انقلابی برخاسته از خداآگاهی
مهدی جمشیدی/ تأثیر اسلام بر شکلگیری انقلاب ایران در اندیشهی استاد مطهری؛
انقلابی برخاسته از خداآگاهی
ب) شهادت طلبی
آیتالله
شهید در ابتدا تأکید میکند: «شهادت»، مقام بلند مرتبه و ارزندهای در
فرهنگ اسلامی به شمار میآید: «از نظر اسلام، هرکس به مقام و درجهی «شهادت» نایل آید که اسلام با معیارهای خاص خودش او را «شهید» بشناسد، یعنی واقعاً در راه هدفهای عالی اسلامی به انگیزهی
برقراری ارزشهای واقعی بشری کشته بشود، به یکی از عالیترین و راقیترین
درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نایل شود، نایل
میگردد.»[1]
ایشان سپس به تعریف مفهوم شهادت میپردازد و به اجزای مقوّم آن اشاره میکند که عبارتاند
از: «آگاهانه بودن انتخاب این نوع مرگ» و «مقدس بودن هدف آن»: «مرگی شهادت
است که انسان با توجه به خطرات احتمالی یا ظنّی یا یقینی، فقط به خاطر
هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن، «فی سبیل الله» از آن استقبال میکند.
شهادت
دو رکن دارد: یکی اینکه در راه خدا و فی سبیل الله باشد؛ هدف، مقدس باشد
و انسان بخواهد جان خود را فدای هدف نماید. دیگر این که آگاهانه صورت
گرفته باشد.»[2] و
همین دو عنصر اساسی و ذاتی، منشأ قداست شهید و مقام شهادت است؛ یعنی
شهادت، قداست خود را از این جا کسب میکند که «فدا کردن آگاهانهی تمام هستی خود است در راه هدف مقدس.»[3]در اسلام، آنچه منجر به شهادت میگردد، به صورت یک اصل درآمده است و نام آن، «جهاد» است[4] و
این خود ناشی از تأکید اسلام بر ظلمستیزی و دفاع از حق و حقیقت است:
«اسلام دینی نیست که بگوید اگر کسی به طرف راست چهرهات سیلی زد، طرف چپ را
جلو ببر و دینی نیست که بگوید کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر
وابگذار و همچنین دینی نیست که ایدهی مقدس اجتماعی نداشته باشد و یا کوشش در راه دفاع یا بسط آن ایده را لازم نشمارد.»[5]
آنچه
کنشگر انقلابی مسلمان را در راستای طلب شهادت برمیانگیزاند، همان ایمان
به خداست که از آن، تعهد نسبت به سرنوشت جامعه و انسان بر میآید: «انسان
قرآن موجودی است وابسته به ایمان و وارسته از هر چیز دیگر. این موجود
وابسته به ایمان [...] برای نجات ایمان جامعه و در حقیقت برای نجات جامعه
از چنگال اهریمن بیایمانی، جهاد مینماید.»[6]
از
این رو، شخصیت شهید، مرکّب از دو گونه شخصیت است؛ یکی شخصیت یک «مصلح
اجتماعی» و دیگری شخصیت یک «عارف الهی»: «دو منطق را اگر با یکدیگر
ترکیب کنید: منطق یک مصلح دلسوخته برای اجتماع خودش و منطق یک عارف عاشق
لقای پروردگار خودش و به تعبیر دیگر اگر شور یک عارف عاشق پروردگار را با
منطق یک نفر مصلح با همدیگر ترکیب بکنید، از آنها منطق شهید درمیآید.»[7]
شاید
محقق اجتماعی بپندارد که شهادت نوعی «کنش غیرعقلانی» است؛ زیرا کنشگر در
اثر هیجانات و احساسات روانی، از سر اختیار، مرگ را در آغوش میگیرد و فنا
میشود و روشن است که این کنش، از منطق و عقلانیت برنمیخیزد. باورهای
تشکیلدهندهی جهانبینی اسلامی، چنین توصیف خام و
نسنجیدهای از شهادتطلبی عرضه نمیدارند، بلکه شهادت را گذار از زندگی
محدود دنیوی به زندگی پایانناپذیر اخروی، از راه مرگی که بهترین نوع مرگ
است، تفسیر میکنند.
