براي خدا انجام ميدهد. دوم اينكه رهبران ديني را نصيحت ميكند و سوم در اجتماعات مسلمين شركت ميكند. گوسفند تا در گله است گرفتار گرگ نميشود. ما هم اگر مجتمع باشيم كمتر گرفتار ايدئولوژيهاي منحرف ميشويم.
بنابراين نقد خوب است. ما با خود آقاي احمدينژاد بنشينيم. ميگوييم بالاغيرتا، پايين غيرتا، وسط غيرتا، مراجع تقليد و علما از اين رئيس دفتر تو راضي نيستند. به خدا آيتالله جعفر سبحاني به خود من گفت ما اگر قدرت داشتيم مشايي را بيرون ميكرديم.
بعضيها معتقدند ديدگاه آقاي مشايي و احمدينژاد يكي است چون رئيسجمهور تمامقد از وي حمايت ميكند.
بكند يا نكند ما اين اشكال را بر احمدينژاد وارد ميدانيم.
در جامعه وعاظ يك بار مشايي آمد و توضيحاتي داد و بعد هم شما گفتيد كه اقناع شديد و حلاليت طلبيديد. چه گفت كه شما را راضي كرد؟
اين حرف من نبود. متاسفانه به نام من زدند. بله برخي از جوانان بلند شدند حرف زدند و بعد كه مشايي جواب داد؛ گفتند كه آقاي مشايي از ما راضي باش كه پشت سرت حرف زديم. از ميان ما هم دبير اجراييمان تنگاتنگ شده بود با مشايي كه گفت بله همه راضي شدند ولي ما او را از خودمان جدا كرديم و مشايي هم او را قاپيد و برد جاي ديگر و پول و پله هم راه انداختند و انشعاب كردند. جامعه روحانيت هم اينها را به رسميت نميشناسد، الان هم معروفند به واعظين مشايي. البته خودشان كه ميگويند واعظين ولايي. اينها از ما نيستند. خود هميني كه از ما جدا شد گفت كه رئيسجمهور آينده مشايي است و احمدينژاد هم معاون اول او ميشود. من اين حرف را جايي زدم مشايي پيغام داد و گله كرد. من هم گفتم كه اين حرف احمديفر است نه من. من در همان جلسه وعاظ هم به مشايي اعتراض كردم و گفتم برخي ميگويند سني هستي و معلوم نيست از چه كسي تقليد ميكني! مشايي گفت من از آقاي شجوني تقليد ميكنم. 217 نفر در جلسه ما بودند كه اين حرف را زد.
چرا الان وجهي براي اعتراض علما قائل نيستند؟
اصلا قدرت غرور ميآورد. البته ايشان در مجامع دنيا اصول ما را ترويج ميكند. به فقرا ميرسد. آبرو به روحانيت داده است. خدايي دارد آبرو ميدهد. همين براي ما بس است. منتها يك جزيياتي هست كه اشكال دارد. حالا مگر عمر دولت چقدر است؟ ميشود صرف نظر كرد.
ما مدارا ميكنيم. خود رهبر هم دارد دست به عصا راه ميرود كه يك جايي شكافي پيدا نكند.
قبول داريد مراجع با گرايشهاي دولت موافق نيستند؟
بله. ميدانم كه نيستند.
اين نقطه ضعف بزرگي براي دولت نيست؟
اين نقطه ضعف دولت است. منتها خود دولت در دلش اينطور است كه مخالفت مراجع براي ما ننگ نيست. بالاخره اين استخوان لاي زخم است و كاري هم نميشود كرد. ما صبر ميكنيم.
يكي نيست به مشايي بگويد بابا جان اين نهجالبلاغه و امام علي، اين امام و وصيتنامهاش. چه كاري است كه اينها را ول ميكني و ميروي وصيتنامه كوروش را پيدا ميكني و ميآوري.
اتفاقا ديدم شما درباره كوروش موضع گرفتيد و گفتيد كه كوروش اولين كسي بود كه ازدواج با محارم را ترويج كرد درحاليكه علامه طباطبايي در الميزان ميگويد كه احتمال هست كه ذوالقرنين همين كوروش باشد.
من كه حرفي ندارم. ضمن احترام به آقاي طباطبايي و مكارم شيرازي ميگويم يك كسي كه فعلا دربارهاش ترديد هست چرا مطرحش كنيم. كوروش اگر ميتوانست چيزي را نگه دارد شاه را نگه ميداشت. كوروش آسوده بخواب ما بيداريم حرف شاه است. انشاءالله آن حرفي كه درباره كوروش و ازدواج محارم گفتم و در تاريخ هم آمده دروغ باشد. حرفي نيست. حرف من چيز ديگري است. اين حرفها چه ربطي به رئيس دفتر رئيسجمهور دارد تا كار را به جايي برسانند كه آقاي مصباح يزدي ميگويد هر كسي اين حرفها را ميزند غيرخودي است؛ يا مثلا تيمسار فيروزآبادي بگويد مشايي افسارگسيخته است. آدم اگر بلد نيست شعر بگويد چرا شعري ميگويد كه در قافيهاش گير كند. شعر نگو آقا.
