در رويارويي با فتنه همه بايد پيرو ولايت فقيه باشند
اشاره
فتنه بزرگ پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري كه بسيار گسترده گرديد، بايد به نحو مطلوب مديريت و كنترل ميشد. وقتي نيروي انتظامي با همه توانمندي خود و انجام ساز و كارهاي گوناگون، نتوانست به تنهايي از پس ماجرا برآيد، نيروي مقاومت بسيج بسان بازوي توانمند در كنار آن قرار گرفت تا از ارزشها و آرمانهاي انقلاب اسلامي دفاع كند. آنچه ميخوانيد، سخنراني سردار عراقي جانشين فرمانده نيروي زمين سپاه پاسداران، درباره اغتشاشات مروبط به انتخابات و پاسخگويي به برخي سؤالات مردم است.
سردار عبدالله عراقی
نقش سپاه در رويارويي با اغتشاشات اخير چه بوده است؟
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسيج، بر اساس تعريف قانون اساسي کشور، حافظ انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن است. هر کجا انقلاب اسلامي تهديد بشود، بر اساس فرمان رهبري سپاه و بسيج وارد عمل ميشود. سه وضعيت در کشور ممکن است داشته باشيم؛ يک وضعيت، وضعيت سفيد است؛ يعني هيچ خبري نيست. نيروي انتظامي فعاليت خودشان را انجام ميدهند، کلانتريها، راهنمايي و رانندگي و پليس امنيت وظيفه جاري خود را انجام ميدهند. يک وضعيت، وضعيت زرد است؛ آن هم اين است که مثلاً وقتي شهرداري صدتا خانه را خراب کرده؛ يکي دو هزار نفر انسان اغتشاش ميکنند، بانک آتش ميزنند و ... به اين وضعيت ميگويند وضعيت زرد. اينجا نيروي انتظامي مأموريت و وظيفه انتظامي خود را انجام ميدهد. يک زمان وضعيت قرمز است. وضعيت قرمز زماني است که نيروي انتظامي وضعيت زرد را نتوانسته جمع کند، دامنه اغتشاشات گسترش پيدا کرده و دارد در سطح شهر توسعه پيدا ميکند، ادارات دولتي را آتش ميزنند، به وزارتخانهها حمله ميكنند به فرمانداري، استانداري، مراکز نظامي و بازار حمله ميکنند که اگر دامنه آن جمع نشود، همه شهر را فرا ميگيرد. درايام ما هر سه وضعيت را داشتيم.
در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و بعد از آن، حضور طرفداران آقايان موسوي و کروبي و رضايي و احمدينژاد تا روز بيستم و بعد از آن در خيابانها مسالمتآميز بود. يکي روي دستش پرچم کشيده بود ويکي هم سبز کرده بود. اينها هر دو دستشان را به صورت هم ميماليدند، ولي همديگر را نميزدند. شب 21 و 22 خرداد، دو شب کاملاً آرام در تهران داشتيم. طرفداران نامزدها کاملاً رعايت کردند.
پيشبيني ميشد که سه وضعيت در انتخابات پيش بيايد: يا آقاي موسوي برنده بشود يا آقاي احمدي نژاد يا به دور دوم کشيده بشود. به غير اين هم کسي پيشبيني نميکرد. طرفداران آقاي موسوي اعلام كرده بودندکه اگر آقاي موسوي پيروز بشود، ساعت 12 شب، جلوي وزارت کشور يک تجمع بزرگ و يک جشن پيروزي سراسري اعلام خواهيم کرد. آقاي موسوي در مصاحبهاي پيروزي زودرس خود را اعلام كرد و راديويهاي بيگانه و رسانههاي غربي هم همزمان گفتند كه اطلاعات به دست آمده نشان ميدهد که آقاي موسوي صددرصد پيروز است. طرفداران ايشان بيايند و جلوي وزارت کشور جشن بگيرند. اين موضوع را آقاي موسوي هم خودش اعلام کرد. فيلم آن هم موجود است و ما هم داريم. اين در وضعيت اول بود که به هر حال اگر آنها برنده انتخابات ميشدند، مطالبات بسيار سنگين و کمکم انتظاراتي مانند تغيير قانون اساسي و خيلي چيزهاي ديگر كه در ذهنشان بود، طلب ميكردند.