این
ایمان عمیق به حقایق مندرج در جهانبینی اسلامی است که چنین گرایش عالی و
غیرمادیای را در انسان میپروراند: «گرایشهای معنوی و والای بشر، زادهی
ایمان، اعتقاد و دلبستگیهای او به برخی حقایق در این جهان است که آن
حقایق، هم ماورای فردی است، عام و شامل است و هم ماورای مادّی است، یعنی از
نوع نفع و سود نیست. این گونه ایمانها و دلبستگیها به نوبهی
خود، مولود برخی جهانبینیها و جهانشناسیهاست که یا از طرف پیامبران
الهی به بشر عرضه شده است و یا برخی فلاسفه خواستهاند نوعی تفکر عرضه
نمایند که ایمانزا و آرمانخیز بوده باشد.»[8]
در
منطق «عقلانیت سکولار»، گزارههای دینی دارای اعتبار نیستند که بتوان به
آنها استناد جست و به وجود جهان دیگری به نام جهان آخرت باور داشت. زندگی،
تنها در زندگی دنیوی خلاصه میشود و هیچ دلیل منطقی و معتبری در کار نیست
که با تکیه بر آن بتوان به امور مجرد و غیر مادّی معتقد بود. در مقابل، در
منطق «عقلانیت اسلامی»، زندگی دنیوی بخش بسیار کوچکی از زندگی ابدی انسان
است که انسان میتواند با گردن نهادن به آموزههای دین الهی در این مقطع
کوتاه از زندگی خود، به سعادت و رستگاری در مقطع پایانناپذیر زندگی اخروی
دست یابد.
3- اسلام و تولید رهبر انقلابی
در
انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) به عنوان یک مرجع دینی در جایگاه «رهبری
نهضت اسلامی» قرار گرفت و جمع وسیعی از روحانیان را نیز با خود همراه ساخت؛
این واقعهای بود که از صدر مشروطیت تا این مقطع، به تحقق نپیوسته بود.
امام خمینی(ره) در اوایل دههی 40، قصد «اصلاح» - و نه «انقلاب»- داشت و به دنبال مقابله با برخی جهتگیریها و اقدامهای
ضد اسلامی رژیم پهلوی بود، ولی به دلیل اینکه رژیم به جای پذیرش موارد
اصلاحی، دست به سرکوب روحانیت و مردم زد و کشتار 15 خرداد سال ١٣٤٢ه.ش. را
رقم زد و همچنان حریم هویت دینی جامعه را پاس نداشت، امام خمینی(ره) اساس
رژیم پهلوی را هدف گرفت و تا پایان نهضت اسلامی، هیچگاه حاضر به سازش و
مصالحه و پذیرش هدفی فروتر از این نگردید.
چه بسا اگر امام خمینی(ره) قدری عقبنشینی و مداهنه مینمود، انقلاب اسلامی تحقق نمییافت و جامعهی ایران در مسیری دیگر قرار میگرفت. در واقع، یکی از خصوصیات برجستهی
امام خمینی(ره)، «ایمان قاطع» و «باور تزلزلناپذیر» ایشان بود، آنچنان
که علامه مطهری، با آنکه سالهای سال، در محضر ایشان تحصیل نموده بود، پس
از ملاقات با وی در سال ١٣٥٧، اعجاب و حیرت خویش را از روحیهی خللناپذیر ایشان چنین بازگو میکند:
«من لااقل ١٢ سال در خدمت ایشان تحصیل کردهام. باز در سفری که به پاریس رفتم چیزهایی از روحیهی
این مرد کشف کردم که نه تنها بر ایمان من، بلکه بر حیرت من افزود. وقتی
برگشتم رفقا پرسیدند چه دیدی؟ گفتم چهار تا «أمَنَ» دیدم: «أمَنَ
بِهَدَفِه» به هدفش ایمان دارد. دنیا جمع بشوند نمیتوانند او را از هدفش
منحرف کنند. «أمَنَ بِسَبیلِه» به راهی که برای هدف خودش انتخاب کرده ایمان
دارد، امکان ندارد او را از این راه منحرف کرد؛ شبیه همان ایمانی که
پیغمبر به هدفش و به راه خودش داشت و «أمَنَ بِقَولِه». من دیدم در همهی رفقا و دوستانی که من سراغ دارم احدی به اندازهی ایشان، به روحیهی مردم ایران ایمان ندارد. افرادی به ایشان میگویند کمی آرامتر،
مردم سرد میشوند، مردم از پا درمیآیند. میگوید مردم اینطور نیستند که
شما میگویید، من مردم را از شما بهتر میشناسم. از همه بالاتر، «أمَنَ
بِرَبِّه»»[9].