يك طلبهاي ما داشتيم پيش من درس ميخواند. يك بار آمد گفت من شعر گفتم. پيش خودم گفتم واي. چه فضاحتي! اسمش هم زينالعابدين بود. خدا رحمتش كند. گفتم بگو:
گفت: شيش ماه است شعر نگفتم ابدا
گرديد وجود جنابعالي به نزد ما
گفتم آخر اين شعر است يا معر
خدا بيامرزد يك طلبهاي بود وضع مالي خوبي نداشت. درباره من شعر گفته بود به هواي پولي و...
درباره من سروده بود:
بوعلي سينا گر به فضلت بگويم ننگ باشد
گر ثنا خوانم تو را قطر دهانم تنگ باشد
بيهقي، فردوسي...
همين جور گفت. من هم هي با دست اشاره ميكردم كه برو بالاتر. دست آخر ديد از پول خبري نيست عصباني شد. گفت:
پس چه باشي بيشرافت
مرد با ننگ و رذالت
اين هم همين جور است.
نبايد با اين ولايت فقيه اينطور رفتار ميشد!
وقتی کسی مقابل رهبری بایستد خودش نابود خواهد شد. وقتی جورج استون سون،
لوکوموتیو را ساخت، گفته شد اگر گاوی یا چیزی در مقابل آن باشد خطرناک است،
جواب داد بله برای گاو خطرناک است، یعنی گاو له می شود. همینطور کسی که
بخواهد در مقابل رهبری ایستادگی کند خودش له خواهد شد.,,,,سرويس سياسي جهان - به مناسبت نزديك شدن به سالروز حماسه فراموش نشدني 9 دي 1389، با دانشمند فرزانه و يار ديرين امام راحل و مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله محي الدين حائري شيرازي هم سخن شديم. از شيريني كلامش و از درك سياسي عميقش بهره ها برديم و اينك پرسش و پاسخ جهان و ايشان را در پيش روي داريم:
1- به عنوان اولین سؤال بفرمایید که فتنه در فرهنگ اسلامی دینی ما به چه معنا ست؟
- فتنه به معنای امتحان، فساد و اختلاف است (الفتنة اشد من القتل) فتنه انگیزی ازکشتن بدتر است. این نسبت به کسانی که زمینه بدبینی ایجاد می کنند ودو گروه را به جان هم می اندازند. می گوید ما اگر حکم کردیم فتنه گر را اعدام کنید به دلیل آن است که فتنه ازقتل بدتر است. یهودیان درمدینه ساکن بودند می رفتند در مکه و مشرکین مکه را تحریک می کردند که با مسلمانان جنگ کنند و اصل این جنگ به خاطر سخن چینی های یهود واقع شد. برای اینکه این فتنه خاموش شود حکم بر روی یهودیان جاری شد و آنها را ازبین بردند.
معنای دیگر فتنه آزمایش است که موسی (ع) می گوید خدایا این فتنه توست که اینجا به معنای خرابکاری و دو نفر را به جان هم انداختن نیست بلکه به معنای شناسایی است. امتحانی که درنتیجه آن پنهانی های انسانی آشکار می شود. یعنی کسی که مؤمن است مشخص شود و کسی که مؤمن نیست نیز مشخص شود. این جداسازی اینجا ارزش ایجاد می کند. گندم و کاه وقتی با هم مخلوط است نه مصرف گندمی دارد نه مصرف کاهی و وقتی ازهم جدا شدند کاه قیمت خود را دارد و گندم هم قیمت خود را دارد. وقتی دو چیز مخلوط می شود این گونه نیست که معدل ارزشها بدست بیاید بلکه گاهی هر دو ارزش از بین می رود؛ مثال یک قوطی شکر و نمک مخلوط مصرف ندارند و کسی حاضر به خریدن آن نیست؛ زمانی ارزش دارد که از هم جدا باشند. سیمان و خاک مخلوط شده چیزی است که در آن نه خاک ارزشی دارد و نه سیمان. و یا آب و نمک همینطور است. این فتنه برای جداسازی است وقتی جدا شوند نسبت به هرکدام تصمیم جدا گانه ای گرفته می شود و یا تشبیه فضله موش داخل برنج نه میتوان برنج را دور ریخت و نه می توان استفاده نمود وقتیکه از هم جدا شدند مي توان فضله را دور و برنج را در دیگ ریخت. ازسیاق کلام متوجه می شویم که فتنه برای امتحان و جداسازی است یا به معنای به جان هم انداختن انسان ها است.
