حکایتی خواندنی از امام رضا علیه السلام


ادامه نوشته

ولی الله الاعظم، پیامبر اکرم (ص ) چه می گفت؟

آیت الله جوادی آملی
ادامه نوشته

چهل حدیث منتخب از امام حسن مجتبی (ع)


ادامه نوشته

آخرین سفارش های پیامبر(ص)


ادامه نوشته

رازی که پیامبر در گوش علی گفت


ادامه نوشته

سر پیامبر در دامان علی علیهماالسلام


ادامه نوشته

رحلت جانسوز پیامبر اکرم (ص) تسلیت باد


ادامه نوشته

ماجرای غم انگیز شهادت و تدفین امام مجتبی علیه السلام


ادامه نوشته

پای درس رسول خداصلی الله علیه و آله


ادامه نوشته

نماز اول وقت

ادامه نوشته

انكار ثواب گريه

مرحوم علامه بزرگوار و عالم جليل القدر شيعه محدث اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام زنده كننده اسلام مرحوم علامه مجلسي رضوان اللّه تعالي عليه از بعضي از اهل وثوق از سيد علي حسيني رحمة اللّه عليه نقل فرمود: 
من مجاور برقبرمولايم آقا علي بن موسي الرضا ع بودم ، چون روز عاشورا شد مردي از دوستان ما، كتاب مقتل آقا امام حسين ع را شروع كرد به خواندن تا به اين روايت رسيد كه حضرت باقر ع فرمود:
هركس در مصائب آقا سيد الشهداء اباعبداللّه الحسين ع از چشمهايش باندازه پرپشه اي اشك ريزد حق تعالي گناهان او را مي آمرزد، اگر چه بقدر كف درياباشد.

 

 


در آن مجلس مرد جاهلي كه مدعي علم بود حاضر بود و بعقل ناقص خود اعتقاد تمام داشت گفت گمان نكنم اين حديث صحيح باشد، زيرا چطوري مي شود كه گريه كردن بر آن حضرت اينقدر ثواب داشته باشد؟ ما با او به بحث و مجادله زيادي پرداختيم ولي او دست از ضلالت خود برنداشت و برخواست رفت چون صبح شد يك وقت ديدم او با يك اضطراب و حالتي آمد و نزد ما نشست و از ما معذرت خواست و از گفته هاي ديروز خود نادم وپشيمان بود علت را سؤ ال كرديم گفت وقتي از شما جدا شدم و شب شد به بستر رفته و خوابيدم درعالم خواب ديدم قيامت برپاشده ، و همه مردم را در يك صحرا جمع كرده اند و ترازوهاي اعمال را آويخته اند و صراط را بروي جهنم كشيده اند و ديوانهاي عمل را گشوده اند و آتش جهنم را افروخته اند و قصرهاي بهشت را بجلوه در آورده اند در آن وقت تشنگي شديدي بر من غالب شد چون نظر كردم بطرف راست خود ديدم حوض كوثر است و برلب حوض دومرد و يك زن مجلله ايستاده اند كه نور جمال ايشان صحراي محشر را روشن كرده و لباس هاي سياه پوشيده اند و ميگريند، از مردي كه نزديكم بود، پرسيدم اينها كيستند كه كنار حوض كوثر ايستاده اند؟ گفت : آقا رسول اكرم ص و آقا اميرالمؤ منين علي ع و آن زن مجلله فاطمه زهرا سلام اللّه عليها است گفتم چرا لباسهاي مشكي و سياه پوشيده اند و ميگريند؟


گفت مگر نمي داني كه امروز روز عاشورا است و روز شهادت آقا سيد الشهداء ابا عبداللّه الحسين ع است ؟ من جلو رفتم وقتي نزديك حضرت بي بي عالم فاطمه زهرا سلام اللّه عليها شدم ، گفتم اي بي بي جان اي دختر رسول اللّه تشنه ام ، آن حضرت از روي غضب بمن نظر كرد
و فرمود: تو آنكس نيستي كه فضيلت گريه كردن بر مصيبت فرزند دلبندم نورعين و ديده و چشم من شهيد مظلوم حضرت اباعبداللّه الحسين ع را انكار كردي ؟
از وحشت از خواب بيدار شدم واز گفته خود پشيمان شدم و حالا از شما معذرت ميخواهم و از تقصيرم بگذريد. (1)

 

 

پاورقي
1- زندگاني عشق ، 199

برکات حرم امام حسین علیه السلام

آثار و بركات مرقد شريف و حرم مطهر سيدالشهدا (ع) عبارتند از:   

1-      مرقد حسينى ، نيروبخش است
با ذكر اجمالى تحولاتى كه در عمارت مرقد مطهر امام حسين (ع) صورت گرفته است به خوبى معلوم مى‏گردد كه زيارت قبر آن حضرت در مبارزه با حكومت بنى عباس تأثير مهمى داشته است ، و به همين دليل بود كه عباسيان قبر آن امام را دشمن خود مى‏دانستند و به ويرانى آن دست مى‏زدند ، زيرا اين قبر شريف به مركز تجمع مخالفان و مبارزان تبديل شده بود.
مشاهده مزار و مرقد شهيدان كربلا و به نظر در آوردن آن مصائب جانگذار ، حالت بيننده را دگرگون ساخته و استقامت حال او را به هم زده و وارونه مى سازد، كه چگونه عده‏اى قليل در مقابل جمعى كثير و سپاهى مجهز و مهيا تن به مرگ داده و روى عقيده و ايمان خود ثبات قدم داشته و تا آخرين قطره خون خود مبارزه و جانفشانى نمودند.


2- محل نزول فرشتگان الهى
امام صادق (ع) فرمود: «ما بين قبر حسين (ع) تا آسمان، محل رفت و آمد فرشتگان الهى است ». (1)
  و نيز فرمود: «قبر حسين بن على (ع) بيست ذراع در بيست ذراع است . آن باغى از باغهاى بهشت ، و محل عروج فرشتگان به آسمان مى‏باشد هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسلى نيست جز آنكه از خدا مى‏خواهد كه او را زيارت كند پس گروهى فرود مى‏آيند و گروهى بالا مى‏روند» (2).