بنابراین،
شخص امام خمینی(ره) و روحیات و تصمیمسازیهای وی، تأثیر مستقیم و
انکارناپذیر بر روند نهضت اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی داشت. افزون بر
این، نقش آگاهی بخشی امام خمینی(ره) نیز بسیار برجسته و تعیینکننده بود:
«او به مردم ما شخصیت داد، یعنی شخصیت واقعی و هویت اسلامی آنها را به
آنها بازگرداند، آنها را از حالت خودباختگی و استسباع خارج کرد، گفت
اسلام نجاتبخش شماست، جهاد اسلامی را مطرح کرد، جدا نبودن دین از سیاست را مطرح کرد، توکل و اعتماد و اطمینان به لطف خدا را مطرح کرد، وظیفهی شرعی و دینی را مطرح کرد، اجر و پاداش شهیدان را مطرح کرد.»[10]
علامه
مطهری در تحلیل خود از علل گراییدن تودههای مردم به امام خمینی(ره) و
مقبولیت اجتماعی وسیع ایشان، بر روی ساختار فرهنگی و تاریخی، انگشت تأکید
مینهد و اظهار نظر میکند: «علت اینکه امام خمینی رهبر بلامعارض و
بلامنازع این نهضت شد، این است که علاوه بر این که واقعاً شرایط مزایای یک
رهبر [از قبیل صداقت، روشنبینی، شجاعت، قاطعیت و ...] در فرد ایشان جمع
بود، ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت که دیگران
در این مسیر قرار نداشتند.»[11]
واقعیت یاد شده مبتنی بر این قاعدهی
اجتماعی است: «همینطور که یک فرد، روح دارد، یک جامعه هم روح دارد، هر
جامعهای که دارای فرهنگ هست، فرهنگ آن جامعه، روح آن جامعه را واقعاً
تشکیل میدهد و اگر در نهضتی کسی بتواند روی آن روح جمعی انگشت بگذارد و آن
روح را زنده کند، تمام اندام جامعه را یکجا به حرکت در میآورد.»[12]
آیت الله شهید تأکید میکند: «هویت یک ملت، آن فرهنگی است که در جانش ریشه دوانیده است. هویت ملی این مردم، اسلام است.»[13]
مردم ایران، با فرهنگ اسلامی از نظر روحی، عجین شده بودند و به امام خمینی(ره) به مثابه «پیشوای مذهبی و اسلامی» خود مینگریستند[14].