2- گاهی اوقات دیده می شود که فتنه سال 78 و سال 88 را با فتنه های صدراسلامی تطبیق می دهند آیا این تطبیق درست است؟
- فتنه همیشه بوده؛ از صدراسلام هم بوده و خواهد بود. دلیلی ندارد که فتنه سال گذشته (سال 88) از آنها نباشد. ما در صدر اسلام می بینیم که کسانی که در جنگ بدر و احد بودند، در فتنه ها سر از چه راهی درآوردند زبیر از بهترین یاران رسول خدا (ص) بود؛ هم اينكه خویشاوندشان بود، پدری و هم مادری و هم همیتش برای خدمت بود. پسر زبیر ریاست طلب بود و پدرش را وثیقه کرد؛ حالا پسر از نظر شجاعت، مدیریت برنامه ریزی، اگر برمبنای تقوا نگوییم، توانا بود. طبیعتا درنظر پدر یک بچه بی ارزش و ناتوان نبود؛ سخنران و تصمیم گیرنده بود. درجنگها جلودار بود؛ استقامت کننده بود؛ اما مسأله تقوا هم مطرح بود. منهای تقوا بقیه صفاتش خوب بود. زبیر، بی تقوایی پسرش را حمل بر جوانی می کرد و به خاطر تعلقی که به فرزند داشت نمی گذاشت واقعیت دیده شود. بسیاری اوقات زبیر بود که آلت دست عبدالله بن زبیر می شد و در جنگ جمل هم اینطور شد. فتنه جنگ جمل، چه کسانی را مقابل هم قرارداد؟ با چه سابقه ای به چه گرفتاری افتادند و چه عاقبتی پیدا کردند؟ به خاطر اینکه بصیرتشان کم شده بود ریشه ضعف بصیرت هم تعلقاتشان و تعصباتشان بود.
3- وجه اشتراک فتنه 88 با فتنه ها و دسیسه های صدراسلام و فتنه های اوایل انقلاب درچیست؟
- در صدر اسلام کسانی در حیات رسول خدا(ص) جزء نزدیکان او بودند و بعد از رحلت ایشان جزء معارضین آن حضرت برای جانشینی شدند در این فتنه، امام راحل (ره) هم همین طور بود آن زمان بر جانشین، این زمان بر مفهوم کلی ولایت. امام(ره) یک مصداق بود؛ هرچه داشت براي ولایت فقیهش بود و نباید با این ولایت فقیه این طور رفتار می شد! در صدر اسلام نیز رسول خدا(ص) ولی مردم بود، به علت اینکه ایشان برگزیده شده خدا بود. حضرت علی (ع) هم همانطور ادامه دهنده راه ایشان بود. درفتنه هم امام راحل (ره) رهبر بود و هم جامع بود. هرچه برای امام بود برای این ولی فقیه هم بود.
4- آیا در زمان اهل بیت هم چنین بود؟
- چون خودشان حاضر بودند کسی را ولی انتخاب نمی کردند. ولایت هم انتخاب است و هم از بالاست بعضی می گویند اگراز بالا بود انتصابی است اما در زمان غیبت ما بخواهیم نخواهیم درحوزه ولایت امام زمان(عج) هستیم.
5- سران فتنه به چه کسانی می گویند؟
- کسانی که محور یک جریان هستند که با عبور آنها جماعت معبرشان را مشخص می کنند سران هستند. رهبر معظم از آنها پرسید دلیلتان از تقلب چیست؟ آنها نتوانستند ثابت کنند و وقتی قرار بر باز کردن صندوق ها شد، اینها حاضر نشدند نماینده ای بفرستند؛ آنها می گفتند انتخابات باید ابطال شود!
جو عمومی همین بود که در صندوق ها آورده بودند؛ چیزی که حق باشد از شواهد و قرائنش معلوم است. مردم نیز از مناظره ها نتیجه ای گرفتند و مناظره خیلی موثر بود. مردم حرف دو طرف را گوش می دادند. روزی رئیس جمهور پیش ازانتخابات اول(قبل از دور دوم انتخابات دوره انتخابات نهم) مهمان من بود من به ایشان گفتم دور دوم رای می آوری. ریيس جمهور زبان مردم را می داند و درد مردم را می فهمد. این آدمها که با سواد هستند فکر می کردند مردم حرف آنها را می پذیرند؛ من این مسئله را برای ریيس جمهور شرح دادم که تحصیل کرده ها با مغز و هوش و دماغشون ارتباط برقرار می کنند، عامه مردم مثل روستائیان و کم سوادان با دلشان باور می کنند. کسی که با دلش حرف می زند، بر دلشان می نشیند. در خانواده ها آنهایی که ضریب هوشی آنها بالا است انتخاب می شوند اما ضریب هوشی یک مسئله است و دل یک مسئله دیگر. معاویه ضریب هوشی بالا دارد و وقتی معضلی به اومی دادند آنها را حل می کرد. آنها می رفتند با طرف صحبت می کردند و او را طرفدار خود می ساختند. ابلیس ضریب هوشی بالایی دارد. بصیرت غیر از ضریب هوشی است، بصیرت یعنی جلوی چشم انسان پرده های تعلق نباشد. هرکجا حجاب تعلقاتش بیشتر باشد مشکل پیدا می کند. هوش و بصیرت هریک جایگاه جدایی دارند. یزید، ما او را بی عرضه تلقی می کنیم. امام حسین (ع) او را بی وجودش کرده است و گرنه اگر قرار بر مسابقه شعری باشد بسیاری از شعرای ما از او عقب تر هستند او ذوق شعری داشت. ایرج میرزا خیلی ذوق شعری بالایی داشت و شعر مادرش، او را درجهان مطرح کرد؛ حال یزید از او بالاتر است.