3- نماز قبول مى‏شود
اگر انسان زائر ، حق امام را شناخته و با معرفت و ولايت او در كنار قبر مطهرش نماز گذارد ، مورد قبول حق تعالى قرار مى‏گيرد . چنانكه امام صادق (ع) در شأن و مقام كسى كه به مرقد و بارگاه شريف حضرت مشرف شده و نماز بخواند ، فرمود: «خداوند متعال اجر نمازش را قبولى آن قرار مى‏دهد» (3)

4- تمام خواندن نماز
حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمود: «نماز در چهار مكان تمام خوانده مى‏شود (يعنى اگر چه از حد مسافت شرعى هم بيشتر باشد اما شكسته نمى‏شود) : 1- مسجد الحرام (مكه) ، 2- مسجد الرسول (مدينه)، 3- مسجد كوفه، 4- حرم امام حسين (ع) » (4)
و نيز روايت شده كه «ابن شبل» از امام صادق (ع) پرسيد: آيا قبر امام حسين (ع) را زيارت كنم ؟ فرمود: پاك و خوب زيارت كن و نمازت را در حرمش تمام بخوان . پرسيد نمازم را تمام بخوانم؟ فرمود: تمام. عرض كرد : بعضى از اصحاب و شيعيان شكسته مى‏خوانند؟ فرمود: اينان دو چندان عمل مى‏كنند » (5)
لذا چنانكه در رساله‏هاى عمليه نيز آمده است ، در حرم امام حسين (ع) مى‏توان نماز را، هم شكسته خواند و هم به بركت آن حضرت تمام بجا آورد.

5- اجابت دعا و برآورده شدن حاجت
خداوند سبحان در ازاى ايثار و فداكارى سيدالشهدا (ع) و تحمل هرگونه سختى چون تشنگى و غم و اندوه فراوان براى حفظ اسلام، در مرقد شريفش بركاتى را قرار داده كه از جمله آنها اجابت دعا و برآورده شدن حاجات است . چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «هر كس دو ركعت كنار قبر حسين (ع) نماز بخواند ، از خداوند چيزى رإ؛88ّّ مسئلت نكند جز اينكه به او عطا شود» . (6)
و نيز فرمود: «خداوند در عوض قتل امام حسين (ع) امامت را در ذريه آن حضرت ، شفا را در تربتش ، اجابت دعا را در كنار مرقدش قرار داده ، و ايام زيارت كنندگان او از عمرشان حساب نمى‏شود» . (7)

 

 

پى نوشتها:

1-      منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 195

2-      منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 252

3-      وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 549

4-      كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 248

5-      كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 123

6-      امالى شيخ طوسى , ص 317

7-      امالى شيخ طوسى , ص 319

چرا باید زیارت عاشورا بخوانیم؟

حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:

اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.

 

دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.

سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.

چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد. 

برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.

   برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.   

دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از :

1- زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است.

2- ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی)

3- علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.

    چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.

   مطمئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دل را پاک کرد تا جواب سلام امام را شنید و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.

 

زیارت عاشورا در نگاه مردان آسمانی

ر سال 61 هجرى تلخ تريـن فاجعه تاريخ انسانـى به وقـوع پيـوست, روز عاشـورا بـود كه بهتريـن خلق به همـراه بهتـريـن نزديكان و بهترين اصحاب و بهتـرين مسلمانان در سرزمينـى كه به واسطه ايـن بهتـرينها, بهتـريـن شـد, شـربت شهادت را در عطـش وصــال دوست, سركشيدند. 


اما در مقابل اين بهترينها, بدتريـن هايى نيز وجود داشت. اول آن كه كسانـى حضـرت امام حسيـن(ع) و يارانـش را به شهادت رساندنـد بدترين مردم بـودند. دوم آنكه بدتريـن ظلمها را بر آن حضرت روا داشتند به گونه اى كه به نحـوى دلخراش و جانسوز امام حسيـن(ع) و يارانش را به شهادت رساندند. بديـن گونه بود كه عاشورا جاودانه شد و خـداوند اجر ايـن همه جانفشانـى و مظلـوميت را چه زيبا در ايـن دنيا به آن حضـرت عطـا نمـود, چنـان كه به امـام حسيـن(ع) كرامات بسيار بخشيد و در محبت و زيارت و تربت آن بزرگـوار فارغ از عطاى اخروى, كرامت دنيوى بخشيد. در ترنـم باران معرفت چنيـن رسيده است:
امام صادق(ع) فرمود: (مـن زارالحسيـن فى يوم عاشـورا و جبت اله الجنه)(1) كسـى كه در روز عاشـورا امام حسيـن(ع) را زيارت كنـد بهشت بر او واجب مى شود.
  و امام رضـا(ع) فـرمـود: (فان البكاء عليه (الحسيـن) يحط ذنـوب العظام)(2) همانا گـريستـن بـر امـام حسيـن(ع) گنـاهان بزرگ را نابود مى كند.
و امام صـادق(ع) فـرمـود: (مـن زار قبـر اءبـى عبـدالله(ع) يـوم عاشـورا, عارفا بحقه كان كمـن زار الله تعالى فى عرشه)(3) كسـى كه روز عاشورا قبر امام حسيـن(ع) را زيارت نمايد در حالى كه حق او را بشناسـد همانند آن است كه خـداى را در عرش او زيارت كرده است. 

و در سيره ابـرار و نيكان آمـده است كه آنان حق آن مقام والا را مى شناختنـد و در سايه ايـن شناخت در مقام عمل حق او را گـرامـى مـى داشتنـد. بزرگان از رهگذر ايـن احتـرامات بزرگـى يافته انـد:

 

آيت الله العظمى اراكى:

يكى از ملازمان ايشان نقل نموده كه برنامه معظم له ايـن بـود كه هر روز بالاى بام مـى رفتند و به حالت ايستاده به خـوانـدن زيارت عاشورا مـى پرداختند و صد لعن و صـد صلـوات كه در زيارت عاشـورا وارد شده است مقيد بـودند بطـور كامل قرائت كنند و ايـن برنامه ايشان به هميـن نحـو يعنى بالاى بام و رو به قبله حتى در روزهاى برفى و سرد هم بدون كـم و كاست ادامه داشت تا موقعى كه توانايى جسمى داشتند.(4)

شيخ مرتضى نواده شيخ انصارى:

در شرح حال ايشان آورده اند كه از جمله عادات او خـوانـدن زيارت عاشورا بـوده كه در هر روز دو بار, صبح و عصر آن را مى خـواندند و بر آن بسيار مواظب بـودند, بعد از وفاتـش كسى او را در خـواب ديد و از او احوالش را پرسيد.
در جـواب سه مـرتبه فـرمـود: عاشـورا, عاشـورا, عاشــورا.(5)

آيت الله ميـرزا ابـوالقـاسـم محمـدى گلپـايگـانى:
فـرزند ايشان در شـرح احـوال ايشان نقل نمـودنـد كه وى در تمام زندگى پشت بام مى رفتند و حضرت امام حسيـن(ع) را زيارت مى نمودند و گاهى در حالـى كه برف زيادى روى پشت بام بـود, ايشان مى رفت و حضرت را زيارت مى نمود و جالب آن كه نام همه فرزندان ذكور خويـش را حسين گذاشت.(6)

آيت الله سيـد زيـن الـديـن طبـاطبـايــى:

روزى ايشـان از وصف كـربلا و روز عاشـورا بـراى دوستـان تعريف مـى كـردنـد و همچنيـن در اهميت زيـارت عاشـورا گفتند:
شبـى در حجـره مشغول زيارت عاشـورا بـودم,درسجـده شكر زيارت حالـم منقلب شـدو كـربلا با آن صحنه هاى روز عاشـوراو امام حسيـن(ع) را ديدم و غش كردم.(7)

آقا نجفى قوچانى:

ايشان در ضمـن خاطرات خـود مـى گـويد: روزى بنا گذاشتـم چهل روز زيارت عاشورا روى بام مسجد شاه (اصفهان) بخـوانـم و سه حاجت در نظر داشتـم, يكى قرض پدرم ادا شـود و يكـى مغفرت و ديگرى علمـم زياد شـود و درجه اجتهاد, پيـش از ظهر شـروع كـردم و هنـوز ظهر نشده تمام مى شـد, از اول تا به آخر دو ساعت طـول مـى كشيـد, چهل روز تمام شد. يك ماه نگذشت كه پدرم نوشته بـود كه قرض مرا موسى بـن جعفر(ع) ادا كرده, مـن به او نـوشتـم بلكه سيـدالشهداء ادا كرد. (وكلهم نور واحد) چـون قـوى دل شده در ماه محرم و صفر جهت مطلبـى كه در نظرم اهـم مطالب بـود, چهل روز زيارت عاشـورا روى بام مسجد خـواندم, با اهتمام تمام و كمال احتياط, به ايـن معنى كه در آن دو سـاعت همه را رو به قبله, سـر پـا در مقابل آفتـاب ايستاده بودم تا تمام مى شد.
چهل روز ختـم مـا تمـام شـد, بعد از آن خـوابـى ديــدم كه مطلب برآورده شده است.(8)

پی نوشت ها :
1 ـ وسـائل الشيعه, ج 14, ص 476, ح 19637.
2 ـ همان, ص 504, ح 19697.
3 ـ همان, ص 476, ح 19636.
4 ـ به نقل از يكـى از ملازمـان ايشـان.
5 ـ مردان علـم در ميدان عمل, سيـد نعمت الله حسينـى, انتشارات سيدالشهداء, ج 2, ص 376.
6 ـ به نقل از حجه الاسلام و المسلميـن حـاج آقاى غلامحسيـن محمـدى گلپايگانى.
7 ـ بـرنامه سلـوك در نامه هاى سالكان, علـى شيروانـى, انتشارات دارالفكر, 1376, ص 233.
8 ـ سيمـاى فـرزانگـان, رضـا مختارى, ص 201.

 

زیارت عاشورا و زیباترین معارف عاشورا

یکی از غنی‏ترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارت‏نامه‏هاست که معصومان علیهم‏السلام بیان کرده‏اند، این دعاها و زیارت‏نامه‏ها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب می‏باشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفته‏اند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرموده‏اند.


علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:
  «ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفته‏اند و از آن‏ها مستفاد می‏شوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمی‏شوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردم‏اند و با آنان محاورت داشته‏اند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم می‏کردند و سخن می‏گفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیه‏السلام : "ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ"(1) و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : "اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ"(2) امّا در ادعیه و مناجات‏ها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»(3)


زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامه‏ای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی(4) است. مرحوم محدث قمی قدس‏سره در این باره نوشته است:

«شیخ ما ثقة الاسلام نوری قدس‏سره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهم‏السلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی‏نظیر است.»(5)

از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیه‏السلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامت‏های الهی معرفی شده است.(6)

پی نوشتها :
1- اصول کافی، ج 1، ص 23، ح 15، هیچ گاه پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با کسی با کُنه عقلش سخن نگفت.
2- همان؛ سفینة البحار، ج 2، ص 214، ماده عقل. ما پیامبران مأموریم با مردم، در حدّ فهمشان سخن بگوییم.
3- رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص 31؛ نهج‏الولایه، ص 62.
4- حدیث قدسی به احادیثی گفته می‏شود که سند آن توسط هر یک از معصومان علیهم‏السلام به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و از ایشان به جبرییل و از جبرییل به خداوند تبارک و تعالی می‏رسد، که گوینده اصلی آن خداوند است.
5- مفاتیح الجنان، ص 829.
6- «فأسل اللّه الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم اَنْ یجعلنی معکم فی‏الدنیا و الآخرة»؛ «از خداوندی که به من معرفت شما [حسین علیه‏السلام و اهل بیت علیهم‏السلام [ وشناخت یاران شما را عنایت فرمود و نعمت برائت از دشمنانتان را روزیم گردانید، می‏خواهم که مرا در دنیا وآخرت با شما محشور فرماید.»

قصه ماست که در هر سر بازار بماند...

به مناسبت سالروز شهادت میثم تمار که در راه«علی» بر سر دار رفت
قصه ماست که در هر سر بازار بماند...
(۱)
علی‌ابن‌ابیطالب علیه‌السّلام به میثم گفت:
بعد از من دستگیر خواهی شد و بر سر دار خواهی رفت. پس از سه روز از بینی‌ات خون جاری می‌شود که محاسنت را سرخ خواهد کرد! تو در کنار خانه عمرو بن حریث، از آن ده نفری خواهی بود که به دار آویخته می‌شوند. چوبه دار تو از همه آن‌ها کوتاه‌تر است. سپس حضرت آن نخله‌ را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار آویخته خواهی شد.
وقتی به عمروبن حریث به فرماندهی نظامی کوفه منصوب شد، میثم به وی می‌گفت: من به زودی همسایه تو خواهم شد؛ حق همسایگی را برای من به جای آورد.
عمرو به او می‌گفت: می‌خواهی خانه ابن مسعود را بخری یا خانه ابن حکیم را؟!