امام خمینی(ره) نیز تمامی آرمانها و مطالبات نهضت را بر پایهی
تلقی اسلامی و در قالب تعابیر اسلامی عرضه میداشت که با توجه به «درهم
تنیدگی فرهنگی» مردم ایران با فرهنگ اسلام، با اقبال عمومی مواجه میشد.[15]
علامه مطهری تصریح میکند: «وقتی نگاه میکنیم که این رهبر چه مسیری را طی کرده، روی چه اهرمهایی بیشتر تکیه کرده و چه منطقی را به کار برده است، میبینیم
که این رهبر جز منطق اسلامی، هیچ منطق دیگری را به کار نبرده؛ پس همین
خودش نشان میدهد که نهضت ما واقعاً یک نهضت عدالتخواهانه بود، ولی عدالت
را در سایهی اسلام میخواست، نهضت اسلامطلبی بود، استقلال را در سایهی اسلام میخواست، همه چیز را در سایهی اسلام میخواست.»[16] ایشان ضمن تأکید بر اینکه «ندای امام، ندای برخاسته از متن فرهنگ و تاریخ مردم بود»[17]، مینویسد: «ندای امام خمینی(ره) از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت برمیخاست. مردمی که چهارده قرن حماسهی محمد، علی، زهرا، حسین، زینب، سلمان، ابوذر و صدها و هزاران زن و مرد دیگر را شنیدند، علی را و حسین را در چهرهی او دیدند، او را آیینهی
تمامنمای فرهنگ خود – که تحقیر شده بود و داشتند اعتقاد و اعتماد خود را
از کارایی ایمان خود و فرهنگ خود از دست میدادند – تشخیص دادند.»[18]
علامه
مطهری: «علت اینکه امام خمینی رهبر بلامعارض و بلامنازع این نهضت شد، این
است که علاوه بر این که واقعاً شرایط مزایای یک رهبر [از قبیل صداقت،
روشنبینی، شجاعت، قاطعیت و ...] در فرد ایشان جمع بود، ایشان در مسیر فکری
و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت که دیگران در این مسیر قرار
نداشتند.»
افزون بر این، امام خمینی(ره) در مقام «مرجعیت» قرار داشت که در فرهنگ شیعی، عالیترین مرتبهی دینی پس از امام معصوم(علیهالسلام)
قلمداد میشود. روشن است که تأثیر سخن و حرکت یک «مرجع تقلید» در میان
تودههای مردم، بسیار شگرف و عمیق بود: «وقتی که مردم از زبان یک مرجع
تقلید، کسی که کوچکترین آداب مذهبی خودشان را با وسواس تمام کوشش میکنند
با دستورهای او منطبق کنند، در کمال صراحت میشنوند دین از سیاست جدا نیست،
ای کسی که از سیاست کشورت دوری کردهای تو از دین دوری کردهای، تأثیر صد
چندان دارد. این امر نقش زیادی در این بسیج عمومی داشت.»[19]
گراییدن
مردم به امام خمینی(ره) بالذات، معطوف به «فرهنگ اسلامی- شیعی» بود، نه
شخص امام خمینی(ره) و خصوصیات فرد ایشان. امام خمینی(ره) از آن جهت که
مصداق معاصر فقاهت و عدالت و نیابت امام غایب(علیهالسلام) بود، آن هنگام که پا در عرصهی
چالش و ستیز با رژیم طاغوت نهاد و از هیچ تهدید و مخاطرهای نهراسید، در
کانون محبت و علاقه جمعی مردم ایران قرار گرفت و به رهبر مطلق نهضت اسلامی
مردم تبدیل شد.
3-2-3- اسلام و تولید طبقهی پیشرو انقلابی
هر چند امام خمینی(ره) دارای نقشی بیبدیل و بسیار بزرگی در پیروزی انقلاب اسلامی بودند، اما دست کم در برههی پانزده سالهی تبعید ایشان از ایران، این حلقهی
وسیع شاگردان و مریدان روحانی امام خمینی(ره) بودند که توانستند با تبلیغ و
هدایتگری، سخن و راه امام خمینی(ره) را به صورت مستمر به مردم انتقال
دهند و اجازه ندهند جوشش انقلابی مردم به رخوت یا انحراف کشانده شود.