احتمال دوم اين بود که اينها پيروز نشوند و آقاي احمدينژاد پيروز بشود. در اين صورت هم اينها ميآيند و اغتشاش ميکنند. وقتي کانديدا به طرفدارانش ميگويد که شما پيروز هستيد، اينها اگر پيروز هم نشوند، درخيابانها خواهند ريخت. همه اينها هم که آدمهاي مسئلهداري نبودند. آنها يک سازماني در کشور راه انداختند به نام سازمان طرفداران آقاي موسوي. ارتباطات خيلي قوي دارند و به راحتي همه همديگر را خبر ميکنند و در زمان و مکان مشخص راحت ميتوانند جمع بشوند. همه اينها را به خيابانها كشاندند. در مراحل اوليه وقتي به اينها گفتند اگر تقلب نشود شماها پيروز هستيد و آقاي موسوي اول ميشود، اينها تجمع ميكردند و شعار ميدادند. اکثر طرفداران آقاي موسوي باور کردند که پيروزي از آن اينهاست و اگر پيروز نشوند حتما غلّ و غشي وارد شده است.
از 12 شب روز انتخابات به آن طرف برآوردهاي اطلاعاتي نشان ميدهد که آرا مال چه کسي است. برآوردها اين بود که در تهران آقاي موسوي رأيش بيشتر است، اما از كلّ کشور خبرها ميآمد که بعضي جاها تا 80 - 90 درصد به آقاي احمدينژاد رأي دادند. در تهران بزرگ آقاي موسوي دوميليون و دويست هزار راي آورد و آقاي احمدينژاد يک ميليون و هشتصد هزار رأي. کسي در تهران نگفت که آقاي احمدينژاد رأيش بيشتر از آقاي موسوي است. وقتي اينها فهميدند که رأيشان کم است، شب 23 خرداد ماه يعني همان عصر روز جمعه جلوي وزارت کشور تجمع کردند. يگان ويژه نيروي انتظامي اينها را پراکنده کرد. آنها رفتند در خيابان زرتشت غربي جلوي ستاد موسوي جمع و سپس با نيروي انتظامي درگير شدند. درگيري به خيابانهاي فرعي كشيده شد و آتش زدن سطلهاي زباله و تخريب بانکها شروع شد. ما در اين مرحله که وضعيت زرد است، مأموريت نداريم. در وضعيت زرد، وظيفه كنترل برعهده نيروي انتظامي است. بر اساس مصوبات شوراي امنيت ملي و بنا به درخواست نيروي انتظامي مبني بر عدم توان در كنترل اوضاع، کتبا به ما اعلام كمك شد و ما هم در هر ناحيهاي از تهران، دو گردان عاشورا به اينها داديم، امّا همچنان مسئوليت با نيروي انتظامي بود. اين وضعيت روزهاي 24 و 25 خرداد هم ادامه پيدا کرد. تهران شبها يک شهر جنگ زده ميشد؛ سطلها همه آتش ميگرفت، شيشههاي بانکها و ادارات دولتي ميشکست و درگيريهاي بسيار سنگين و ناامني ايجاد ميشد. روز بيست و پنجم اعلام کردند که نيروي انتظامي قادر به مهار اغتشاشات نيست و بسيج بايد وارد عمل شود. از فرداي آن روز که اعلام وضعيت قرمز شد، ما مأموريت را به عهده گرفتيم. 20 درصدي درگيري بود که کاملاً فروکش کرد؛ چون بسيج به صورت گسترده همه جا حضور پيدا کرد. روزهاي 27 تا 30 خرداد، تهران شبها کاملاً امن بود. آنهايي که در تهران بودند، خبر دارند که از زمان تحويل تهران به بسيج، کاملاً امنيت برقرار شد.
درگيريها دو وضعيت داشت: يک وضعيت اغتشاشات بود؛ مانند آتش زدن سطلهاي زباله و تخريبها و ضرر و زيانهايي که وارد ميشد. تصميم نظام بر اين بود که بايد جلوي اينها را گرفت. مردم هم مراجعه ميکردند که پس کجا هستند اين بسيجيها؟ شهر ناامن شده بود. در همين ميدان هفت تير، پسر شهيد بهشتي در ساختمان 5 - 6 طبقه دوربين گذاشته بود و مستقيماً اين درگيريها را به صورت آنلاين براي ماهواره ميفرستاد. سند داريم و اين يک ادعا نيست. تمام دنيا داشتند اينها را هدايت مي کردند که يک انقلاب آرام و بدون خونريزي در ايران در حال شکل گرفتن است.