(۲)
مردان زیادی از بنی‌اسد زیر سایه‌بانی جمع بودند و گفتگو می‌کردند تا اینکه دو سوار آشنا، با طمانینه در میانه خیابان به هم نزدیک شدند تا جایی که گردن اسب‌هایشان در کنار هم قرار گرفته بود.

حبیب بن مظاهر به میثم گفت:
پیرمردى کچل و درشت اندام را در مقابلم می‌بینم که بازار هندوانه می‌فروشد. او را بر سر دار می‌بینم که به خاطر دوستی اهل بیت رسول الله شکمش را می‌درند!

میثم به حبیب بن مظاهر گفت:
مردى سرخ گونه را با گیسوانى بافته در مقابلم می‌بینم که در راه یاری فرزند رسول‌الله کشته می‌شود و سر او را در کوفه می‌چرخانند!
سپس از یکدیگر جدا شدند.

بنی اسد گفتند: دروغگو‌تر ازاین دو یار علی ندیدیم!

دقایقی نگذشت که رشید هَجَرى در رسید. به دنبال حبیب بن مظاهر و میثم تمّار بود.

گفتند: همین جا بودند؛ خیالبافی‌های خود را برای هم تعریف کردند و رفتند! آنگاه سخنان میثم و حبیب را برای رشید بازگو کردند.
رشید گفت: خدا رحمت کند میثم را! فراموش کرد که بگوید که برای سرِ حبیب صد درهم بیش از آنچه انتظار مى رود، جایزه می‌دهند!

این را گفت و رفت. و بنی اسد گفتند: رشید؛ این شیعه علی از آن دو نفر دروغگو‌تر و خیالباف‌تر است!

(۳)
میثم را دستگیر کردند و نزد ابن زیاد آوردند.
والی کوفه طعنه زد: کجاست این خدای تو؟
میثم گفت:
در کمین ستمگران، که تو نیز یکی از آنانی.
ابن زیاد به او گفت: تو باید از علی بدگویی کنی و الا دستت و پایت را قطع می‌کنم و تو را به دار می‌آویزم.
میثم گریست. و گفت:
از تهدیدهای تو نمی‌ترسم. از این می‌گریم که آن روز که مولایم به من خبری غیبی داد، کمی شک بر دلم افتاد.
ابن زیاد گفت: مگر مولای تو چه گفته؟
سپس میثم خبر را بازگو کرد. ابن زیاد گفت:
برای اینکه کلام مولایت را ضایع کنم، دست و پایت را قطع می‌کنم. اما زبانت را می‌گذارم تا دروغ تو و مولایت را آشکار کنم!
سپس دست و پای میثم را قطع کردند و او را بالا‌تر دار بردند. نزدیک خانه عمرو بن حریث.

(۴)
او در بالای دار فریاد می‌زد:
ای مردم هر کسی می‌خواهد احادیث علی علیه‌السّلام را بشنود جلو بیاید.
مردم گردش جمع شدند.
عمرو بن حریث به عبیدالله بن زیاد گفت: می‌ترسم او دل‌های مردم کوفه را دگرگون کند و آن‌ها بر علیه تو خروج کنند.
عبیدالله دستور داد تا زبانش را قطع کنند.
و میثم به شهادت رسید.

خرقه پوشان دگر مست گذشتند و گذشت - قصه ماست که در هر سر بازار بماند

انقلابی برخاسته از خداآگاهی

مهدی جمشیدی/ تأثیر اسلام بر شکل‌‌‌گیری انقلاب ایران در اندیشه‌‌‌ی استاد مطهری؛
انقلابی برخاسته از خداآگاهی
 
ب) شهادت ­طلبی
 
آیتالله شهید در ابتدا تأکید می­کند: «شهادت»، مقام بلند مرتبه و ارزنده­ای در فرهنگ اسلامی به شمار می­آید: «از نظر اسلام، هرکس به مقام و درجهی «شهادت» نایل آید که اسلام با معیارهای خاص خودش او را «شهید» بشناسد، یعنی واقعاً در راه هدف­های عالی اسلامی به انگیزهی برقراری ارزش­های واقعی بشری کشته بشود، به یکی از عالی­ترین و راقی­ترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نایل شود، نایل می­گردد.»[1]
 
ایشان سپس به تعریف مفهوم شهادت می­پردازد و به اجزای مقوّم آن اشاره می­کند که عبارتاند از: «آگاهانه بودن انتخاب این نوع مرگ» و «مقدس بودن هدف آن»: «مرگی شهادت است که انسان با توجه به خطرات احتمالی یا ظنّی یا یقینی، فقط به خاطر هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن، «فی سبیل الله» از آن استقبال می­کند.
 
شهادت دو رکن دارد: یکی این‏‏که در راه خدا و فی سبیل الله باشد؛ هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فدای هدف نماید. دیگر این که آگاهانه صورت گرفته باشد.»[2] و همین دو عنصر اساسی و ذاتی، منشأ قداست شهید و مقام شهادت است؛ یعنی شهادت، قداست خود را از این جا کسب می­کند که «فدا کردن آگاهانهی تمام هستی خود است در راه هدف مقدس.»[3]در اسلام، آن‏چه منجر به شهادت می­گردد، به صورت یک اصل درآمده است و نام آن، «جهاد» است[4] و این خود ناشی از تأکید اسلام بر ظلم­ستیزی و دفاع از حق و حقیقت است: «اسلام دینی نیست که بگوید اگر کسی به طرف راست چهره­ات سیلی زد، طرف چپ را جلو ببر و دینی نیست که بگوید کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر وابگذار و همچنین دینی نیست که ایدهی مقدس اجتماعی نداشته باشد و یا کوشش در راه دفاع یا بسط آن ایده را لازم نشمارد.»[5]
 
آن‏چه کنشگر انقلابی مسلمان را در راستای طلب شهادت برمی­انگیزاند، همان ایمان به خداست که از آن، تعهد نسبت به سرنوشت جامعه و انسان بر می­آید: «انسان قرآن موجودی است وابسته به ایمان و وارسته از هر چیز دیگر. این موجود وابسته به ایمان [...] برای نجات ایمان جامعه و در حقیقت برای نجات جامعه از چنگال اهریمن بی­ایمانی، جهاد می­نماید.»[6]
 