آیت الله شهید دربارهی اهمیت اجتماعی روحانیت مینویسد: «اگر به فرض، حرکتی اصلاحی و دینی از ناحیهی فرد یا افرادی آغاز گردد و سازمان روحانیت، آمادگی و هماهنگی نداشته باشد، گمان نمیرود موفقیت زیادی نصیب گردد.»[20]
روحانیت در طول چندین دهه توانست از راه تلاشهای فکری و فرهنگی و عرضهی
تولیدهای نظری دینی، نوعی «آگاهی اسلامی» در تودههای مردم ایجاد نماید و
به این واسطه، از یک سو آنها را به «ایدئولوژی اسلامی» نزدیکتر سازد و از
سوی دیگر از راه آموزهها و تعالیم این ایدئولوژی، «تحول باطنی» در درون
آنها پدید آورد: «در طول سی و اند سال گذشته، یعنی از شهریور ٢٠ تاکنون،
محققین، گویندگان و نویسندگان اسلام توفیق یافتند که تا حدودی چهرهی زیبا و جذاب اسلام واقعی را به نسل معاصر بنمایانند.»[21]
«این
ارزشها [عدالت، برابری، آزادی و...] نه تنها در متن اسلام یعنی در
کتابهای اسلامی بوده است، بلکه در طول پنجاه سال اخیر و لااقل از سنهی ١٣٢٠ به این طرف به وسیلهی
یک عده اسلامشناسهای خوب و داخلی، وارد خودآگاهی مردم شد، یعنی به مردم
گفته شد اسلام دین عدالت است، اسلام با تبعیضهای طبقاتی مخالف است، اسلام
دین حریّت است، اسلام دین آزادی است.»[22]
آیت
الله شهید معتقد بود که در نهضت اسلامی مردم ایران، روحانیت در مقایسه با
دیگر نیروها و طبقات اجتماعی، پیشی گرفته و عهدهدار هدایتگری آنها
شده بود: «در نهضتی که از ١٥ خرداد به این طرف شد، روحانیت تنها نیرویی
بود که پیش افتاده بود و پیشتاز بود و به گونهای وارد عمل شد که فساد را
از ریشه کند.»[23]
حتی
فراتر از این، وی تأکید میکند که مردم میان خود و روحانیت، فاصله و شکافی
احساس نمیکردند و با آن احساس یگانگی میکردند: «اگر میگوییم هدفهای
روحانیت یعنی هدفهای این نهضت، چون میدانیم که
امروز تمام قشرها و طبقات مختلف ملت ایران در روحانیت تجسم پیدا کرده است و
روحانیت در آن شخص بسیار بسیار بزرگ تاریخی که نامش و یادش قلب مرا به
لرزه میآورد؛ یعنی استاد بزرگ ما آیت الله العظمی آقای خمینی تجسم یافته
است.»[24]
حال پرسش این است که چرا تودههای مردم ایران دستکم در دورهی
معاصر، این چنین گسترده متأثر از روحانیت بودهاند و روحانیت توانسته است
در صدر قیامها و جنبشهای اجتماعی قرار گیرد؟ مطهری در پاسخ به این پرسش،
به دو دلیل اشاره میکند:
«یکی اینکه فرهنگ این روحانیت، فرهنگ شیعی است. خود فرهنگ شیعی یک فرهنگ زندهی حرکت زا و انقلاب خیز است. [...] دوم این که روحانیت شیعه که به دست ائمهی شیعه پایهگذاری شده است، از اول، اساسش بر تضاد با قدرتهای
حاکمه بوده است. [...] روحانیت شیعه از اساس یک روحانیت مستقل بوده؛ مستقل
از قدرتهای حاکمه، هم مستقل از زورداران بوده و هم مستقل از پولداران،
هردو»[25]
4- اسلام و تولید بسیج انقلابی
انسان
دارای فطرت الهی است و افکار و اندیشههایی را که با آن همسو و همخوان
باشد، بهتر میپذیرد. اسلام دارای چنین خصوصیتی است؛ یعنی اسلام بر فطرت
الهی بشر منطبق است، از این رو، انسان فطرتاً متمایل به تعالیم و معارف