6- اهداف سران فتنه، در طول تاریخ از صدر اسلام تا کنون چه بوده است؟
- قدرت طلبی، انسان می خواهد درمیان دوستان خود برنده باشد و صحبت از برد او باشد نه از باختن او. مسابقه تیراندازی بود، طرف تعجب کرده بود که کم آورده باشد؛ اومی گفت با خودکار صفحه را سوراخ کردید چرا که شخص باخت را نوعی عار می پندارد و می خواهد کاری کند که بگوید ما می توانیم یا توانستیم و پذیرش واقعیت برایشان سخت است.
در زمان حضرت علی (ع) دزدی را آوردند که اعتراف به دزدی کرده بود و حضرت حکم خدا را جاری و چهار انگشت او را قطع کرد. دزد هم به حضرت علی (ع) علاقه داشت. انگشت های قطع شده خود را در دست چپ خود گرفته و بر بالای بلندی ایستاده و می گوید امروز صالح ترین، پاک ترین و درست کارترین انسان تاریخ دست من را قطع کرد. گرچه فقر او را به اینجا کشانده و خواب بوده و در غفلت به سر می برد، وقتی دستش قطع شد، تازه بیدار شد. پیش خود گفته عقوبت خدا بدتر از عقوبت دنیاست و این آقا منو از سوختن همیشگی نجات داده است. آمده و به نفع امام(ع) شهادت داده است.
مشکل افراد این است که غالب برنفس خودشان نمی شوند. باید مقداری انسان قبل از اینکه درجامعه مطرح شود، مایه های فرهنگی داشته باشد. ما به این مایه ها می گوییم ذلت باطنی، یعنی من هرچه دارم از خداست و از خودم چیزی ندارم؛ خودش را پیش خدا عاجز بگیرد. هیچ خوبی را برای خودش نگیرد وهمه را از خدا بداند و هیچ توجیهی برای خطاهایش نداشته باشد. هر چقدر ذلت باطن بیشتر باشد عزت ظاهریش بالاتر است. مرحوم شهید رجایی ذلت باطني داشت و وقتی رئیس جمهور شد، عزت ظاهري او را به غرور نکشاند؛ آمد به مجلس زمانی که رئیس جمهور شد گفت: من محمد علی رجایی فرزند مجلس و نماینده مجلس و رئیس جمهور و مقلد امام هستم. خیلی حرفه، و این جمله همانند توپ صدا کرد وقتی گفت مقلد امام هستم. خود بنی صدر وقتی شد رئیس جمهور ذلت باطنیش عزت ظاهریش را کفاف نداد و کج شد.
7- عده ای معتقد هستند که فتنه 88 ادامه و خفته شده همان فتنه 78 است؛ سؤال این است آیا با گذشت از این فتنه برای فتنه آینده که مقام معظم رهبری هشدارش را دادند که ازفتنه 88 سنگین تر خواهد بود واکسینه شده ایم؛ تکلیف چیست؟
- مسایلی که در جامعه است پیوست زنجیره ای است. خداوند نیز کار و بار را به توان می دهد. آموزش می دهد، بعد آزمایش می کند. مردم ما باید برای کمک به امام زمان (عج) و دوره او تربیت بشوند و دوره او فشارها جهانی است. یاران حضرت(عج) باید درمقابل فشارهای جهانی ایستادگی کنند؛ ریشه ایستادگی تخلیص است. چطور شمشیر هرچه که بیشتر کوبیده شود، بین آب و آتش رفت و برگشت زیادی داشته باشد صلابتش بیشتر می شود، حال ریزش بیشتر وزنش کمتر. مهم برش آن است گاهی برش شمشیر نوعی آهن را می برد. شاه اسماعیل صفوی درجنگ با سلطان عثمانی، آن موقع آنها توپ داشتند صفوی ها توپ نداشتند؛ آمدند و با شمشیر، زنجیر توپخانه را پاره کردند و این هم زور بازو و هم برش شمشیر است. اینها می خواهند چنین برشی داشته باشند پس باید ناخالصی های آن گرفته شود این امتحان ها باعث گرفتن نا خالصی می شود و درجه خلوص بالاتر رفته و خود ضربات است که دراین امتحانات صلابت را بیشتر می کند و اینها را برای ظهور لایق می کند.