از این رو، شخصیت شهید، مرکّب از دو گونه شخصیت است؛ یکی شخصیت یک «مصلح اجتماعی» و دیگری شخصیت یک «عارف الهی»: «دو منطق را اگر با یکدیگر ترکیب کنید: منطق یک مصلح دلسوخته برای اجتماع خودش و منطق یک عارف عاشق لقای پروردگار خودش و به تعبیر دیگر اگر شور یک عارف عاشق پروردگار را با منطق یک نفر مصلح با همدیگر ترکیب بکنید، از آن‏ها منطق شهید درمی­آید.»[7]
 
شاید محقق اجتماعی بپندارد که شهادت نوعی «کنش غیرعقلانی» است؛ زیرا کنشگر در اثر هیجانات و احساسات روانی، از سر اختیار، مرگ را در آغوش می­گیرد و فنا می­شود و روشن است که این کنش، از منطق و عقلانیت برنمی­خیزد. باورهای تشکیل­دهندهی جهان­بینی اسلامی، چنین توصیف خام و نسنجیده­ای از شهادت­طلبی عرضه نمی­دارند، بلکه شهادت را گذار از زندگی محدود دنیوی به زندگی پایان­ناپذیر اخروی، از راه مرگی که بهترین نوع مرگ است، تفسیر می­کنند.
 
این ایمان عمیق به حقایق مندرج در جهان­بینی اسلامی است که چنین گرایش عالی و غیرمادی­ای را در انسان می­پروراند: «گرایش­های معنوی و والای بشر، زادهی ایمان، اعتقاد و دلبستگی­های او به برخی حقایق در این جهان است که آن حقایق، هم ماورای فردی است، عام و شامل است و هم ماورای مادّی است، یعنی از نوع نفع و سود نیست. این گونه ایمان­ها و دلبستگی­ها به نوبهی خود، مولود برخی جهان­بینی­ها و جهان­شناسی­هاست که یا از طرف پیامبران الهی به بشر عرضه شده است و یا برخی فلاسفه خواسته­اند نوعی تفکر عرضه نمایند که ایمان­زا و آرمان­­خیز بوده باشد.»[8]
 
در منطق «عقلانیت سکولار»، گزاره­های دینی دارای اعتبار نیستند که بتوان به آن­ها استناد جست و به وجود جهان دیگری به نام جهان آخرت باور داشت. زندگی، تنها در زندگی دنیوی خلاصه می­شود و هیچ دلیل منطقی و معتبری در کار نیست که با تکیه بر آن بتوان به امور مجرد و غیر مادّی معتقد بود. در مقابل، در منطق «عقلانیت اسلامی»، زندگی دنیوی بخش بسیار کوچکی از زندگی ابدی انسان است که انسان می­تواند با گردن نهادن به آموزه­های دین الهی در این مقطع کوتاه از زندگی خود، به سعادت و رستگاری در مقطع پایان­ناپذیر زندگی اخروی دست یابد.
 
3- اسلام و تولید رهبر انقلابی
 
در انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) به عنوان یک مرجع دینی در جایگاه «رهبری نهضت اسلامی» قرار گرفت و جمع وسیعی از روحانیان را نیز با خود همراه ساخت؛ این واقعه­ای بود که از صدر مشروطیت تا این مقطع، به تحقق نپیوسته بود. امام خمینی(ره) در اوایل دههی 40، قصد «اصلاح» - و نه «انقلاب»- داشت و به دنبال مقابله با برخی جهت­گیری­ها و اقدامهای ضد اسلامی رژیم پهلوی بود، ولی به دلیل این‏که رژیم به جای پذیرش موارد اصلاحی، دست به سرکوب روحانیت و مردم زد و کشتار 15 خرداد سال ١٣٤٢ه.ش. را رقم زد و هم­چنان حریم هویت دینی جامعه را پاس نداشت، امام خمینی(ره) اساس رژیم پهلوی را هدف گرفت و تا پایان نهضت اسلامی، هیچ­گاه حاضر به سازش و مصالحه و پذیرش هدفی فروتر از این نگردید.
 
چه بسا اگر امام خمینی(ره) قدری عقب­نشینی و مداهنه می­نمود، انقلاب اسلامی تحقق نمی­یافت و جامعهی ایران در مسیری دیگر قرار می­گرفت. در واقع، یکی از خصوصیات برجستهی امام خمینی(ره)، «ایمان قاطع» و «باور تزلزل­ناپذیر» ایشان بود، آن­چنان که علامه مطهری، با آن‏که سال­های سال، در محضر ایشان تحصیل نموده بود، پس از ملاقات با وی در سال ١٣٥٧، اعجاب و حیرت خویش را از روحیهی خلل­ناپذیر ایشان چنین بازگو می­کند:
 
«من لااقل ١٢ سال در خدمت ایشان تحصیل کرده­ام. باز در سفری که به پاریس رفتم چیزهایی از روحیهی این مرد کشف کردم که نه تنها بر ایمان من، بلکه بر حیرت من افزود. وقتی برگشتم رفقا پرسیدند چه دیدی؟ گفتم چهار تا «أمَنَ» دیدم: «أمَنَ بِهَدَفِه» به هدفش ایمان دارد. دنیا جمع بشوند نمی­توانند او را از هدفش منحرف کنند. «أمَنَ بِسَبیلِه» به راهی که برای هدف خودش انتخاب کرده ایمان دارد، امکان ندارد او را از این راه منحرف کرد؛ شبیه همان ایمانی که پیغمبر به هدفش و به راه خودش داشت و «أمَنَ بِقَولِه». من دیدم در همهی رفقا و دوستانی که من سراغ دارم احدی به اندازهی ایشان، به روحیهی مردم ایران ایمان ندارد. افرادی به ایشان میگویند کمی آرامتر، مردم سرد می­شوند، مردم از پا درمی­آیند. می­گوید مردم این‏طور نیستند که شما می­گویید، من مردم را از شما بهتر می­­شناسم. از همه بالاتر، «أمَنَ بِرَبِّه»»[9].
 