اسلام است. این عامل، گراییدن تودههای مردم به روند انقلابی را تسهیل کرد و
گسترش بخشید. به عبارت دیگر، آیت الله شهید به منظور تبیین علل گراییدن
تودههای مردم به روند انقلابی در ایران، بر مسألهی «فطرت» تأکید میکند و مینویسد همهی
انقلابها، تنها برخاسته از مقتضیات و جهتگیریهای جامعه نیستند، بلکه
برخی از انقلابها از «فطرت الهی» انسان برمیخیزند، به این صورت که بیدار
شدن و برآشفتن «فطرت» در انسان سبب میشود که انقلابی اجتماعی که دارای
ماهیت نبرد میان «حق» و «باطل» است، شکل بگیرد:
«انقلابها
صرفاً خصلت اجتماعی محض ندارند، بلکه در سرشت انسان ریشه دارند. نبرد
درونی انسان که به کمالیافتگی و استقلالیافتگی برخی عناصر انسانی منتهی
میشود، سبب میشود که میان انسانهای به ایمان و عقیده رسیده و آرمانطلب و
انسانهای منحط حیوان صفت سر درآخور، تضاد و مبارزه و درگیری پیدا شود که
در قرآن از آن به نبرد میان حق و باطل تعبیر شده است. پس علاوه بر نبردهای
مادی و طبقاتی و نبردهای جاهطلبانه و صددرصد سیاسی، یک سلسله نبردهای دیگر
نیز وجود داشته که در یک سو، پایگاه اعتقادی و انگیزهی زلال انسانی و جهتگیری آرمانی و محرک خیر عمومی و هماهنگی با نظام متکامل خلقت و پاسخگویی به فطرت وجود داشته و در سوی دیگر، انگیزههای کدر حیوانی و شهوانی و عقدهای و جهتگیری فردی و منفعتطلبانه»[26]
انقلاب
انبیای الهی چنین ماهیتی دارد؛ یعنی انبیای الهی در پی آن بودند که «فطرت
خفته» انسان را بیدار ساخته و تحولی باطنی در او رقم بزنند تا در اثر تغییر
کردن «نظم انسانی»، «نظم اجتماعی» نیز دگرگون گشته و هندسهای الهی بیابد.
انقلاب اسلامی مردم ایران از این زمره بود. امام خمینی(ره) توانست با تذکر
پیامبرگونهی خویش، «خودآگاهی الهی» یا «خدا
آگاهی» در ضمیر تودههای مردم تولید کند و به این واسطه، خیزشی اجتماعی به
راه اندازد: «این نهضت نهضتی است از تیپ نهضت پیامبران، یعنی برخاسته از
خود آگاهی الهی یا خدا آگاهی.
این
خود آگاهی ریشهاش در اعماق فطرت بشر است، از ضمیر باطن سرچشمه میگیرد.
هرگاه تذکری پیامبرانه، شعور فطری بشر را به خالق و آفریدگارش، به اصل و
ریشهاش، به شهر و دیاری که از آنجا آمده و یک آشنایی مرموز نسبت به آن جا
در خود احساس میکند، بیدار سازد، این بیداری خود به خود به دلبستگی به
ذات جمیلالاطلاق منتهی میگردد. دلبستگی به خدا که سر سلسلهی ارزشهاست به دنبال خود، دلبستگی به کمال و زیبایی و عدل و برابری و گذشت و فداکاری و افاضه و خیر رسانی در او به وجود میآورد.»[27]
از
این رو، میتوان گفت که انقلاب اسلامی، در حقیقت نوعی «تحول اجتماعی
انسانگرایانه» است؛ چرا که منشأ آن «فطرت الهی» اوست، نه غرایز خودخواهانه
یا جدال ساختاری خارج از قلمرو اراده و آگاهی انسان. به بیان دیگر، «یک
نهضت اسلامی، نهضت انسانگرا به معنی واقعی کلمه است، چون نهضتی است که از
فطرت انسان ناشی میشود نه از شکمش»[28]. علامه مطهری با تکیه بر این گزارهها و برداشتها، نتیجه میگیرد که انقلاب اسلامی «عالیترین و بالاترین نوع انقلاب است.»[29]
آیتالله
