"عماریون"- "در آن سوي فاو، در مقر فرماندهي بعثي‌ها، به حاج بخشي بر خورديم؛ چهره‌ي آشناي حزب الله تهران. هر كس سرزندگي و بذله‌گويي و آن چهره‌ي شاداب او را مي‌ديد باور نمي‌كرد كه دو ساعت پيش فرزندش شهيد شده باشد. اما حقيقت همين بود. هنگامي كه ما به حاج بخشي بر خورديم دو ساعتي بيش از شهادت فرزندش نمي‌گذشت. او حاضر نشده بود كه به همراه پيكر فرزند شهيدش جبهه‌ي نبرد را، ولو براي چند روز، ترك گويد. ما آخرين بار كه او را ديده بوديم در تهران بود، هنگامي كه كاروان نخستين «راهيان كربلا» عازم جبهه‌ي نبرد بودند. هر جا كه حزب الله تهران هست او نيز همان جاست و علمداري مي‌كند".شهيد سيد مرتضي آويني؛روايت فتح

وقتی خبر فوت او را شنیدم غم بر گلویم چنگ انداخت ؛اما با خود گفتم تمام جوانانی که دوستدار حاجی بخشیند نخواهند گذاشت که اسلحه او زمین بماند که اسلحه او نماد دفاع از ولایت و تمامی ارزش هاست.


حاجي بخشي در انقلاب ما يك نماد است، نماد همان قدرتي كه دنيا از آن وحشت دارد كه ايمان و عشق به ولايت و آرزوي شهادت است.البته بماند كه بسياري از امثال اين بزرگمرد در گوشه و كنار شهر هاي ما هستند و چون مانند هميشه بي ريا و بي ادعايند توجهي به آنها نمي شود ،در حالي كه خداوند اوليايش را براي روزي كه بخواهد قدرت و شكوه خود را عيان نمايد در تحت لواي خويش پنهان كرده است.

بسياري از رزمندگان آن دوران نه تنها پس از جنگ اسلحه خود را زمين گذاشتند كه با اسلحه شان خيلي چيز ها را پشت سر نهادند كه بزرگ ترين آنها پيروي بي چون و چرا از ولايت بود اما ديدن چهره حاجي بخشي در سالهاي پس از جنگ خيلي چيزها را به ياد خيلي كس ها! مي آورد همان بسيجي اي كه گرچه ديگر تفنگش كهنه شده بود و كار نمي كرد اما كارائيش از بسياري از تفنگ هاي آخرين مدل آمريكايي بيشتر بود.

و امروز او در سالروز شهادت عمار از بين ما رفته است اما امثال او در زندگي خود عمار پرور بوده اند و فقط ياد او بوي ولايتمداري و سلحشوري در مسير ولايت را در فضاي جامعه ما پراكنده مي كند كه بسيجيان خميني هيچ گاه سلاح سلحشوري خود را زمين نگذاشته اند تا با پيروي از امام خامنه اي شب فراق را به سحر ديدار يوسف فاطمه عجل الله تعالي فرجه الشريف بدل نمايند.
 
نوشته شده توسط: سرباز صفر جنگ نرم