بنابراین، شخص امام خمینی(ره) و روحیات و تصمیم­سازی­های وی، تأثیر مستقیم و انکارناپذیر بر روند نهضت اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی داشت. افزون بر این، نقش آگاهی بخشی امام خمینی(ره) نیز بسیار برجسته و تعیین­کننده بود: «او به مردم ما شخصیت داد، یعنی شخصیت واقعی و هویت اسلامی آن­ها را به آن­ها بازگرداند، آن­ها را از حالت خودباختگی و استسباع خارج کرد، گفت اسلام نجاتبخش شماست، جهاد اسلامی را مطرح کرد، جدا نبودن دین از سیاست را مطرح کرد، توکل و اعتماد و اطمینان به لطف خدا را مطرح کرد، وظیفهی شرعی و دینی را مطرح کرد، اجر و پاداش شهیدان را مطرح کرد.»[10]
 
علامه مطهری در تحلیل خود از علل گراییدن توده­های مردم به امام خمینی(ره) و مقبولیت اجتماعی وسیع ایشان، بر روی ساختار فرهنگی و تاریخی، انگشت تأکید می­نهد و اظهار نظر می­کند: «علت این‏که امام خمینی رهبر بلامعارض و بلامنازع این نهضت شد، این است که علاوه بر این که واقعاً شرایط مزایای یک رهبر [از قبیل صداقت، روشن­بینی، شجاعت، قاطعیت و ...] در فرد ایشان جمع بود، ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت که دیگران در این مسیر قرار نداشتند.»[11]
 
واقعیت یاد شده مبتنی بر این قاعدهی اجتماعی است: «همین­طور که یک فرد، روح دارد، یک جامعه هم روح دارد، هر جامعه­ای که دارای فرهنگ هست، فرهنگ آن جامعه، روح آن جامعه را واقعاً تشکیل می­دهد و اگر در نهضتی کسی بتواند روی آن روح جمعی انگشت بگذارد و آن روح را زنده کند، تمام اندام جامعه را یک‏جا به حرکت در می­آورد.»[12]
 
آیت الله شهید تأکید می­کند: «هویت یک ملت، آن فرهنگی است که در جانش ریشه دوانیده است. هویت ملی این مردم، اسلام است.»[13]
 
 مردم ایران، با فرهنگ اسلامی از نظر روحی، عجین شده بودند و به امام خمینی(ره) به مثابه «پیشوای مذهبی و اسلامی» خود می­نگریستند[14].
 
 امام خمینی(ره) نیز تمامی آرمان­ها و مطالبات نهضت را بر پایهی تلقی اسلامی و در قالب تعابیر اسلامی عرضه می­داشت که با توجه به «درهم تنیدگی فرهنگی» مردم ایران با فرهنگ اسلام، با اقبال عمومی مواجه می­شد.[15]
 
علامه مطهری تصریح می­کند: «وقتی نگاه می­کنیم که این رهبر چه مسیری را طی کرده، روی چه اهرم­هایی بیشتر تکیه کرده و چه منطقی را به کار برده است، میبینیم که این رهبر جز منطق اسلامی، هیچ منطق دیگری را به کار نبرده؛ پس همین خودش نشان می­دهد که نهضت ما واقعاً یک نهضت عدالت­خواهانه بود، ولی عدالت را در سایهی اسلام می­خواست، نهضت اسلام­طلبی بود، استقلال را در سایهی اسلام می­خواست، همه چیز را در سایهی اسلام میخواست.»[16] ایشان ضمن تأکید بر این‏که «ندای امام، ندای برخاسته از متن فرهنگ و تاریخ مردم بود»[17]، می­نویسد: «ندای امام خمینی(ره) از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت برمیخاست. مردمی که چهارده قرن حماسهی محمد، علی، زهرا، حسین، زینب، سلمان، ابوذر و صدها و هزاران زن و مرد دیگر را شنیدند، علی را و حسین را در چهرهی او دیدند، او را آیینهی تمام­نمای فرهنگ خود – که تحقیر شده بود و داشتند اعتقاد و اعتماد خود را از کارایی ایمان خود و فرهنگ خود از دست می­دادند –  تشخیص دادند.»[18]
 
علامه مطهری: «علت این‏که امام خمینی رهبر بلامعارض و بلامنازع این نهضت شد، این است که علاوه بر این که واقعاً شرایط مزایای یک رهبر [از قبیل صداقت، روشن­بینی، شجاعت، قاطعیت و ...] در فرد ایشان جمع بود، ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت که دیگران در این مسیر قرار نداشتند.»
 
 
افزون بر این، امام خمینی(ره) در مقام «مرجعیت» قرار داشت که در فرهنگ شیعی، عالیترین مرتبهی دینی پس از امام معصوم(علیهالسلام) قلمداد می­شود. روشن است که تأثیر سخن و حرکت یک «مرجع تقلید» در میان توده­های مردم، بسیار شگرف و عمیق بود: «وقتی که مردم از زبان یک مرجع تقلید، کسی که کوچک­ترین آداب مذهبی خودشان را با وسواس تمام کوشش می­کنند با دستورهای او منطبق کنند، در کمال صراحت می­شنوند دین از سیاست جدا نیست، ای کسی که از سیاست کشورت دوری کرده­ای تو از دین دوری کرده­ای، تأثیر صد چندان دارد. این امر نقش زیادی در این بسیج عمومی داشت.»[19]
 
گراییدن مردم به امام خمینی(ره) بالذات، معطوف به «فرهنگ اسلامی- شیعی» بود، نه شخص امام خمینی(ره) و خصوصیات فرد ایشان. امام خمینی(ره) از آن جهت که مصداق معاصر فقاهت و عدالت و نیابت امام غایب(علیهالسلام) بود، آن هنگام که پا در عرصهی چالش و ستیز با رژیم طاغوت نهاد و از هیچ تهدید و مخاطره­ای نهراسید، در کانون محبت و علاقه جمعی مردم ایران قرار گرفت و به رهبر مطلق نهضت اسلامی مردم تبدیل شد.
 
3-2-3- اسلام و تولید طبقهی پیشرو انقلابی
 
هر چند امام خمینی(ره) دارای نقشی بی­بدیل و بسیار بزرگی در پیروزی انقلاب اسلامی بودند، اما دست­ کم در برههی پانزده سالهی تبعید ایشان از ایران، این حلقهی وسیع شاگردان و مریدان روحانی امام خمینی(ره) بودند که توانستند با تبلیغ و هدایت­گری، سخن و راه امام خمینی(ره) را به صورت مستمر به مردم انتقال دهند و اجازه ندهند جوشش انقلابی مردم به رخوت یا انحراف کشانده شود.
 