وقتی کسی مقابل رهبری بایستد خودش نابود خواهد شد. وقتی جورج استون سون، لوکوموتیو را ساخت، گفته شد اگر گاوی یا چیزی در مقابل آن باشد خطرناک است، جواب داد بله برای گاو خطرناک است، یعنی گاو له می شود. همینطور کسی که بخواهد در مقابل رهبری ایستادگی کند خودش له خواهد شد. همچنین اعتقاد داریم که امام عصر(عج) ما را درانتخاب رهبر کمک می کند. اگر در انتخاب رهبر امام زمان (عج) کمک نکند، کجا کمک کند؟ و براین مبنا می گویند این حرفهایی که درباره رهبر زده می شود حرف است، ما باید ولایت فقیه را کمک کنیم ولی خداوند هم باید کمک کند. اگر خدا کمک کند، میرزای شیرازی بدون هیچ چیزی می تواند به خبرگان راه یابد. به هر جهت طبیعی است که فتنه های آینده سنگین تر از فتنه های سال قبل باشد به خاطر اینکه امتحان سال چهارم طبیعتأ سخت تر از امتحان سال سوم است وهر چه پیش تر می روند امتحانات سخت تر می شود و دروسشان هم بیشتر است. گاهی بچه ها درکلاس اول معدل بیست می گیرند بعد همین آدم زحمت بیشتری کشیده در کلاس راهنمایی ولی معدل نوزده و نود و هشت می گیرد.
8- اگر امام عصر (عج) کمک می کنند چرا در جریان انتخاب آقاي منتظری بوسيله خبرگان براي قائم مقامي امام(ره)، چنین اشتباهی شد؟
- اتفاقاً همین هم کمک است. علت آن هم این است اینها فکر می کردند که قبلا در هزار سال گذشته تاکنون هرکسی پول بیشتر می داد همان رئیس می شد. گفتند ما خبرگان را تاسیس کردیم دیگر کسی با پول نیاید و ادعای ریاست بکند. ما فکر می کنیم، اندیشه می کنیم؛ خبرگان گشتند، تحقیق کردند و همچنین کسی (آقاي منتظري) را انتخاب کردند و به ما معرفی کردند. ...اگر شما فکر می کنید و عقل و هوش شما کار می کند، عقل و هوش شما این شد که دیدید. این بنده خدا هم تقصیری نداشت، اینها وسیله قرارش دادند؛ جوی هم درست کرده بودند که اگر یک کسی می گفت مثلا درباره این موضوع(قائم مقامي آقاي منتظري) اجازه بدهید فکر کنم، می گفتند مرگ برضد ولایت فقیه! مثلا اگر کسی می گفت اجازه بدهید در رابطه این قضیه فکر کنم بگم بله یا نه، می گفتند مرگ بر ضد ولایت فقیه. حال بینید خود، تمهیدات امام زمان (عج) کمک کرد به رهبر، تا این قضیه را به صورتی تمام کند. بعد زمینه را برای این وضعیت به وجود آمد. این رهبر( آيت الله خامنه اي)، رهبر عادی نیست.
9- با توجه به تأکیدات مقام معظم رهبری بر نقش خواص در تبیین فتنه بفرمایید نقش خواص درفتنه سال گذشته چقدر موثر بود؟
- اخص خواص خود ایشان بود و دیگران هم همانطور که به میرزای شیرازی کمک کردند تا توانست تحریم تنباکو را به کرسی بنشاند، همراهی کردند با ایشان، تا ایشان توانست این گره را باز کند یعنی نقش مردم بود، نقش خواص هم بود؛ اما بعضی خواص ممکن است ضریب هوشی آنها بالا باشد اما قضایا تنها به ضریب هوشی بالا برنمی گردد، به کم بودن حجاب برمی گردد؛ حجاب انسان و تعلقات، انسان باید درمورد آن ملاحظه کند.
10- مقام معظم رهبری پیش از فتنه سال 88 بارها هشدار داده بودند که فتنه و قایله جدیدی در راه است به طوری که حتی ایشان گفتند که در انتخابات آتی می خواهند با ادعاي عنوان تقلب اقداماتی را انجام دهند و اگرخواص رسالت خود را انجام ندهند کربلای دیگر پدیدار می شود چرا این امر مورد غفلت خواص قرار گرفت؟
به هرجهت اینکه خبرگان درست انتخاب کرده و امام زمان (عج) تايید می کند، همین ها شاهد این موضوع است که نوری به ایشان بدهد که پیش از اینکه واقع اتفاق بیفتد، این مسائل را بداند. اینها الهامات قلبی، ضریب هوشی و مسائل را با قلبی صاف و اطلاعات رسیده دنبال کردن است؛ همه اینها دست به دست هم داده تا چنین پیش بینی صورت گرفته است.