يک شکل ديگر اين درگيريها، راهپيماييهاي آرام بود. يک سري اغتشاشات به صورت راهپيماييهاي آرام که بزرگترينش در 25 خرداد بود. جمعيت کمتر از 100 هزار نفر نبود. از کالج شروع شد و به سمت ميدان انقلاب و سپس ميدان آزادي جلو رفتند.
يک درگيري همان روز در حوزه 117 بسيج رخ داد که درب پايگاه را هم آتش زدند، ولي بچهها تيراندازي نکردند. در مدت سه و نيم ساعت، پنج هزار نفر حمله ميکنند که در حياط اين حوزه، 70 سانتيمتر سنگ و شيشه شکسته جمع شده و فيلمش موجود است. خانمها ميآيند با کولهپشتي سنگ و بطريها را ميآورند و آقايان هم پرتاب ميکنند.
در اين مدت جنگ و گريز، اگر فرمانده توانمندي آنجا نبود، بايد 300 الي 400 نفر کشته ميشدند، اما اينگونه نشد. منافقين سوار کار شده بودند. همه آمده بودند و دست به دست هم داده بودند و اين کارها را ميکردند. روز سي خرداد يک جمعيت هزار نفري شکل گرفته بود. با بلندگو اعلام کردم پراکنده بشويد. همه رقم آدم هم در بين آنها بود؛ خواهران حزباللهي با مقنعه و چادر و خانمهاي مانتويي هم با وضعهاي مختلف. آنجا اولين درگيري شروع شد. نيروي انتظامي گاز اشکآور زد و بعد هم بچههاي بسيج گاز اشکآور زدند. آن گروه به سمت خيابانهاي غربي کارگر شمالي پراكنده شدند. از آنجا ديگر سنگپراکني از بالاي ساختمانها شروع شد. 600 نفر بسيجي سر و پا و دستشان شکست. 200 نفر از اينها در بيمارستان بستري شدند. در اين وضعيت ناجا درگير شد. در يک فضاي بسيار گسترده همه جا هم درگيري سنگين بود.
ساعت 5/9 شب تقريباً درگيريها تمام و وضعيت سفيد اعلام شد. بعضي از جاها هنوز داشت سطلهاي زباله ميسوخت، ولي نه نيروهاي بسيج بودند، نه نيروي انتظامي بود و نه اغتشاشگران حضور داشتند. قاعدتاً يک تعدادي دستگير، عدهاي زخمي و تعدادي هم در بعضي جاها کشته شدند. مثلاً همين خانم ندا آقاسلطان آن ساعتي که کشته شده، در خيابان فرعي روبهروي کوي دانشگاه بوده که اصلاً نه نيروي انتظامي آنجا بوده، نه نيروهاي بسيج بودند. از آن لحظهاي که اين خانم از کوي دانشگاه خارج ميشود تا وارد اين خيابان فرعي شود و ميآيد با استادش صحبت ميکند، به طور کامل فيلمبرداري شده و در تلويزيون هم پخش شد. اينها اگر از قبل برنامهريزي نشود، مگر امکان دارد تمام صحنهها ضبط و ثبت شود. کاملاً مشخص است که يک فيلمبرداري حرفهاي است. با برنامه قبلي مشخص كرده بودند كه در كدام نقطه با کلت تيراندازي كنند و وقتي ايشان را ميزدند، افرادي دورش جمع ميشوند. وقتي از دهانش خون جاري ميشود، همانجا را هم فيلمبرداري و بعد او را سوار ماشين ميكنند. مگر امکان دارد همينطوري به صورت ناگهاني فيلمبرداري شده باشد؟ خيلي از جاها اغتشاشگران با ماشين به بچههاي بسيج زدند و آنها را شهيد کردند. خيليها با تير بچههاي بسيج را زدند. اين کلياتي بود که ميشد به آن اشاره کرد.