آیت الله شهید دربارهی اهمیت اجتماعی روحانیت می­نویسد: «اگر به فرض، حرکتی اصلاحی و دینی از ناحیهی فرد یا افرادی آغاز گردد و سازمان روحانیت، آمادگی و هماهنگی نداشته باشد، گمان نمی­رود موفقیت زیادی نصیب گردد.»[20]
 
روحانیت در طول چندین دهه توانست از راه تلاش­های فکری و فرهنگی و عرضهی تولیدهای نظری دینی، نوعی «آگاهی اسلامی» در توده­های مردم ایجاد نماید و به این واسطه، از یک سو آن­ها را به «ایدئولوژی اسلامی» نزدیک­تر سازد و از سوی دیگر از راه آموزه­ها و تعالیم این ایدئولوژی، «تحول باطنی» در درون آن­ها پدید آورد: «در طول سی و­ اند سال گذشته، یعنی از شهریور ٢٠ تاکنون، محققین، گویندگان و نویسندگان اسلام توفیق یافتند که تا حدودی چهرهی زیبا و جذاب اسلام واقعی را به نسل معاصر بنمایانند.»[21]
 
«این ارزش­ها [عدالت، برابری، آزادی و...] نه تنها در متن اسلام یعنی در کتاب­های اسلامی بوده است، بلکه در طول پنجاه سال اخیر و لااقل از سنهی ١٣٢٠ به این طرف به وسیلهی یک عده اسلام­شناس­های خوب و داخلی، وارد خودآگاهی مردم شد، یعنی به مردم گفته شد اسلام دین عدالت است، اسلام با تبعیض­های طبقاتی مخالف است، اسلام دین حریّت است، اسلام دین آزادی است.»[22]
 
آیت الله شهید معتقد بود که در نهضت اسلامی مردم ایران، روحانیت در مقایسه با دیگر نیروها و طبقات اجتماعی، پیشی گرفته و عهده­دار هدایت­گری آنها شده بود: «در نهضتی که از ١٥ خرداد به این طرف شد، روحانیت تنها نیرویی بود که پیش افتاده بود و پیشتاز بود و به گونه­ای وارد عمل شد که فساد را از ریشه کند.»[23]
 
حتی فراتر از این، وی تأکید می­کند که مردم میان خود و روحانیت، فاصله و شکافی احساس نمی­کردند و با آن احساس یگانگی می­کردند: «اگر می­گوییم هدف­های روحانیت یعنی هدفهای این نهضت، چون می­دانیم که امروز تمام قشرها و طبقات مختلف ملت ایران در روحانیت تجسم پیدا کرده است و روحانیت در آن شخص بسیار بسیار بزرگ تاریخی که نامش و یادش قلب مرا به لرزه می­آورد؛ یعنی استاد بزرگ ما آیت الله العظمی آقای خمینی تجسم یافته است.»[24]
 
حال پرسش این است که چرا توده­های مردم ایران دست­کم در دورهی معاصر، این چنین گسترده متأثر از روحانیت بوده­اند و روحانیت توانسته است در صدر قیام­ها و جنبش­های اجتماعی قرار گیرد؟ مطهری در پاسخ به این پرسش، به دو دلیل اشاره می­کند:
 
«یکی این‏که فرهنگ این روحانیت، فرهنگ شیعی است. خود فرهنگ شیعی یک فرهنگ زندهی حرکت زا و انقلاب خیز است. [...] دوم این که روحانیت شیعه که به دست ائمهی شیعه پایه­گذاری شده است، از اول، اساسش بر تضاد با قدرتهای حاکمه بوده است. [...] روحانیت شیعه از اساس یک روحانیت مستقل بوده؛ مستقل از قدرت­های حاکمه، هم مستقل از زورداران بوده و هم مستقل از پولداران، هردو»[25]
 
4- اسلام و تولید بسیج انقلابی
 
انسان دارای فطرت الهی است و افکار و اندیشه­هایی را که با آن همسو و همخوان باشد، بهتر می­پذیرد. اسلام دارای چنین خصوصیتی است؛ یعنی اسلام بر فطرت الهی بشر منطبق است، از این رو، انسان فطرتاً متمایل به تعالیم و معارف اسلام است. این عامل، گراییدن توده­های مردم به روند انقلابی را تسهیل کرد و گسترش بخشید. به عبارت دیگر، آیت الله شهید به منظور تبیین علل گراییدن توده­های مردم به روند انقلابی در ایران، بر مسألهی «فطرت» تأکید می­کند و می­نویسد همهی انقلاب­ها، تنها برخاسته از مقتضیات و جهت­گیری­های جامعه نیستند، بلکه برخی از انقلاب­ها از «فطرت الهی» انسان برمی­خیزند، به این صورت که بیدار شدن و برآشفتن «فطرت» در انسان سبب می­شود که انقلابی اجتماعی که دارای ماهیت نبرد میان «حق» و «باطل» است، شکل بگیرد:
 
«انقلاب­ها صرفاً خصلت اجتماعی محض ندارند، بلکه در سرشت انسان ریشه دارند. نبرد درونی انسان که به کمال­یافتگی و استقلال­یافتگی برخی عناصر انسانی منتهی می­شود، سبب می­شود که میان انسان­های به ایمان و عقیده رسیده و آرمان­طلب و انسان­های منحط حیوان صفت سر درآخور، تضاد و مبارزه و درگیری پیدا شود که در قرآن از آن به نبرد میان حق و باطل تعبیر شده است. پس علاوه بر نبردهای مادی و طبقاتی و نبردهای جاه­طلبانه و صددرصد سیاسی، یک سلسله نبردهای دیگر نیز وجود داشته که در یک سو، پایگاه اعتقادی و انگیزهی زلال انسانی و جهت­گیری آرمانی و محرک­ خیر عمومی و هماهنگی با نظام متکامل خلقت و پاسخگویی به فطرت وجود داشته و در سوی دیگر، انگیزه­های کدر حیوانی و شهوانی و عقده­ای و جهت­گیری فردی و منفعت­طلبانه»[26]
 
انقلاب انبیای الهی چنین ماهیتی دارد؛ یعنی انبیای الهی در پی آن بودند که «فطرت خفته» انسان را بیدار ساخته و تحولی باطنی در او رقم بزنند تا در اثر تغییر کردن «نظم انسانی»، «نظم اجتماعی» نیز دگرگون گشته و هندسه­ای الهی بیابد. انقلاب اسلامی مردم ایران از این زمره بود. امام خمینی(ره) توانست با تذکر پیامبرگونهی خویش، «خودآگاهی الهی» یا «خدا آگاهی» در ضمیر توده­های مردم تولید کند و به این واسطه، خیزشی اجتماعی به راه اندازد: «این نهضت نهضتی است از تیپ نهضت پیامبران، یعنی برخاسته از خود آگاهی الهی یا خدا آگاهی.
 