خواص هم ممکن است درمسائل اصلی کم توجهی کنند وحتی آنهایی که دراین فتنه کارشان را درست انجام داده اند درخطرهستند که مبادا گاهی مسائل حاشیه ای را برمسئله اصلی مقدم بدارند. الان مسئله اصلی ما حفظ وحدت است منتها وحدت تعریف شده است. اول اعتصام به حبل الله، بعد رفع تفرقه است. مثلا: اول باید امام جماعت داشته باشند یک مجموعه یا اول هماهنگ باشند، بعدامام جماعت؟ درنمازی که امام جماعت باشد هماهنگی و زیبایی در نماز بوده و در نمازی که امام جماعت وجود ندارد و همه خواهان وحدت در رکوع و سجود هستند، اما میسر نمی شود. پس وحدت، زمانی صورت می گیرد که امام جماعتی باشد. بایستی حبل اللهی باشد تا باحبل الله بتوانند وحدت داشته باشند آنهایی که بدون حبل الله اتحاد را پیشنهاد می کنند به جایی نمی رسند.
11- عبرت تاریخ از فتنه سال گذشته که بتواند ما را در برابر فتنه های آینده واکسیناسیون بکند، چه می تواند باشد؟ این اتفاق چگونه رخ داد و یا بهتراست بپرسیم منشأ این فتنه در چه بود؟
- عبرت اطاعت از رهبری است؛ اگر حرف رهبری را گوش دادیم، عبورمی کنیم. ببینیم آنهایی که گوش نکردند چطورشدند! کسی نگوید من بصیرم، که همان غرور باعث شکست می شود. بگوییم ما صاحب داریم صاحب ما(عج) رهبرمان را کمک می کند؛ اما ما باید اطلاعات به او بدهیم. نباید خوش خیال باشیم؛ باید صادق باشیم؛ چون امام زمان (عج) یک وظیفه دارد و ما هم یک وظیفه داریم.
ریشه فتنه درخوش باوری نسبت به گزارشات بود. عده ای به اینها گفتند شما برنده شدید، تبریک عرض می کنیم و اینها خواستند به جای بازکردن و شمارش از طریق طایفه و خویشاوندی پیش بروند. مثل کسی که تیری می اندازد و می گوید سابقه من این است و آن است درصورتی که هیچ یک از تیرها به سیبل نخورده است. سابقه به جای خود، اما این دفعه شما لرزش دست داشتید. منشأ اینها "لا حجة" به جای "حجة" است، حجة باوری و لا حجة باوری. رهبری برمبنای حجت عمل کرد و در آینده هم هر که با حجت عمل کند، موفق است و هر کس لاحجة برود عاقبت مشکل پیدا می کند.
12- افرادی که جاهل بودند و یا از روی عمد اقداماتی را سال گذشته انجام داده و بعد از آن پشیمان شده و علاقه مند هستند به نظام برگردند چگونه می توانند برگردند؟ آیا نظام آنها را قبول می کند و مردم چه، آیا مردم نیز آنها را قبول می کنند؟
- امام (ره) فرمودند اصل، مسأله فعلی است در صورتی که قرائن و شواهد نشانگر این باشد که برگشته است و واقعأ برگشته باشد، همه گرگ نیستند و این حرف اشتباه است؛ گاهی انسان آیه یأس می خواند و می گوید اینها برنمی گردند؛ یأس از هر گناهی بدتر است و همه می توانند برگردند. خوبها بد می شوند و به همان دلیل هم بدها خوب می شوند و تغییر می کنند خیلی ها خوب خوب بودند ولی بد بد شدند و خیلی ها بد بودند وخوب می شوند. زهیر بن قین مدتی اموی بود بعد حسینی شد و یکی از سربازان کربلا شد.
13- در پایان بفرمایید مردم درفتنه سال گذشته چه نقشی را ایفاء کردند و آیا سربلند بیرون آمدند؟
- بسیارزیاد، مردم نشان دادن که لایق ظهور هستند. از مرحوم آقای بهلول پرسیدند ازکجا می دانید ظهور نزدیک است؟ گفت از روی مردم. بنده به امام (ره) گفتم مردم را به جبهه دعوت نمی کنم مردم خودجوش راهی جبهه می شوند و امام (ره) تبسمی کرد و گفتند: "می دانم مردم ما خوبند؛ البته بعد از آن خنده خود را جمع کرده و به صورت جدی گفتند: ارشاد کنید، ارشاد کنید؛ ما مردم را از خودمان بهتر می دانیم." اگر خداوند ببیند که شما برگشته اید به شما خواهد داد بهتر از آنچه که از شما گرفته است.