چرا جلوي اينها گرفته نمي شود؟
بنا به اظهار بزرگان ما، اين فتنه يک فتنه عظيم بود. در فتنه عظيم گرد و غبار بلند ميشود و تشخيص واقعيتها سخت است. خيلي از سياسيون ما که تجربه سنگين داشتند، خيلي از علماي بزرگ ما، بسياري از خدمتگزاراني که در دوران انقلاب و در دفاع مقدس از همکاران ما بودند، مشکلدار شدند؛ از جمله فائزه هاشمي. ما فائزه هاشمي را گرفتيم. به ما گفتند ايشان، دخترش و خانم آقاي مرعشي و دو تا دخترهايش مردم را تحريک ميکنند. فيلم و مصاحبهاش هم هست که ايشان ميگويد تا هشت سالي که پدرم رئيس جمهور بود، اصلاً گوش به حرف آقا نداد. آن هشت سالي که آقاي خاتمي رئيس جمهور بود، اصلاً گوش به حرف آقا ندادند. اين چهار سال، اين کلاه آن کلاه شده احمدينژاد، اينقدر گوش به حرف آقا داده ...
بچهها وقتي ديدند او همه را تحريک ميکند و شعار ميدهد؛ دستگيرش کردند. کار سنگيني بود. کسي جرئت نميکرد اين کار را انجام بدهد.
ما داغتر از شماها هستيم، منتها يک سلسله مراتبي داريم. به هرحال آن سلسله مراتب ما تعيين تکليف ميکنند که نهايتاً شوراي عالي امنيت ملي که مصوباتش بايد به تأييد حضرت آقا برسد، تصميم ميگيرند. ما هم اعتراض داريم و ميگوييم چرا سرانشان را نبايد بگيريم و آن دست چندميهايشان را دستگير كنيم؟! ما هم با شماها همنظر هستيم.
ورود بسيج براي کنترل اغتشاشات، همان صفآرايي مردم مقابل مردم جلوه داده شده است. نظر شما چيست؟
نيروي انتظامي يگاني به نام يگان ويژه دارد. اين يگان ويژه وظيفهاش مخصوص دفاع شهري ضداغتشاشات است. آموزش ديده هم است. کلاه، باتوم، ماسک، سلاح پرتابکننده نارنجک، گاز اشکآور و... هم به او ميدهند. ماشينهايشان کاملاً تعريف شده است. اينها مأموريتشان همين است. همه جا هم نيستند، مگر در درگيريهايي که آن يگان امداد و آن نيروهاي سرکلانتريها نتوانند مأموريتشان را انجام بدهند، يگان ويژه معمولاً وارد عمل ميشود. بله. آنها تصاوير حمله به نيروي انتظامي و همان حوزه 117 را که گفتم نشان ندادند و آن لحظهاي که بسيجي يک تير زده، آن را به خانوادههاي ما نشان دادند كه بله بسيج يعني مردم را در مقابل مردم قرار دادهاند. الان دشمن بيگانه هر ارادهاي دارد، به راحتي در خانه اکثريت مردم ميبرد. ميزان روشنگري ما ضعيف و عمليات رواني آنها بسيار قوي است. با آخرين امکانات و تجهيزاتي که اينها دارند، سرمايهگذاري ميکنند و ما در داخل نتوانستيم اين عمليات رواني را خوب براساس آن واقعيتها که در صحنهها رخ داده، به مردم منعکس بکنيم. اين يک واقعيت است.
من توصيهام به شماها به عنوان يک برادر اين است که شماها دست از دامن اسلام و اهلبيت (ع) برنداريد. خودتان و خانوادهتان تا زماني که در مسير اسلام و اهلبيت (ع) هستيد، مصون هستيد. در رويارويي با فتنه، همه بايد پيرو راهنماي خودشان يعني ولايتفقيه باشند. در غياب حضرت امام زمان(عج) بايد گوشه عباي ولايت و رهبري را بگيريد که راه را گم نکنيد. اگر پشت سر رهبري حرکت نکنيد، دچار مشکل ميشويد. يادوارهها، زنده نگه داشتن نام و ياد شهيدان و ارزشهاست. هر کجا دستتان رسيد، نام و ياد شهيدان را بايد زنده نگه داريد. حضرت آقا فرمودند که دوران جنگ ما يک گنج بود. هر چه ما جلوتر برويم، واقعاً ميتوانيم بهره بيشتري از اين گنج ببريم. ما نتوانستيم حق شهدا را ادا بکنيم. ما هر چه داريم از شهداست. شهدا واقعاً چراغهايي هستند که همه ما را هدايت ميکنند.