این خود آگاهی ریشه­اش در اعماق فطرت بشر است، از ضمیر باطن سرچشمه می­گیرد. هرگاه تذکری پیامبرانه، شعور فطری بشر را به خالق و آفریدگارش، به اصل و ریشه­اش، به شهر و دیاری که از آن­جا آمده و یک آشنایی مرموز نسبت به آن جا در خود احساس می­کند، بیدار سازد، این بیداری خود به خود به دلبستگی به ذات جمیل­الاطلاق منتهی می­گردد. دلبستگی به خدا که سر سلسلهی ارزش­هاست به دنبال خود، دلبستگی به کمال و زیبایی و عدل و برابری و گذشت و فداکاری و افاضه و خیر رسانی در او به وجود می­آورد.»[27]
 
از این رو، می­توان گفت که انقلاب اسلامی، در حقیقت نوعی «تحول اجتماعی انسان­گرایانه» است؛ چرا که منشأ آن «فطرت الهی» اوست، نه غرایز خودخواهانه یا جدال ساختاری خارج از قلمرو اراده و آگاهی انسان. به بیان دیگر، «یک نهضت اسلامی، نهضت انسان­گرا به معنی واقعی کلمه است، چون نهضتی است که از فطرت انسان ناشی میشود نه از شکمش»[28]. علامه مطهری با تکیه بر این گزاره­ها و برداشت­ها، نتیجه می­گیرد که انقلاب اسلامی «عالی­ترین و بالاترین نوع انقلاب است.»[29]
 
آیتالله شهید معتقد است که چون مکتب اسلام –که هویت انقلاب ایران را تشکیل می­داد- مقتضای فطرت الهی توده­های مردم بود، نهضت اسلامی در ایران، فراگیر شد و همهی طبقات اجتماعی را در برگرفت: «وجدان اسلامی بیدار شدهی جامعهی ما، او را در جستوجوی ارزشهای اسلامی برانگیخته است و این وجدان مشترک و روح جمعی جوشان جامعه است که طبقات مختلف و احیاناً متضاد را در یک حرکت هماهنگ به راه انداخته است.»[30]
 
 می­توان گفت که انقلاب اسلامی، در حقیقت نوعی «تحول اجتماعی انسان­گرایانه» است؛ چرا که منشأ آن «فطرت الهی» اوست، نه غرایز خودخواهانه یا جدال ساختاری خارج از قلمرو اراده و آگاهی انسان. به بیان دیگر، «یک نهضت اسلامی، نهضت انسان­گرا به معنی واقعی کلمه است، چون نهضتی است که از فطرت انسان ناشی میشود نه از شکمش» . علامه مطهری با تکیه بر این گزاره­ها و برداشت­ها، نتیجه می­گیرد که انقلاب اسلامی «عالی­ترین و بالاترین نوع انقلاب است
 
«در اکثریت تودهی این مردم، همه چیز رنگ اسلامی به خود گرفت و به همین دلیل بود که این نهضت یک نهضت شامل شد.[...] این نهضت هم شهری بود هم روستایی [...] محروم و ثروتمند هر دو شرکت داشتند. [...] این اسلامی بودن این نهضت بود که همه را در یک مسیر و در یک صف قرار داد.»[31]
 
«[نهضت اسلامی، گسترش عمومی یافت] چون سروکارش با یک نوع آگاهی دیگری است که نامش خدا آگاهی است. تذکرات، تذکرات پیامبرانه است؛ همهی هدف­ها را با نورافکن خودآگاهی خدایی می­بیند.»[32](*)
 
 
پی‏نوشت‏ها:
 
[1]  قیام و انقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفهی تاریخ، ص٦٤[1]
 
[2] همان، ص٧١[2]
 
[3] همان، ص٧٢[3]
 
[4] همان، ص ٧٣[4]
 
[5] همان، ص ٧٣[5]
 
[6] همان، ص ٧٣. [6]
 
[7] همان، ص ٨٥[7]
 
[8] مرتضی مطهری، مقدمه­ای بر جهان­بینی اسلامی: انسان و ایمان، جلد اول، تهران: صدرا ،١٣٨٨، ص ١١[8]
 
[9] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص ٥١[9]
 
[10] یادداشت­های استاد مطهری، جلد دهم، ص ٢٧[10]
 
[11] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص٨٦[11]
 
[12] همان، ص ٧١[12]
 
[13] همان، ص ٢٤٦[13]
 
[14] همان، ص ٨٧[14]
 
[15] همان، ص ٨٧[15]
 
[16] همان، ص ٨٩[16]
 
[17] همان، ص ٢٤٦[17]
 
 [18] یادداشت­های استاد مطهری، جلد دهم، ص٢٧[18]
 
[19] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص ٨٨[19]
 
 [20] ده گفتار ، صص٢٨٣-٢٨٤[20]
 
[21] بررسی اجمالی نهضت­های اسلامی در صد سالهی اخیر، ص٦٧-٦٦ [21]
 
[22] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص ٧٠[22]
 
[23] همان، ص١٨٧[23]
 
[24] همان، ص ٢١[24]
 
[25] همان، صص ١٩٦-١٩٥[25]
 
[26] یادداشت­های استاد مطهری، جلد دهم، ص٢٣[26]
 
[27] بررسی اجمالی نهضت­های اسلامی در صد سالهی اخیر، ص ٦٤[27]
 
[28] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص٣٢[28]
 
[29] همان، ص ١٢٥[29]
 
[30] همان، ص ٦٥[30]
 
[31] همان، ص ٧٠[31]
 
[32] همان، ص ٢٦[32]
 

* مهدی جمشیدی؛ محقق و پژوهشگر/انتهای متن/