14- نقش مناظره های ریاست جمهوری را چگونه ارزیابی می کنید بعضی ها بر این باورند که مناظره ها منشا این فتنه ها بودند؟
- چیزهایی که تأثیرشان بالاست خطراتشان هم بالاست؛ از این جهت گروه ها بايد حفظ حدود الهی در مناظرات را به شدت رعایت کنند. من موافقم با این مسئله که مناظره بهترین چیزهاست، اما اگر رعایت حدود الله نباشد تاثیرش منفی است و حتما کسانی که می خواهند صحبت کنند نسبت به انسان غائبی، نسبت به کسی که الان نمی تواند از خودش دفاع کند، اینها باید مواظب باشند و همین هاست که عوارض این چنینی به همراه می آورد.
15- هدف فتنه گرها برای کشاندن فتنه به روز عاشورا و حرمت شکنی در این روز عزیز چه بوده و چرا چنین اشتباهی رامرتکب شدند؟
آنها می گفتند یک جریانی است و ما آن را حل می کنیم و اینها هم می گفتند اینها یک عده هستند و ما پشیمانشان می کنیم. مغرور بودند به قدرت خود و بر این باور بودند که عزاداران، انسانهای سطحی هستند و با صحبت های ما بر علیه آنها مردم دست ازهیأت ها و عزاداری ها برمی دارند. خوش خیالی و مغرور به ضریب هوشی خود بودند. به هرجهت اگر اینها اهل گریه بر ابا عبد الله الحسین (ع) بودند چنین اشتباهی انجام نمی دادند. گریه ازدل است و آنکسی که دلش بیدار است، بصیرتش بیدار است. بصیرت هم یک چیزی است كه مربوط به دل است.
روسها، دنباله رو سیاست های آمریکا
بر
اساس آخرین اخبار، رئیس جمهور روسیه اعلام کرده است موشک اس 300 را که طی
قراردادی باید به ایران تحویل داده می شد، بر اساس قطعنامه 19،29 واگذار
نخواهدکرد. در همین رابطه رادیو گفتگو در گفتگویی با اسماعیل کوثری، نایب
رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی به بررسی این موضوع پرداختند. متن کامل این گفتگو را در ادامه می خوانیم:
آقای کوثری، طی توافقی که با روسیه داشتیم، قرار بود این سامانه دفاعی موشکی را به ایران تحویل دهند که به آینده موکول شد. از نظر شما علت این موضوع چیست؟
متأسفانه این روزها به نظر می رسد روس ها تابع سیاست های امریکا هستند و آنها را دنبال می کنند که با وجود قرارداد مشخص و معینی که در سال های گذشته، بین ایران و روسیه در رابطه با اس 300 بسته شد، اکنون روس ها و به خصوص رئیس جمهور آنها چنین وانمود می کنندکه نمی خواهند این سیستم را در اختیار ما بگذارند، اما باید بدانند این مسئله به ضرر خودشان تمام می شود و البته ما از راه قانونی و حقوقی خودش قضیه را دنبال می کنیم، با اینکه می دانیم شاید همانطورکه رئیس جمهور نیز در سازمان ملل گفتند، ساختار این سازمان چندان منصفانه عمل نمی کند ولی به صورت قانونی طلبکار هستیم و معتقدیم باید این سیستم موشکی در اختیار ایران قرارگیرد. این پافشاری و پیگیری را نیز به صورت مستمر ادامه می دهیم تا انشاالله به نتیجه برسیم.
روسها در بحث نیروگاه بوشهر هم همین گونه برخورد کردند. به نظر شما آنها برای تأمین منافع خودشان در عرصه بین الملل، تابع چه الگویی هستند؟
در مورد بحث بوشهر، مقداری تأخیر داشتند اما در رابطه با قضیه واگذاری سوخت و در نهایت، راه اندازی راکتور اتمی، اقدامات خودشان را با تأخیر انجام دادند و چنین اظهار نظرهای صریحی نداشتند. مسأله تاخیر آنها، بیشتر مطرح بود که در نهایت با پیگیری ما، به صورت کامل به نتیجه رسید و اکنون تکمیل شده است و انشاالله تا آخر آبان ماه، وارد شبکه برق رسانی و عملیاتی می شود. ولی درمورد اینکه آنها به چه صورتی عمل می کنند، باید گفت ما ادعا نکردیم کشوری که در مقابل ماست، نباید منافع ملی خودش را در نظر بگیرد، اما قابل قبول نیست که بخواهند قراردادی را که به صورت شفاف و روشن و قبل از این قطعنامه ها بسته شده، به خاطر قطعنامه 19,29 نادیده بگیرند. متاسفانه در نهایت باید بگوییم که آقای مربادوف تحت تأثیر سیاست های نادرست آمریکا قرار گرفته و قطعاً درآینده برای ما و جهانیان روشن خواهدشد که چرا رئیس جمهور روسیه چنین اظهار نظری را درباره اس 300 داشته است. در واقع مدتی است روسها تابع سیاست های آمریکا هستند که باید بگوییم اشتباه عمل می کنند. که هرکه در دام استکبار و به خصوص آمریکایی ها افتاده، آینده خوبی نداشته است.