شهید معتقد است که چون مکتب اسلام –که هویت انقلاب ایران را تشکیل میداد-
مقتضای فطرت الهی تودههای مردم بود، نهضت اسلامی در ایران، فراگیر شد و
همهی طبقات اجتماعی را در برگرفت: «وجدان اسلامی بیدار شدهی جامعهی ما، او را در جستوجوی ارزشهای
اسلامی برانگیخته است و این وجدان مشترک و روح جمعی جوشان جامعه است که
طبقات مختلف و احیاناً متضاد را در یک حرکت هماهنگ به راه انداخته است.»[30]
میتوان
گفت که انقلاب اسلامی، در حقیقت نوعی «تحول اجتماعی انسانگرایانه» است؛
چرا که منشأ آن «فطرت الهی» اوست، نه غرایز خودخواهانه یا جدال ساختاری
خارج از قلمرو اراده و آگاهی انسان. به بیان دیگر، «یک نهضت اسلامی، نهضت
انسانگرا به معنی واقعی کلمه است، چون نهضتی است که از فطرت انسان ناشی میشود
نه از شکمش» . علامه مطهری با تکیه بر این گزارهها و برداشتها، نتیجه
میگیرد که انقلاب اسلامی «عالیترین و بالاترین نوع انقلاب است.»
«در اکثریت تودهی
این مردم، همه چیز رنگ اسلامی به خود گرفت و به همین دلیل بود که این نهضت
یک نهضت شامل شد.[...] این نهضت هم شهری بود هم روستایی [...] محروم و
ثروتمند هر دو شرکت داشتند. [...] این اسلامی بودن این نهضت بود که همه را
در یک مسیر و در یک صف قرار داد.»[31]
«[نهضت اسلامی، گسترش عمومی یافت] چون سروکارش با یک نوع آگاهی دیگری است که نامش خدا آگاهی است. تذکرات، تذکرات پیامبرانه است؛ همهی هدفها را با نورافکن خودآگاهی خدایی میبیند.»[32](*)
پینوشتها:
[1] قیام و انقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفهی تاریخ، ص٦٤[1]
[2] همان، ص٧١[2]
[3] همان، ص٧٢[3]
[4] همان، ص ٧٣[4]
[5] همان، ص ٧٣[5]
[6] همان، ص ٧٣. [6]
[7] همان، ص ٨٥[7]
[8] مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی: انسان و ایمان، جلد اول، تهران: صدرا ،١٣٨٨، ص ١١[8]
[9] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص ٥١[9]
[10] یادداشتهای استاد مطهری، جلد دهم، ص ٢٧[10]
[11] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص٨٦[11]
[12] همان، ص ٧١[12]
[13] همان، ص ٢٤٦[13]
[14] همان، ص ٨٧[14]
[15] همان، ص ٨٧[15]
[16] همان، ص ٨٩[16]
[17] همان، ص ٢٤٦[17]
[18] یادداشتهای استاد مطهری، جلد دهم، ص٢٧[18]
[19] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص ٨٨[19]
[20] ده گفتار ، صص٢٨٣-٢٨٤[20]
[21] بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سالهی اخیر، ص٦٧-٦٦ [21]
[22] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص ٧٠[22]
[23] همان، ص١٨٧[23]
[24] همان، ص ٢١[24]
[25] همان، صص ١٩٦-١٩٥[25]
[26] یادداشتهای استاد مطهری، جلد دهم، ص٢٣[26]
[27] بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سالهی اخیر، ص ٦٤[27]
[28] آیندهی انقلاب اسلامی ایران، ص٣٢[28]
[29] همان، ص ١٢٥[29]
[30] همان، ص ٦٥[30]
[31] همان، ص ٧٠[31]
[32] همان، ص ٢٦[32]
* مهدی جمشیدی؛ محقق و پژوهشگر/انتهای متن/
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۰۵ ساعت 22:59 توسط شهریاران فرهنگ
|