مگر سامانه اس 300، سامانه پدافندی برد بلند نیست؟ سامانه های پدافندی در عرصه های بین المللی، شامل قطعنامه نمی شوند. پس چگونه این کار را کردند؟ فکر نمی کنید این برخورد روسیه یک حرکت سیاسی برای ارزیابی ایران است؟ ضمن اینکه روسها در طول تاریخ، نشان دادند که به قطعنامه هایشان پایبند نیستند. اکنون شما بحث بوشهر را هم مطرح کردید. ما چندین بار با آقای دکتر صالحی گفتگو کردیم و ایشان گفتند این مساله، سه ماه دیگر به تأخیر افتاده اما شما می فرمایید یک ماه دیگر. هنوز که نیروگاه بوشهر راه نیفتاده است؟
خیر. بنده عرض کردم که ماه دیگر، عملیاتی می شود و نتیجه آن را به صورت قطعی می بینیم. به این دلیل که از شهریور، بارگذاری سوخت شروع شده است و این مسأله، مدت زمانی طول می کشد که مشخص شده تا پایان آبان ماه خواهدبود و انشاالله نتیجه قطعی آن را خواهیم دید.
بنده قبل از مجلس که آنجا بودم، موضوع را دنبال می کردم. در یکی دو سال قبل، سوخت به صورت کامل آمده و کنار راکتور بوده و درنهایت، اکنون در حال انتقال به خود راکتور است که انشاالله بتواند در ماه آینده، عملیاتی شود و ما ثمره آن را ببینیم. این مسأله ای نیست که بخواهیم پنهان کنیم یا بعنوان مثال، چیزی به نفع آنها بگوییم. ما که به هیچ عنوان نفع خودمان را رها نمی کنیم. آنها در این رابطه تأخیر داشتند، اما اگر می خواستند کوتاهی کنند که به اصل قضیه ضربه می زد، حتماً از طریق مجلس این موضوع را پیگیری می کردیم.
می خواهم عرض کنم که در حال حاضر این مسأله، حل شده است، اما این اظهارنظر رئیس جمهور روسیه که اکنون مطرح می شود، برای ما قابل قبول نیست. چراکه این قرارداد به شکل روشن و شفاف بسته شده و همه جوانب آن نیز در نظر گرفته شده است و ما این قضیه را از نظر حقوقی دنبال می کنیم و رها هم نخواهیم کرد.
فکر نمی کنید شاید این رفتاری که روسیه نشان می دهد، به خاطر فشار آمریکا باشد؟ آمریکایی ها تلاش می کنند برای اینکه بازتاب سخنرانی دکتر احمدی نژاد در سازمان ملل را کاهش دهند، درگیری سیاسی ایجاد کنند و این گمانه را از جانب روس ها بوجود آورند؟
یکی از موارد، همین می تواند باشد. ضربه ای که در این چند روزه از طریق مصاحبه ها، صحبت ها و اظهار نظرهای رئیس جمهور در نیویورک که بازتاب بسیار وسیع و گسترده ای نیز داشته، به آنها زده شده است، می تواند عامل این موضوع باشد. چون هفته دفاع مقدس هم هست، بنده عرض می کنم همانطورکه در جنگ تحمیلی نیز شوروی سابق با آمریکایی ها در پشت پرده به توافق رسیدند، در اینجا هم احتمال این قضیه وجود دارد. اما اینکه درحال حاضر این موضوع را با صراحت مطرح کنیم، یک مقدار تحمل نیازدارد.
در ابتدای گفتگو، درباره پیگیری های حقوقی ایران در این زمینه صحبت کردید. اگر حرفی باقی مانده، بفرمایید. و دست آخر اینکه آیا روسیه بابت سامانه موشکی اس 300 ، مبلغی هم دریافت کرده است؟
به صورت جزء به جزء، نمی توانم عرض کنم. اما بله، مبلغی را دریافت نمودند که بر اساس آن، باید شروع به ساختن سیستم می کردند و درنهایت در زمان مشخص شده، آن را به ما تحویل می دادند. مبلغی گرفته شده است، اما قرارداد آن چنان محکم است که بتوانیم پیگیری نماییم و خسارات را در قبال آن دریافت کنیم، یا اینکه خود سیستم را به ما تحویل دهند.